تله دو گلوگاه؛ فرار از هرمز، گرفتار در بابالمندب
علی رسولی ـ عربستان سعودی با احداث خط لوله شرقـغرب کوشید وابستگی خود به تنگه هرمز را کاهش دهد. تهدید حوثیها علیه بنادر و کشتیهای سعودی اکنون نشان میدهد که انتقال صادرات نفت به دریای سرخ، خطر را از بین نبرده، بلکه آن را از هرمز به بابالمندب منتقل کرده است. اگر سعودی، آمریکا و اسرائیل تصویر درستی از یمن نداشته باشند به همان بلیهای دچار خواهند شد که در هرمز بر سرشان آمد.

دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در دیدار با محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی در ریاض ـ ۱۳ مه ۲۰۲۵ ـ عکس از خبرگزاری فرانسه
تابوت علی خامنهای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی در مصلای تهران یک خبر بد برای سعودیها داشت. یک ماجرای جانبی در مراسم تشییع علی خامنهای، سبب شد که حوثیها به عربستان سعودی بگویند «دوران بزن در رو تمام شده است». این جدیدترین خبر بد برای سعودیها، خاورمیانه و بازار ملتهب انرژی جهان است.
این فصل جدید از تنش با پرواز مستقیم هواپیمایی ماهان از تهران به صنعا آغاز شد. این هواپیما جمعه ۱۲ تیر هیئتی از رهبران حوثی را از صنعا، پایتخت یمن، برای شرکت در مراسم تشییع علی خامنهای به تهران برد. دولت رسمی یمن که وابسته به به ریاض و دشمن حوثیها است، این پرواز را نقض حاکمیت کشوری دانست که عملا بر بخش بزرگی از آن کنترلی ندارد.
دوشنبه ۲۲ تیر، هنگام بازگشت هیئت حوثیها از تهران، باند فرودگاه صنعا هدف قرار گرفت. دولت یمن مسئولیت حمله را پذیرفت و گفت قصد داشته مانع فرود هواپیمای ایرانی شود. حوثیها اما عربستان، حامی آن دولت را مسئول دانستند و حمله را ادامه محاصره یمن خواندند.
حوثیها همان روز در پاسخ، فرودگاه بینالمللی «ابها» در جنوب عربستان سعودی را با موشک و پهپاد هدف گرفتند. عبدالملک حوثی این حمله را پاسخی «محدود» دانست و تهدید کرد معادل واقعی حمله به صنعا، هدفگرفتن فرودگاه ریاض خواهد بود.
یک هفته بعد در روز دوشنبه ۲۹ تیر حوثیها «محاصره دریایی» عربستان را اعلام کردند و به دنیا هشدار دادند که کشتیهای استفادهکننده از بنادر سعودی هدف مشروع آنها خواهند بود و بابالمندب را به روی کشتیهای مرتبط با بنادر سعودی میبندند. ریاض این تهدید و ادعای محاصره یمن را رد کرد و گفت در نیمه نخست ۲۰۲۶ بیش از ۳۰۰ کشتی حامل غذا، سوخت و کالا وارد بنادر شمالی یمن شده است. ریاض اعلام کرده برای حفاظت از کشتیهایش براساس حقوق بینالمللی تدابیر عملیاتی آغاز کرده و ائتلاف تحت رهبری عربستان هشدار داده است که با هر تهدید علیه کشتیرانی «سریع و قاطع» برخورد خواهد کرد.
وزیر خارجه عربستان هم با همتایان اروپایی خود درباره امنیت دریای سرخ و مهار تنش رایزنی کرد. امارات، قطر، بریتانیا و دبیرخانه شورای همکاری خلیج فارس نیز تهدید حوثیها را محکوم کردند.
این تهدید فعلا به انسداد کامل بابالمندب منجر نشده است. بندر ینبع همچنان فعال است و دستکم یک نفتکش پس از اعلام محاصره با موفقیت از بابالمندب عبور کرده اما دو نفتکش حامل نفت سعودی به مقصد چین و هند مسیر خود را به دریای سرخ برگرداندند و بهجای بابالمندب بهسوی کانال سوئز رفتند.
ولی افتاد مشکلها...
از زمان جنگ ایران و عراق تا امروز، تنگه هرمز مهمترین نقطه آسیبپذیر در نقشه انرژی خاورمیانه بوده است. بخش بزرگی از نفت و گاز کشورهای جنوبی خلیج فارس باید از آبراه باریکی عبور کند که یک سوی آن در کنترل ایران است. هر بار تنش میان تهران و واشنگتن افزایش یافته، بستن یا ناامنکردن هرمز بهعنوان مهمترین ابزار فشار جمهوری اسلامی مطرح شده است.
قدرت ایران در هرمز فقط به توانایی مسدودکردن کامل و طولانیمدت تنگه وابسته نیست. تهران کافی است نشان دهد که میتواند هزینه عبور را افزایش دهد. حمله کوچکمقیاس به یک نفتکش، توقیف یک کشتی، مینریزی یا حتی هشدارهای نظامی میتواند بهای بیمه کشتیها را بالا ببرد و شرکتهای کشتیرانی را به توقف یا تغییر مسیر وادارد. به این ترتیب، این «دست نامرئی بازار» است که بخش مهمی از کار انسداد را انجام میدهد.
عربستان سعودی سالها است که برای دور زدن این تهدید محتمل، خط لوله شرقـغرب را توسعه داده است. این خط لوله نفت را از میدانهای شرقی و سواحل خلیج فارس به بندر ینبع در ساحل دریای سرخ منتقل میکند. روی کاغذ، این مسیر به ریاض امکان میدهد بدون عبور از تنگه هرمز، صادرات و واردات خود را ادامه دهد و بخشی از فشار ناشی از تنش با ایران بر بازار انرژی و زنجیره تامین کالا را خنثی کند.
اما این راهحل فقط وقتی کارآمد به نظر میرسد که از روی نقشه به موقعیت عربستان، دریای سرخ و خلیج فارس نگاه کنیم. نفتی که از ینبع بارگیری میشود، بسته به مقصد، باید از بابالمندب، کانال سوئز یا خط لوله سومد مصر بگذرند. بنابراین اگر بابالمندب ناامن شود، راه فرار عربستان عملا کمفایده میشود.

تهدید تازه حوثیها علیه عربستان آن هم در حالی که تنگه هرمز مسدود شده، این شکنندگی را به شکل قابل توجهی آشکار کرده است. برآورد شورای آتلانتیک نشان میدهد که پس از اختلال در تنگه هرمز، صادرات نفت از ینبع به حدود چهار میلیون بشکه در روز افزایش یافته است. همزمان، حجم عبور نفت از بابالمندب نیز بهشکل محسوسی بیشتر شده. مسیری که پیشتر به قول سعدی «چراغی بود از بهر تاریکی»، اکنون خود به یک شریان حیاتی تبدیل شده است. شریانی که مانع خفگی سعودی شده ولی در دل خود مخاطره جدیدی را برجسته کرده است.
چه مخاطرهای؟ وضعیتی که میتوان آن را «تله دو گلوگاه» نامید. اگر تنگه هرمز ناامن باشد، جریان نفت و کالا به سمت دریای سرخ هدایت میشود. با افزایش اهمیت مسیر دریای سرخ، انگیزه و ارزش راهبردی حمله به بابالمندب هم بالا میرود. در نتیجه، دورزدن یک نقطه بحرانی، نقطه آسیبپذیر و بحرانی دیگری تولید میکند.
حوثیها برای ایجاد اختلال و فشردن گلوی سعودی به بستن کامل بابالمندب نیاز ندارند. تجربه حملات سالهای گذشته نشان داده است که شلیک چند موشک، پهپاد یا شناور شدن قایق انتحاری میتواند شرکتهای بزرگ کشتیرانی را به «دماغه امید نیک» در جنوب آفریقا رهنمون کند. حتی کشتیهایی که حوثیها آنها را هدف مشروع اعلام نکردهاند ممکن است از منطقه فاصله بگیرند چرا که زیاد پیش آمده که اشتباه در شناسایی مالکیت، پرچم و مقصد کشتیها به یک حمله ناخواسته منجر شده است.
اما آیا حوثیها توان اعمال محاصره دریایی بر سعودی را دارند؟ باید تعریف کلاسیک «محاصره» را کنار بگذاریم تا عمق بحران را در یابیم. حوثیها قاعدتا ناوگان دریایی مفصل و مجهزی برای انجام عملیات دریایی ۲۴ ساعته و بازرسی همه کشتیها در اختیار ندارند، اما سنسورهای بازار حساستر از آن است که با ماکزیمم فشار بیدار شوند. برای بازار همین که احتمال حمله از حد مشخصی بالاتر برود کافی است. محاصره سعودی میتواند بدون کنترل کامل جغرافیا و تنها از طریق «تولید خطر» شکل بگیرد.
حوثیها به ناامن کردن بابالمندب کفایت خواهند کرد؟ اگر کار بالا بگیرد، احتمالا نه. هدف بعدی ممکن است خود بندر ینبع یا تاسیسات مرتبط با آن باشد. حوثیها پیشتر نشان دادهاند که به موشکها و پهپادهایی با برد لازم برای رسیدن به عمق خاک عربستان دسترسی دارند. پدافند هوایی سعودی میتواند بخشی از این حملات را دفع کند، اما برای ایجاد اختلال اقتصادی حتی اصابتهای محدود یا به صدا در آمدن آژیرهای هشدار حمله کافی است. توقف موقت بارگیری یا افزایش بهای بیمه میتواند مزیت مسیر جایگزین سعودی را دود کند و به هوا بفرستد.
خبر بد برای سعودی، امارات، بحرین و کویت این است که مشکل فقط صادرات نفت نیست. پس از آغاز جنگ در اسفندماه ۱۴۰۴ و مسدود شدن تنگه هرمز، بنادر دریای سرخ عربستان به مسیر تنفسی ورود کالا، مواد غذایی و تجهیزات برای کشورهای جنوب خلیج فارس تبدیل شد. بنابراین ناامنی در بابالمندب همزمان امنیت انرژی و امنیت واردات این کشورها را تهدید میکند. هرچه فشار بر تنگه هرمز بیشتر شود، وابستگی به مسیر دوم افزایش مییابد و خسارت احتمالی اختلال در آن هم بزرگتر میشود.
چنین وضعیتی یکی از مفروضات اصلی در برنامهریزی امنیت انرژی را زیر سوال میبرد. دولتها معمولا با احداث خط لوله، بندر و پایانه جایگزین میکوشند برای صادرات خود «راه فرار از بنبست» ایجاد کنند. منطق این راهکار ساده است. اگر یک مسیر از کار افتاد، مسیر دیگری باشد که جای آن را بگیرد. اما وجود یک مسیر فیزیکی دوم الزاما به معنای خروج از بنبست و دور ماندن از آتشی که به خرمن ایران افتاده نیست.
کشورهای عربی، اسرائیل و آمریکا مدتها است که میگویند که ایران منطقه را به گروگان گرفته و نزاع را شبکهای کرده است. به این معنا که حاکمیت ملی کشورها را به تمسخر گرفته و از نیروها و هستههای نیابتیاش در سطح منطقه به نفع خود استفاده میکند. قاعدتا وقتی شما چنین تصویری از راهبردهای رویارویی جمهوری اسلامی با تهدید موجودیتیاش مطرح میکنید باید به اثر عینی آن هم فکر کرده باشید. در جنگ شبکهای، تهدیدها در امتداد شبکه حرکت میکند. اگر جریان نفت از تنگه هرمز به ینبع منتقل شود، تهدید نامتقارن ایران و شبکه همراهش میتواند از خلیج فارس به دریای سرخ منتقل شود. اگر کشتیها از بابالمندب دور شوند، هزینه حملونقل و زمان سفر با دورزدن دماغه امید نیک افزایش مییابد. اگر صادرات به مسیر مصر سپرده شود، ظرفیت محدود خط لوله سومد و کانال سوئز به مانع بعدی تبدیل خواهد شد.
فعلا پیوند میان ایران و حوثیها در مرکز این معادله قرار دارد. مرکز سوفان تهدید حوثیها را بخشی از گسترش افقی جنگ ایران میداند. بر اساس این تحلیل، تهران میکوشد فشار را از رویارویی مستقیم در تنگه هرمز به زیرساختهای کشورهای عربی و دیگر مسیرهای انرژی گسترش دهد.
این تحلیل تنها بخشی از واقعیت را توضیح میدهد و نه همه آن را. ایران در چند دهه گذشته شبکهای از گروههای مسلح شبهنظامی را سامان داده که میتوانند تمرکز نزاع را از یک نقطه بیرون بیاورند و در چند جغرافیا توزیع کنند. فعالشدن حوثیها میتواند توان چانهزنی تهران را افزایش دهد و به آمریکا و شرکای عرب آن نشان دهد که جنگ را نمیتوان در مرزهای ایران محصور کرد.
با این حال، تقلیل حوثیها به یک نیروی کاملا گوش به فرمان و «نوکر ایرانیها» گمراهکننده است. این گروه منافع، اقتصاد جنگی و دستور کار سیاسی مستقلی دارد. فشار بر عربستان برای حوثیها فقط «به جا آوردن رسم مروت و دوستی» یا خوشخدمتی برای تهران نیست بلکه ابزاری برای تثبیت موقعیتشان در یمن و گرفتن امتیاز از ریاض هم هست. بزرگ شدن ابعاد جنگ و گسترش جعرافیایی نزاع، فرصتی در اختیار حوثیها میگذارد تا خود را بازیگری نشان دهند که هیچ نظم منطقهای بدون رضایتش پایدار نخواهد بود.
اگر سعودی، آمریکا و اسرائیل تصویر درستی از یمن نداشته باشند به همان بلیهای دچار خواهند شد که در هرمز بر سرشان آمد. ایران سالها است که تسلیحات، اطلاعات و حمایت سیاسی تمام قد از حوثیها را دریغ نکرده، اما لزوما درباره جزئیات هر عملیات آنها تصمیم نمیگیرد. میراث قاسم سلیمانی در سازماندهی آنچه محور مقاومت خواند، هنوز زنده است. فرمانده کشته شده سپاه قدس نیروهای نیابتی را به صورت خودمختار و خودگردان با برنامه عمل و خواستههای رنگارنگ ولی حول یک هدف بزرگِ مشترک، سازماندهی کرده بود.
همین استقلال نسبی است که مهار بحران را برای اسرائیل و آمریکا و کشورهای عربی دشوار میکند. اگر تهران و واشنگتن درباره تنگه هرمز توافق کنند، تضمینی وجود ندارد که حوثیها هم بدون دریافت امتیازهای مورد نظرشان از سعودی و امارات، حملات را متوقف کنند.
روایت رایج رسانهها و اندیشکدههای آمریکایی و اروپایی، این بحران را عمدتا از دریچه آزادی کشتیرانی، قیمت نفت و امنیت زنجیرههای تامین جهانی میبیند. در این روایت، ایران و حوثیها بازیگرانیاند که میخواهند با تهدید تجارت جهانی امتیاز بگیرند. این چارچوب تحلیلی اهمیت اقتصادی بحران را تا حدی روشن میکند، اما رابطه آن با سیاست داخلی ایران و یمن را کمتر میبیند.
برای جمهوری اسلامی، تنگه هرمز فقط مسیر عبور نفت و کالا نیست. نماد حق تعیین قواعد امنیتی در منطقه خاورمیانه است. برای حوثیها هم بابالمندب فقط یک آبراه بینالمللی نیست. ابزاری برای تبدیل قدرت نظامی محلی به نفوذ منطقهای است. بنابراین راهحلهای نظامی، فیزیکی و فنی، مانند اعزام ناو یا ساخت خط لوله، نمیتواند بهتنهایی مسئلهای را حل کند که با منزلت، بقا و جدال بر سر توزیع قدرت، پیوند خورده است.
یافتن پاسخی پایدار برای عبور از «تله دو گلوگاه» مستلزم نگاهکردن به کل شبکه انرژی است. ظرفیت واقعی خط لوله شرقـغرب، امنیت ینبع، امکان استفاده از سومد، محدودیت کانال سوئز و هزینه دورزدن آفریقا باید در یک محاسبه واحد قرار گیرند. همچنین باید نقش شرکتهای بیمه و کشتیرانی را جدی گرفت چرا که در نهایت تصمیم آنها میتواند یک مسیر را حتی پیش از شنیده شدن چکاچک شمشیرها از دور خارج کند.
اما پایداری این پاسخ به چیز دیگری هم گره خورده است. در سطح سیاسی هم سازوکار امنیتی تنگه هرمز و بابالمندب را نمیتوان در دو پرونده جداگانه مدیریت کرد. توافقی که عبور از تنگه هرمز را تضمین کند به تنهایی مساله بابالمندب را حل نمیکند. امنیت کشتیرانی باید از خلیج فارس تا دریای عرب، بابالمندب و کانال سوئز بهعنوان یک مجموعه بههمپیوسته دیده شود.
«تله دو گلوگاه» به ما اهالی خاورمیانه نشان میدهد که جغرافیا را نمیتوان شکست داد. تنها میتوان نحوه مواجهه با آن را تغییر داد. عربستان با خط لوله شرقـغرب از تنگه هرمز فاصله گرفته، اما از آتش افتاده در خرمن ایران در امان نمانده است. تا وقتی ایران، حوثیها و بازیگران شبهنظامی بتوانند با هزینهای اندک ریسک بزرگی تولید کنند، هر مسیر جایگزین دیر یا زود به هدفی تازه تبدیل خواهد شد.
آیا در خاورمیانه عزمی به وجود آمده که قادر باشد نظمی سیاسی بسازد که بحران را زیر فرش جارو نکند و آن را از یک گلوگاه به گلوگاهی دیگر حواله ندهد؟ پاسخ روشنی نداریم اما میتوان این را گفت که بدون چنین نظمی، تنگه هرمز و بابالمندب دو دهانه گشوده به هاویه یک بحران واحد باقی خواهند ماند و «در هاویه کیست که تو را حمد گوید؟»




نظرها
نظری وجود ندارد.