ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

تصویر هندسی جنبش‌های اجتماعی ایران پس از انقلاب

سعید رهنما ـ این نوشته جنبش‌های چندگانه‌ی دهه‌های اخیر ایران را در رابطه با دیگر عرصه‌های مبارزاتی با تصویری هندسی که امکان مقایسه را تسهیل می‌کند، مورد بررسی قرار می‌دهد.

ایران پس از انقلاب بهمن شاهد حرکت‌ها و جنبش‌های اجتماعی متعددی بوده که درباره‌ی آنها بسیار نوشته شده است. بر کنار از حرکت‌های اعتراضی بلافاصله پس از انقلاب بهمن، ازجمله تظاهرات زنان در اعتراض به فرمان خمینی برای تحمیل حجاب اجباری در هشت مارس ۱۳۵۷، قیام‌های قومی و ملی، و حرکت‌های پراکنده‌ی کارگری، ایران در چهار دهه‌ی گذشته شاهد وسیع‌ترین جنبش‌های اجتماعی بوده که مهم‌ترین آن‌ها عبارت بوده‌اند از: جنبش دانشجویی ۱۳۷۸ (۱۹۹۹)؛ جنبش سبز ۱۳۸۸ (۲۰۰۹)؛ جنبش‌های معیشتی دی‌ماه ۱۳۹۶ (۱۸-۲۰۱۷) و بهمن ۱۳۹۸ (۲۰۱۹)؛ جنبش زن/زندگی/آزادی ۱۴۰۲ (۲۳-۲۰۲۲)؛ و جنبش دی‌ماه ۱۴۰۴ (۲۶-۲۰۲۵). این جنبش‌های اجتماعی ضمن آن که هریک به‌طور مستقیم و غیرمستقیم و به درجات گوناگون دستاوردهایی داشتند، همگی پس از سرکوب‌ها‌ی خشن به عقب رانده شدند.

جنبش‌های اجتماعی به‌طور معمول در پیوند با چرخه‌ی وجودی‌شان ـ ظهور، سازمان‌یابی جمعی، نهادینه‌شدن، و افول[1] ـ مورد بررسی قرار می‌گیرند. کاربردِ این مدل برای جنبش‌های ایران هم مفید است، [2] اما در واقع تمامی این جنبش‌ها عمدتاً مرحله‌ی اولِ ظهور و شکل‌گیری اعتراض‌های پراکنده، و بخشی از مرحله‌ی دومِ شکل‌هایی از سازمان‌یابی و نوعی رهبری را طی کرده‌اند، اما بدون سازمان‌یافتگی، و بدون ورود به مرحله‌ی سوم یعنی نهادینه شدن، به مرحله‌ی آخرِ افول پرتاب شدند، و دلیل آن هم عمدتاً سرکوب حکومتی بوده است.

 با این حال، تنها با اتکا به این مدل نمی‌توان تحلیل جامعی از کلیتِ این جنبش‌ها و دلایل عدم‌موفقیت‌های آن‌ها ارائه کرد. نکته‌ی قابل‌تأمل آن است که جنبش‌های اجتماعی در جوامعِ تحت سلطه‌ی نظام‌های اقتدارگرا، با جنبش‌ها در کشورهایی که از درجاتی از دموکراسی و آزادی‌های سیاسی و اجتماعی برخوردارند، متفاوت هستند. در نظام‌های اقتدارگرا، که جمهوری اسلامی ایرانِ امروز نمونه‌ی برجسته‌ی آن است یعنی حکومت مرکزی بر تمامی جنبه‌های زندگی سیطره دارد، مسائل و مشکلات اجتماعی آن‌قدر درهم تنیده‌اند که یک جنبش خاص مانند آزادی و برابری جنسیتی، یا جنبش قومی/ملی/زبانی، یا برای بهبود شرایط کار، مبارزه با گرانی، یا محافظت از محیط زیست، به تنهایی و به‌طور پراکنده و تنها با اتکای به ذی‌نفع‌های خود قابل‌دوام نیست، و نیازمند همبستگی‌های وسیع‌تری است تا هم‌زمان ماهیت سیاسی نیز به خودبگیرد و تمامیتِ رژیم را به چالش کشد.

پیش از این در مدلی برای بررسی جنبش ژینا[3] به این مسئله پرداخته بودم که اغلب تحلیل‌هایی که از جمله در بررسی جنبش عظیم «زن، زندگی، آزادی» طرح‌ شده عمدتاً به تنها جنبه‌ای خاص از جنبش توجه کرده است. در مقابل، بر این تأکید کردم که پدیده‌های اجتماعی به‌عنوان کلیت‌هایی به‌هم‌پیوسته‌ قابل‌درک هستند. بررسی یک بخش بدون ارتباط آن، از یک‌سو به محیط پیرامونی‌اش و از سوی دیگر به اجزای درونی‌اش، به جایی نمی‌رسد. افزون بر این، کلیت‌های اجتماعی زندگی‌ای پویا و متغیر دارند؛ در هر مرحله از پیشروی یا عقب‌نشینی، جنبش‌های اجتماعی نقش‌های متفاوتی به خود می‌گیرند. بر این اساس مدلی کل‌نگر ارائه کردم که ابعاد مرتبط را در ماتریس‌های چندگانه از جمله طبقات اجتماعی/جنسیت/ملیت/سن/موضع سیاسی، همراه با پاره‌ای آمارها نشان می‌داد. به‌علاوه از نظر فضای مبارزاتی بر این نکته تأکید کردم که تظاهرات خیابانی به‌تنهایی کافی نیست و ارتقای سطح جنبش نیازمند وحدت و هماهنگی با فضاهای دیگر است.

نوشته‌ی حاضر، جنبش‌های چندگانه‌ی دهه‌های اخیر ایران را در رابطه با دیگر عرصه‌های مبارزاتی با تصویری هندسی که امکان مقایسه را تسهیل می‌کند، مورد بررسی قرار می‌دهد.

چهار عرصه‌ی پیوسته‌ی مبارزه

در بررسی جنبش‌های اجتماعی، علاوه بر خیابان (تظاهرات شهرها، محله‌ها) که شکل عمده‌ی جنبش‌های موردبحث بوده، سه عرصه‌ی مبارزاتی دیگر با اهمیت‌های نسبیِ متفاوت مطرح‌‌اند: محل کار (کارخانه‌ها، معادن، مزارع، وزارتخانه‌ها و شرکت‌های عمومی و خصوصی،...)، محل تحصیل (دانشگاه‌ها، مدارس و...)، و محل‌های کسب‌وکار (بازار‌ها، پاساژ‌ها، مغازه‌ها و...). از سوی دیگر، برای نشان دادن میزان مشارکت، شدت و حدت، و تداوم زمانیِ حضور هر یک از این عرصه‌ها، یک مقیاس پنج گانه‌ی ۱ تا ۵ (به‌ترتیب، بسیار کم، کم، متوسط، زیاد، و بسیار زیاد) را می‌توان در نظر گرفت. هر اندازه که حرکت‌ها در یک عرصه بیشتر و شدت آن بالاتر باشد، نقش مؤثرتری را در کلِ جنبش نشان می‌دهد.

معیار مشارکت در خیابان تخمینِ عددی یا گستردگی تجمع‌ها و انبوهِ تظاهرات و تداوم و طول زمانی آن‌هاست. در سه عرصه‌ی دیگر معیار حرکات اعتراضی، تعطیل کردن کار و اعتصابات است. نیازی به توضیح نیست که این مقیاس‌های پنج گانه دقت ریاضی ندارند، و صرفاً برای مقایسه‌ی نسبیِ تصویری از آن‌ها استفاده کرده‌ام. نیز واضح ‌است که استفاده از هندسه در بررسی جنبش‌های اجتماعی به معنیِ تقلیل گراییِ پیچیدگی‌ها و ابعاد بسیار وسیع ذهنی و عینیِ آنها نیست. به‌علاوه درجه‌ی مشارکت و شدت و حدتِ تخمینی برای هر یک از ابعاد چهارگانه در هر یک از جنبش‌ها را می‌توان مورد سؤال قرار داد و آنها را تدقیق کرد.

نمودار شماره ۱ این چهار عرصه را در محورهای افقی و عمودی با درجات یک تا پنج نشان می‌دهد.

به‌علاوه همان‌طور که در ماتریس‌های مختلف در مقاله‌ی «مدل جنبش ژینا» نشان داده‌ام، هریک از این جنبش‌ها به درجات گوناگون با مشارکت طبقات مختلف اجتماعی (طبقه‌ی متوسط جدید، طبقه‌ی کارگر، طبقه‌ی متوسط سنتی، سرمایه‌داران کوچک و متوسط، و تهی‌دستان)، ملیت‌ها و قومیت‌‌های مختلف (فارس، ترک، کرد، بلوچ، ترکمن، لر...) و جنسیت (زن، مرد، ترانس،...)، و سنین گوناگون (جوان، میانسال، سالمند) شکل گرفته و خواهند گرفت.

لوزی انقلاب ۱۳۵۷ ایران

انقلاب بهمن، به رغم شکست بعدی و عواقب وحشتناکِ آن برای ایران و جامعه‌ی مدنی کشور، قطعاً یکی از بزرگ‌ترین و برجسته‌ترین انقلاب‌های قرن بیستم است که شاهد اتصال وسیع، همه‌جانبه و مرتبط هر چهار عرصه‌ی خیابان (S)، محل کار (W)، محل تحصیل (E)، و محل کسب (B) بود، و می‌توان ادعا کرد که هر یک از این عرصه‌ها مقیاس «بسیار زیاد» یا «۵» را کسب کردند. به‌علاوه، به‌جز سرمایه‌داران بزرگ و مقام‌های ارشد دوران سلطنت، تقریباً تمام طبقات اجتماعیِ شهری از جنسیت‌ها و ملیت‌ها و اقوام مختلف، از طبقه‌ی کارگر و طبقه‌ی متوسط جدید گرفته تا طبقه متوسط سنتی و حتی پاره‌ای سرمایه‌داران کوچک و متوسط به درجات گوناگون در ان شرکت داشتند. ایجاد کمیته‌‌های اعتصاب و شوراها، و اعتصاب‌های کارگری و کارمندی در صنایع مهم کشور و نهادهای دولتی بزرگ‌ترین ضربه را به حکومت شاه وارد کردند. تصویر انقلاب به این ترتیب شکل یک لوزی کامل یا در اصطلاح انگلیسی دایاموند (الماس) را بخود می‌گیرد که در نمودار شماره ۲ منعکس شده است.

نمودار شماره ۲. لوزی/الماس انقلاب

موفقیت جنبش‌های اجتماعی در یک نظام اقتدارگرا و غیر دموکراتیک لزوماً شکل لوزی کامل یا سرنگون‌سازی بلافاصله را به‌خود نمی‌گیرد، و در صورت پیش روی‌های سازمان‌یافته در چهار عرصه‌ی مختلف می‌تواند در مرحله‌ی اول آنقدر رژیم حاکم را دچار درماندگی کند، که چاره‌ای جز پذیرشِ تغییر و تحولات سیاسی نداشته باشد. به این ترتیب جامعه‌ی مدنی با استفاده از امکانات وسیع‌تر به‌سوی تأمین خواست‌های اساسی‌تر پیشروی می‌کند. حال در مقایسه با شکل هندسی انقلاب باید دید کدام یک از جنبش‌های پی‌در‌پی دهه‌های اخیر ایران چه درجاتی از پیشروی را طی کردند. در زیر به‌طور خلاصه و بدون طرح جزییات تاریخی به تصویر هریک از این جنبش‌ها و شکل‌های مقایسه‌ای آن‌ها می‌پردازیم.

جنبش دانشجویی ۱۳۷۸ (۱۹۹۹)

اعتراضات وسیع دانشجویان در واکنش به توقیف روزنامه اصلاح‌طلبِ سلام در دوران ریاست‌جمهوری محمد خاتمی و حمله‌ی وسیع نیروهای سرکوب و باندهای انصار حزب‌الله، وسعت گسترده‌ای داشت. عاملان اصلی جوانان عمدتاً طبقه‌ی متوسط جدید شهری، از گروه‌های جنسیتی متفاوت بودند و عرصه‌ی مبارزاتی آن‌ها دانشگاه، و تا حدودی نیز خیابان بود. حمایت‌هایی را نیز از عرصه‌های محل کار و محل کسب دریافت کرد. چنانکه در نمودار شماره ۳ نشان داده شده، مقیاس این جنبش را می‌توان مبتنی بر (S2,E4,W>1, B>1) نشان داد.

جنبش سبز، ۱۳۸۸، (۲۰۰۹)

درگیری‌های درون بلوک قدرت و کودتای انتخاباتی که دور دوم ریاست جمهوریِ محمود احمدی‌نژاد و اعتراضات گسترده‌ی مردمی را رقم زد، از گسترده‌ترین جنبش‌های اجتماعی ایران بود. اقشار وسیع طبقه‌ی متوسط شهری، اعم از زن و مرد، جوانان و دانشجویان و پاره‌ای از کارگران و اصناف، در حمایت از بخشی از اصلاح‌طلبان رژیم به مقابله با بخش «اصول‌گرا»ی بلوک حاکم برخاستند. ماهیت اصلی جنبش مدنی و سیاسی بود. با آن‌که این جنبش پس از اعلام تقلب انتخاباتی و حضور میلیونی مردم، به‌نوعی از سوی بخشی از حکومت و طرفداران میرحسین موسوی هدایت می‌شد، اما در مواردی از کنترل آن‌ها نیز خارج بود، و سرکوب خشن رژیم را به دنبال داشت. جنبش سبز از اولین جنبش‌هایی بود که رسانه‌های اجتماعی چه در بسیج مردمی و انتقال اطلاعات از سوی مخالفان و چه از سوی حکومت برای شناسایی و سرکوب مخالفان این جنبش نقش بسیار مهمی یافت. نیز از اولین جنبش‌هایی بود که توجه وسیع جهانی را نیز به‌خود جلب نمود. نمودار شماره ۴ مقیاس این جنبش را مبتنی بر (S4,E4,W1, B>1) نشان می‌دهد.

جنبش‌های دیِ ۱۳۹۶ (۱۸-۲۰۱۷)، و آبان ۱۳۹۸ (۲۰۱۹)

این اعتراض‌ها در دوران ریاست جمهوری حسن روحانی ابتدا با ماهیت صرف اقتصادی بر علیه گرانی، بیکاری و فساد مالی مؤسسات اعتباری از چند شهر کوچک و متوسط کشور آغاز شد و به تهران و شهرهای بزرگ دیگر رسید و متجاوز از صد شهر را در بر گرفت. شرکت‌کنندگان در این جنبش عمدتاً فرودستان و لایه‌های پایینی طبقه متو سط شهری و بخشی از طبقه‌ی کارگر و لایه‌های میانی طبقه‌ی متوسط جدید بودند، و جنبش به‌سرعت ابعاد سیاسی و ضد حکومتی به‌خود گرفت. جوانان، دانشجویان و دانش آموزان نیز نقش فعال‌تری در آن یافتند. این اولین جنبشی بود که توهمِ امید به اصلاح طلبانِ حکومتی را زدود، و هر دو جناح رژیم را هدف گرفت و شعارهای مذهبی را نیز کنار گذاشت. از‌این‌رو در مقایسه با جنبش سبز، مستقل‌تر، خودانگیخته‌تر و رادیکال‌تر بود. نقش شبکه‌های اجتماعی نیز در این جنبش وسیع‌تر بود. عکس‌العمل رژیم در دورانی که به‌اصطلاح اصلاح‌طلبان در رأس دولت بودند، طبق معمول سرکوب خشن و وحشیانه، و کشتار، دستگیری و شکنجه‌ی معترضان بود.

اعتراضات آبان ۱۳۹۸، به‌نوعی از جنس و ادامه‌ی اعتراضات ۱۳۹۶ در ابعاد گسترده‌تر و با سرکوبی بسیار خشن‌تر بود، که با گران‌شدن بنزین و ماهیتی صرفاً اقتصادی در محله‌های فقیر‌نشین و کارگر‌نشینِ چندین شهر آغاز شد، اما بلافاصله ضمنِ سرایت به تمام شهرهای بزرگ و به آتش کشیده شدنِ پمپ بنزین‌ها و بانک‌ها، کلِ حاکمیت را هدف گرفت. انتقاد از سیاست خارجی رژیم و کمک به نیروهای نیابتی نیز با حدت و شدت بیشتری مطرح شد. رژیم ضمن به گلوله‌بستن تظاهر‌کنندگان، برای اولین بار محدودیت‌های اینترنت را افزایش داد و با قطع سراسری اینترنت برای مدتی مردم را از استفاده از رسانه‌های اجتماعی و اطلاع‌رسانی و فعالیت‌های اقتصادی محروم ساخت. نمودار شماره ۵، مقیاس این دو جنبش را مبتنی بر (S4,E3,W1, B2) نشان می‌دهد.

جنبش «زن، زندگی، آزادی»، ۱۴۰۱ (۲۰۲۳)

در دوران ریاست جمهوری ابراهیم رئیسی، این جنبش که وسیع‌ترین و طولانی‌ترین جنبش اجتماعی ایران پس از انقلاب بود با مرگ ژینا (مهسا) امینی در بازداشتگاه گشتِ ارشاد رقم خورد که به اتهام حجاب نامناسب با خواست رژیم، دستگیر شده بود. اعتراض‌های وسیع به‌سرعت تمام شهرهای ایران را فرا‌گرفت. ماهیت اصلی و اولیه‌ی آن فرهنگی و سیاسیِ و خواست زندگی نرمال مورد توجه لایه‌های میانی طبقه‌ی متوسط شهری و جوانان بود، اما با توجه به نارضایتی‌های انباشت شده‌ی ناشی از فقر و فساد و بیکاری و گرانی، سایر لایه‌ها و اقشار اجتماعی را نیز در بر گرفت. این جنبش تحت رهبری زنان بیش از هر جنبش دیگری توجه جهانیان را به‌خود جلب کرد و حمایت‌های وسیع زنان، هنرمندان، روشنفکران و بخشی از سیاستمداران جهان را به دنبال داشت. ویژگی دیگر حضور وسیع تر ملیت‌ها و اقوام به‌ویژه کردها در این جنبش بود. در استان‌ها و شهرهای کردنشین درجه و شدت و حدت مبارزاتی در هر چهار عرصه، به‌ویژه اعتصاب‌های محل کار و تعطیلی مغازه‌ها، آن‌چنان بود که در واقع شکل یک لوزی نسبتاً کامل را به‌خود می‌گرفت. همچنین، این اولین جنبشی بود که به‌اصطلاح‌ اپوزیسیون سلطنت‌طلبِ خارج از کشور سعی کرد از آن بهره‌برداری کند و مدعی رهبری آن شود. همین امر بهانه‌ی بهتری به رژیم داد که وحشیانه‌تر جنبش را به خاک‌و‌خون کشد و با قطع مجدد اما محدود اینترنت امکانات ارتباطی را از بین ببرد. نمودار شماره ۶ مقیاس این جنبش را مبتنی بر (S4,E4,W<2, B<1) نشان می‌دهد.

جنبش دی‌ماه ۱۴۰۴ (۲۶-۲۰۲۵)

 این اعتراضات به‌خاطر گرانی ناشی از افت شدید ارزش ریال و افزایش فزاینده‌ی بهای ارز‌های خارجی و تأثیر آن بر قیمت‌های مواد اولیه‌ و کالاهای وارداتی، از بازار تهران شروع شد. با آن‌که بخش‌هایی از بازار در جنبش‌های قبلی نیز حرکت‌هایی داشتند، حضور به‌مراتب وسیع‌تر سرمایه‌داران متوسط و کوچک تجاری، و بخشی از طبقه‌ی متوسط سنتی در این جنبش نقش مهم‌تری یافت. این طبقات و اقشار ـ - به‌رغم تغییر و تحولاتی که در ساختار بازار صورت گرفته و سرمایه‌داران بزرگ‌تر از آن خارج شده و کنترل انحصارات متعددی را در دست گرفته و هم اکنون بخشی از حاکمیت را تشکیل می‌دهند ـ محافظه‌کار، نسبتاً مذهبی تر و نزدیک‌تر به حکومت هستند. پس حضور آنها در این اعتراضات بیانگر عمق بحران‌هایی بود که رژیم با آن مواجه است. نظیر دیگر جنبش‌ها به‌رغم مبنای اقتصادی، اعتراضات بلافاصله در شهرهای مختلف ابعاد سیاسی به‌خود گرفت و اقشار مختلف طبقه‌ی متوسط جدید و سنتی، کارگران، بازنشستگان، دانشجویان، حتی در مواردی کشاورزان به‌خاطر کمبود آب و عدم پرداخت بدهی‌های دولت به آن پیوستند. در این جنبش کارگران متعددی از جمله کارگران پروژه‌ای نفت، کارگران به‌اصطلاح «ارکان ثالث»، پارس جنوبی، فلات قاره‌ی لاوان، مس سرچشمه، کارگران فصلی نی‌شکر در خوزستان، و در مواردی رانندگان، هم دست به اعتصاب‌های کوتاه‌مدت و مقطعی زدند.

این جنبش خودجوش که چند ماه بعد از جنگ دوازده روزه و اولین تجاوز اسرائیل و امریکا به ایران شکل گرفت، مورد سوء‌استفاده‌ی فرصت‌طلبان سلطنت‌طلب در خارج از کشور قرار گرفت که با حمایت‌های پنهان و آشکار دولت نتانیاهو و نیروهای راستِ صهیونیسم، رضا پهلوی را به‌عنوان رهبر جنبش مطرح‌ کردند. حدود ۱۰ روز پس از شروع تظاهرات، با فراخوان رضا پهلوی و این ادعا که او از حمایت‌های وسیع داخل و خارج از کشور بهره‌مند است، انبوه وسیعی از مردم با خانواده‌هایشان به خیابان آمدند. رژیم که سرکوب را از همان روزهای اول جنبش آغاز کرده بود، وحشت‌زده شد و با استفاده از آتش‌به‌اختیاران و انصار حزب‌الاه و گویا نیروهای نیابتی وارداتی از کشورهای مجاور به باور‌نکردنی‌ترین قتل‌عام‌های خیابانی دست زد. با آن‌که هنوز اطلاع دقیقی در دست نیست، گفته می‌شود ده‌ها هزار نفر را در طی دو روز به قتل رساندند. اینترنت که از همان آغاز قطع شده بود، به‌رغم ضربات اقتصادی وسیع و بیکاری میلیون‌ها نفر، کماکان بسته نگه داشته شد. با آغاز مجدد جنگ و بمباران‌های اسرائیل و امریکا در اسفند ۱۴۰۴، جنبش دی‌ماه نیز به پایان رسید. نمودار شماره ۷، مقیاس این جنبش را مبتنی بر (S4,E3,W2, B4) نشان می‌دهد.

نتیجه‌گیری

جنبش‌های اجتماعی پی‌در‌پی ایران پس از انقلاب که همگی بیانگر نارضایتی‌های عمیق بخش‌های مختلف مردم از فساد و ناکارآمدی، و سیاست‌های نابخردانه‌ی فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، زیست‌محیطی، و سیاست خارجیِ رژیم جمهوری اسلامی، و در نتیجه بحران مشروعیت آن هستند، ضمن تفاوت‌ها و ویژگی‌های هر یک، شباهت‌های زیادی با یکدیگر داشته‌اند. همگی به درجات مختلف خود‌انگیخته، بدون رهبری مرکزی و سازمان‌یابی بسیار ضعیف، و در تمام موارد، متکی به خیابان به‌عنوان مهم‌ترین عرصه‌ی مبارزاتی بوده‌اند. اقشار و طبقات اجتماعی مختلف به‌ویژه طبقه‌ی متوسط جدید، زنان و ملیت‌های مختلف در آن‌ها حضور جدی داشته‌اند. عرصه‌ی تحصیل و حضور دانشجویان و جوانان در بعضی از آن‌ها بسیار مهم بوده، و در مواردی آغازکننده‌ی جنبش بوده‌اند. در یک مورد، به‌ویژه عرصه‌ی کسب‌و‌کار هم نقش مهمی داشته است. اما، در تمام موارد، به‌جز در مناطق اقلیت‌های ملی به‌ویژه کرد و بلوچ که هم‌پیوندیِ هر چهار عرصه را به درجات مختلف می‌توان دید، ارتباط محدودی بین این عرصه‌ها بر قرار شده است.

بارز‌ترین ویژگی این جنبش‌ها نقش محدود تر عرصه‌ی کار بوده، که در مقایسه با سه عرصه‌ی دیگر بی‌تردید، مهم‌ترین و مؤثر‌ترین عرصه‌ی مبارزاتی است. چرا که تجربه‌ی انقلاب بهمن به‌وضوح نشان می‌دهد که این اعتصاب‌های کارگری (و کارمندی) در شرکت نفت، صنایع سازمان گسترش، فولاد و غیره بود که پایه‌های رژیم سلطنتی را به لرزه درآورد، زیرا حرکت‌های خیابان به تنهایی نمی‌توانست تغییرنظام سیاسی را به ثمر برساند. با آن‌که در تمام این سال‌ها طبقه‌ی کارگر حرکت‌های اعتراضی فراوانِ صنفی اما پراکنده‌ای داشته، حضور آن‌ها در این جنبش‌ها نسبتاً محدود بوده. شک نیست که در تمام این تظاهرات و حرکت‌ها کارگران به‌طور فردی حضور داشته‌اند، و در بسیاری موارد کارگران بی‌ثبات‌کارِ پیمانی و پروژه‌ای هم حرکت‌های اعتراضی و اعتصابیِ جدی داشته‌اند، اما به‌طور کلی حرکتی سازمان‌یافته از سوی طبقه‌ی کارگر صنعتی در مراکز صنایع بزرگ را در این جنبش‌ها نداریم. همین واقعیت را در مورد بخش بسیار مهمی از طبقه‌ی متوسط جدید، یعنی میلیون‌ها کارمندان بخش دولتی، نیمه‌دولتی و خصوصی نیز شاهد بوده‌ایم.

شک نیست که در شرایط سرکوب و نبود آزادی‌ها، ارتباط بین این چهار عرصه، که تفاوت‌های طبقاتی و خواست‌های متفاوتی را نیز دارند، بسیار مشکل است و با محدودیت‌های بسیاری روبروست. دلایل عدم‌حضور طبقه‌ی کارگر و کارمندان، و موانع هم‌پیوندیِ چهار عرصه‌ی مبارزاتی را در جاهای دیگر با اتکا به آمار و ارقام نشان داده‌ام، و در این‌جا تنها به چند جنبه‌ی مهم آن اشاره می‌کنم.

جمهوری اسلامی تقریباً تمامی شرکت‌های بزرگ صنعتی را به شرکت‌های کوچک‌تر تقسیم کرده و بخش بزرگی از نیروی کار آن‌ها را ذیل برنامه‌های خصوصی‌سازی به شرکت‌های پیمانکاری واگذار کرده است. در شرکت‌های بزرگ اصلی هیچ‌ گونه تشکل کارگری، حتی شوراهای اسلامی قلّابی هم وجود ندارد. کارگران این واحد‌ها در زمره‌ی اقلیت بسیار کوچکی از کارگران (حدود ۷٪) هستند که کار دائمی دارند و به‌راحتی از سوی حراستِ واحدها شناسایی شده و می‌توانند اخراج شوند. در پاره‌ای دیگر از شرکت‌ها، شوراهای اسلامی عملاً عامل رژیم هستند. واضح است که بدون تشکل‌ها در سطح واحد تولیدی، استان و کل کشور در شکل اتحادیه‌های صنعتی، طبقه‌ی کارگر حتی قادر به تحقق خواست‌های صنفی خود نیست، چه رسد به خواست‌های بزرگ‌تر سیاسی. بخشی از کارگران در واحد‌های صنعتی تحت کنترل سپاه پاسداران و نهاد‌های مذهبی کار می‌کنند، و از نظر امنیتی در شرایط سخت‌تری هستند. طبقه‌ی متوسط کارمندی نیز که در نهاد‌های شبه‌دولتی، دولتی و خصوصی کار می‌کنند، ضمن تحمل فشارها و مشکلات اقتصادی و اجتماعی که با آن‌ها مواجه اند، در مواجهه با خطر از دست دادن امکانات شغلی محافظه‌کارانه‌تر عمل می‌کنند. نیز، استخدام در بنگاه‌های عمومی و دولتی و وزارتخانه‌های نیز مراحل گزینش ایدئولوژیک و سیاسی را طی می‌کند که طی آن تلاش می‌شود حتی‌الامکان وابستگان به حکومت در آن‌ها حضور داشته باشند. با این ‌همه، می‌توان انتظار داشت که نظیر دوران انقلاب بهمن با اوج‌گیری جنبش و ضعیف شدن دستگاه سرکوب وارد عرصه‌ی مبارزه ‌شوند.

به‌طور خلاصه، با آن‌که امکان هیچ‌گونه پیش‌بینی دقیق در مورد آینده‌ی نزدیک ایران وجود ندارد، اگر ایران به ویرانی کشانده نشود، بحران‌های بزرگ اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و زیست‌محیطی، و ناتوانی حاکمیت در حل آن‌ها، زمینه‌های جنبش‌های اجتماعی بعدی را فراهم خواهد آورد. آخرین جنبش اعتراضی نشان داد که مداخله‌ی خارجی و عمالِ وابسته به قدرت‌های امپریالیستی، و جنگ می‌تواند چه ضربه‌هایی به پیشرفت جنبش‌های دموکراتیک و آزادی‌طلبانه‌ی جامعه مدنی ایران وارد سازد. باید امیدوار بود که با درس گرفتن از جنبش‌های قبلی، مبارزه برای سازماندهی و اتصالِ هر چه بیشتر چهار عرصه‌ی مبارزاتی در داخل کشور صورت گیرد، و اپوزیسیون مترقیِ خارج از کشور با ایجاد یک بلوک ترقی‌خواه، صدای مؤثر جنبش داخل و حامی آن در عرصه‌های مختلف مبارزاتی باشد.

با رجوع به میتولوژی ایرانی، می‌توان گفت که تنها وسیله‌ای که می‌تواند بر شیشه‌ی عمرِ دیوِ تمامیت خواهی تَرِک وارد کند، الماس (لوزی) کامل مبارزاتی است.

−−−−−−−−−−−−−

پانویس‌ها

[1]در کارهای متعدد هربرت بلومر و نیز چارلز تیلی

 Herbert Blumer and Charles Tilly

[2] نگاه کنید به کار ارزنده نسیم روشنایی، «چرخه حیات جنبش سبز»، زمانه

[3] سعید رهنما، مدلی برای بررسی جنبش ژینا، نقد اقتصاد سیاسی،

از همین نویسنده

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.