جهان از ضربه اول تنگه هرمز جان سالم به در برد؛ از ضربه دوم چه؟
بسته ماندن تنگه هرمز روی کاغذ باید یکی از شدیدترین بحرانهای انرژی نیمقرن اخیر را رقم میزد. اما نفت به ۲۰۰ دلار نرسید و اقتصاد جهانی هم، دستکم تا امروز، وارد رکودی شبیه شوکهای نفتی دهه ۱۹۷۰ نشده است. آیا جهان دیگر از وضعیت تنگه هرمز نمیترسد؟ پاسخ کوتاه «نه» است. آنچه در پنج ماه گذشته رخ داده بیش از آنکه نشانه بیاهمیت شدن تنگه هرمز باشد، حاصل فعالشدن چند سپر حفاظتی است. مجموعهای از ذخایر اضطراری، خطوط لوله جایگزین، کاهش اجباری مصرف و تغییر جغرافیای قدرت در بازار جهانی انرژی. این سپرهای حفاظتی اما در حال ضعیف شدناند.

خودروها در حال عبور از کنار بیلبورد عظیمی در میدان انقلاب تهران هستند که روی آن نوشته شده «تنگه هرمز همچنان بسته است» ـ ۲۸ آوریل ۲۰۲۶ ـ عکس از خبرگزاری فرانسه
وقتی تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران در ۹ اسفند آغاز و عبور نفتکشها از تنگه هرمز تقریبا متوقف شد، پیشبینی غالب در بازارها این بود که جهش شدید قیمت نفت، بحران گاز در آسیا و اروپا و احتمالا رکود جهانی حتمی خواهد بود.
آژانس بینالمللی انرژی این اتفاق را «بزرگترین اختلال عرضه در تاریخ بازار جهانی نفت» توصیف کرد. طبق دادههای آژانس بینالمللی انرژی، جریان نفت خام و فرآوردههای نفتی از هرمز که پیش از جنگ نزدیک به ۲۰ میلیون بشکه در روز بود، در ماههای مارس، آوریل و مه (فروردین، اردیبهشت و خرداد) به طور متوسط به حدود ۲.۷ میلیون بشکه در روز سقوط کرد. زیان تجمعی عرضه نفت خاورمیانه تا ابتدای تیرماه از ۱.۳ میلیارد بشکه عبور کرده بود.
اما پنج ماه بعد آنچه در جریان است با آن پیشبینی آخرالزمانی اولیه فاصله دارد.
نفت برنت که پیش از جنگ حدود ۷۰ دلار در هر بشکه بود، در اوج بحران در فروردین به حدود ۱۲۶ دلار رسید اما بعدتر عقب نشست و در مرداد ماه به محدوده ۸۰ تا ۹۰ دلار بازگشت. همین تناقض را دو نویسنده نشریه فارن افرز در یک مقاله تحلیلی بررسی کردهاند. پرسش مرکزی در آن مطلب این است که چرا با وجود اختلال در مهمترین گلوگاه نفت جهان برای چندین ماه، قیمت نفت هنوز دیوانهوار بالا نرفته است؟
مطلب مفصل فارن افرز و مجموعه اطلاعاتی که آژانس بینالمللی انرژی، رویترز، اداره اطلاعات انرژی آمریکا و رسانهها و گزارش شرکتهای تخصصی حوزه انرژی و کشتیرانی مانند کپلر منتشر کردهاند نشان میدهد که فعال شدن چند «سپر حفاظتی» تا کنون بر این «توسن سرکش» افسار زده است. ولی این افسار تا ابد مستحکم نمیماند. پاسخ را باید در پنج سپری جستوجو کرد که همزمان عمل کردند.
سپر اول؛ جهان با مخازن نسبتا پر وارد جنگ شد
زمان شروع جنگ برای بازار نفت، به شکل غیرمعمولی مساعد بود. پیش از جنگ انتظار میرفت عرضه جهانی در سال ۲۰۲۶ از تقاضا بیشتر باشد. ذخایر تجاری نسبتا بالا بود و تولیدکنندگان خارج از خلیج فارس نیز ظرفیت افزایش صادرات داشتند.
این ذخایر بلافاصله نقش بیمه و جبران خسارت ناشی از کمبود عرضه مستقیم را بازی کردند.
کشورها و شرکتهای نفتی شروع به برداشت از ذخایر کردند و آژانس بینالمللی انرژی نیز در ماه مارس (فروردین) بزرگترین عملیات آزادسازی ذخایر اضطراری در تاریخ خود را انجام داد و ۴۰۰ میلیون بشکه نفت از ذخایر اعضای آژانس در اختیار بازار قرار گرفت. آژانس بینالمللی انرژی این اقدام را بزرگترین واکنش جمعی اضطراری خود تاکنون خوانده است.
اما این سپر حفاظتی نامحدود نیست.
رویترز در ۱۳ اوت (۲۲ مرداد) محاسبه کرد که جنگ تا آن روز حدود ۲.۶ میلیارد بشکه از عرضه بالقوه نفت جهان را حذف کرده است. این معادل حدود ۲۵ روز مصرف جهانی است. ذخایر تجاری و دولتی هنوز امکان ادامه مقاومت را فراهم میکنند، اما نسبت به ماه مارس (فروردین) به مراتب ضعیفتر شدهاند.
به بیان ساده، جهان بخش مهمی از «پوشش بیمه» خود را برای عبور از پنج ماه اول خرج کرده است.
سپر دوم؛ عربستان و امارات راههایی برای دور زدن تنگه هرمز داشتند
دومین عامل، زیرساختهایی بود که سالها پیش دقیقا برای چنین روزی ساخته شده بود.
عربستان از خط لوله شرق–غرب استفاده کرد تا بخشی از نفت خود را به ساحل دریای سرخ منتقل کند و امارات هم نفت را از طریق خط لوله ابوظبی–فجیره به دریای عمان رساند.
طبق دادههای اداره اطلاعات انرژی آمریکا، این دو شبکه در مجموع ظرفیت انتقال چند میلیون بشکه در روز نفت بدون عبور از تنگه هرمز را دارند.
این «راه در رو» جای تنگه هرمز را نمیگیرد، اما تفاوت میان قطع تقریبا کامل نفت خلیج فارس و حفظ چند میلیون بشکه صادرات در روز بسیار بزرگ است.
تجربه جنگ همین حالا نیز کشورهای منطقه را به تغییر نقشه صادرات انرژی واداشته است. امارات در حال ساخت خط لوله دیگری با ظرفیت حدود ۱.۵ میلیون بشکه در روز است که انتظار میرود در سال ۲۰۲۷ وارد مدار شود. آژانس بینالمللی انرژی میگوید این پروژه وابستگی صادرات امارات به تنگه هرمز را بیش از پیش کاهش خواهد داد.
بنابراین یکی از پیامدهای بلندمدت جنگ احتمالا کاهش تدریجی انحصار جغرافیایی تنگه هرمز بر صادرات خلیج فارس خواهد بود.
سپر سوم؛ چین به «تنظیمکننده» پنهان بازار تبدیل شد
شاید غیرمنتظرهترین تحول در میانه جنگ، نقش چین باشد.
چین بزرگترین واردکننده نفت جهان است و در عین حال یکی از بزرگترین ذخایر اضطراری نفت جهان را در اختیار دارد. همین ترکیب به پکن قدرتی داده که پیشتر عمدتا در اختیار تولیدکنندگانی مانند عربستان تصور میشد: توانایی تغییر تعادل جهانی بازار نفت با کم یا زیاد کردن خرید.
در ماههای نخست جنگ، چین واردات نفت را به شدت کاهش داد، فعالیت پالایشگاهها را پایین آورد و صادرات فرآوردههای نفتی را محدود کرد. در نتیجه میلیونها بشکه تقاضای بالقوه از بازار جهانی حذف شد.
اکنون دادههای تازه نشان میدهد این نقش همچنان ادامه دارد. رویترز در ۱۷ اوت (۲۶ مرداد) گزارش داد واردات نفت چین در ژوئیه به ۸.۴۱ میلیون بشکه در روز رسیده است. این یعنی بیش از سه میلیون بشکه کمتر از سطوح پیش از جنگ. با وجود این، چین حتی توانسته بار دیگر مقداری نفت به ذخایر خود اضافه کند.
این موضوع یک پیام ژئوپلیتیک مهم دارد. در بحرانهای گذشته رؤسای جمهوری آمریکا برای آرام کردن بازار غالبا با ریاض تماس میگرفتند و از عربستان میخواستند تولید را افزایش دهد. در بحرانهای آتی ممکن است تصمیم پکن درباره خرید یا آزادسازی ذخایر نفت به همان اندازه برای قیمت جهانی اهمیت پیدا کند.
بحران به پالایشگاهها منتقل شده
در تحلیل وضع کنونی بازار انرژی، ملاک قرار دادن قیمت نفت برنت به عنوان یگانه عامل تعیینکننده، میتواند گمراهکننده باشد.
بازار نفت خام نسبتا آرام شده، اما بنزین، گازوئیل و سوخت هواپیما داستان متفاوتی دارند. جنگ علاوه بر کاهش صادرات نفت خام خاورمیانه، ظرفیت پالایش منطقه را هم مختل کرده است. همزمان حملات اوکراین، پالایشگاههای روسیه را تحت فشار قرار داده و ظرفیت پالایشی چین هم نسبت به سال گذشته کاهش یافته است.
رویترز در ۲۶ مرداد گزارش داد که حاشیه سود پالایش گازوئیل در آمریکا برای نخستین بار در تاریخ از ۱۰۰ دلار در هر بشکه عبور کرده است. ذخایر فرآوردههای تقطیری آمریکا هم به پایینترین سطح برای ماه اوت از سال ۱۹۹۶ رسیده است.
بنابراین مسئله اصلی در مرحله کنونی بحران، فقط «کمبود نفت» نیست، بلکه کمبود ظرفیت تبدیل نفت خام به فرآوردههایی است که کامیونها، هواپیماها، کشاورزی و صنایع به آن نیاز مبرم دارند. صادرات جهانی گازوئیل در تیرماه حدود ۱.۳ میلیون بشکه در روز کمتر از یک سال پیش شد.
بنابراین ممکن است قیمت نفت برنت کاهش پیدا کند، اما مصرفکننده باید همچنان قیمت بالایی برای سوخت بپردازد.
گاز، اروپا و «زمستان سخت»
تنگه هرمز فقط با مسئله نفت پیوند ندارد.
حدود یکپنجم تجارت جهانی گاز مایع طبیعی (LNG) به صادرات قطر وابسته بوده و بخش عمده این گاز باید از هرمز عبور کند. جنگ و آسیب به تاسیسات قطر این جریان را به شدت کاهش داده است.
بازار گاز هم مانند بازار نفت، برخلاف ترس اولیه فرو نپاشید. پروژههای جدید LNG آمریکا، ظرفیت واردات بیشتری که اروپا پس از حمله روسیه به اوکراین ساخته بود و کاهش مصرف در آسیا بخشی از شوک را جذب کردند.
اما این موفقیت هزینه داشت.
رویترز گزارش کرده است که کاهش عرضه قطر، رقابت اروپا و آسیا برای محمولههای LNG را تشدید کرده و ذخایر گاز اروپا در سطحی غیرمعمول پایین باقی ماندهاند. آندرس اوپدال، مدیرعامل Equinor نروژ، بزرگترین تامینکننده گاز طبیعی اروپا، هشدار داده است که اروپا ممکن است نتواند پیش از زمستان ذخایر گاز خود را به بیش از ۸۰ درصد ظرفیت برساند. او در گفتوگو با رویترز گفت اختلال در صادرات LNG از مسیر تنگه هرمز رقابت اروپا و آسیا برای محمولههای گاز مایع را تشدید کرده است.
در میانه تابستان و با رخنمایی تدریجی هوای پاییزی، سطح ذخایر گاز اروپا هنگام این اظهارات تنها حدود ۵۴ درصد بود و به دومین سطح پایین در ۱۵ سال گذشته رسیده بود.
گرچه عبارت «زمستان سخت» در ادبیات سیاسی ایران به مسخره گرفته شده ولی این مسئله بحران تنگه هرمز را از یک شوک پنجماهه به مسئلهای مربوط به زمستان آینده اروپا تبدیل میکند.
چه کسانی هزینه بحران را پرداختهاند؟
شاید مهمترین نکته مقاله فارن افرز که در ابتدای این مطلب به آن اشاره کردیم، این باشد که «قیمت جهانی نفت» همه داستان را تعریف نمیکند.
کشورها و اقتصادهای ثروتمندتر توانستهاند با کمک ذخایر، یارانه، واردات جایگزین و قدرت خرید بالاتر خود را تا حدی محافظت کنند. کشورهای فقیرتر چنین گزینهای ندارند.
آسیا، بهویژه جنوب آسیا، یکی از اصلیترین بازندگان بوده است. پاکستان، بنگلادش، هند و شماری از اقتصادهای جنوب و جنوب شرق آسیا بیش از اروپا به نفت و LNG خلیج فارس وابستهاند و توان مالی کمتری برای رقابت بر سر محمولههای گران دارند.
برای نمونه، رویترز گزارش کرده که افزایش قیمت LNG پس از آغاز جنگ باعث کاهش مصرف در کشورهای حساس به قیمت شده و برخی مصرفکنندگان به زغالسنگ یا محدود کردن تولید صنعتی روی آوردهاند.
بنابراین بازار انرژی، بخشی از تعادل خود را نه با پیدا کردن منابع نفت و گاز جدید، بلکه با «وادار کردن مصرفکنندگان فقیرتر به مصرف کمتر» به دست آورده است.
این همان «جغرافیای جدید قدرت انرژی» است.
آمریکا و چین؛ دو برنده نسبی بحران
ایالات متحده امروز در برابر شوک نفتی موقعیتی کاملا متفاوت از دهه ۱۹۷۰ دارد.
آمریکا بزرگترین تولیدکننده نفت جهان و صادرکننده عمده نفت و گاز است و اقتصادش برای تولید هر دلار محصول داخلی به نفت بسیار کمتری نسبت به نیم قرن پیش نیاز دارد.
تحقیقی از بانک فدرال رزرو دالاس (قطب نفتی آمریکا) نشان میدهد شوکی از این نوع امروز میتواند رشد واقعی اقتصاد آمریکا را حدود ۰.۳ واحد درصد کاهش دهد در حالی که همین مدل با ساختار اقتصاد سال ۱۹۸۰ اثری چندین برابر بزرگتر میداشت.
در گاز طبیعی این مصونیت حتی بیشتر است، زیرا بازار داخلی عظیم آمریکا باعث شده قیمت گاز آمریکا بسیار کمتر از اروپا و آسیا باشد.
در سوی دیگر چین نه به دلیل خودکفایی، بلکه به دلیل اندازه بازار، ذخایر عظیم و قدرت دولت برای کنترل پالایش، واردات و صادرات توانسته تاثیر شوک را مدیریت کند.
در نتیجه بحران تنگه هرمز به شکل عجیبی دو قدرت بزرگ جهان را نسبت به بسیاری از متحدان و اقتصادهای درحالتوسعه مقاومتر کرده است.
تنگه هرمز دیگر اهمیت سابق را ندارد؟
برعکس.
آنچه پنج ماه گذشته رخ داده، این نیست که بستن تنگه هرمز بیاثر است، بلکه این را به ما نشان میدهد که کشورهای ثروتمند جهان سالها برای چنین بحرانی «پوشش بیمه» خریده بودند.
خطوط لوله عربستان و امارات، ذخایر استراتژیک، تولید نفت آمریکا، ظرفیت جدید LNG، کاهش شدت مصرف انرژی و انعطاف تجارت جهانی همگی بخشی از این سپرهای حفاظتی بودند.
مشکل این است که این سپرها در حال مستهلک شدناند.
ذخایر کاهش یافتهاند، بازار گازوئیل و سوخت هواپیما تحت فشار است، ذخیره گاز اروپا برای زمستان پایین است و مسیرهای جایگزین هم بدون خطر نیستند. تهدید کشتیرانی در دریای سرخ میتواند بخشی از مزیت خط لوله عربستان به ساحل غربی را یکشبه نابود کند.
آژانس بینالمللی انرژی اکنون پیشبینی میکند عرضه جهانی نفت در ۲۰۲۶ حدود ۴.۳ میلیون بشکه در روز کاهش یابدو بازار با کسری عرضه روبهرو بماند. این برآورد نسبت به پیشبینیهای قبلی بدبینانهتر شده است.
پس اگر یک بار دیگر سوال ابتدایی را در نظر بگیریم باید بگوییم مهمتر از اینکه چرا تنگه هرمز هنوز نتوانسته جهان را به ته دره بیندازد، این پرسش اهمیت دارد که اگر این بحران شش ماه دیگر ادامه پیدا کند، جهان سپری برای حفاظت از خودش در برابر موج دوم این شوک عظیم دارد یا نه.
بازار نفت تا امروز نشان داده انعطافپذیرتر از چیزی است که در روز کشته شدن علی خامنهای، تصور میشد اما اینکه تا امروز اقتصاد جهانی سرپا مانده میتواند خطرناکترین برداشت از بحران را ایجاد کند. اینکه تنگه هرمز دیگر اهمیت چندانی ندارد.
جهان توانسته پنج ماه اختلال در مهمترین گلوگاه انرژی خود را تحمل کند، چون از ذخایر، زیرساختها و ظرفیتهایی استفاده کرده که ساختن آنها دههها طول کشیده است. مرحله دوم بحران، اگر فرا برسد، با مخازن خالیتر، بازار فرآوردههای محدودتر و اروپایی مواجه خواهد شد که باید پیش از زمستان ذخایر گاز خود را پر کند.
موج دوم شوک تنگه هرمز در راه است. برای آن آمادهایم؟




نظرها
نظری وجود ندارد.