تأثیر جنگ بر افزایش خشونت خانگی
بنفشه خرمدل ـ «از وقتی در خانه ماند، رفتارهای تهاجمیاش زیاد شد و کمکم جلو بچهها هم مرا کتک میزند.» همسر ثریا با جنگ بیکار شد و کسبوکار کوچک خود او نیز مشتریهایش را از دست داد. آنچه در خانه این زن ۳۲ ساله میگذرد، روایتی از یکی از پیامدهای کمتر دیدهشده جنگ است: فشار اقتصادی و بیکاری، خشونتهای از پیش موجود را تشدید میکنند و زنان و کودکان را در خانه ناامنتر میسازند.

زنان در خانه امن ـ منبع: ایسنا
ثریا، زن جوان سی و دو سه ساله و مادر دو فرزند ۵ و ۱۰ ساله میگوید همسرش از همان ابتدای ازدواج با کار کردن او در بیرون از خانه مخالف بود، البته نه با درآمدزایی او در مشاغل خانگی. ولی در دوران جنگ کسب و کار کوچک او که پخت تعداد محدودی غذای خانگی برای مغازهدارها بود بدون تقاضا میماند. همسرش گچکار تزئینی است که حتی قبل از جنگ هم به سختی کار گیرش میآمد، در زمان جنگ و بعد از آن کاملاً خانهنشین شد. میگوید «وضع اقتصادی ما هیچ وقت عالی نبوده ولی من سعی میکردم زندگیمان را جمع و جورکنم ولی از وقتی در خانه ماند رفتارهای تهاجمیاش زیاد شد و کمکم جلو بچهها هم مرا کتک میزند و مدام یادآوری میکند که به نسبت هم سن و سالهایش خیلی زود ازدواج کرده و زیر بار مسئولیت رفته است و در حالی که هنوز میتوانسته جوانی کند، ما سر بار او شدهایم.» ثریا میگوید موضوع فقط کتک زدن نیست، او تحقیر و توهین میکند و من و بچهها را عامل بیکاری و بدشانسیاش میداند.
در بحرانهای اجتماعی ـ سیاسی و جنگها همواره یکی از پارامترهای سنجش ناامنی اجتماعی روند رو به افزایش خشونتهای خانگی است که اغلب به دلیل اینکه نهادهای نظارتی و رسیدگیکننده به شکایات مسائل مهمتری در پیش دارند فشار بر زنان و کودکان افزایش مییابد و گرچه خلأ قانونی نیز در این میان نقش دارد، زنان به دلیل ناامنی ناشی از شرایط جنگی، نه تنها در معرض خشونت عریانتر قرار میگیرند بلکه به دلیل شرایط خاص حاکم به جامعه در مقابل آن سکوت میکنند. نابرابری جنسیتی و خشونت خانگی دو همزاد همیشگیاند که بدون یکی دیگری چندان عرصهای برای ظهور و بروز نخواهد داشت. در جوامعی که قوانین رسمی، مسائل عرفی و مذهبی حذف زنان از جامعه را هدف گرفتهاند، نابرابری جنسیتی نهادینه شده منجر به افزایش خشونت خانگی بر زنان میشود.
نابرابری و خشونت
نابرابری در اشتغال، آموزش، شاخصهای سلامت و در میزان دستمزد در بین دختران و زنان از کشورهای منطقهی جنوب آسیا، خاورمیانه، آفریقا، آمریکای لاتین و... گرفته تا کشورهایی با رشد اقتصادی بالا نظیر چین هم به چشم میخورد. به هنگام وقوع جنگها، نابرابری در اشتغال بیش از دیگر نابرابریها خود را نشان میدهد و همچنان که شاخصهای سلامت را -که از پیش هم دارای مشکل بوده است- تنزل میدهد، زنان را در معرض بدترین آسیبهای جسمی و روانی قرار میدهد. تهدیدهای محیطی مثل جنگ، در وهلهی اول امنیت اقتصادی و سپس امنیت غذایی را خدشهدار میکند و پس از آن تهدیدهای نظامی بخش فرهنگی و انسانی جوامع را در معرض آسیب قرار میهد. در واقع میتوان گفت در هنگام حملهی خارجی فقط امنیت ملی یک کشور نیست که تهدید میشود، بلکه تهدیدهایی همچون گرسنگی، بیماری، جرم و جنایت و سرکوب در تمام انواع قانونی و عرفی آن بر جامعه سایه میافکند. این وضعیت در مناطق محروم بیشتر به چشم میخورد. عواملی همچون بیکاری، فقر، رواج بیماریهای واگیردار (مثل آنچه در جنگ غزه رخ داد)، عدم دسترسی یا دسترسی ناکافی به بهداشت و درمان و نیز آلودگیهای محیطی ناشی از بمباران و جنگها و در نهایت سرکوب امنیتی- سیاسی و ترس از اعتراض به وضعیت موجود، زمینه را برای انواع خشونت فراهم میکند و در این وضعیت آسیبپذیرترین اقشار اجتماعی، زنان و کودکان بیش از دیگران در معرض آسیب قرار میگیرند. یک مطالعه نشان داده است که «زنان [در غزه] با مشکلات زیادی از جمله خشونت جنسی روبهرو بودهاند. آنها در معرض آسیبهای روحی، حاشیهنشینی اجتماعی، تبعیض و سرکوب سیاسی قرار گرفتهاند که آنان را به هماهنگی تظاهرات و اعتراضها برای مبارزه برای حقوق خود و خانوادههایشان پیش میبرد. خشونت در غزه هزینههای غیرنظامی شدیدی برای زنان داشته و با گسترش خشونت در منطقه افزایش مییابد.»(تأثیر بحران غزه بر امنیت انسانی زنان فلسطین/ فصلنامه سیاست، دوره 55، شماره 3، پاییز 1404/)
آمار جهانی در کشورهای دیگری مانند اوکراین، افغانستان، عراق و نیز در دوران همهگیری کرونا افزایش خشونت خانگی را نشان میدهد. در ایران، بر اساس اعلام رئیس مرکز اورژانس اجتماعی، «بیش از ۵۶ هزار تماس با خط تلفنی ۱۲۳ از آغاز جنگ تا ۱۷ فروردینماه گرفته شده بود و عمده مداخلات و مأموریتهای این مرکز حول محور موارد حاد و اورژانسی یعنی کودکآزاری، اختلافات خانوادگی حاد و اورژانسهای روانپزشکی مربوط به افکار خودکشی یا اقدام به آن بوده است.»(روزنامه شرق/ اثر خشونت جنگ در خانه/17 اردیبهشت 1405) در جنگ نه تنها سطح خشونت در جوامع بالا میرود بلکه گزارشدهی خشونت خانگی نیز با مشکل مواجه میشود. از طرف دیگر، نقش اجتماعی زنان که باعث میشود آنان همواره پاسخگوی نیازهای عاطفی فرزندان، اعضای خانواده و سالمندان باشند، باعث میشود سلامت روانی خود را نادیده بگیرند. اضطراب و افسردگی و استرس پس از حادثه بر دیگر مشکلات اقتصادی و عاطفی خانواده اضافه میشود و در صورتی که از زیر بار این مسئولیت موفق بیرون نیایند، مقصر شناخته میشوند. با فشارهای اقتصادی، تورم و بیکاری، مقصرانگاری زنان در میزان دخل و خرج خانگی افزایش مییابد و زنان مسئول بدخرجی یا ولخرجی یا عدم مدیریت پسانداز شناخته شده و شرایط را بر آنها سخت میکند. این بدان معنا نیست که مردان در جنگها و یا در شرایط عادی در معرض خشونت ساختاری قرار ندارند بلکه با توجه به آمار، سهم زنان و کودکان از میزان خشونت خانگی بیشتر است. در مهرماه سال گذشته، معاون رئیسجمهور در امور زنان و خانواده اعلام کرد: «خشونت مردان علیه زنان ۳۰ برابر بیشتر از خشونت زنان علیه مردان است.» درباره میزان خشونت خانگی همزمان با جنگ دوازده روزه، جنگ چهل روزه و وضعیت نیمه جنگ- نیمه آتشبس پس از آن آمار دقیقی در دست نیست اما بر اساس شواهد پژوهشی موقعیتهای مشابه پیشینی در دیگر جاها، گزارشهای رسمی بینالمللی و بحرانهای اجتماعی که همراه با فشار اقتصادی بوده است، میتوان حدس زد که در چنین شرایطی خطر خشونتهای خانگی افزایش مییابد در حالی که خدمات حمایتی از دسترس خارج میشود.
در واقع موضوع اصلی فقط این نیست که جنگها باعث خشونت خانگی میشود بلکه موضوع این است که ریشههای قبلی خشونت در بحرانهایی مثل جنگ فعال میشود. در زمینهای از نابرابریهای اجتماعی و اقتصادی که تهدید جنگ نیز به آن افزوده شده است، در نبودِ مهارت حل تعارض در افراد و عدم قوانین عرفی و مدنی حمایتگرایانه از زنان و کودکان، خشونت خانگی مانند یک بمب ساعتی عمل میکند و در آشوب جنگ زنان، کودکان و افراد ضعیف جامعه را زیر ضرب خود میگیرد.
خشونت و نادیده گرفتن رنج
جامعهشناسان، روانشناسان و مددکاران اجتماعی انواع مختلف خشونت را برشمردهاند. خشونت خانگی طیف گستردهای از رفتارها را شامل میشود که انواع جسمی و روانی و اقتصادی گوناگونی را دربرمیگیرد. بنابراین خشونت خانگی فقط شامل خشونت جسمی نیست، گو اینکه خشونت جسمی بدترین نوع آن است. رفتارهایی همچون تحقیر و تهدید، توهین و کنترل کردن، محروم کردن عاطفی و اقتصادی، حتی سکوتهای قهرآمیز و نادیده گرفتن هرکدام طیفی از رفتارهای خشونتآمیز است. در شرایط بد اقتصادی، روانهای فرسودهی افراد زودتر دچار خشم میشود و در معرض واکنشهای تکانشی قرار میگیرد. در چنین شرایطی خانه که باید محلی امن برای زندگی باشد تبدیل به محل تخلیهی خشم میشود. احساس شکست، بیقدرتی، شرمندگی، اضطراب و ناامیدی و مواردی از این دست شاید در یک فرد یا افراد جامعه از قبل وجود داشته باشد ولی در هنگام بحران اشکال آن تغییر میکند و زمینه بروز متفاوتی پیدا میکند که گاه شکل ضرب و شتم و گاه فشار روانی بر زیردستان و افراد ضعیف را تحمیل میکند. در چنین شرایطی است که نگاه مالکیتی داشتن بر زن که در قوانین رسمی و عرفی هم بر آن مهر تأیید زده شده است، زنان را تبدیل به کیسه بوکسهای تخلیهی خشم اجتماعی، روانی و اقتصادی میکند.
فاطیما باباخانی، مؤسس خانه امن «مهر شمس آفرید» با بیان اینکه میان ناامنی اقتصادی و تشدید خشونت خانگی رابطهای مستقیم وجود دارد میگوید:
در هفتههای نخست جنگ اخیر، شمار درخور توجهی از مراجعات ما مربوط به خانوادههایی بود که به دلیل بیکاری ناگهانی یا تعطیلی محل کار با مشکلات شدید معیشتی مواجه شده بودند. بنابراین روایتهای متعددی از زنانی داریم که با از دست رفتن منبع درآمد خانوار، همزمان با فشار اقتصادی، با افزایش تنش و خشونت در خانه نیز روبهرو شدهاند. در بسیاری از موارد، خشم ناشی از بیکاری و احساس ناتوانی در تأمین نیازهای خانواده، به شکلی کنترلنشده در روابط خانوادگی بروز میکند. محدودکردن رفتوآمد زنان، قطع ارتباط آنها با نزدیکان، محرومکردنشان از دسترسی به منابع مالی، کنترل حسابهای بانکی، ایجاد ترس و ناامنی روانی برای اعضای خانواده و کودکان، همگی از اشکال خشونتی هستند که در ماههای اخیر افزایش یافتهاند. (فرارو/ خانههای ناآرام/ روایتی از افزایش خشونت خانگی پس از جنگ)
دشوارترین وضعیت در موضوع خشونت خانگی، فقط منحصر به رفتارهای خشونتآمیز نیست بلکه ناتوانی زنان در خروج از چرخهی خشونت است. گسستن از یک رابطهی خشونتآمیز فرایندی طولانی و پرپیچ و خم است و زنان- حتی زنان تحصیلکرده طبقه متوسط وقتی در دام خشونت خانگی میافتند- به راحتی نمیتوانند از این چرخه بیرون آیند. عواملی همچون وابستگی اقتصادی، نبودِ فرصتهای شغلی و عدم اطمینان از حمایت خانواده اگر برای دستهای از زنان طبقات محروم مسئلهی اصلی است، نگرانی از وضعیت فرزندان، فشارهای فرهنگی و اجتماعی عواملی است که زنان را از هر دسته و طبقهای را در رابطهی خشونتآمیز نگه میدارد. کودک همسری، ازدواجهای اجباری، بافت سنتی برخی خرده فرهنگها در برخی مناطق بهخصوص در بین جامعهی مهاجرین افغانستانی در ایران حتی بدون پشتوانه قانون رسمی هم همچنان پابرجاست ولی در مواردی مثل کودک همسری حتی قانون مدنی نیز از این وضعیت حمایت میکند. در چنین ساختارهای سنتی، فشار اقتصادی این وضعیت را تشدید میکند در حالی که بافت سنتی اجازه نمیدهد خشونت جاری به گوش نهادهای رسمی برسد.
دردناکترین بخش چرخهی خشونت خانگی به زنان بیخانمان، مصرفکنندگان مواد مخدر و کارگران جنسی تعلق دارد. این دسته از زنان با فقر، طرد اجتماعی و بیماری با انباشتی از انواع محرومیت در مناطق حاشیهی شهری زندگی میکنند و به دلیل عدم حمایت خانواده و دیگر نهادهای حمایتی مدام در معرض آسیبهای جسمی، روانی و جنسی قرار میگیرند. زندگی در شهرهای اقماری تهران و کلانشهرها به دلیل فقر، کارگران جنسی را از گوشه و کنار کشور جمع کرده است که اغلب با اعتیاد هم همراه است. این دسته از زنان که بهطور مداوم در معرض بهرهکشی و خشونت جنسی قرار دارند، (که هرگز ثبت نمیشود زیرا دسترسی آماری به آن ممکن نیست)، پیش از هر چیز از آنان انسانیتزدایی میشود و بحران اقتصادیِ جنگ این روند را تشدید میکند. در واقع عمیقترین شکل خشونت به زنان بیخانمان و مصرفکنندگان موادمخدر و کارگران جنسی در هر سطحی وارد میشود و از آنجا که این زنان حقوق به رسمیت شناخته شدهای ندارند در روند انسانیتزدایی، در قانون از آنها به عنوان معضل اجتماعی یاد میشود. این زنان، در نبود شبکههای رسمی حمایتی، امکان شکایت و پیگیری ندارند علاوه بر آنکه عدم اعتماد به نهادهای رسمی که تلقی مجرمانه از آنها دارد، باعث میشود انواع خشونت آشکار جسمی و روانی را در حالی متحمل شوند که از میدان دید عمومی خارجاند. این گروههای رانده شده، در بحرانهای اجتماعی و جنگ بیش از پیش در چرخهی خشونت باقی میمانند و به دلیل برچسبهای اجتماعی رنجشان نادیده گرفته میشود.
اشکال متنوع خشونت
نتیجه اینکه در شرایط بحرانی، خشونت نه تنها افزایش مییابد بلکه اشکال آن هم تغییر میکند و از شکل فیزیکی به سمت انواع پنهانتر خشونت میل میکند. بیاعتنایی قهری، تحقیر و تهدید، کنترل مالی، ایجاد احساس گناه و مقصر جلوه دادن، تخریب روانی و غیره را میتوان برخی از انواع این نوع خشونتها برشمرد. در این میان، زنانی که از لحاظ مالی به همسران، پدران یا برادران خود وابستگی مالی دارند، کودکان این دسته از زنان و نیز کودکانی که در فضای پرتنش زندگی میکنند، معلولین، سالمندان و زنان رانده شده به حاشیه بیشترین میزان خشونت را تحمل میکنند. هرچند رابطه معناداری بین میزان فقر و خشونت وجود دارد ولی به این معنا نیست که زنان طبقهی متوسط و دارای استقلال مالی از چرخه خشونت به دور باشند. شکل خشونت در این دستهی اجتماعی از شکل جسمی و جنسی به خشونت روانی و عاطفی و اقتصادی میل میکند.
مهناز زن جوانی با رتبه اداری نسبتاً خوب در ادارهی گاز یکی از کلانشهرها به رادیو زمانه میگوید همسرش تمام حسابهای بانکی او را چک میکند و از آنجا که همسر شغلی در بازار دارد در فراز و فرودهای هولناک بازار مدام دچار ورشکستگیهای مالی متعدد میشود. او مهناز را در منگنه عاطفی قرار میدهد که به طلبکارهایش چک بدهد، طلبکارهایی که اغلب شیادهایی هستند که پیش از این مرد را در بازار فریب دادهاند و بدین ترتیب پای مهناز به دادگاه و حتی زندان برای چکهای برگشتی باز شده است. او میگوید در یکی از دفعاتی که از اداره به همسرش تلفن زده تا موضوع را به او بگوید، مرد تلفن را جواب نمیدهد و تا مدتها از دسترس خارج میشود و حالا این زن مانده با انبوهی از طلبکاران که خودش نمیداند نقطهی آغازش از کجا بوده و مدام در سالنهای دادگاه سرگردان است. مهنار در ادامه میگوید در شرایط جنگی که هر آن بیم بمباران مکانهای دولتی میرفت، او در دادگستریها سرگردان بود. این وضعیت گرچه ممکن است در دوران غیرجنگی هم پیش آید ولی وضعیت وخیم اقتصادی، خشم زودرس مردان و تهدیدهای ترک خانه یا گرفتن فرزندان از زنان باعث میشود که زنان حتی با وجود استقلال مالی هم در معرض آسیب و خشونت باشند و به دلیل وضعیت جنگی در کشور معمولاً رسیدگی به چنین شکایاتی زمانبر است اگر اصلاً کار به شکایت بکشد. چنین وضعیتهایی حتی پس از جنگ هم ادامه مییابد زیرا فشار معیشتی و تنشهای حل نشده به جای خود باقی است.
در یک مورد دیگر، ف. ر زنی خانهدار در مقابل تقاضای همسرش که در بازار دچار مشکل شده، مقاومت میکند. همسر از او میخواهد یادگاریهایی را که زن از مادرش به ارث برده، با تصور اینکه به قیمت خوبی فروش میرود، در اختیار او قرار دهد. وقتی مقاومت زن بیشتر میشود، برای اولین بار از زمانی که ازدواج کردهاند مورد ضرب و شتم همسر قرار میگیرد. همسر بیخبر از خانه میرود و زن خانهدار را با دو بچهی کوچک ۳ و ۶ ساله تنها میگذارد. خانواده زن از او حمایت نمیکند و زن در تنهایی و فقر گرفتار میشود.
بیرون آمدن از این چرخه معمولا آسان نیست و به نظر میرسد خلأ قانونی و عدم حمایت نهادهای رسمی از این زنان که در حال حاضر ناکارآمد است، نیاز به تحولی ساختاری دارد. تنها با وجود قوانینِ حمایتگرانهی واضح و صریح است که زنان قادر خواهند بود از راههای قانونی در مقابل خشونت همسران، پدران و گاه حتی پسرانشان از خود دفاع کنند بدون اینکه ترس از برچسب و انگ اجتماعی داشته باشند. قوانینی که در حال حاضر وجود ندارد.




نظرها
نظری وجود ندارد.