ضربهی آموزش مجازی به تحصیل
بنفشه خرمدل ـ جنگ، تعطیلیهای مکرر، کمبود معلم و آموزش مجازی، سال تحصیلی را به رشتهای از وقفههای پیدرپی تبدیل کرده است. این گزارش روایت میکند که چگونه مدرسه، بهویژه برای کودکان مناطق محروم، دیگر تنها محل آموزش نیست؛ بلکه آینهای از نابرابری، افت یادگیری، فرسایش انگیزه و دور شدن تدریجی نسل جدید از تجربه واقعی تحصیل است.

آموزش مجازی مدارس
سال تحصیلی در حالی به پایان میرسد که تقریباً در نیمی از سال کلاسهای درس تعطیل بود. در چند ماه نخست سال تحصیلی، در کنار تعطیلات رسمی سراسر کشور، در شهرهای بزرگ، آلودگی هوا و در مناطق دورافتاده و حاشیهای، نبودِ معلم تا نیمهی مهر و حتی اوایل آبان کلاسها از حضور دانشآموزان خالی ماند. با شروع اعتراضات دیماه، مدارس گاه تعطیل و گاه پابرجا بود و در بهمنماه برخی دانشآموزان با اوج گرفتن تنشها و از بیم جنگ، از حضور در کلاسها غیبت میکردند. با شروع جنگ مدارس بهطور کلی تعطیل شد و پس از مدتی آموزش به شکل مجازی پی گرفته شد؛ تجربهای که قبلاً هم در دوران همهگیری کرونا از سر گذرانده شده بود. از سال ۹۹ که بهطور رسمی آموزش مجازی جای کلاسهای حضوری را گرفت، دانشآموزان پایهی ابتدایی، بهخصوص پایهی اول، هیچ تجربهای از حضور در کلاس کسب نکردند و همین موضوع، در سالهای بعد و پایههای بالاتر، نشانههایی از افت تحصیلی و مسائل رفتاری را در کودکان نشان داد.
با پایان ۳۹ روز جنگ، آموزش مجازی همچنان برقرار و مدارس تعطیل ماند. این مسئله چالشهای تحصیلی زیادی در تمام پایهها ایجاد کرد که موجب بیانگیزگی دانشآموزان شده است. مدرسه به شکل مجازی تبدیل به پلتفرمی شده است که دانشآموز تنها در آن یک کاربر آنلاین است و در کنار گپ با دوستان، بازی کامپیوتری، تماشای فیلم و سریال، گوشهچشمی هم به کلاس درس دارد و بهمحض دلزدگی از درس -که زیاد هم پیش میآید- تنها به حضور در کلاس قناعت میکند و یادگیری را رها میکند. این گزارش نگاهی دارد به معضلات آموزش مجازی.
تحصیلِ دیجیتال و مشکلات آموزشی
بارها گفته و نوشته شده است که امروزه آموزش بدون کامپیوترها و امکانات مجازی غیرممکن است. شیوهی سخنرانیمحور که در مدارس ایران تدریس میشود دیگر پاسخگوی نیاز دانشآموزان نیست و برای بهبود آموزش به شیوههای خلاقانهتری نیاز است تا موضوعاتی همچون حل مسئله به خلاقیت، پویایی و درگیری فردی دانشآموز منجر شود. این روش که میبایست به شکل مجازی پاسخگوی بخشی از نیازهای آموزشی باشد، لازمهی اثربخشی آن فردمحور بودن است؛ نکتهای که در شیوهی آموزشی مدارس ایران، چه حضوری و چه آنلاین نادیده گرفته میشود و از این رو، در عمل آموزش مجازی هم به شیوهی سنتی غیرممکن میشود. از دیگر سو، امر آموزش تعطیلیبردار نیست و وقتی جنگ بهناچار مدارس را به تعطیلی کشاند میبایست آموزش پابرجا بماند.
طبق اصل سی قانون اساسی ایران، «آموزش و پرورش رسمی عمومی از دوره ابتدایی تا پایان دوره متوسطه در کشور اجباری است.» و این بدان معناست که دولت میبایست ساز و کارهای لازم را برای تحصیل کامل کودکان تا پایان دورهی متوسطه فراهم کند.
با شیوع ویروس کرونا که منجر به تعطیلی مدارس و دانشگاهها شد، و ادامهی آن در سالهای بعد، راهکار سیستم آموزشی برای جلوگیری از توقف تحصیل، ایجادِ بسترهای دیجیتال بود که با آزمایش و خطا سرانجام سامانه یکپارچهی آموزش دیجیتال، «شاد»، به عنوان ابزار آموزش آنلاین به معلمان و دانشآموزان معرفی شد. این سامانه هنوز هم با قطعیهای مکرر و اشکالات فنی زیادی دست به گریبان است و گذشته از اشکالات فنی به دلیل عدم تغییر محتوای آموزشی هماهنگ با شرایط دیجیتال کارایی چندانی نداشته است. همچنان که جهان مجازی بدل دنیای واقعی است و روابط انسانی در آن با واقعیت عینی تفاوتهای بارزی دارد، محتوای آموزش مجازی نیز نمیتواند به طور مطلق جایگزین آموزش حضوری باشد.
آموزش مجازی با خود شیوههای زیست، الگوهای یادگیری، ساختار روابط آموزشی و کیفیت تعاملات انسانی را دگرگون کرده است بدون اینکه جایگزینِ مناسبی ارائه دهد. تأثیر آموزش آنلاین بر افت یادگیری چنان واضح است که به مرحلهی هشدار رسیده است. بنا به گفتهی معلمان و والدین، کودکان پایههای بالاتر از اول و دوم ابتدایی هنوز در مهارتهای سهگانهی روخوانی و املا و حساب با مشکل مواجهند. این سه مهارت با ادراک فضا، حرکت و آوا شناختی به دست میآید که هر سه این موارد در آموزش مجازی و آن هم به شیوهی تدریس سنتی ناممکن است. مادرِ یکی از محصلان میگوید:
از روزی که بچهی من مدرسه را شروع کرد کرونا بود، بعد از آن هم هر سال یک ماجرا پیش آمد و حالا بچه از پس یک جمع و تفریق ساده برنمیآید و مدام برای کارهای تحصیلیاش باید من و پدرش در خانه با او کار کنیم و در واقع مدرسه هیچ است و فقط یک کتاب ارائه میدهد.
موضوع افت درسی فقط در نمرات خود را نشان نمیدهد بلکه اعتماد به نفس کودکان را نیز خدشهدار کرده است. دختر نوجوانی در پایه هفتم تحصیلی که پیش از تعطیلی مدارس نمرات نسبتاً خوبی در کلاس داشته است، در نگرانی از احتمال امتحانات حضوری در پایان سال بیان کرد که «من درسهایم خوب است ولی حالا به هوش مصنوعی عادت کردهام. در امتحانات کلاسی مجازی، قبل از تحویلِ پاسخها به معلم، با هوش مصنوعی چک میکنم تا اگر جوابی را غلط نوشتهام اصلاح کنم و بعد جوابم را بفرستم.» در حالی که سرانجام امتحانات پایهی هفتم هم مجازی اعلام شد ولی ترس از حضور در جلسهی امتحان که نوعی محک زدن اعتماد به آموختههاست در کودکان ضعیف شده است ضمن اینکه فضای مجازی نوعی از کمالگرایی را به کودکان تحمیل میکند.
بر اساس سند برنامه درسی ملی که در سال ۱۳۹۱ از سوی شورای عالی آموزش و پرورش تصویب شده، دانشآموزان ابتدایی در هر سال باید ۹۲۵ ساعت در سال تحصیلی در کلاس حاضر باشند. دانشآموزان برای گذراندن هر سال تحصیلی متوسطهی اول ۱۱۱۰ ساعت و متوسطه دوم ۱۲۹۵ ساعت باید در مدرسه باشند. با در نظر گرفتن سهمیه دو ساعته آموزش برخط برای هر یک از دورههای تحصیلی توسط وزارت آموزش و پرورش در سامانه شاد، شاهد کاهش تقریبی ۱۳۵ساعت آموزش در دوره ابتدایی، ۱۸۰ ساعت در دوره متوسط اول و دوم، به شیوه آموزش مجازی برخط خواهیم بود.
(بی.بی.سی فارسی/ روزبه حمیدیان)
در نگاه اول،کاهش ساعتهای آموزشی، با وجود حذف زنگهای تفریح و وقتگیریهای معمول کلاسداری در آموزش حضوری، شاید لطمهی بزرگی به نظر نرسد اما در عمل باعث خستگی دانشآموز میشود که در فضای مجازی به معنای حواسپرتی، کاهش توان تمرکز، جابهجایی سریع بین برنامهها و خواندن مداوم نوتیفکشنهاست که ذهن را به پردازش سطحی عادت میدهد.
در آموزش حضوری، یکی از وظایف معلمان شناسایی اختلالات یادگیری و رفتاری دانشآموزان است که به دلیل عدم تعامل بین معلم و دانشآموز در آموزش مجازی این اختلالها یا دیده نمیشود و یا سرپوش گذاشته میشود چون به دلیل کلاسِ غیرحضوری، چالشی در کلاسداری ایجاد نمیشود و اغلبِ معلمان هم نه خود را متعهد میدانند و نه چندان انگیزه و یا دانشی در کار خود دارند. و با توجه به اینکه در نهایت، دانشآموز با هر شرایطی نمرهی قبولی را کسب میکند، نه خانوادهها و نه معلمان تلاشی برای رفع یا شناخت چنین اختلالهایی ندارند. تازه این مشکلات فقط مربوط به مدارس عادی است؛ مدارس دانشآموزان استثنایی (کمتوان یا دارای مشکلات یادگیری و رفتاری و...) با مسائل بزرگتری دست به گریبانند. برخی از کودکان با اختلالهایی مثل بیش فعالی، اختلال خواندن(خوانشپریشی) و اختلال نوشتن (نوشتارپریشی) پا به مدرسه میگذارند. انزوا و عدم حضور در جمع حتی برای کودکانِ بدون اختلال پیشینی نیز، مشکلاتی در خواندن ایجاد میکند اما اختلالات یادگیری در آموزش مجازی کودکان مدارس استثنایی بیشتر خود را نشان میدهد:
اختلال یادگیری از نوع املا، ریاضی و خواندن که در اثر مشکلات ادراک فضایی، حرکتی و آواشناختی رخ می دهد در آموزش مجازی تشدید میشود زیرا تشخیص و رفع این اختلال نیازمند فنون و راهکارهایی هست که امکان اجرای آنها در تعاملات حضوری امکانپذیر و مؤثرتر است.» از طرف دیگر «در طی سالیان گذشته تبدیل مراکز اختلالات یادگیری وابسته به سازمان آموزش و پرورش استثنایی به مراکز سنجش کودکان بدو ورود به دبستان مشکل ارائه خدمات به اینگونه از دانش آموزان را دوچندان نموده است که این امر سبب افزایش نابرابری آموزش خواهد شد.
رارو/ اختلالات یادگیری دانشآموزان با آموزشهای مجازی تشدید می شود).
آموزش دیجیتال و تشدید نابرابری آموزشی
در بسیاری از خانوادهها و بهخصوص در مدارس پنج استان محروم سیستان و بلوچستان، هرمزگان، خوزستان، آذربایجان غربی، کهگیلویه و بویراحمد و پس از آن استانهای اردبیل، گیلان، خراسان شمالی، گلستان، کردستان، ایلام، لرستان، چهارمحال و بختیاری که حتی در امکانات کلاسی و آموزش حضوری در زمرهی محرومترین مناطق کشور هستند، نابرابری امکانات آموزشی و نبود شرایط مناسب برای بهرهبرداری از فضای مجازی بیش از پیش بر این نابرابری دامن زده است.
محدودیتهای تکنولوژیک در این مناطق مانع مشارکت کامل دانشآموزان در تحصیل و بنابراین بیانگیزگی تحصیلی را رقم زده است. عدم دسترسی به اینترنت پایدار (که در روستاها و برخی مناطق کیفیت بسیار پایینتری نسبت به شهرها و بهخصوص شهرهای بزرگ دارد)، نبودِ گوشی هوشمند یا لپتاپ و عدم آشنایی دانشآموز و خانواده با مهارتهای دیجیتال این توزیع نابرابر را برجسته کرده است و دانشآموزان در این مناطق بیش از دیگر جاها از یادگیری عقب ماندهاند. نگاهی به معدل دانشآموزان در سالهای پس از کرونا در مناطق محروم به خوبی مؤید این نابرابری تحصیلی به دلیل «نابرابری دسترسی» است. بر اساس گزارشهای نیمهرسمی در ۱۴۰۴، «میانگین نمرات نهایی دانشآموزان در سراسر کشور به ۹۴/۹ رسیده است. یزد با میانگین ۴/۱۲ بالاترین و سیستان و بلوچستان با ۷۳/۷ پایینترین نمرات را کسب کردهاند همچنان که کهگیلویه و بویراحمد با ۰۱/۸ و خوزستان با ۳۹/۸ رتبههای بعدی پایینترین نمرات کشور را داشتهاند.» این در حالی است که در سالهای پیش از انتشار این آمار، یعنی از ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۲، افت میانگین معدل مربوط به مقطع دبیرستان بود که همانوقت هشدار دستاندرکاران آموزشی را به دنبال داشت. «انتشار نتایج آزمون پرلز در ۲۰۲۱ در پایگاه جهانی با حضور ۵۷ کشور شرکت کننده نشان داد که ایران در زمرهی کشورهایی با نمرهی زیر متوسط است.»(تابناک/ 1402/ افت تحصیلی شدید دانشآموزان ایرانی)
بنا به گفتهی مرکز پژوهشهای مجلس:
حداقل دو میلیون نفر از دانشآموزان، به دلایل مختلف از جمله عدم دسترسی به ابزارهای فناورانه یا اینترنت مناسب، از امکان اتصال به سامانه شاد و استفاده از دو ساعت آموزش مجازی برخط معلمان خود محروم شدهاند و در خوشبینانهترین حالت، آموزش برخی دروس آنها از طریق مدرسهی تلویزیونی یا محتوای آموزشی مکاتبهای انجام شده است. نبود امکانات دیجیتال در مناطق محروم در حالی که آموزش سراسری مجازی شده است در عمل به معنای حذف گروه بزرگی از کودکان و نوجوانان از تحصیل است. پایین بودن سطح نمرات خود به خود گویای این است که دانشآموزان یا اصلاً به تکنولوژی دیجیتال دسترسی ندارند یا دسترسی کامل ندارند و مثلا با لوازم الکترونیکِ بستگان خود، در صورتی که در منزل باشند، امکان آنلاین شدن دارند و یا اینکه بهطور کلی، والدین عطای چنین تحصیلی را به لقایش بخشیدهاند. از طرف دیگر، مدرسه برای کودکان محصلِ شاغل، فرصتی فراهم میکرد که زمانی را بدون مشغلههای کاری، کودکی کنند که با وجود مجازی شدن آموزش همین امکان هم از این کودکان ربوده شده است و اولویت تحصیل برای کودکان کار بیش از پیش عقب نشسته است.
همهی کودکان، با هر خانوادهای، با دوری از مدرسه و جمع همسالان خود بیش از همیشه احساس تنهایی میکنند که این روند به اضطراب، افسردگی و کاهش انگیزهی آنان دامن زده است. بهشکلی که در گفتوگو با اغلب دانشآموزان پایههای هفتم به بالاتر وقتی درباره اهمیت تحصیل پرسش میشود با این پاسخ مواجه میشویم که «درس خواندن چه فایدهای دارد؟ یا فایدهی خواندن درسی مثل تفکر یا مطالعات اجتماعی چیست و...» این جملات گذشته از اینکه به محتوای ناکارآمد کتابهای درسی اشاره دارد، خبر از بیانگیزگی بیش از پیش دانشآموزان میدهد.
کارکرد اجتماعی مدرسه
آموزش تنها یکی از کارکردهای مدرسه است. دیگر کارکردهای مهم آن جامعهپذیری، شکلگیری هویت اجتماعی، تمرین مهارتهای بین فردی و یادگیری قوانین زندگی جمعی، چالش در روابط بین فردی- چه در رابطهی بین معلم و دانشآموزان و چه در رابطه با دیگر همکلاسیها- همه از مواردی است که آموزشپذیری را آسان، طبیعی، و همهجانبه میکند. در نبودِ آموزش حضوری، روابط بین فردی جای خود را به فضای آنلاین میدهد و در فضای آنلاین معلم در هنگام تدریس از وضعیت روحی، آمادگی جسمی و حتی درسی دانشآموز بیخبر است و جایگاه سنتی او از نقش الگو تا حد یک کاربر معمولی مثل دیگر اعضای گروه -به معنای کلاس درس- سقوط میکند. در خانوادههای بدسرپرست، مدرسه تنها محیط امنی است که کودک میتواند با تجربهی فضایی شاد، رها از ترسهای تحمیلی خانوادگی بازی کند. هنوز پژوهشی انجام نشده است که تعطیلی طولانیمدت مدارس این دسته کودکان را با چه مشکلاتی مواجه کرده است و عوارض و پیامدهای آن چه بوده است؟
در یک نگاه کلی، نبود رفتارهای غیرکلامی، خستگی، سردرگمی، عدم مشارکت در کارهای گروهی که در آموزش غیرحضوری آن هم با همان شیوهی سنتی سخنرانی و معلممحور بدون هیچ تغییری در فضای آنلاین اجرا میشود کودکان و نوجوانان را مضطرب و سردرگم کرده است. سطح اعتماد به نفس آنها پایین آورده است و در تلاش برای حفظ کنج انزوای خود، شنیدن احتمال برگزاری آزمون حضوری آنها را میترساند. آنها میگویند «وقتی واقعاً با آموزش آنلاین چیزی یاد نگرفتهاند، چطور باید به شکل حضوری درس پس بدهند؟» نبود فضای فیزیکی رابطهی معلم و دانشآموز را که تا پیش از آموزش مجازی هم با مشکلات زیادی مواجه بود، سطحی و ابزاری کرده است. یکی از معلمان، با تجربهی کاری چند ساله، دربارهی وضعیت درسی و رفتاری دانشآموزان میگوید:
نتیجهی سالها آموزش غلط باعث عملکرد مفتضحانه در خواندن روان فارسی و داشتن بینهایت غلط املایی و ناتوانی در نوشتن یک متن ساده شده است و تأکید سیستم بر حفظیات محوری درسها توان هرگونه تفکر، اظهارنظر خلاق و نقاد را بر بچهها بسته است.
این معلم به جذب شدن ضعیفترین نیروها در آموزش و پرورش اشاره میکند که نتیجهی آن «ضعف کلاسداری، نداشتن حداقلی از سواد برای تدریس و در نتیجه بیسوادی معلم و دانشآموز را با هم رقم زده است.» آموزش آنلاین بدون مهارت دیجیتال معلم در کنار محتوای غیراستاندارد و نبود طراحی متناسب با تدریس آنلاین موجب کاهش مشارکت دانشآموزان در یادگیری شده است و چالشهایی همچون کاهش ارتباطات اجتماعی، عدم فراگیری مهارتهای زندگی، کسب هویت دانشآموزی، دستیابی به استقلال و مسئولیتپذیری را رقم زده است. اگرچه حاکمیت با علم به عدم کارکرد آموزش مجازی، همچنان از این آموزش در مواقع بحرانی(گذشته از شرایط جنگ) بهره میبرد. تعطیلی مدارس به خاطر پیشگیری از بحرانهای اجتماعی همچون اعتراضات، تعطیلی بهخاطر سوءمدیریت کنترل کیفیت هوا یا صرفهجویی در انرژی نمونههایی از دیگر دلایل به تعطیلی کشاندن مدارس است؛ نکتهای که به نظر میرسد آموزش مجازی کمکم از هدف تحصیلی به شیوهای از کنترل فضای اجتماعی تغییر مسیر داده است که با وجود گذشت مدت زیادی از آتشبس، حتی از بازگشایی دانشگاهها هم که قبل از جنگ کانون اعتراضات شده بود جلوگیری میشود.




نظرها
نظری وجود ندارد.