مسلمانستیزی راهحل نیست؛ مسئولیت را به افراد بازگردانیم
داریوش محمدپور، تحلیلگر سیاسی و فرهنگی، در گفتوگو با «زمانه» بر این نکته تأکید دارد که مسلمانستیزی نه تنها راهحلی برای چالشهای جهان امروز نیست، بلکه مسئولیت جنایات و استبداد را از افراد و نهادهای مشخص به موجودیتی انتزاعی به نام «اسلام» منتقل میکند. او با نقد ذاتگرایی در نگاه به مسلمانان، بازگرداندن عاملیت و مسئولیت به انسانها را جایگزین نفرت جمعی میداند و معتقد است نقد دین و حکومتهای اسلامی نباید به بیزاری از پیروان آن بینجامد. محمدپور با تأکید بر رویکرد انسانگرایانه، قاعدهی زرین عدالت را یادآور میشود که هر انسانی فارغ از مذهب، نژاد یا ملیت، شأن و کرامت دارد و پیشداوری دربارهی او ناعادلانه است.

مسلمانستیزی راهحل نیست؛ مسئولیت را به افراد بازگردانیم. عکس: شاتراستاک
چالش اصلی این است که چگونه میتوان جنایات و استبداد رژیمهای اسلامی را بهدرستی نقد کرد، بدون آنکه به دام مسلمانستیزیِ جمعی افتاد؛ بهویژه وقتی این مسلمانستیزی از دو سو تغذیه میشود: از یکسو برخی سلطنتطلبان ایرانی که گاه کل اسلام را عامل اصلی مشکلات ایران معرفی میکنند و نفرت از دین را به نقدِ مشخصِ قدرت ترجیح میدهند، و از سوی دیگر محافل دستراستی در غرب که با ذاتگرایی دربارهٔ اسلام، بدگمانی و طرد مسلمانان را توجیه میکند.
در این میان، تمایز میان اسلام بهعنوان سنت و مسلمانان بهعنوان انسانهای متنوع، هم ضروری و هم دشوار است. ضروری است چون بدون آن، مسئولیت جنایات از دوش افراد و نهادهای مشخص برداشته میشود و به یک موجودیت انتزاعی منتقل میگردد؛ دشوار است چون برخی از همین محافل دقیقاً با نفی این تمایز، نقدِ جمهوری اسلامی را به بیزاری از کل مسلمانان تبدیل میکنند. راهحل نه انکار مشکلات واقعی است و نه پذیرش نفرت جمعی؛ بلکه بازگرداندن عاملیت و مسئولیت به کسانی است که واقعاً تصمیم میگیرند و عمل میکنند. این موضوع را با دکتر داریوش محمدپور، تحلیلگر سیاسی و فرهنگی به بحث گذاشتیم:
مسئولیت با افراد است، نه با دین
مpمدپور در مقالهای به زبان انگلیسی به درستی یادآور میشود که مسئولیت جنایات را باید به افراد و نهادهای مشخص بازگرداند، نه به خودِ دین. در غرب اما واکنش به این جنایات اغلب به نفرت از کل مسلمانان تبدیل میشود. این پرسش مطرح است که این تمایز چگونه میتواند جلوی سقوط به نفرت جمعی را بگیرد، بدون آنکه نقد را تعطیل کند؟ محمدپور در پاسخ تأکید کرد که این موضوع صرفاً به مسلمانان محدود نمیشود. به باور او، هرگاه دربارهٔ اندیشه، عقیده یا ایدئولوژی سخن گفته میشود، این انسانها هستند که به آن اندیشهها شکل و جهت میدهند و تاریخ نشان میدهد افراد با هر باوری میتوانند شر یا خیر بیافرینند. او افزود:
دستکم از ابتدای قرن بیستویکم به این سو، انگشت ملامت را به سمت اسلام گرداندن، هم پیشینهٔ رسانهای دارد و هم پیشینهٔ فکری؛ پیشینهای که ریشه در تفکر شرقشناسانه و اروپامحور دارد و نگاهی منفی نسبت به اسلام و مسلمانان بهطور کلی ایجاد کرده است.
او توضیح داد که بازگرداندن مسئولیت به افراد، نقد را تعطیل نمیکند؛ زیرا نقد به معنای سکوت نیست. وقتی شخص مرتکب عمل مورد نقد قرار میگیرد، میتوان او را به دادگاه کشاند، از او شکایت کرد یا با او روبهرو شد؛ در حالی که با کتاب یا اندیشهٔ سیال نمیتوان چنین کرد. به گفتهٔ محمدپور، این رویکرد نقد را ملموستر و قابلسنجشتر میسازد و امکان نقد اندیشه را بدون هدف قرار دادن کلیت یک ملت یا فرهنگ فراهم میکند.
وی همچنین خاطرنشان کرد:
در روزگار معاصر میتوانید از حکومت جمهوری اسلامی، طالبان، بوکوحرام، داعش و تمام اینها انتقاد کنید و همچنان مسلمان باقی بمانید و ملتزم به دین اسلام باشید. به همین ترتیب میتوانید عملکرد حکومت اسرائیل و نقض قوانین و مقررات بینالمللی در طول بیش از شصتوهفت سالی که قدرت داشته را بررسی کنید، بدون آنکه متهم شوید به گسترش یهودیستیزی. این نکته به نظر من آنقدر روشن است که نیازی به توضیح ندارد .
محمدپور در ادامه به وجود نوعی عدم تقارن اشاره کرد: رفتار فرد مسلمان بهراحتی به اسلام نسبت داده میشود، اما در مورد پیروان دیگر ادیان چنین تعمیمی کمتر رخ میدهد، در حالی که شواهد تاریخی نشان نمیدهد متون اولیهٔ اسلامی خشنتر از متون دیگر ادیان باشد. به باور او، این تمایز جلوی سقوط به نفرت جمعی را میگیرد و نقد را در موضعی انسانیتر قرار میدهد.
بیزاری راهحل نیست؛ عاملیت انسانهاست که اهمیت دارد
محمدپور در ادامه گفتوگو با زمانه تأکید کرد که بیزاری از مسلمانان یا هر انسان دیگری راهحل هیچ مسئلهای نیست. وی با اشاره به تاریخ درگیری میان کاتولیکها و پروتستانها گفت:
فرض کنید تاریخ درگیری میان کاتولیکها و پروتستانها را پیش رو دارید و بگویید کاتولیسیسم یا کاتولیکها موجوداتی منفورند؛ در این صورت چه مشکلی را حل کردهاید؟ آیا به دنیایی انسانیتر رسیدهاید؟ این رویکرد هیچ چیز را نشان نمیدهد و کمکی به حل مسئله نمیکند.
به باور او، اهریمنسازی از پیروان یک مذهب، شهروندان یک کشور یا افرادی با رنگ پوست و ملیت خاص، کمکی به حل مسائل نمیکند.
او توضیح داد که جایگزین واقعی، تمرکز بر عاملیت، انتخاب و تصمیمگیری انسانهاست؛ زیرا انسانها در مقام تصمیمگیری قرار دارند و به همین دلیل دادگاهها وجود دارند. محمدپور افزود:
در هیچ محکمهای نمیتوان سنگ، چوب، میز، اثر موسیقایی یا کتاب را محاکمه کرد؛ همواره نویسندهٔ کتاب را محاکمه میکنند؛ نویسندهای که در روزگار شماست و بتوان نشان داد میان کتاب او و ریختهشدن خون رابطهای مستقیم وجود دارد. تازه همان کتاب بهتنهایی کسی را نمیکشد. وقتی به دادگاه میروید و میپرسند آلت جرم چیست، مگر آنکه کتاب را بر سر کسی کوبیده باشید و با آن کشته شده باشد؛ تنها در آن صورت کتاب آلت قتاله محسوب میشود. حتی با محتوای کتاب نیز نمیتوان کسی را محاکمه کرد.
وی خاطرنشان کرد که هرچند برخی تفسیرها و نهادها سهم بیشتری دارند، مسئله در نهایت به انسانهایی بازمیگردد که متصدی آنها هستند. این رویکرد به معنای تعطیلکردن نقد نهادها نیست، بلکه مسئله را ملموس و قابلحل میسازد. محمدپور در ادامه گفت:
از سوی دیگر، کسی که اینها را انتزاعی و ذهنی میکند، هیچ افق و چشماندازی برای رسیدن به جهانی صلحآمیزتر و عاری از خشونت باقی نمیگذارد؛ زیرا از پیش تصمیم گرفته که مسیحی، یهودی، مسلمان، سیاهپوست، زردپوست، همجنسگرا یا دگرجنسگرا اسباب و مایهٔ شر است و یگانه راهحل را زدودن و محو مطلق آنها میداند. با این شکل هرگز به حل مسئله نزدیک نمیشویم. بنابراین جایگزین واقعی همان چیزی است که ابتدا گفتم: پرداختن به عاملیت انسانهایی که در مقام تصمیمگیری هشیارانه و آگاهانه قرار دارند.
انسانگرایی؛ راهحل عبور از نفرت جمعی
تجربهٔ اتهام جمعی نشان میدهد نفرت چه هزینهای دارد. اما این پرسش هم مطرح است که چگونه میتوان هم مشکلات واقعی را انکار نکرد و هم از تبدیل نقد به اسلامستیزی جلوگیری کرد؟ محمدپور در پاسخ گفت راهحلی بسیار ساده برای عبور از این مسئله و کاهش هزینههای آن وجود دارد و آن انسانگرایی است. به باور او، برای انسانگرا بودن نیازی به مسیحی، یهودی، بیدین یا دیندار بودن نیست؛ انسانگرایی بر این اصل استوار است که هر انسانی شأن و کرامتی دارد که باید فارغ از مذهب، رنگ پوست یا جنسیتش رعایت شود. او افزود:
نقطهٔ مقابل و تصویر آینهای این رویکرد انسانگرایانه آن است که نمیتوان هیچ انسانی را صرفاً به دلیل پیروی از عقیدهای خاص، داشتن رنگ پوستی معین یا تعلق به ملیتی خاص، پیشاپیش محکوم کرد و گفت نیازی به فکر کردن یا بررسی دربارهٔ او نیست. آنچه میگویم بهویژه در بافتار جریانهای راستگرا و مهاجرستیزی که امروزه در جهان و بهطور خاص در کشورهای اروپایی در حال گسترش است، اهمیت دارد. منطق فکری این نیست که فردی که پوست سیاه دارد، مسلمان است یا مهاجر است، لزوماً کار بدی کرده؛ او به صرف مهاجر بودن متهم یا مجرم نیست. قاعدهٔ عدالت آن است که هیچکس مجرم نیست مگر آنکه در دادگاه صالح اتهامش محرز شود. حتی زمانی که اتهام محرز میشود، در هر نظام قضایی انسانی باید در نظر داشت که داور نیز انسان است نه خدا و بنابراین ممکن است حتی در بهترین حالت نیز دربارهٔ مسئله اشتباه کرده باشد.
او توضیح داد که این به معنای تعطیلکردن داوری یا دستگاه قضایی نیست، بلکه به معنای آن است که هنگام صدور حکم باید امکانی برای ترمیم خطای احتمالی در نظر گرفته شود. محمدپور این شیوه را عاقلانه و مصداق قاعدهٔ زرین عدالت دانست: آنچه برای خود میپسندی برای دیگری نیز بپسند؛ بدون آنکه دین، جنسیت، گرایش جنسی، طایفه، ملیت یا مذهب مخاطب تفاوتی ایجاد کند.
*این مصاحبه را حسین نوشآذر انجام داده و متن را نیز او نوشته است.



نظرها
نظری وجود ندارد.