ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

«ترور سرخ»: چگونه بخارا به روسیه الحاق شد؟

اسفندیار آدینه ـ بیش از یک قرن، روایت رسمی شوروی سقوط امارت بخارا در سال ۱۹۲۰ را «انقلاب مردمی» می‌خواند؛ انقلابی که ارتش سرخ برای یاری آن وارد میدان شد. اما اسناد برجای‌مانده از مقام‌های شوروی تصویر دیگری به دست می‌دهند: برنامه‌ریزی برای کودتا و «ترور سرخ»، سازمان‌دهی نیروهای محلی، بمباران بخارا و انتقال بخشی از دارایی‌های آن به تاشکند. بازخوانی این اسناد، مرز میان «انقلاب» و اشغال بخارا را بار دیگر پیش می‌کشد.

یکصد و شش سال پیش از این، درست در همین روزها اتفاقاتی در بخارا افتاد که سرنوشت مردم آن سامان را به کلی تغییر داد. در یک عملیات گسترده نظامی که از ۷ تا ۱۱ شهریورماه ۱۲۹۹ انجام شد، دولت امیر عالم‌خان، آخرین فرمانروای سلسله منغیتیه، سرنگون و امارت بخارا به روسیه الحاق شد. این واقعه با بمباران گستردۀ بخارا از سوی ارتش سرخ همراه بود که به تخریب بخش اعظمی از این شهر باستانی و کُشته و زخمی شدن هزاران تن از شهریان منجر شد.

خود امیر، اول به «حصار شومان»، در حوالی شهر دوشنبه فعلی، و سپس از آنجا به افغانستان فرار کرد. مقاومت علیه ارتش سرخ بلشویکی در بخارا تقریباً دو ده‌ساله ادامه‌ داشت، ولی کمبود اسلحه و مهمات جنگی جدید، نبود سازمان‌دهی و انسجام کافی در صفوف مقاومت‌گران، عدم حمایت مالی و تسلیحاتی از سوی کشورهای هم‌جوار و هم‌پیمان بخارا، به‌ویژه افغانستان، باعث ناکامی آزادی‌خواهان شد.

برنامه‌ریزی «کودتا»

هم‌اکنون، با گذشت بیش از یک سده از آن اتفاقات، این رویداد همچنان در هاله‌ای از ابهام پوشیده است. مورخان و مبلغان شوروی به این عملیات «انقلاب خلقی بخارا» نام نهاده و مدعی بودند که امیر عالم‌خان در پی یک آشوب یا خیزش مردمی از قدرت برکنار شده است. اما مخالفان آنها این واقعه را فتنه یا توطئه‌ای برای اشغال بخارا از سوی روسیه می‌دانند. آنچه در بخارا گذشت، آیا انقلاب بود؟ یا اشغال؟ در این مطلب به بررسی برخی از اسناد بازمانده در بایگانی‌های دولت روسیه می‌پردازیم، تا ببینیم، خود مقام‌های شوروی وقت به این واقعات چه می‌گفتند.

از مهم‌ترین این اسناد، «گزارش آمادگی به کودتا در بخارا» است که زیر مهر «کاملاً سرّی» پس از اشغال بخارا در سال ۱۹۲۰ با امضای دو تن از اعضای «شورای تبلیغات بین‌المللی در شرق» نگاشته شده است. متن این سند با اسناد فراوان دیگر، از چند سال پیش در یک بایگانی برخط زیر عنوان «چشم‌انداز روسیه بر اسلام» (Russian Perspective on Islam) در دسترس عموم نهاده شده است.

این گزارش با شرح کوتاهی از تحولات جهان، به‌ویژه گسترش «روح انقلابی» در ایران و ترکیه و هند، شروع می‌شود: «حوادث مهمی در خوارزم و بخارا رخ داد. در کشور دوم طی روزهای اخیر کودتا (переворот) بپا شد. امیر فرار کرد. انقلاب پیروز‌ شد. تمام قدرت در دست کمیته انقلابی است که در مدت کوتاهی توانست وظایف جدیدی را برای کشور تعیین کند و این کمیته در پاسخ به حوادث روز به زبان انقلابی مردم شورشی صحبت کرد».

چنانچه می‌بینیم، گزارشگران در اینجا به صراحت از انجام یک «کودتا» صحبت می‌کنند، ولی همزمان ادعا دارند که «انقلاب پیروز‌» شده است. در ادامه‌ البته می‌نویسند که «ما به فکر نوشتن تاریخ» نیستیم، ولی از «انقلاب بخارا» باید برای «آماده‌سازی نهضت‌های انقلابی» در کشورهای دیگر سبق گرفت.

«تبلیغات در شرق»

البته آن زمان مقام‌های دولت تازه به دوران رسیدۀ شوروی بر این باور بودند که انقلاب روسیه به موجی از انقلاب‌های دیگر در جهان، بویژه در کشورهای شرقی که مستعمره یا شبه‌مستعمره بودند، مانند هند، ایران و افغانستان و عثمانی، دامن خواهد زد. ولی بر خلاف انتظار آنها، هیچ اتفاقی در این کشورها نیافتاد. بر اساس نظریات کارل مارکس، انقلاب را می‌بایست طبقۀ کارگر یا پرالتاریا برپا کند، ولی در این کشورها، بویژه بخارا و خوارزم، چیزی به نام «طبقۀ کارگر» هنوز شکل نگرفته بود. اقتصاد این کشورها نه صنعتی، بلکه کشاورزی بود، مردم هم اغلب در روستاها می‌زیستند، جمعیت شهری فعال اندک بود. یعنی هیچ زمینه‌ای برای وقوع انقلاب وجود نداشت. در نتیجه، تنها چاره کار جعل انقلاب بود.

با انقلاب‌های مصنوعی می‌شد لااقل به طبقه کارگر در غرب نشان داد که نظریه‌های لنین در حال اجرا شدن در شرق است. بنا بر این، در اواخر سال ۱۹۱۹ نهادی به نام «شورای تبلیغات بین‌المللی در شرق» در شهر تاشکند، مرکز ولایت ترکستان روسیه، تأسیس شد (تاشکند سال ۱۸۶۵، سمرقند سال ۱۸۶۸ و فرغانه سال ۱۸۷۵ از سوی روسیه تزاری اشغال شده بودند). این نهاد دیری نپایید که برنامه‌ای برای «انقلاب بخارا» تهیه کرد. سه تن از مقام‌های دولت بُلشویکی به نام‌های ماشیتسکی، توره‌قُلوف و روگدایوف مسئولیت امور در این سازمان را به دوش گرفتند.

‌انجام کارهای «تبلیغاتی و تروریستی» (در سند دقیقا چنین آمده!)، سازمان‌دهی نیروهای به اصطلاح انقلابی، همکاری با گروه‌های محلی، تشکیل احزاب، تقویت آنها، کمک به آنها در نشر اطلاعات، سربازگیری یا تأسیس واحدهای کوچکتر حزبی در محلات، تهیۀ اسناد مهم برای «حکومت آیندۀ بخارا» از وظایف این نهاد بود.

«ترور سرخ»

در پروتکل شمارۀ یک جلسۀ دفتر نظامی-انقلابی این شورا که دو ماه پیش از عملیات بخارا، یعنی ۲۴ ژوئن ۱۹۲۰ برای بررسی فعالیت‌ها در بخارا دایر شد، اهدافی تعیین و وظایفی میان اعضای آن تقسیم شد. از جمله تهیۀ اسناد مربوط به زمین، سیاست مالی و دادگستری دولت آیندۀ بخارا به دوش شخصی به نام اورلوف وا‌گذار شد. قرار بر این شد که «بیانیۀ دولت انتقالی» به مردم را شعبۀ سیاسی این شورا همراه با حزب کمونیست‌های بخارا تهیه کند. این شعبه همچنین موظف شد اعلامیه‌ای از نام دولت روسیه در بارۀ به رسمیت شناختن «استقلال جمهوری بخارا» تهیه کند.

در این میان، «برنامه برگزاری ترور سرخ در بخارا» (نام سند چنین است!) به دوش شعبۀ سیاسی و شعبۀ ویژۀ این سازمان و کمیتۀ مرکزی (حزب) کمونستان بخارا وا‌گذار شد. در مورد خونثی‌سازی واحدی از سربازان افغان که به دعوت امیر در بخارا مستقر بودند، تصمیم گرفته شد که بعد از کودتا باید اقداماتی انجام داد، تا نظامیان افغان بی‌طرفی خود را حفظ کنند. پرسش توره‌قلوف مبنی بر این که حزب کمونیست بخارا فعالیت‌های خود را، «چه تبلیغاتی و چه تروریستی» به بالاترین سطح برساند، ۲۰ دقیقه بررسی شد، ولی تصمیم‌گیری تا آمدن میخاییل فرونزه، فرمانده ارتش سرخ، به تأخیر افتاد.

پیشنهاد در باره مشارکت واحدهای نظامی ترکمن و ارمنی در طرح کودتای بخارا پذیرفته نشد. در این جلسه شش نفر به نام‌های گِلِر، گورودیتسکی، توره‌قلوف، واسلیویچ، ماشیتسکی و روگدایف شرکت داشتند. این دو تنِ آخر مسئولیت حفظ اطلاعات سرّی را هم بر دوش گرفتند. اما هیچ کدامِ اینها کوچک‌کترین ربطی به بخارا نداشتند، تنها فرد محلی توره‌قلوف از تبار قزاق و زاده خوقند بود.

«ملاقات با خواجه‌یف»

سه روز بعد، این سازمان جلسه دیگری برای بررسی کارهای انجام‌شده دایر کرد. در پروتکل شماره دو چند نکتۀ مهم هست. طبق این سند توره‌قلوف با واسیلویچ در یک نشست «سازمان‌دهی ترور در بخارا» را بررسی کرده و تصمیم گرفتند که «ترور باید تنها از سوی بخارائیان انجام» شود: «در آغاز، ترور به شکل انتقام‌جویی مردم خشمگین علیه ستمکاران باید انجام شود. سپس کمیسیونی فوق‌العاده (معروف به چِکا) تحت نظر کمیتۀ انقلابی بخارا ایجاد خواهد شد. کمیسیون‌های مشابه با اختیارات گسترده‌ای در مضافات نیز ایجاد خواهند شد. به همه این کمیسیون‌ها از شعبۀ ویژه «تُرک‌فرونت» آموزش‌گران اعزام خواهند شد.»

در این پروتکل به ملاقاتی با فیض‌الله خواجه‌یف، جوان ۲۴ ساله و از اعضای حزب جوان‌بخاریان، اشاره‌ شده که بعدها به شخصیتی تاثیرگذار تبدیل شد. او به این پرسش که آینده انقلاب و سرنوشت خود را در بخارا چگونه می‌بیند، گفته است «بعد از کودتا باید جوان‌بخاریان و کمونست‌های بخارا با هم کار کنند، نمایندگان هردو گروه در حکومت تا جلسه مؤسسان برای تشکیل دولت باید مشارکت ورزند.»

خواجه‌یف فرزند یکی از ثروتمندان بخارا بود که پدرش او را در یازده‌سالگی برای تحصیل به سن‌پترزبورگ فرستاده بود. به عنوان یک بخارایی که تحصیل‌کردۀ روسیه بود و روسی هم بلد بود، او مناسب‌ترین گزینه برای اجرای برنامۀ «انقلابی» بلشویک‌ها در بخارا به نظر می‌آمد. خواجه‌یف احتمالاً بعد از این ملاقات به ریاست کمیتۀ انقلابی بخارا و بعد از انجام کودتا، به رهبری جمهوری شورایی خلق بخارا، انتساب شد. وی تا سال ۱۹۲۴ در این سمت باقی ماند و بعد از «تبرتقسیم» یا ایجاد جمهوری‌های قومی، رهبر جمهوری شورایی ازبکستان شد، تا این که سال ۱۹۳۴ در ترور استالینی اعدام شد.

«جوخۀ بخارائیان»

در مورد امضا گذاشتن زیر اعلامیه‌های دولت آینده، تصمیم گرفته شد که کمیته‌ای مشترک از جوان‌بخاریان و کمونست‌های بخارا این کار را انجام دهد. یک تن از کارمندان در بارۀ سفرش به سمرقند و فرایند تأسیس جوخۀ نظامی از میان اتباع بخارا گزارش داده است. به گفته او، «پادگان برای جوخۀ بخارائیان هنوز آماده نیست، رخت خواب و لباس نیست، تأسیس این جوخه به تأخیر می‌افتد، ۱۵۰ نفر برای پیوستن به آن نام‌نویس شده‌اند.» از اطلاعات دیگر این که واحد سربازان افغانی مستقر در بخارا، تقریبا از ۹۰۰ نفر عبارت است که ۳۰۰ تن آنها وارده و بقیه از میان افغان‌های بخارایی تشکیل شده است.

از نکات دیگری که در «گزارش آمادگی به کودتا در بخارا» آمده، نشر شبنامه‌ها و کمک‌های مالی «شورای تبلیغات بین‌المللی در شرق» به دو گروه کمونست‌های بخارا و جوان‌بخارایان است: «به بخارا ۲۱۲۷۳ نسخه [شبنامه] به زبان‌های فارسی و ترکی ارسال شد ،... برای کارهای انقلابی کمک‌های مالی ارائه شد: کمونست‌های بخارا ۱۵۰۰۰۰ روبل نیکولایوفسکی، ۸۵۵۰۰۰ روبل کِرِنسکی و ۲۰۱۰۰۰۰۰ روبل شوروی دریافت کردند. جوان‌بخاریان ۴۰۱۳۰۰ روبل کِرِنسکی و ۴۵۸۴۷۴۳ روبل شوروی دریافت کردند.»

البته این دو گروه را خود حکومت بلشویکی ایجاد کرد. شماری از بخارائیان سال‌های پیش از بخارا فرار کرده و به تاشکند، مرکز ولایت ترکستان روسیه، پناه برده بودند. بلشویک‌ها عده‌ای از آنها را گردهم آورده و تشکّلی به نام جوان‌بخاریان ایجاد کردند. بعد این تشکل را به دو جناح تقسیم کردند که جناح دوم «حزب کمونیست بخارا» نام گرفت. روس‌ها از هردو گروه برای انجام کودتا و اشغال بخارا استفاده کردند. برنامه‌ها و اسناد این دو «حزب» از سوی بلشویک‌های روس تهیه می‌شد و اعضای آن چاره‌ای جز اجرای دستورات آنها نداشتند.

بمباران بخارا

طبق این اسناد، این دو گروه موظف بودند در قلمرو بخارا پیروان زیادی جمع کنند و مردم را برای «انقلاب» آماده سازند. بعد نیروهای ارتش سرخ می‌بایست به کمک «مردم انقلابی» بخارا بشتابند. ولی زمانی که قرار بود انقلاب برپا شود، هیچ نشانی از شورش و اعتراض در میان مردم بخارا نبود. سپس، طبق برنامۀ میخائیل فرونزه، فرمانده ارتش سرخ که ۱۳ اوت تصویب شده بود، ارتش سرخ به «کارهایی تخریب‌گرانه» در شهرها و محلات اطراف بخارا دست زد. و روز ۲۹ اوت به تهاجم آغاز کرد.

سربازان بخارایی بشدت مقاومت کردند و مردم عادی زیادی هم به آنها پیوستند. ولی روس‌ها از نظم و انسجام بهتر و تسلیحات نظامی پیشرفته‌تر برخوردار بودند. آنها دستکم پنج سلاح سنگین، هشت ماشین زره‌پوش، پنج قطار زره‌پوش و ۱۱ هواپیما داشتند. با این حال، بیش از صد تن از سربازان روس کُشته شدند. در نتیجه، ارتش سرخ چاره کار را در آن دید که با هواپیما مرکز شهر و برخی از دروازه‌ها را بم‌باران کند. هزاران نفر کُشته شدند و سوختار یا حریقی که در اثر این بم‌باران افتاد، تا ۲۰ روز ادامه‌ داشت. یکی از دیوارهای شهر با استفاده از ۸۰۰ کیلو مواد منفجره توسط روس‌ها با خاک یکسان شد.

هیچ آماری از تلفات در اسنادِ از طبقه‌بندی خارج‌شدۀ شوروی در دست نیست، اما مسعود خلیفه‌یف، پژوهشگر تاجیک، از قول محمدعلی بلجوانی، نویسندۀ کتاب «تاریخ نافعی»، آورده که در جریان بم‌باران بخارا تقریباً دو هزار نفر کُشته شدند. همچنین، ۳۴ گذر، بیش از ۱۰۰۰ دکان، ۲۹ مسجد، ۲۰ سرای و نزدیک سه هزار خانه در سوختار از میان رفت. در ارگ حدود ۳۰۰ عمارت سوخته است.

انتقال دارایی‌ها به تاشکند

به این ترتیب، روز دوم سپتامبر شهر بخارا به تصرف روسی‌ها درآمد. بعد از دستیابی نیروهای ارتش سرخ به این شهر غارت و چپاول و تاراج ثروت و دارایی‌های امارت بخارا آغاز شد. در گزارش ماشیتسکی، از اعضای «شورای تبلیغات بین‌المللی در شرق» که حدود ۲۰ روز پس از اشغال بخارا به مسکو ارسال شده، آمده‌است: «به سمت بخارا پنج هزار خمپاره شلّیک شد. مرکز شهر ویران شد، در ریگستان آتش افتاد. روز سوم... دولت بخارا یک نماینده فرستاد، اما او اسیر شد. گلوله‌باران سه روز دیگر ادامه‌ یافت.»

او می‌افزاید:

پس از تسلیم بخارا سوختار و غارت و چپاول به طور باورنکردنی آغاز شد. تمام ثروت موجود در زیرزمین‌ها و انبارهای ریگستان به تاراج رفت، گنجه‌های بزرگ و ناسوز شکسته و خُرد شدند،... دو قطار از اموال پُر از طلا و نقره به تاشکند ارسال شد، سی و نُه شمشیر مزیّن به سنگ‌های قیمتی که برخی سی و پنج الماس دارند، سر از تاشکند درآوردند.

به نوشته ماشیتسکی، هرج و مرج تمامی بخارا را فرا گرفت و وضع از اختیار فرماندهی ارتش سرخ خارج شد. سربازان روس به تاراج گسترده اموال مردم پرداختند و دستبردهای خود را در بازارها می‌فروختند:

چند روز پیش سربازانی را دیدم که سکّه‌های طلای... بخارا را آشکارا می‌فروختند. سربازی را دیدم که دستبندهای گرانبهایی در دست داشت، افسری را در ریگستان دیدم که شمشیر طلایی بسیار نادری داشت. غارت و چپاول اکنون در روستاها شروع شده، شکایاتی از تجاوز به زنان و دختران هم وجود دارد. دو یا سه مسجد به پادگان تبدیل و به طور باورنکردنی بی‌حرمت و ‌آلوده شده‌اند.

از مهم‌ترین نکات این گزارش، انتقال دو قطار از دارایی‌های بخارا به تاشکند، مرکز ولایت ترکستان روسیه، است. امارت بخارا کشوری کوچک ولی ثروتمند بود. این یعنی میلیون‌ها روبل پول نقد و طلا که دولت بلشویکی به آن بشدت نیاز داشت. این که این دارایی‌ها کجا شد، موضوع بحث جداگانه است، ولی بعد از اشغال بخارا بلشویک‌ها توانستند تا حدّی از بحران مالی رها یابند و بتدریج بر مخالفان خود در گوشه و کنار روسیه پیروز‌ شوند. البته هدف اصلی آنها از اشغال بخارا همین بود.

«کمک برادرانه»

تاریخ‌نگاری رسمی شوروی امارت بخارا را منشأ جور و ستم و مبارزان علیه روس‌ها را «باسمه‌چی»، یعنی دزد و راهزن، معرفی می‌کرد. در مقابل، عسکران سرخ یا بلشویک‌های روس لشکر آزادی‌بخش و دولت شوروی مظهر آزادی و عدالت معرفی می‌شدند. دستگاه گزافۀ (تبلیغات) حزب کمونیست در تمامی امور، از کتب درسی و مکتب و معارف گرفته، تا دانشگاه و فرهنگستان، نشریات و رسانه‌های عمومی، کانون‌های فرهنگی و هنری بر اذهان عموم چیره بود.

اتفاقات سال ۱۲۹۹ در بخارا در کتب درسی تاجیکستان در زمان شوروی «انقلاب مردمی» معرفی می‌شد. عملیات مرگبار ارتش سرخ و بم‌باران بخارا نوعی «کمک برادرانۀ خلق روس به انقلاب‌گران محلی با درخواست خود آنها» قلمداد می‌شد. کسی این تبلیغات را به چالش نمی‌کشید. بویژه نسل جوان‌تر که از گذشته بریده بودند، این تبلیغات را حقیقت می‌پنداشتند. این موضوع در سرود ملّی جمهوری تاجیکستان شوروی که نویسندۀ آن هم ابوالقاسم لاهوتی، شاعر چپ‌گرای ایرانی مهاجر، بود، به شکل غرایی منعکس شده است:

چو دست روس مدد نمود،
برادری خلق سویّت استوار شد،
ستارۀ حیات ما شراره‌بار شد...

بعد از فروپاشی شوروی، تعدادی از فرهنگیان سعی کردند این رویداد را با نگاهی تازه و از زاویه‌ای دیگر بررسی کنند. از جمله، استاد روانشاد محمدجان شکوری، در مقاله‌ای به نام «فتنه انقلاب بخارا» نوشت:

از بس که آنچه انقلاب بخارا خوانده‌اند، درواقع یک استیلای بلشویکی پان‌ترکیستی بود، امروز آن را نباید انقلاب بنامیم، نام دیگری برای آن باید پیدا کرد که مناسب باشد.

«فیتنۀ انقلاب»

وی با اشاره‌ به تعبیری از پدرش نوشت: «بهتر است که از نام‌هایی که شاهدان نکته‌سنج واقعه داده‌اند، یکی را انتخاب بکنیم. چنانکه..، صدر ضیا انقلاب بخارا را «بلا و بلوا» گفته بود. در جایی دیگر صدر ضیا از تاریخ تألیف «نوادر ضیائیۀ» خود سخن رانده، از جمله گفته‌است: «...در فتنۀ انقلاب، این کتاب مفقود گشت». به پندار بنده نگارنده، «فتنۀ انقلاب» تعبیر خوبی برای فهماندن معنای رویدادهای انقلابی در بخاراست.

با این حال، تاریخ‌نگاری رسمی تاجیکستان ظاهراً هنوز هم در سایۀ تبلیغات حزبی شورویست یا دست‌کم توعی سردرگمی در آن حاکم است. مثلاً، مسعودجان خلیفه‌یف، پژوهشگر و استاد دانشگاه خجند، می‌نویسد:

انقلاب بخارا انقلاب خلقی و شورایی بوده، در آن همۀ طبقه‌های اهالی اشتراک نموده‌اند. از بس که در بخارا حالا صنف کارگر موجود نبود، از این رو قوۀ اساسی حرکت‌دهندۀ انقلاب را ارتش سرخ و دهقانان و بی‌نوایان شهر تشکیل می‌دادند.

در مقابل، استاد روانشاد نماز حاتم، پژوهشگر برجسته تاریخ آن دوران، در صحبت با روزنامه‌نگار محلی مهرآفرین نجیبی گفته است:

در بخارا انقلابی رخ نداده است. اصلاً، انقلاب آن است که افراد یک جامعه یکباره نظامی را تغییر داده، از حالی به حال دیگر گذرند. اما شخصاً من با دلیل و حجّت و شاهدان بی‌واسطه روبرو شده و دقیق ساختم که از آغاز این واقعه تا فرار امیر عالم‌خان یگان بخارایی در این انقلاب شرکت نورزیده است.

گسستن از گذشته

استاد حاتم اگرچه تشکیل حزب کمونیست بخارا و حزب جوان‌بخاریان و حتی تشکیل جوخۀ مسلح بخارائیان را رد نمی‌کند، ولی می‌گوید «این انقلابچیان از امتحان کمیسیون فرونزه» نگذشتند و هیچ کدام در «عملیات جنگی عسکران سرخ حق شرکت پیدا» نکردند: «در نتیجه، بخارا کاملاً از جانب عسکران سرخ غصب گردید. پس در این حال انقلابی نمی‌تواند بوده باشد.»

به هر حال، این واقعات پیامدهای ژرفی در زندگی هزاران تن از مردم بخارا برجا نهاد. عمده‌ترین پیامد آن از مسند انداختن خط و زبان پارسی و محروم ساختن مردم بخارا از میراث ادبی و فرهنگی پیشینیان بود. روس‌ها با تأسیس جمهوری‌های قومی توانستند میان مردم تفرقه ‌اندازند و به اهداف خود، بویژه در زمینۀ روسی‌سازی یا گسترش زبان روسی در منطقه تا حد زیادی دست یابند.

هزاران تن از مردم محلی در جنگ‌های بعدی یا بدون جنگ از سوی ارتش سرخ به بهانۀ «باسمه‌چی» بودن قتل شدند، ده‌ها هزار تن دیگر مهاجر و آواره شدند، زمین و دارایی‌های آنان مصادره شد، مکتب و مدارس تخریب و مساجد به طویله و اسطبل‌های سربازان روس تبدیل شد. با گذشت سه دهه از فروپاشی شوروی، کشورهای منطقه همچنان در زیر سایۀ روسیه هستند.

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.