ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

جنگ، دیپلماسی و سرکوب: راهبرد سه‌گانهٔ جمهوری اسلامی ایران

سعید رهنما در این مقاله استدلال می‌کند که جمهوری اسلامی در برابر فشارهای خارجی و بی‌ثباتی فزاینده داخلی، راهبردی سه‌گانه را دنبال می‌کند: آمادگی برای ادامه رویارویی نظامی، مذاکره برای کاهش فشار اقتصادی و تشدید سرکوب در داخل کشور. به باور او، حملات آمریکا و اسرائیل نه‌تنها به تضعیف حکومت نینجامیده، بلکه جنبش‌های مستقل اجتماعی را آسیب‌پذیرتر کرده است؛ ازاین‌رو مخالفت با مداخله خارجی و مبارزه با جمهوری اسلامی دو موضع جدایی‌ناپذیرند.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

بیش از یک سال از جنگ ۱۲روزهٔ ژوئن ۲۰۲۵ می‌گذرد؛ جنگی که در آن اسرائیل به تأسیسات نظامی ایران حمله کرد، شماری از مقام‌های ارشد نظامی و دانشمندان هسته‌ای را کشت، حمله‌های ایالات متحده به سه سایت بزرگ هسته‌ای ایران ، حمله‌های تلافی جویانه موشکی ایران به اسرائیل و به یک پایگاه آمریکایی در قطر را به دنبال داشت، و با اعلام یک آتش‌بس خاتمه یافت. همچنین بیش از شش ماه از جنگ ۳۹روزه‌ای که در فوریهٔ ۲۰۲۶ آغاز شد گذشته است. آن درگیری به کشته‌شدن رهبر جمهوری اسلامی ایران، و شمار زیادی از چهره‌های ارشد سیاسی و نظامی انجامید؛ ایران نیز به پایگاه‌های آمریکا در منطقه حمله کرد. این جنگ همچنین به تلاش‌های دیپلماتیک و در نهایت به امضای یادداشت تفاهم میان ایالات متحده و ایران توسط رؤسای‌جمهور ترامپ و پزشکیان انجامید.

چنان‌که در جای دیگر بحث شده است، هر دو جنگ از سه پویاییِ به‌هم‌پیوسته ناشی شدند: ماهیت توسعه‌طلبانهٔ سیاست خارجی ایالات متحده برای حفظ و گسترش امپراتوری هژمونیک جهانی خود؛ کوشش‌های دولت راست‌گرای اسرائیل و جریان‌های صهیونیستی یهودی و مسیحی برای پیشبرد چشم‌انداز «اسرائیل بزرگ»؛ و الیگارشی روحانی ـ نظامی ـ اقتصادیِ جمهوری اسلامی که در پی حفظ و گسترش نفوذ مذهبی و سیاسی منطقه‌ای خویش است.

این مقاله استدلال می‌کند که جمهوری اسلامی، در مواجهه با جنگ و بی‌ثباتی رو به افزایش داخلی، راهبردی سه‌گانه را در پیش گرفته است: پاسخ‌های نظامی به رویارویی‌های ادامه‌دار، ورود به دیپلماسی، و در عین حال تشدید سرکوب در داخل کشور.

جنگ‌هایی که با توهم تغییر رژیم در ایران آغاز شدند، هزاران ایرانی را کشتند، به صنعت و زیرساخت‌های کشور آسیب جدی زدند و بسیاری از رهبران سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی را از میان بردند. با این حال این کارزار تا اینجا نتیجه‌ای خلاف هدف اعلام‌شدهٔ خود داشته است. نه‌تنها نتوانست رژیم را سرنگون کند، بلکه بزرگ‌ترین ابرقدرت جهان و نیرومندترین متحد آن در منطقه را نیز به‌شدت تحقیر کرد. در حالی که صلحی برقرار نشده است، درگیری‌های پراکنده ادامه دارند و چشم‌انداز جنگی بزرگ دیگر و رویارویی منطقه‌ای در پیش است.

جنگ و دیپلماسی

تفاهم نامه  ۱۴ بندی، که از جمله وعدهٔ پایان‌دادن به عملیات نظامی در همهٔ جبهه‌ها از جمله لبنان، رفع محاصرهٔ دریایی آمریکا، برنامهٔ ۳۰۰ میلیارد دلاری بازسازی و توسعهٔ اقتصادی، و لغو همهٔ انواع تحریم‌های جمهوری اسلامی ـ از جمله قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل ـ را می‌داد، برای رژیم اسلامی یک موفقیت و برای سیاست ناکام دولت ترامپ مایهٔ آسودگی بود. در مقابل، جمهوری اسلامی ضمن حفظ وضع موجود برنامهٔ هسته‌ای خود، پذیرفت که سلاح هسته‌ای تهیه یا تولید نکند. همچنین اجازه داد کشتی‌های تجاری به‌مدت ۶۰ روز بدون پرداخت عوارض میان خلیج فارس و دریای عمان، و برعکس، عبور کنند.

این توافق هرگز اجرا نشد و اکنون مهلت ۶۰روزهٔ مذاکرهٔ آمریکا و ایران برای توافق نهایی نیز گذشته است. دولت نتانیاهو، در ادامهٔ سیاست دیرینهٔ خود در قبال جمهوری اسلامی، به‌شدت با توافق مخالف بود و آمادگی داشت برای برهم‌زدن آن هر اقدامی لازم بداند انجام دهد. از جمله، در ۱۴ ژوئن، دو روز پس از توافق بر سر یادداشت تفاهم، منطقهٔ شیعه‌نشین بیروت را بمباران کرد. هم‌زمان، به نظر می‌رسد دولت ترامپ بر این باور بود که با به‌تعویق‌انداختن اجرا و افزایش فشار اقتصادی بر تهران می‌تواند جمهوری اسلامی را به امتیازدهی بیشتر وادار کند. تهران نیز ظاهراً محاسبه کرده بود که بسته نگه‌داشتن تنگهٔ هرمز، فشار بر دولت ترامپ ـ که با انتخابات میان‌دوره‌ای و نارضایتی فزایندهٔ افکار عمومی آمریکا از جنگ روبه‌رو بود ـ را افزایش می‌دهد و از آن امتیازات بیشتری می‌گیرد.

در کنار توان موشکی و پهپادی تهاجمی و تهدید کشورهای عربی همسایه که میزبان پایگاه‌های آمریکا هستند، تاب‌آوری بیشتر رژیم تا حدی به ماهیت ایدئولوژیک آن و بی‌اعتنایی دیرینه‌اش به پیامدهای جنگ برای ایران و مردم ایران مربوط است. الگوی مشابهی در جنگ هشت‌سالهٔ ایران و عراق نیز قابل مشاهده بود. پس از آنکه نیروهای ایرانی در ۱۹۸۱ ارتش متجاوز عراق را از خاک ایران بیرون راندند و عملاً ظرف چند ماه تهاجم صدام حسین را شکست دادند، ایران می‌توانست به جنگ پایان دهد. اما آیت‌الله خمینی، رهبر وقت، و اطرافیانش شعارهای «جنگ، جنگ تا پیروزی» و «راه قدس از کربلا می‌گذرد» را پذیرفتند و جنگ را هفت سال دیگر ادامه دادند. سرانجام در ۱۹۸۸، پس از تحمل خسارت‌های عظیم، ناچار به پذیرش آتش‌بسی تحقیرآمیز شدند. اگرچه شرایطی که امروز رژیم با آن روبه‌رو است متفاوت است؛ بلوک حاکم بیش از هر زمان دیگری دچار شکاف است و جمهوری اسلامی برای اکثریت مردم مشروعیتی ندارد، به نظر می‌رسد جناح‌های تندرو رژیم در پی راهبردی مشابه‌اند.

کشمکش قدرت درون بلوک حاکم

اختلاف درون بلوک قدرت جمهوری اسلامی از همان ابتدا وجود داشته است. در دوره‌های مختلف، عمل‌گرایان مذهبی و آرمان‌گرایان مذهبی، که با برچسب‌های گوناگون شناخته می‌شدند، با یکدیگر درگیر بوده‌اند. در دوران خمینی و سپس خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی این اختلاف‌ها را مدیریت می‌کرد. اما رهبر منصوب کنونی، مجتبی خامنه‌ای، که هنوز در انظار عمومی ظاهر نشده و وضعیتش نامعلوم است، بعید است بتواند در حالی که از دید عموم دور است این منازعات را به‌طور مؤثر مدیریت کند. بیانیه‌ها به نام او صادر می‌شوند و انتصاب‌های مهم و تغییرات پرسنلی در بخش‌های نظامی و امنیتی نیز به نام او اعلام می‌گردند. او همچنین یادداشت تفاهم را تأیید کرد؛ توافقی که ۱۲ نفر از ۱۳ عضو شورای عالی امنیت ملی وقت ـ عالی‌ترین نهاد تصمیم‌گیری در امور دفاعی، امنیتی و خارجی ـ به آن رأی داده بودند، اما با این قید که «در اصل» نظر دیگری داشته.

گرچه تقریباً همهٔ اعضای شورای عالی امنیت ملی که به یادداشت تفاهم رأی مثبت دادند تندرو بودند و دو نفر از آنان نمایندگان رهبر جمهوری اسلامی بودند، نفسِ رسیدن به هر توافقی با ایالات متحده پایگاه تندروها را که بیش از چهار دهه تبلیغات ضدآمریکایی شنیده بود، عمیقاً خشمگین کرد. تصمیم‌گیرندگان ارشد رژیم کاملاً آگاه‌اند که به این پایگاه نیاز دارند و بدون آن، نیروهای کمتری برای مقابله با اکثریت ناراضی جمعیت خواهند داشت؛ اکثریتی که تا کنون شش جنبش بزرگ ضدحکومتی به راه انداخته است.

کشمکش میان محافظه‌کاران تندرو و عمل‌گرایان تا جایی پیش رفت که برخی تندروهای بانفوذ خواستار اعدام مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور، و محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس و رئیس هیئت مذاکره‌کننده، شدند.

تغییرات در رهبری عالی ـ از جمله برکناری دبیر پیشین شورای عالی امنیت ملی و جایگزینی او با محسن رضاییِ جنجالی، نخستین فرمانده سپاه پاسداران در جریان جنگ ایران و عراق و نامزد ناموفق چهار دورهٔ انتخابات ریاست‌جمهوری ـ همراه با انتصاب رئیس جدید ستاد کل نیروهای مسلح و فرمانده کل سپاه  بازتاب‌دهندهٔ تغییر توازن قدرت در درون رژیم است. همهٔ منصوبان جدید از معتمدان نزدیک مجتبی خامنه‌ای هستند. رضایی، فرمانده سپاه، در نخستین  بیانیه خود شرایطی برای گشایش تنگهٔ هرمز تعیین کرد: پایان همهٔ جنگ‌های منطقه‌ای در خاورمیانه، غزه، لبنان و متحدان منطقه‌ای ایران؛ پایان محاصرهٔ دریایی ایران؛ آزادسازی دارایی‌های ایران؛ و تغییر رفتار ایالات متحده.

با این حال، این بن‌بستِ نه جنگ و نه صلح نمی‌تواند برای همیشه ادامه یابد و ممکن است ایران را در وضعیتی هرچه خطرناک‌تر قرار دهد. در حالی که ازسرگیری رویارویی نظامی مشکلات جدی برای ایالات متحده و متحدان منطقه‌ای آن ایجاد می‌کند، بمباران زیرساخت‌های ایران ـ از جمله شبکهٔ برق، سامانهٔ آب و پالایشگاه‌ها ـ می‌تواند کشور را ویران کند و پیامدهای فاجعه‌باری برای مردم آن داشته باشد. ایالات متحده در تهاجم خود به عراق راهبرد مشابهی را دنبال کرد که میلیون‌ها عراقی از آن  صدمه خوردند، و هیچ تضمینی وجود ندارد که  امریکا در قبال ایران نیز به اقدامات مشابهی دست نزند.

حال که امریکا موفق نشد که از نظر نظامی جمهوری اسلامی را به زانو در آورد، امیدوار است که با تشدید محاصره اقتصادی و تحریم های ثانوی، رژیم تهران را به تسلیم وادار کند و یا قیام مردمی بر علیه رژیم را دامن زند. نظیر دیگر تحریم ها، صدمه اصلی به مردم وارد می آید.

تداوم محاصرهٔ دریایی و تهدید تازهٔ ترامپ به «جنگ اقتصادی» هم‌اکنون فشارهای اقتصادی شدیدی ایجاد کرده است. گزارش می‌شود که ایران روزانه نزدیک به ۵۰۰ میلیون دلار زیان می‌بیند و برای تأمین مطمئن واردات ضروری، از جمله  بنزین، با دشواری روبه‌روست. به همین دلیل بخش‌هایی از الیگارشی حاکم رژیم، افزون بر نگرانی‌های ایدئولوژیک یا وعده‌های «آسمانی» خود، سخت نگران حفظ منافع مادی عظیم‌شان هستند و برای توافق و بازگشت به یادداشت تفاهم فشار می‌آورند.

هنوز روشن نیست کدام طرف در نهایت دست بالا را خواهد یافت. با این همه، جابه‌جایی‌های اخیر در رهبری نظامی و امنیتی نشان می‌دهد که رژیم، در حالی که نظامی‌تر شده و برای جنگی طولانی و رویارویی بیشتر آماده می‌شود، هم‌زمان در پی یک راه‌حل دیپلماتیک نیز هست؛ به‌ویژه در واکنش به تهدید تازهٔ جنگ اقتصادی از سوی ایالات متحده. در همان حال، رژیم به‌شدت نگران تهدید داخلی و قریب‌الوقوعِ خیزشی دیگر از سوی جمعیتی ناراضی است.

مقابله با «دشمن» داخلی

میان جنگ ۱۲روزه و ۳۹روزهٔ یادشده، ایران شاهد بزرگ‌ترین جنبش اعتراضی خود بود؛ جنبشی حتی بزرگ‌تر از «زن، زندگی، آزادی» در سال ۲۰۲۲. اعتراض‌ها در بازار تهران و در پی افزایش قیمت‌ها، ناشی از سقوط شدید ارزش پول ملی و افزایش هزینهٔ ارزهای خارجی، آغاز شد؛ عواملی که به‌نوبهٔ خود قیمت مواد اولیه و کالاهای وارداتی را بالا بردند. مانند دیگر جنبش‌ها، اعتراض‌ها با وجود ریشه‌های اقتصادی‌شان، به‌سرعت در شهرهای سراسر کشور بُعد سیاسی پیدا کردند. بخش‌های گوناگون طبقات متوسط جدید و سنتی کارگران، بازنشستگان، دانشجویان و در برخی موارد کشاورزان ـ که به کمبود آب و نپرداختن بدهی‌های دولت اعتراض داشتند ـ به این جنبش پیوستند.

این جنبش خودجوش در یازده روز نخست خود، از ۲۷ دسامبر ۲۰۲۵، شبیه جنبش‌های اعتراضی پیشین بود. تظاهرات مسالمت‌آمیز، درگیری با نیروهای امنیتی و بسیج. این جنبش، اما از سوی دولت اسرائیل و اپوزیسیون فرصت‌طلبِ سلطنت‌طلبِ راست‌گرای ایرانی در خارج از کشور، که پیوندهای نزدیکی با اسرائیل دارد، مورد بهره‌برداری قرار گرفت.

در ۸ ژانویهٔ ۲۰۲۶، رضا پهلوی، فرزند شاه سرنگون‌شده، در میانهٔ کارزاری به‌شدت دست‌کاری‌شده در شبکه‌های اجتماعی اعلام کرد که کمک در راه است. شمار بیشتری از مردم ـ هم کسانی که از هر چشم‌انداز تغییری ناامیدانه استقبال می‌کردند و هم هواداران پهلوی ـ اغلب همراه خانواده‌هایشان به خیابان آمدند. رژیمِ هراسان با خشونتی بی‌سابقه پاسخ داد و انصار حزب‌الله، نیروهای بسیج و بنا بر گزارش‌ها نیروهای نیابتی جذب‌شده از کشورهای همسایه را به کار گرفت. ابعاد کامل کشتار هنوز مشخص نیست، اما برآوردها حاکی از آن است که طی دو روز چند هزار نفر، از جمله کودکان خردسال، به گلوله بسته شدند. اینترنت که از ابتدا قطع شده بود، با وجود خسارت اقتصادی عظیم و از دست رفتن میلیون‌ها شغل، همچنان مسدود ماند.

این باور به‌طور گسترده وجود دارد که نتانیاهو ترامپ را متقاعد کرده بود که پس از کشته‌شدن رهبر جمهوری اسلامی، ایرانیان قیام خواهند کرد و رژیم را سرنگون می‌سازند. برخلاف انتظار نتانیاهو و رضا پهلوی، چنین اتفاقی رخ نداد. برعکس، مداخلهٔ خارجی و ازسرگیری جنگ در ژوئن ۲۰۲۶ ضربه‌های ویرانگر خود را بر این جنبش وارد کرد.

با وخیم‌ترشدن اوضاع اقتصادی، تورم افسارگسیخته و افزایش بیکاری، احتمال خیزشی بزرگ دیگر برجسته است. از همین رو دستگاه‌های سرکوب رژیم تقویت شده‌اند. انتصاب حسین طائب به ریاست جدید سازمان شبه‌نظامی بسیج، وابسته به سپاه پاسداران و یکی از ابزارهای اصلی سرکوب خشن جنبش‌های اجتماعی، باید بخشی از راهبرد رژیم در قبال اعتراض‌های احتمالی باشد. طائب از اعضای ارشد سپاه، از معتمدان نزدیک رهبر جدید جمهوری اسلامی و روحانی‌ای هراس‌انگیز در ساختار امنیتی است که گفته می‌شود بر کشتن و معلول‌کردن هزاران معترض نظارت داشته است. مأموریت اعلام‌شدهٔ او گسترش و تقویت بسیج به‌مثابهٔ «شبکهٔ اطلاعاتی مردمی» است تا «هر شهروند» عضو بسیج باشد.

هم‌اکنون تجمع‌های شبانهٔ سازمان‌یافته در محله‌ها برای حمایت از جنگ در شهرهای بزرگ، و دادگاه‌های نمایشی رژیم که حکم اعدام صادر می‌کنند، نقش زیادی در گسترش فضای رعب داشته‌اند. به گفتهٔ سازمان حقوق بشر ایران، تنها در ژوئیهٔ امسال ۷۱ نفر اعدام شدند که برخی از آنان به جاسوسی برای اسرائیل متهم بودند. در سال ۲۰۲۶ در مجموع ۴۴۴ نفر به دار آویخته شده‌اند. شمار زیادی از وکلای برجسته، دانشگاهیان، روزنامه‌نگاران و هنرمندان ـ از جمله نرگس محمدی، فمینیست برجسته و برندهٔ جایزهٔ صلح نوبل ـ در زندان‌اند. رژیم همچنین مبارزه برای تحمیل حجاب اجباری را آغاز کرده است؛ سیاستی که پس از جنبش خیره‌کنندهٔ «زن زندگی آزادی» عملاً کنار گذاشته شده بود. مجلس رژیم در حال تصویب لایحه‌ای تازه است که هرگونه ارتباط با رسانه‌ها و دانشگاه‌های خارجی را، مگر با تأیید نهادهای امنیتی، ممنوع می‌کند.

به جای نتیجه‌گیری

تهاجم نظامی اسرائیل و ایالات متحده علیه ایران، به جای تضعیف جمهوری اسلامی، رژیم را رادیکال‌تر و تهاجمی‌تر کرده، اپوزیسیون آن را بیش از پیش دچار تفرقه ساخته و ضربه‌ای شدید به جنبش‌های اجتماعی مستقل ایران وارد کرده است.

بسیاری در خارج از ایران، از جمله برخی در محافل مترقی، فقط به این دلیل که جمهوری اسلامی را تنها کشوری می‌بینند که توان ایستادگی در برابر تجاوز اسرائیل و آمریکا را دارد، از آن تمجید کرده و آن را نیرویی «ضدامپریالیست»  قلمداد می‌کنند. اما همان‌گونه که در جای دیگر استدلال کرده‌ام، ضمن محکوم‌کردن تجاوز امپریالیستی، نادیده‌گرفتن ماهیت ارتجاعی رژیم و آسیب عظیمی که به ایران و مردمش وارد کرده اشتباهی جدی است. این دقیقاً موضعی است که برخی روشنفکران مترقی خارج از ایران ـ از جمله در نامهٔ سرگشادهٔ امضاشده توسط دانشگاهیان، روزنامه‌نگاران، وکلا و فعالان حقوق بشر ایرانی و غیرایرانی ـ در آن تأکید کرده‌اند؛ نامه‌ای که هم تجاوز آمریکا و اسرائیل و هم جمهوری اسلامی را محکوم می‌کند. به‌همین‌ترتیب، نویسندگان نامه‌ای تازه در گاردین خطاب به زندانیان سیاسی ایران، که شماری از دانشگاهیان و فعالان برجستهٔ غیرایرانی آن را امضا کرده‌اند، به‌درستی یادآور می‌شوند: «از یک سو با سلطهٔ جمهوری اسلامی روبه‌رو هستید و از سوی دیگر با نیروهای امپریالیستی‌ای که جمهوری ادعا می‌کند در برابرشان ایستاده است».

متاسفانه این ابتکار مهمِ روشنفکران برجسته مترقی و شناخته شده غیر ایرانیِ از سوی بسیاری که با درکی نادرست از مبارزه ضد-امپریالیستی، از نظامی سرکوبگر همچون جمهوری اسلامی حمایت می کنند، مورد حمله قرار گرفت. این همان درک فاجعه بارِ بخشی از چپ ایران در دوران پسا انقلاب ۱۹۷۹ ایران بود که به صرف درگیریِ رژیم اسلامی با امریکا و گروگانگیریِ در سفارت امریکا، رژیم را «ضد-امپریالیست» تلقی نمود. در عکس العمل به حمله‌ها به نامه منتشر شده در گاردین، گروه وسیعی از روشنفکران و آکادمیک های ایرانی، حمایت قاطعانه خود را از امضاء کنندگان آن نامه اعلام کرده اند.

جمهوری اسلامی نزدیک به نیم قرن خود را وقف بازسازی ایران و جامعهٔ ایرانی بر اساس چشم‌انداز تاریک‌اندیشانهٔ خود کرده است. جنبش عظیم «زن، زندگی، آزادی» که توجه جهانی را برانگیخت و زنان و جوانان ایرانی، با وجود سرکوب بی‌رحمانهٔ رژیم، در آن نقشی پیشرو داشتند، نمایشی نیرومند از شکست پروژهٔ ارتجاعی آن بود. جنبش‌ها و خیزش‌های اجتماعی پیاپیِ دهه‌های اخیر نشان داده‌اند که نه قدرت‌های خارجیِ پیگیر منافع هژمونیک خود، بلکه خودِ مردم ایران در نهایت رژیم کنونی را با جمهوری‌ای واقعاً دموکراتیک سکولار و مترقی جایگزین خواهند کرد. به همین دلیل، مخالفت با تجاوز امپریالیستی و مخالفت با جمهوری اسلامی نباید مواضعی ناسازگار با هم تلقی شوند. اگر هدف دفاع از مردم ایران و حفظ امکان آینده‌ای دموکراتیک و رهایی‌بخش برای ایران است، هر دو موضع ضروری‌اند.

*ترجمه از متن انگلیسی[1] با کمک پرپلکسیتی انجام شده است.

[1] اصل این مقاله در نشریه اوپن کانادا، و سپس در نیو پالیتیکس منتشر شده است

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.