ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

از حزب و مبارزه مسلحانه تا جامعه دموکراتیک

صورت چهارم تاریخی جنبش آپوئیستی و گذار از جنگ به سیاست اجتماعی

دیاکو مرادی در این مقاله، تاریخ جنبش آپوئیستی را در چهار مرحله بازخوانی می‌کند و فراخوان عبدالله اوجالان برای پایان مبارزه مسلحانه و انحلال پ.ک.ک را نه پایان این جنبش، بلکه آغاز صورت تازه‌ای از آن می‌داند؛ گذاری از سلاح و سازمان مرکزی به سیاست مدنی، خودمدیریتی و قدرت اجتماعی. در این مرحله، جامعه، شوراها، نهادهای زنان، رسانه‌ها و ساختارهای محلی به حاملان اصلی مبارزه برای آزادی و ادغام دموکراتیک تبدیل می‌شوند.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

جنبش آپوئیستی طی نزدیک به نیم قرن حیات سیاسی خود چند بار صورت تاریخی، زبان سیاسی و حتی برداشت خود از آزادی را دگرگون کرده است. این جنبش در اواخر دهه ۱۹۷۰ در قالب حزبی انقلابی شکل گرفت که مسئله کورد را در پیوند با جنبش‌های رهایی‌بخش ملی و مبارزه برای استقلال سیاسی توضیح می‌داد. از سال ۱۹۸۴، در شرایطی که امکان فعالیت سیاسی و فرهنگی کوردها در ترکیه به‌شدت محدود شده بود، مبارزه مسلحانه به یکی از ابزارهای اصلی مقاومت و تثبیت موجودیت سیاسی جنبش تبدیل شد. از آغاز دهه ۲۰۰۰ اما تحول دیگری شکل گرفت؛ پ.ک.ک دیگر تمام جنبش نبود و در کنار آن شبکه گسترده‌ای از سازمان‌های زنان، احزاب قانونی، شوراها، نهادهای مدنی، رسانه‌ها و تجربه‌های خودمدیریتی گسترش یافت. این تحول سازمانی با دگرگونی نظری مهمی همراه بود: گذار از تصور دولت مستقل کوردی به مفاهیمی چون ملت دموکراتیک، جامعه دموکراتیک، خودمدیریتی، آزادی زنان و اکولوژی.

فراخوان عبدالله اوجالان در ۲۷ فوریه ۲۰۲۵ برای پایان مبارزه مسلحانه و پایان دادن به ساختار تاریخی پ.ک.ک را باید در امتداد همین مسیر فهمید. آنچه آغاز شده است را نمی‌توان صرفاً فرایندی برای کنار گذاشتن سلاح یا انحلال یک سازمان دانست. این تحول، ورود جنبش به چهارمین صورت تاریخی خود است؛ مرحله‌ای که در آن سیاست مدنی، سازمان‌یابی اجتماعی، قدرت جامعه و «ادغام دموکراتیک» در مرکز قرار می‌گیرند. در این مرحله، مسئله اصلی دیگر حفاظت از جامعه از طریق یک نیروی مسلح نیست، بلکه تبدیل خود جامعه به حامل اصلی قدرت سیاسی و اجتماعی است.

از این منظر، صورت چهارم پایان مبارزه نیست، بلکه تغییر ماهیت و میدان آن است. مبارزه‌ای که در مرحله‌ای از تاریخ ناگزیر در کوه، اردوگاه و جبهه نظامی جریان داشت، اکنون به محله، شورا، دانشگاه، شهرداری، نهاد زنان، رسانه، اتحادیه، عرصه فرهنگ و ساختارهای حقوقی و سیاسی منتقل می‌شود. اهمیت این گذار در آن است که منطق «مقاومت برای موجودیت» را به منطق «سازمان‌یابی برای آزادی» تبدیل می‌کند و قدرت را نه صرفاً در توان یک سازمان، بلکه در ظرفیت جامعه برای اداره، بازتولید و دفاع از خود جست‌وجو می‌کند.

یک جنبش و چهار صورت تاریخی

برای فهم تحول کنونی جنبش آپوئیستی باید میان هدف تاریخی و صورت سازمانی تفاوت گذاشت. جنبش‌های سیاسی زمانی زنده می‌مانند که ابزارهای خود را با شرایط تاریخی یکسان نپندارند. حزب، مبارزه مسلحانه، شبکه اجتماعی یا نهاد مدنی، هیچ‌کدام به‌خودی‌خود هدف نیستند؛ هر یک پاسخی به وضعیت معینی هستند. زمانی که شرایط دگرگون می‌شود، جنبشی که توان بازاندیشی در ابزارهای خود را نداشته باشد، ممکن است به اسیر گذشته خویش تبدیل شود. در مقابل، جنبشی که بتواند میان ارزش‌های بنیادی و شکل‌های تاریخی مبارزه تفاوت بگذارد، قادر است بدون انکار گذشته، از آن عبور کند.

جنبش آپوئیستی را می‌توان از این منظر به چهار صورت تاریخی تقسیم کرد. نخستین صورت در دهه ۱۹۷۰ و به‌ویژه با تأسیس حزب کارگران کوردستان در سال ۱۹۷۸ شکل گرفت. این مرحله را باید در فضای سیاسی همان دوران فهم کرد. جنگ سرد، گسترش جنبش‌های ضد استعماری، نفوذ مارکسیسم ـ لنینیسم و شکل‌گیری دولت‌های تازه‌استقلال‌یافته، تصور غالب از رهایی را به‌شدت تحت تأثیر قرار داده بود. در بسیاری از نقاط جهان، آزادی ملی با تشکیل دولت مستقل پیوند می‌خورد و حزب انقلابی به‌عنوان نیروی پیشاهنگی دیده می‌شد که وظیفه داشت جامعه را آگاه، سازمان‌یافته و برای انقلاب آماده کند.

مسئله کورد نیز در چنین فضایی صورت‌بندی می‌شد. انکار هویت کوردی، محدودیت زبان و فرهنگ، تمرکز قدرت در دولت و سرکوب هر نوع سازمان‌یابی مستقل، سبب شده بود مسئله کورد نه صرفاً به‌عنوان مجموعه‌ای از نابرابری‌های حقوقی، بلکه به‌عنوان مسئله موجودیت یک ملت دیده شود. پ.ک.ک در چنین بستری شکل گرفت و در نخستین دوره حیات خود کوشید همین موجودیت را به مسئله‌ای سیاسی تبدیل کند. حزب برای آن جنبش فقط یک تشکیلات نبود؛ ساختاری برای تولید هویت سیاسی، ایجاد کادر، سازمان‌دادن جامعه و خارج‌کردن کوردبودن از حوزه انکار و سکوت بود.

کودتای ۱۲ سپتامبر ۱۹۸۰ و سرکوب گسترده نیروهای سیاسی، این مسیر را وارد مرحله‌ای دیگر کرد. بسته‌شدن عرصه فعالیت قانونی، بازداشت‌های گسترده و تجربه زندان دیاربکر، زمینه‌ای ایجاد کرد که در آن مبارزه مسلحانه نه صرفاً یک انتخاب ایدئولوژیک، بلکه پاسخی به بسته‌شدن میدان سیاست تلقی شد. به همین دلیل، آغاز مبارزه مسلحانه در ۱۵ اوت ۱۹۸۴ را باید فراتر از تغییر یک تاکتیک فهم کرد. صورت دوم تاریخی جنبش از همین نقطه شکل گرفت؛ دوره‌ای که در آن مقاومت مسلحانه به یکی از ابزارهای اصلی اعلام موجودیت و شکستن انکار تبدیل شد.

در این مرحله، سلاح برای جنبش تنها وسیله‌ای برای فشار نظامی نبود. مبارزه مسلحانه به تولید هویت، حافظه و قدرت سیاسی کمک کرد و مسئله کورد را به موضوعی تبدیل کرد که دیگر نمی‌شد آن را از دستور کار سیاسی ترکیه حذف کرد. اما همین تجربه، در طول زمان، پرسش دیگری نیز ایجاد کرد: پس از تثبیت موجودیت و واداشتن ساختار سیاسی به پذیرش وجود یک مسئله، مرحله بعدی چه خواهد بود؟ پاسخ به این پرسش بود که آرام‌آرام صورت سوم را پدید آورد.

از دهه ۱۹۹۰ نشانه‌های تغییر آشکار شد. آتش‌بس‌ها، جست‌وجوی گفت‌وگو، گسترش بحث درباره نقش زنان، نقد دولت-ملت و تأمل درباره رابطه آزادی و قدرت، نشان می‌داد جنبش در حال عبور از تصور اولیه خود از پیروزی است. پس از ۱۹۹۹ این بازاندیشی شتاب بیشتری یافت و در دهه ۲۰۰۰ به شکلی روشن‌تر ظاهر شد. پ.ک.ک همچنان وجود داشت، اما دیگر نمی‌شد تمام جنبش را در آن خلاصه کرد. جنبش زنان، احزاب قانونی، ساختارهای جوانان، شوراها، رسانه‌ها، مراکز فرهنگی و تجربه‌های خودمدیریتی، گستره جنبش را از یک حزب و ساختار نظامی فراتر بردند.

صورت سوم در واقع مرحله شبکه‌ای‌شدن جنبش بود. در این مرحله، مفهوم آزادی نیز از مسئله دولت مستقل فراتر رفت و به حوزه‌هایی چون آزادی زنان، خودمدیریتی، اکولوژی، دموکراسی اجتماعی و سازمان‌یابی محلی گسترش یافت. همین دگرگونی، زمینه صورت چهارم را فراهم کرد؛ مرحله‌ای که از ۲۰۲۵ آغاز شده و در آن مبارزه مسلحانه دیگر یکی از ستون‌های اصلی جنبش نیست، بلکه سیاست مدنی، جامعه دموکراتیک و سازمان‌یابی اجتماعی در مرکز قرار گرفته‌اند.

پایان مبارزه مسلحانه، نتیجه یک تغییر تدریجی

پایان مبارزه مسلحانه را نمی‌توان تصمیمی ناگهانی یا صرفاً تاکتیکی دانست. اگر این تحول را از زمینه تاریخی آن جدا کنیم، ممکن است چنین به نظر برسد که جنبشی پس از دهه‌ها جنگ یک‌باره از ابزار اصلی خود دست کشیده است. اما با قرار دادن تصمیم ۲۰۲۵ در امتداد تحولات سه دهه گذشته، تصویر متفاوتی به دست می‌آید.

یکی از نخستین نشانه‌های مهم این تحول را می‌توان در آتش‌بس ۱۹۹۳ دید. اهمیت آن فقط در توقف موقت درگیری نبود، بلکه در پذیرش یک امکان سیاسی تازه بود: مسئله کورد ممکن است بدون شکست کامل نظامی یکی از طرفین نیز قابل حل باشد. این نکته از نظر نظری بسیار مهم است، زیرا منطق جنگ کلاسیک بر حذف یا شکست طرف مقابل استوار است، در حالی که منطق سیاست بر استمرار حضور طرفین و یافتن قواعدی برای همزیستی و حل اختلاف بنا می‌شود.

از همان مقطع، تعریف پیروزی نیز به‌تدریج تغییر کرد. تا زمانی که مبارزه در قالب جنگ انقلابی فهم می‌شود، پیروزی معمولاً به معنای عقب‌راندن دشمن، تصرف قلمرو یا ایجاد ساختار سیاسی جایگزین است. اما وقتی مسئله به حوزه سیاست انتقال می‌یابد، دیگر نمی‌توان طرف مقابل را حذف کرد. دولت، جامعه، کوردها، ترک‌ها و دیگر گروه‌ها قرار است پس از پایان منازعه نیز در کنار یکدیگر زندگی کنند. بنابراین مسئله اصلی نه نابودی یک طرف، بلکه بازتعریف رابطه میان آنهاست.

این تغییر در سال‌های پس از ۱۹۹۹ به حوزه نظری نیز منتقل شد. نقد دولت-ملت و بازاندیشی در مفهوم حق تعیین سرنوشت نشان داد که جنبش در حال فاصله گرفتن از الگویی است که آزادی را فقط در داشتن دولت مستقل می‌دید. این فاصله‌گیری به معنای کاهش اهمیت مسئله کورد نبود؛ برعکس، تلاش برای یافتن تعریفی عمیق‌تر از آزادی بود. اگر یک جامعه صرفاً با تغییر پرچم و ساختار دولت، اما بدون تغییر مناسبات قدرت، به همان تمرکزگرایی، مردسالاری و حذف تفاوت‌ها بازگردد، مسئله آزادی همچنان حل‌نشده باقی می‌ماند.

از همین رو، پایان مبارزه مسلحانه در ۲۰۲۵ را باید نقطه‌ای دانست که در آن تحول نظری و تحول عملی به یکدیگر می‌رسند. جنبشی که در طول دو دهه گذشته جامعه دموکراتیک را به‌عنوان افق خود معرفی کرده، اکنون ابزار مبارزه را نیز با این افق هماهنگ می‌کند. جامعه دموکراتیک را نمی‌توان از مسیر دائمی‌شدن وضعیت جنگ ساخت. چنین جامعه‌ای به فضاهای مدنی، حقوقی، فرهنگی و سیاسی نیاز دارد و همین نیاز، انتقال میدان مبارزه از سلاح به سازمان‌یابی اجتماعی را به مرحله‌ای منطقی در تحول جنبش تبدیل کرده است.

از دولت مستقل به ملت دموکراتیک

یکی از بنیادی‌ترین تغییرات در تاریخ جنبش آپوئیستی، تحول در فهم رابطه میان ملت و دولت است. در بسیاری از جنبش‌های رهایی‌بخش قرن بیستم، وجود یک ملت به‌طور طبیعی با ضرورت داشتن یک دولت پیوند داده می‌شد. منطق آن ساده به نظر می‌رسید: اگر ملتی دارای زبان، سرزمین، حافظه و هویت مشترک است، تحقق حق تعیین سرنوشت آن باید در نهایت در قالب تأسیس دولت ملی خود صورت گیرد.

این برداشت تنها به جنبش کوردی محدود نبود. بخش بزرگی از سیاست مدرن بر اساس همین پیوند میان ملت و دولت شکل گرفت و نتیجه آن تأسیس دولت‌هایی بود که می‌کوشیدند جمعیت‌های متنوع را در قالب یک هویت سیاسی واحد سازمان دهند. اما همین الگو در بسیاری از موارد مسئله‌ای تازه تولید کرد. دولت ملی برای تثبیت انسجام خود معمولاً نیازمند زبان رسمی، روایت تاریخی مشترک و مرکز سیاسی واحد بود و در جوامع چنداتنیکی، این روند می‌توانست به حاشیه‌راندن هویت‌هایی منجر شود که با الگوی مسلط همخوانی نداشتند.

بازاندیشی آپوئیستی در مفهوم ملت از همین نقطه آغاز شد. مسئله دیگر فقط این نبود که کوردها فاقد دولت‌اند، بلکه این پرسش نیز مطرح شد که چرا آزادی یک ملت باید الزاماً در قالب همان ساختاری تحقق پیدا کند که در بسیاری از موارد خود به تمرکز قدرت و همگون‌سازی انجامیده است. مفهوم «ملت دموکراتیک» تلاشی برای پاسخ به همین مسئله بود.

در این برداشت، ملت از دولت جدا می‌شود و بیش از آنکه یک ساختار حقوقی یا مرزی باشد، به نوعی اجتماع سیاسی تبدیل می‌شود. جامعه می‌تواند از زبان‌ها، ادیان، هویت‌ها و گروه‌های مختلف تشکیل شده باشد و همچنان در فضای مشترکی زندگی کند، بدون آنکه برای حفظ وحدت سیاسی مجبور به حذف تفاوت‌های درونی خود شود. به این معنا، ملت دموکراتیک در پی ایجاد ملت همگون نیست، بلکه می‌کوشد امکان همزیستی سیاسی میان تفاوت‌ها را فراهم کند.

این تحول، برداشت از حق تعیین سرنوشت را نیز تغییر می‌دهد. حق تعیین سرنوشت دیگر فقط حق تأسیس دولت یا ترسیم مرز جدید نیست، بلکه به توانایی واقعی مردم برای مشارکت در اداره زندگی خود مربوط می‌شود. جامعه‌ای که درباره زبان، آموزش، فرهنگ، اقتصاد محلی، محیط زیست و ساختارهای سیاسی خود هیچ اختیار و مشارکتی ندارد، حتی اگر از نظر حقوقی بخشی از یک دولت دموکراتیک باشد، هنوز با مسئله تعیین سرنوشت مواجه است.

به همین دلیل، در پارادایم جدید مفاهیمی چون خودمدیریتی دموکراتیک، شورا، کمون و اداره محلی اهمیت پیدا می‌کنند. هدف ایجاد یک مرکز قدرت جدید در برابر مرکز موجود نیست، بلکه کاستن از تمرکز قدرت و گسترش ظرفیت تصمیم‌گیری در سطح جامعه است. این تفاوت، صورت چهارم را از بسیاری از پروژه‌های کلاسیک رهایی ملی متمایز می‌کند. مبارزه دیگر برای انتقال قدرت از یک دولت به دولت دیگر نیست؛ موضوع، انتقال بخشی از قدرت از ساختارهای متمرکز به خود جامعه است.

از این زاویه، صورت چهارم را می‌توان پیامد مستقیم همین تحول دانست. هنگامی که مسئله آزادی دیگر در تسخیر یا تأسیس دولت خلاصه نمی‌شود، میدان اصلی مبارزه نیز تغییر می‌کند. جامعه، نهادهای محلی، جنبش زنان، ساختارهای مدنی و شبکه‌های مشارکت سیاسی، به همان اندازه و حتی بیشتر از ساختارهای دولتی اهمیت پیدا می‌کنند. به این ترتیب، مبارزه از مسئله «چه کسی حکومت می‌کند» به پرسش عمیق‌تر «قدرت چگونه در جامعه توزیع می‌شود» انتقال می‌یابد.

زنان و دگرگونی مفهوم آزادی

تحول جایگاه زنان در جنبش آپوئیستی را نیز باید در همین چارچوب دید. مسئله زنان در این جنبش به‌تدریج از یک موضوع اجتماعی در کنار دیگر موضوعات، به یکی از پایه‌های تعریف آزادی تبدیل شد. این تغییر از آن جهت اهمیت دارد که نشان می‌دهد بازاندیشی در مفهوم رهایی تنها به مسئله دولت و ملت محدود نماند، بلکه به درون مناسبات اجتماعی نیز گسترش یافت.

در بسیاری از جنبش‌های انقلابی قرن بیستم، زنان حضور فعال داشتند، اما آزادی آنان اغلب به دوره پس از پیروزی سیاسی موکول می‌شد. منطق رایج این بود که نخست باید استعمار، دولت سرکوبگر یا نظام طبقاتی شکست داده شود و پس از آن امکان تحقق برابری زنان فراهم خواهد شد. تجربه تاریخی اما نشان داد که تغییر ساختار سیاسی به‌خودی‌خود لزوماً مناسبات مردسالارانه را از میان نمی‌برد و حتی جنبش‌های انقلابی نیز می‌توانند همان روابط قدرت پیشین را در درون خود بازتولید کنند.

در جنبش آپوئیستی از دهه ۱۹۹۰ به بعد، این رابطه به‌تدریج معکوس شد. آزادی زنان دیگر نتیجه‌ای برای آینده نبود، بلکه به معیاری برای سنجش کیفیت خود تحول سیاسی تبدیل شد. این برداشت سبب شد سازمان‌یابی مستقل زنان اهمیت پیدا کند و ایده‌ای شکل بگیرد که بر اساس آن، زنان برای تبدیل‌شدن به سوژه سیاسی نمی‌توانند صرفاً در ساختارهای عمومی حضور داشته باشند، بلکه باید ظرفیت سازمان‌یابی، تصمیم‌گیری و تولید قدرت اجتماعی خود را نیز داشته باشند.

اهمیت این تجربه فقط در حوزه جنسیت باقی نماند. در واقع، سازمان‌یابی زنان الگویی عملی از همان چیزی ارائه کرد که بعدها در مفهوم جامعه دموکراتیک اهمیت پیدا کرد: امکان داشتن ساختار مستقل بدون خروج از جامعه مشترک. استقلال در این معنا به معنای جدایی نیست، بلکه به معنای برخورداری از عاملیت و قدرت تصمیم‌گیری در درون یک ساختار گسترده‌تر است.

همین منطق را می‌توان به دیگر حوزه‌های اجتماعی نیز تعمیم داد. اگر زنان می‌توانند سازمان‌های خود را داشته باشند و در عین حال بخشی از ساختار عمومی جامعه باقی بمانند، گروه‌های فرهنگی، محلی و اجتماعی دیگر نیز می‌توانند از حق خودسازمان‌یابی برخوردار باشند بدون آنکه ضرورتاً به جدایی سیاسی برسند. از این منظر، تجربه جنبش زنان یکی از مهم‌ترین زمینه‌های نظری و عملی برای صورت چهارم محسوب می‌شود، زیرا نشان می‌دهد توزیع قدرت نه به پراکندگی، بلکه می‌تواند به شکل دموکراتیک‌تری از انسجام منجر شود.

روژآوا و عبور از سیاست مقاومت به سیاست برساخت

تجربه روژآوا و سپس شمال و شرق سوریه مرحله دیگری بود که در آن مفاهیم نظری جنبش با مسئله اداره واقعی جامعه مواجه شدند. تا پیش از آن، بخش بزرگی از تجربه جنبش در موقعیت مقاومت در برابر دولت شکل گرفته بود. چنین موقعیتی معمولاً یک پرسش مرکزی دارد: چگونه می‌توان در برابر سرکوب، انکار یا حمله ایستادگی کرد؟

اما هنگامی که خلأ قدرت در جریان جنگ داخلی سوریه امکان شکل‌گیری ساختارهای محلی را فراهم کرد، پرسش از مقاومت به پرسش اداره جامعه انتقال یافت. این تغییر در ظاهر ساده است، اما از نظر سیاسی تفاوتی اساسی دارد. یک نیروی مخالف می‌تواند بر آنچه نمی‌خواهد تمرکز کند؛ دولت متمرکز، انکار هویت یا سرکوب سیاسی. اما زمانی که مسئولیت اداره جامعه مطرح می‌شود، دیگر کافی نیست گفته شود چه چیزی نباید باشد. باید درباره آنچه قرار است ساخته شود نیز پاسخ‌های عملی وجود داشته باشد.

از اینجا مسائل مشخصی وارد میدان شدند: آموزش چگونه اداره شود، زبان‌های مختلف چه جایگاهی داشته باشند، امنیت چگونه سازمان یابد، زنان چگونه در ساختار تصمیم‌گیری حضور پیدا کنند، رابطه میان کوردها، عرب‌ها، آشوری‌ها، سریانی‌ها و دیگر جوامع چگونه تنظیم شود و ساختارهای محلی چگونه با یکدیگر پیوند بخورند.

اهمیت تجربه روژآوا در همین انتقال از مقاومت به برساخت نهفته است. شورا، کمون، ریاست مشترک، نهادهای زنان و قرارداد اجتماعی در واقع تلاش‌هایی برای پاسخ به مسئله‌ای بودند که در مرحله پیشین کمتر امکان تجربه عملی آن وجود داشت: اگر هدف جامعه دموکراتیک است، این جامعه در زندگی روزمره چگونه سازمان می‌یابد؟

این تجربه به صورت چهارم پیوند مستقیم دارد، زیرا نشان داد مرکز ثقل یک جنبش می‌تواند از مقاومت نظامی به تولید نهادهای اجتماعی منتقل شود. آزادی در اینجا دیگر فقط دفاع از موجودیت نیست، بلکه ایجاد ساختارهایی است که به مردم امکان می‌دهند درباره زندگی خود تصمیم بگیرند. به همین دلیل، می‌توان تجربه روژآوا را یکی از مهم‌ترین حلقه‌های میانی میان صورت سوم و چهارم دانست؛ مرحله‌ای که نظریه جامعه دموکراتیک را از سطح گفتمان به سطح اداره، آموزش، مشارکت و زندگی اجتماعی منتقل کرد.

صورت چهارم؛ انتقال مرکز ثقل به جامعه

صورت چهارم تاریخی جنبش آپوئیستی را می‌توان با یک جابه‌جایی بنیادی توضیح داد: انتقال مرکز ثقل از سازمان به جامعه. این جمله به معنای بی‌اهمیت‌شدن سازمان نیست. هیچ جنبش سیاسی بدون نهاد، تشکیلات و سازوکارهای هماهنگی نمی‌تواند دوام بیاورد. تفاوت اصلی در رابطه میان سازمان و جامعه است.

در الگوی کلاسیک حزب پیشاهنگ، جامعه تا حد زیادی حول سازمان بسیج می‌شود. سازمان تحلیل می‌کند، تصمیم می‌گیرد، کادر می‌سازد و جامعه را در مسیر هدف سیاسی هدایت می‌کند. این مدل در شرایط جنگ و سرکوب کارکرد مشخصی دارد، زیرا حفظ انسجام و هماهنگی به تمرکز بیشتری نیاز پیدا می‌کند.

اما جامعه دموکراتیک بر منطق دیگری استوار است. در اینجا قرار نیست جامعه صرفاً نیروی انسانی یا پایگاه اجتماعی یک سازمان باشد. خود جامعه باید ظرفیت تصمیم‌گیری، سازمان‌یابی و تولید سیاست داشته باشد. حزب، شورا، اتحادیه، نهاد زنان و شهرداری هر یک بخشی از این ساختارند، اما هیچ‌کدام به‌تنهایی جای جامعه را نمی‌گیرند.

این تغییر، برداشت از قدرت را نیز دگرگون می‌کند. قدرت در منطق نظامی عمدتاً با توان سازمان‌یافته برای اعمال یا بازدارندگی سنجیده می‌شود، اما قدرت اجتماعی ماهیت متفاوتی دارد. جامعه‌ای قدرتمند است که در آن مردم قادر باشند درباره مسائل زندگی خود سازمان یابند، نهاد ایجاد کنند و بدون وابستگی کامل به مرکز سیاسی تصمیم بگیرند.

از این منظر، صورت چهارم نوعی انتقال قدرت از ساختارهای متراکم به شبکه‌ای گسترده‌تر از نهادهای اجتماعی است. شورا، اتحادیه، انجمن زنان، رسانه، شهرداری و نهاد فرهنگی نه فعالیت‌هایی جانبی، بلکه بخش‌هایی از ساختار اصلی قدرت جامعه به شمار می‌آیند. در چنین وضعیتی، جنبش در یک مرکز خلاصه نمی‌شود، بلکه در مجموعه‌ای از روابط و نهادهای اجتماعی بازتولید می‌شود.

پایان مبارزه مسلحانه و گسترش میدان سیاست

پایان مبارزه مسلحانه در نگاه نخست ممکن است محدودشدن ابزارهای یک جنبش به نظر برسد، اما در منطق صورت چهارم نتیجه‌ای معکوس دارد. مبارزه نظامی به‌طور طبیعی میدان و شمار کنشگران مستقیمی محدودتر دارد. نیروی مسلح نیازمند ساختار، آموزش و جغرافیای معینی است و بخش بزرگی از جامعه تنها می‌تواند به‌صورت غیرمستقیم با آن ارتباط داشته باشد.

اما سیاست اجتماعی ظرفیت مشارکت بسیار گسترده‌تری ایجاد می‌کند. هنگامی که مسئله از جبهه نظامی به مدرسه، دانشگاه، شهرداری، رسانه، اتحادیه، نهاد فرهنگی، شورا و عرصه حقوقی منتقل می‌شود، میلیون‌ها نفر می‌توانند به‌صورت مستقیم در سیاست مشارکت کنند. به این معنا، پایان مبارزه مسلحانه را نباید کوچک‌شدن میدان مبارزه دانست؛ میدان از نظر اجتماعی گسترده‌تر می‌شود.

یک معلم که برای آموزش زبان مادری فعالیت می‌کند، در همان عرصه‌ای عمل می‌کند که مسئله هویت و دموکراسی در آن بازتولید می‌شود. یک انجمن زنان که علیه خشونت یا تبعیض فعالیت می‌کند، بخشی از همان مبارزه برای توزیع برابرتر قدرت است. یک شورای محلی، اتحادیه کارگری، رسانه یا نهاد محیط زیستی نیز هر یک به شیوه‌ای متفاوت وارد مسئله قدرت و مشارکت می‌شوند.

تفاوت مرحله جدید در این است که جامعه دیگر تنها حامی یک جنبش نیست. خود جامعه به میدان و حامل سیاست تبدیل می‌شود. این تحول اهمیت زیادی دارد، زیرا قدرت را از رابطه‌ای مبتنی بر نمایندگی به رابطه‌ای مبتنی بر مشارکت نزدیک می‌کند. جنبش دیگر فقط به نام جامعه سخن نمی‌گوید؛ جامعه در ساختارهای متعدد خود مستقیماً وارد فرایند تولید سیاست می‌شود.

ادغام دموکراتیک؛ بازتعریف رابطه جامعه و دولت

مفهوم «ادغام دموکراتیک» در مرکز صورت چهارم قرار دارد، اما برای فهم آن باید از معنای متعارف واژه ادغام فاصله گرفت. در تجربه بسیاری از دولت‌های متمرکز، ادغام اغلب به معنای انطباق گروه‌های متفاوت با هویت مسلط بوده است. فرد یا جامعه زمانی پذیرفته می‌شود که تفاوت خود را به حوزه خصوصی محدود کند و در فضای عمومی در قالب هویت رسمی دولت ظاهر شود.

ادغام دموکراتیک بر منطق متفاوتی بنا می‌شود. در اینجا، هدف حذف تفاوت نیست، بلکه تبدیل تفاوت به بخشی مشروع از نظم سیاسی مشترک است. جامعه کورد برای مشارکت در ساختار سیاسی نیازی ندارد از زبان، فرهنگ یا هویت خود فاصله بگیرد. برعکس، امکان حضور آزاد همین تفاوت‌هاست که به نظم مشترک مشروعیت دموکراتیک می‌دهد.

این مفهوم همچنین ادغام فردی را کافی نمی‌داند. مسئله فقط این نیست که اعضای یک سازمان مسلح بتوانند به زندگی عادی بازگردند یا وارد سیاست قانونی شوند. ادغام دموکراتیک زمانی معنا پیدا می‌کند که جامعه به‌عنوان یک سوژه جمعی نیز امکان سازمان‌یافتگی داشته باشد. زبان، نهاد فرهنگی، اداره محلی، احزاب، انجمن‌ها و دیگر ساختارهای اجتماعی باید بتوانند درون نظم سیاسی مشترک فعالیت کنند.

به همین دلیل، ادغام دموکراتیک را می‌توان بازتعریف رابطه میان دولت و جامعه دانست. دولت دیگر تنها منبع مشروع سیاست نیست و جامعه نیز مجموعه‌ای از افراد منفرد محسوب نمی‌شود. میان این دو، شبکه‌ای از نهادهای اجتماعی، محلی و سیاسی قرار می‌گیرد که بخشی از قدرت عمومی را در اختیار دارند.

اهمیت این مفهوم در آن است که از دو راه‌حل کلاسیک فاصله می‌گیرد. از یک سو، برای حفظ هویت سیاسی و اجتماعی کوردها ضرورت ایجاد مرزهای جدید را پیش‌فرض نمی‌گیرد و از سوی دیگر، وحدت سیاسی را با یکسان‌سازی فرهنگی و تمرکز کامل قدرت یکی نمی‌داند. بنابراین می‌کوشد وحدت سیاسی و تکثر اجتماعی را در قالبی واحد جمع کند.

مسئله کورد از امنیت به مسئله دموکراسی منتقل می‌شود

یکی از مهم‌ترین پیامدهای پایان مرحله مسلحانه، تغییر چارچوبی است که مسئله کورد در آن فهم می‌شود. برای چند دهه، منازعه نظامی به دولت ترکیه امکان می‌داد بخش بزرگی از مسئله را در زبان امنیتی صورت‌بندی کند. حتی موضوعاتی که ماهیتی آشکارا فرهنگی یا سیاسی داشتند، اغلب در سایه جنگ و مقابله با پ.ک.ک تفسیر می‌شدند.

با پایان مبارزه مسلحانه، این چارچوب به‌تدریج موضوعیت پیشین خود را از دست می‌دهد. مسئله زبان کوردی را دیگر نمی‌توان با منطق نظامی توضیح داد. بحث درباره اداره محلی، نمایندگی سیاسی، آموزش یا حقوق فرهنگی نیز ماهیتی امنیتی ندارد. این مطالبات مستقیماً به کیفیت ساختار دموکراتیک مربوط می‌شوند.

از همین جا مسئله کورد به قلب بحث درباره آینده دموکراسی در ترکیه منتقل می‌شود. پرسش دیگر فقط این نیست که دولت چگونه با یک سازمان مسلح مواجه شود، بلکه مسئله این است که جمهوری چگونه می‌تواند جامعه‌ای چنداتنیکی را به شکلی برابر سازمان دهد. آیا وحدت سیاسی نیازمند یکنواختی فرهنگی است؟ آیا تمرکز قدرت تنها شکل ممکن اداره کشور است؟ آیا هویت‌های جمعی می‌توانند بدون تبدیل‌شدن به تهدید امنیتی در عرصه عمومی حضور داشته باشند؟

این تغییر بسیار مهم است، زیرا پایان جنگ الزاماً به معنای پایان مسئله نیست؛ برعکس، می‌تواند مسئله واقعی را آشکارتر کند. هنگامی که سلاح از میان رابطه سیاسی کنار می‌رود، موضوعات حقوقی، فرهنگی و دموکراتیک دیگر پشت منازعه نظامی پنهان نمی‌مانند. در نتیجه، مسئله کورد از یک پرونده امنیتی به یکی از معیارهای سنجش ظرفیت دموکراتیک ساختار سیاسی تبدیل می‌شود.

سیاست دموکراتیک و صورت تازه رادیکالیسم

عبور از مبارزه مسلحانه همچنین نیازمند بازتعریف مفهوم رادیکالیسم سیاسی است. در بسیاری از روایت‌های انقلابی قرن بیستم، رادیکال بودن با میزان تقابل با دولت یا آمادگی برای استفاده از ابزارهای قهرآمیز سنجیده می‌شد. اما اگر رادیکالیسم را در معنای رفتن به ریشه مسائل بفهمیم، تغییر مناسبات اجتماعی و توزیع قدرت می‌تواند حتی عمیق‌تر از تصرف یک مرکز سیاسی باشد.

از این منظر، جامعه دموکراتیک پروژه‌ای کم‌دامنه یا اصلاح‌طلبانه نیست. پرسش آن درباره بنیادی‌ترین مسئله سیاست است: چه کسی قدرت دارد و قدرت چگونه توزیع می‌شود؟ وقتی زنان از موقعیت تابع به سوژه سیاسی تبدیل می‌شوند، زمانی که اداره محلی بخشی از قدرت را از مرکز می‌گیرد، هنگامی که زبان‌های مختلف حق حضور در فضای عمومی پیدا می‌کنند و زمانی که جامعه قادر می‌شود در تصمیم‌گیری‌های روزمره مشارکت کند، روابط قدرت در سطحی عمیق تغییر می‌کنند.

همین نکته صورت چهارم را از مفهوم ساده «ورود به سیاست قانونی» فراتر می‌برد. موضوع فقط جایگزین‌کردن پارلمان به جای میدان جنگ نیست. هدف، توسعه سیاست به حوزه‌هایی است که پیش‌تر اساساً سیاسی محسوب نمی‌شدند. مدرسه، خانواده، اقتصاد محلی، محیط زیست، مناسبات جنسیتی و فرهنگ به عرصه‌های دموکراتیک تبدیل می‌شوند.

به همین دلیل، رادیکالیسم صورت چهارم را می‌توان در انتقال از «تصرف قدرت» به «اجتماعی‌کردن قدرت» دید. اگر انقلاب کلاسیک می‌پرسید چه کسی باید دولت را در اختیار بگیرد، جامعه دموکراتیک می‌پرسد چگونه می‌توان از تمرکز تمام قدرت در هر مرکز واحد جلوگیری کرد و بخشی از آن را به ساختارهای اجتماعی بازگرداند. تفاوت میان این دو، تفاوت میان تغییر حاکم و تغییر رابطه حاکمیت با جامعه است.

کنشگر سیاسی در صورت چهارم

تغییر میدان مبارزه، مفهوم کنشگر سیاسی را نیز دگرگون می‌کند. در دوره مبارزه مسلحانه، کادر حرفه‌ای و نیروی نظامی به‌طور طبیعی جایگاه مهمی داشتند. شرایط جنگ نیازمند انضباط، آموزش و تعهد تمام‌وقت بود و بخش عمده‌ای از مسئولیت سیاسی بر دوش افرادی قرار می‌گرفت که زندگی خود را به فعالیت سازمانی اختصاص داده بودند.

اما جامعه دموکراتیک بر مشارکت گسترده‌تری استوار است. در این مرحله، سیاست نمی‌تواند وظیفه گروه محدودی از فعالان حرفه‌ای باقی بماند. شهروند عادی باید بتواند در ساختارهای مختلف اجتماعی به کنشگر تبدیل شود و دقیقاً همین گسترش دامنه کنشگری است که صورت چهارم را از مراحل پیشین متمایز می‌کند.

معلمی که برای آموزش زبان مادری فعالیت می‌کند، صرفاً در حوزه آموزشی حضور ندارد؛ او در بحث درباره حق فرهنگی و ساختار شهروندی مشارکت می‌کند. فعال محیط زیست فقط از طبیعت دفاع نمی‌کند؛ درباره نحوه تصمیم‌گیری بر منابع و رابطه جامعه با توسعه اقتصادی نیز سیاست‌ورزی می‌کند. نهاد زنان تنها سازمانی برای رفع تبعیض نیست؛ ساختار قدرت را در سطح خانواده و جامعه به چالش می‌کشد.

از این منظر، سیاست در صورت چهارم از حرفه‌ای محدود به بخشی از زندگی روزمره تبدیل می‌شود. قدرت جنبش نیز دیگر تنها در تعداد اعضای سازمانی سنجیده نمی‌شود، بلکه در میزانی دیده می‌شود که جامعه قادر است در حوزه‌های مختلف زندگی خود کنشگر تولید کند.

از مقاومت برای بقا به ساختن جامعه

سه صورت نخست جنبش آپوئیستی عمدتاً در پاسخ به مسئله بقا و موجودیت شکل گرفتند. حزب برای تبدیل هویت سرکوب‌شده به آگاهی سیاسی ایجاد شد، مبارزه مسلحانه در شرایطی شکل گرفت که عرصه سیاست بسته بود و شبکه اجتماعی ـ سیاسی دهه ۲۰۰۰ تلاش کرد مفهوم مقاومت را از حوزه نظامی فراتر ببرد.

صورت چهارم اما پرسش دیگری را در مرکز قرار می‌دهد. مسئله دیگر فقط این نیست که یک جامعه چگونه از موجودیت خود دفاع می‌کند؛ موضوع این است که پس از تثبیت موجودیت، چه نوع زندگی سیاسی و اجتماعی می‌خواهد بسازد.

این انتقال از مقاومت به برساخت اهمیت زیادی دارد. مقاومت عمدتاً ماهیتی واکنشی دارد؛ در برابر انکار، سرکوب یا تهدید شکل می‌گیرد. اما برساخت نیازمند افق ایجابی است. جامعه باید بتواند درباره آموزش، اقتصاد، زنان، محیط زیست، فرهنگ، مدیریت محلی و شیوه حل اختلافات خود تصور مشخصی ارائه دهد.

صورت چهارم دقیقاً در این نقطه اهمیت پیدا می‌کند. جنبش دیگر فقط از جامعه در برابر چیزی دفاع نمی‌کند، بلکه تلاش می‌کند ظرفیت جامعه برای ساختن چیزی را افزایش دهد. به همین دلیل، موفقیت در این مرحله با معیارهای متفاوتی سنجیده می‌شود. تعداد مناطق نظامی یا نیروهای مسلح دیگر شاخص اصلی قدرت نیست؛ میزان مشارکت اجتماعی، قدرت نهادهای محلی، حضور زنان، امکان آموزش و فعالیت فرهنگی و ظرفیت جامعه برای حل دموکراتیک اختلافات اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

این همان نقطه‌ای است که سیاست مقاومت به سیاست زندگی تبدیل می‌شود.

پایان پ.ک.ک و تداوم جنبش

پایان ساختار تاریخی پ.ک.ک نیز در همین چارچوب معنا پیدا می‌کند. اگر جنبش آپوئیستی همچنان تنها در قالب یک حزب و نیروی مسلح تعریف می‌شد، پایان پ.ک.ک می‌توانست به معنای پایان خود جنبش تلقی شود. اما تحولات دو دهه گذشته نشان داده است که جنبش بسیار فراتر از این سازمان گسترش یافته است.

جنبش زنان، شبکه‌های جوانان، احزاب قانونی، شوراها، رسانه‌ها، نهادهای فرهنگی و تجربه‌های خودمدیریتی نشان می‌دهند که ظرفیت اجتماعی و سیاسی ایجادشده دیگر در یک تشکیلات واحد خلاصه نمی‌شود. این واقعیت، امکان گذار از یک صورت تاریخی به صورت دیگر را فراهم کرده است.

در چنین شرایطی، پایان پ.ک.ک به معنای ایجاد خلأ نیست. می‌توان آن را انتقال میراث سیاسی و سازمانی یک دوره به ساختاری اجتماعی‌تر دانست. سازمانی که برای شرایط تاریخی مشخصی ایجاد شده بود، نقش خود را در تثبیت مسئله کورد و ایجاد یک جامعه سیاسی ایفا کرده و اکنون همان جامعه، ظرفیت بیشتری برای حمل سیاست پیدا کرده است.

این نکته اهمیت نظری زیادی دارد. جنبش زمانی از یک سازمان تاریخی فراتر می‌رود که اندیشه، شبکه اجتماعی و حافظه سیاسی آن در ساختارهای متنوع جامعه رسوب کرده باشد. در چنین مرحله‌ای، تداوم جنبش دیگر به بقای شکل پیشین سازمان وابسته نیست.

جامعه دموکراتیک؛ قدرتی که در شبکه اجتماعی توزیع می‌شود

صورت چهارم بر برداشت متفاوتی از قدرت استوار است. در الگوی کلاسیک، قدرت معمولاً در دولت یا سازمان مرکزی متمرکز می‌شود و توانایی تصمیم‌گیری از بالا به پایین جریان پیدا می‌کند. اما جامعه دموکراتیک تلاش می‌کند قدرت را در مجموعه‌ای از نهادهای اجتماعی توزیع کند.

این توزیع به معنای حذف مرکز یا از میان رفتن هماهنگی نیست. مسئله آن است که تمام ظرفیت تصمیم‌گیری در یک نقطه جمع نشود. شورا، شهرداری، اتحادیه، انجمن زنان، نهاد فرهنگی و رسانه هر یک می‌توانند بخشی از قدرت عمومی را در اختیار داشته باشند و جامعه از طریق ارتباط میان این مراکز متعدد اداره شود.

چنین ساختاری از نظر سیاسی نیز پایدارتر است، زیرا جنبش دیگر با یک مرکز واحد قابل تعریف نیست. اگر حزب محدود شود، جامعه همچنان دارای نهادهای دیگر است. اگر یک ساختار سیاسی با بحران مواجه شود، ظرفیت اجتماعی به‌طور کامل از بین نمی‌رود. در واقع، قدرت در شبکه‌ای از روابط و نهادها بازتولید می‌شود.

این برداشت از قدرت یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های صورت چهارم با مراحل پیشین است. در گذشته، سازمان بخش بزرگی از مسئولیت دفاع از جامعه را برعهده داشت. در مرحله جدید، هدف این است که خود جامعه به منبع اصلی قدرت و تضمین آزادی تبدیل شود.

نتیجه؛ از سازمان مقاومت به جامعه سیاسی

تاریخ جنبش آپوئیستی را می‌توان تاریخ چهار تحول متوالی دانست. نخستین تحول، تبدیل هویت کوردی به مسئله‌ای سیاسی و سازمان‌یافته بود. دومین تحول، ورود به مبارزه مسلحانه در شرایطی بود که راه‌های سیاست محدود شده بودند و مسئله موجودیت در مرکز قرار داشت. سومین تحول، گسترش جنبش از ساختار حزبی و نظامی به شبکه‌ای از نهادهای اجتماعی و سیاسی بود. چهارمین تحول که اکنون آغاز شده است، انتقال مرکز ثقل از مقاومت مسلحانه به جامعه دموکراتیک، سیاست مدنی و ادغام دموکراتیک است.

این مراحل را نباید همچون دوره‌هایی جدا از یکدیگر دید. هر مرحله زمینه تاریخی مرحله بعدی را فراهم کرده است. حزب جامعه سیاسی ایجاد کرد، مبارزه مسلحانه مسئله کورد را از وضعیت انکار خارج ساخت، شبکه‌های اجتماعی و سیاسی مفهوم آزادی را از دولت مستقل فراتر بردند و اکنون صورت چهارم در پی آن است که همه این تجربه را به ظرفیت پایدار اجتماعی تبدیل کند.

از این منظر، پایان مبارزه مسلحانه نه کاهش دامنه مبارزه، بلکه تغییر کیفیت آن است. میدان سیاست از جغرافیای نظامی به تمامی عرصه‌های زندگی اجتماعی گسترش می‌یابد و جامعه از جایگاه حامی یک جنبش به جایگاه حامل آن منتقل می‌شود. در این مرحله، معیاری که قدرت را تعریف می‌کند دیگر تعداد نیروها، مناطق نظامی یا توان بازدارندگی نیست، بلکه ظرفیت جامعه برای سازمان دادن خود، حفاظت از زبان و فرهنگ، مشارکت در تصمیم‌گیری و تولید نهادهای دموکراتیک است.

جامعه‌ای که بتواند زبان خود را آزادانه بازتولید کند، درباره امور محلی خود تصمیم بگیرد، زنان را به سوژه مستقل سیاسی تبدیل کند و اختلافات را بدون توسل به خشونت مدیریت کند، دارای نوعی از قدرت است که تنها از طریق سازمان نظامی قابل تولید نیست. این قدرت در زندگی روزمره رسوب می‌کند و به همین دلیل دوام بیشتری پیدا می‌کند.

مفهوم ادغام دموکراتیک نیز در این نقطه معنا پیدا می‌کند. ادغام دموکراتیک نه به معنای حل شدن کورد در هویت مسلط است و نه پایان موجودیت سیاسی و اجتماعی آن. مسئله، ورود جامعه کورد به فضای سیاسی مشترکی است که در آن حفظ تفاوت با برخورداری از شهروندی برابر تناقض نداشته باشد. چنین ادغامی، همزیستی را نه بر مبنای یکسان‌شدن، بلکه بر پایه به‌رسمیت‌شناختن تفاوت و توزیع قدرت بنا می‌کند.

به همین دلیل، صورت چهارم را می‌توان مرحله بلوغ یک مسیر تاریخی دانست. جنبشی که نخست برای اثبات موجودیت خود حزب ساخت، سپس برای حفاظت از این موجودیت وارد مقاومت مسلحانه شد و در مرحله بعد شبکه‌ای گسترده از نهادهای اجتماعی ایجاد کرد، اکنون وارد مرحله‌ای شده است که در آن خود جامعه به مهم‌ترین تضمین آزادی تبدیل می‌شود.

معنای عمیق این تحول در همین جابه‌جایی نهفته است. در سه صورت نخست، جامعه تا حد زیادی نیازمند سازمانی بود که آن را در برابر انکار و سرکوب نمایندگی و حفاظت کند. در صورت چهارم، هدف آن است که جامعه چنان سازمان‌یافته شود که حفاظت از آزادی دیگر وظیفه یک ساختار جدا از آن نباشد، بلکه در خود زندگی اجتماعی، نهادها، شوراها، شبکه‌ها و روابط دموکراتیک رسوب کند.

از این منظر، پایان مبارزه مسلحانه را نباید پایان یک جنبش دانست. این لحظه، نقطه‌ای است که در آن تجربه مقاومت به قدرت اجتماعی تبدیل می‌شود و مفهوم آزادی از حفاظت از موجودیت به توانایی اداره و ساختن زندگی مشترک گسترش می‌یابد.

صورت چهارم دقیقاً از همین جا آغاز شده است: از لحظه‌ای که سیاست از میدان جنگ به متن جامعه بازمی‌گردد و جامعه‌ای که سال‌ها موضوع دفاع و مقاومت بوده، خود به اصلی‌ترین سوژه تولید قدرت، دموکراسی و آینده تبدیل می‌شود.

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.