روایت همبستگی و حضور مردم در کنار جنوب
زهرا باقریشاد ـ وقتی جنوب ایران زیر آتش حملات قرار گرفت، همدلی بسیاری از ایرانیان از هشتگها و استوریهای شبکههای اجتماعی فراتر رفت. برخی راهی جنوب شدند تا در کنار مردمی بایستند که جنگ را از نزدیک تجربه میکردند. این برنامه، روایت همسفری و همدلی با جنوب در روزهای جنگ است.

تصویری از پل گچین در بندخمیر در ۲۹ تیر ۱۴۰۵ ـ بازسازی زیرساخت های آسیب دیده محور بندرعباس-بندر خمیر پس از حمله ۲۵ تیر با محوریت پل های گچین و تکمیل پل دوم ادامه دارد. منبع: تین نیوز
وقتی آمریکا در دور جدید حملاتش به ایران، جنوب کشور را هدف قرار داد، این بار خیلی از ایرانیها دردشان گرفت. حتی آن گروه از ایرانیهایی که در جنگ چهلروزه، با شنیدن خبر حمله آمریکا به ایران، به خیابانهای اروپا، آمریکا، استرالیا و کانادا رفتند، رقصیدند و از ترامپ تشکر کردند، این بار واکنش دیگری داشتند و بهجز تعداد محدودی که دوباره تظاهرات تشکر از ترامپ برگزار کردند، بیشتر ایرانیها نسبت به حمله به جنوب، اظهار نگرانی و اندوه کردند. البته اینجا، در این برنامه رادیویی کوتاه نمیخواهم به دلایلش بپردازم، اما واکنشها اینطور بود که ما ناگهان شاهد ترند شدن هشتگهای «جنوب»، «نه به جنگ» و «جنوب قلب ایران» در شبکههای اجتماعی فارسیزبان بودیم؛ درباره حمله به اسکلهها و کشته شدن صیادان، حمله به آسایشگاه سربازان و حمله به نزدیکی بیمارستان بقایی که باعث تخلیه این بیمارستان شد...
و البته در این میان، ایرانیهایی که از اول هم با جنگ مخالف بودند، ایرانیهای صلحطلب، این بار هم موضع همیشگی خودشان را داشتند؛ با این تفاوت که انگار جنوب برای ما ایرانیها معنای دیگری دارد. انگار قلب تپنده ایران است. انگار پوست همه ما بود که زیر آتش حملات آمریکا داشت میسوخت و گر میگرفت. چرا که جنوب برای ما خاطره مقاومت در برابر حمله است؛ خاطره ایستادگی. جنوب، زخمی است بر قلبهای ما که با حملات اخیر آمریکا تازه شد.
اما واکنشهای سوشالمدیایی، استوریها، هشتگها و واکنش از راه دور، سادهترین واکنشی بود که میشد به این جنگ نشان داد؛ واکنشی که حتی برخی هموطنان هم آن را از واقعیت ترسناکی که در جنوب در جریان بود، بسیار دور میدیدند.
در این شرایط، در روزهای حمله آمریکا، بعضی از هموطنان به واکنش در شبکههای اجتماعی اکتفا نکردند و به سمت جنوب رفتند.گلشن از تهران، با انتشار ویدئویی در اینستاگرامش نوشت:
خونِ من از خونِ هیچکدام از هموطنانم سرختر نیست.آفتابِ پنجاه درجه، شرجیِ نفسگیر، آلودگی هوا، خاموشی، کمبود دارو...
اگر سهم مردم جنوب اضطرابِ هر صدای انفجار است، من چگونه میتوانم در آسایش بمانم و فقط نظارهگر باشم؟ وطن فقط روزهای آرام و زیبایش نیست؛ جنوب فقط آفتاب و موسیقی و آبتنی نیست... وطن عشق و رنج، شانهبهشانه است. من جانفدای ترسو و وطنپرست مجازی در خانه خنکم نیستم. من ضد جمهوری اسلامی هستم و هفته آینده عازم جنوبم. میخواهم دست هموطنانم را بفشارم، زنان و کودکان، سالمندان و معلولان ذهنیِ فراموششده را در آغوش بگیرم و کنار مردمی بایستم که سالهاست بیهیاهو بار سنگین این سرزمین را بر دوش کشیدهاند و امروز بیش از همیشه به همدلی نیاز دارند. شاید حضور یک نفر دنیا را عوض نکند، اما برای انسانی که احساس میکند فراموش شده، همین که بداند تنها نیست، میتواند به اندازه یک دنیا امید ارزش داشته باشد. اگر توان و امکانش را دارید، بیایید همسفر شویم. بیایید فقط تماشاگر رنج ایران نباشیم.
برخی از ایرانیها حتی از کشورهای دیگر به ایران برگشتند و به شهرهای جنوب رفتند؛ مثل زن جوان ایرانی که در روزهای جنگ از سوئد به بندرعباس رفت. در این شرایط، بعضی از چهرههای شناختهشده هم به جنوب ایران رفتند؛ مثل وحید شمسایی، سرمربی تیم فوتسال ایران که پیش از این هم در گردهماییهای شبانه حکومت در تهران حضور پیدا کرده بود و به عنوان یکی از حامیان جمهوری اسلامی شناخته میشود. اما قصه جنوب، قصه این حکومت و آن دولت نبوده و نیست. جنوب، میراث مبارزه رئیسعلی دلواری را بر شانههای خودش دارد؛ رهبر مبارزه مردم جنوب در تنگستان و بوشهر علیه نیروهای انگلستان در جنگ جهانی اول.
خیلی از هموطنان، حتی به عنوان جانفدا هم در وبسایت دولتی ثبتنام نکردند. خیلیها منتقد و مخالف جمهوری اسلامی هستند، اما میدانند که وقتی پای وطن در میان باشد، باید ایستادگی کنند. مثل عمو عبدالرضا، هموطن عزیزی از خارک که بعد از هشدار تخلیه خارک، نمیخواست جزیره را ترک کند و با اصرار فرزندانش به گناوه رفت... این برنامه روایت همدلی ایران با جنوب است. بشنوید:




نظرها
نظری وجود ندارد.