ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

منطق پرتناقض رخدادها

محمدرضا نیکفر − «چه می‌خواستیم، چه شد» و «نفهمیدیم از کجا خوردیم»، عبارت‌هایی هستند پراستفاده در برخورد با رخدادها. قضیه چیست؟ بر سیر رخدادها چه منطقی حاکم است؟

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

مشخصه‌ی وضعیت در ایران، خلاف‌آوری (Counterproductivity) است، خلاف‌آور بودنِ رخدادهایی پرتأثیر، چه آنهایی که درونی‌اند، چه آنهایی که ضمن ربط به درون از بیرون بر آن حادث می‌شوند. از این دسته‌ی دوم، جنگ یک نمونه‌ی اخیر است. آمریکا و اسرائیل با هدف سرنگون کردن حکومت، یا دست کم کنترل وضعیت در ایران، به جنگ رو آوردند. نتیجه، خلاف آن چیزی شد که گمان می‌بردند. جمعی از ایرانیان هم، به ویژه آنانی که طرفدار سلطنت بودند یا به یکباره «پادشاهی‌خواه» شدند، بر این گمان بودند که ترامپ و نتانیاهو حکومت را سرنگون کرده و سپس رضا پهلوی را در یک کاخ سلطنتی در تهران مستقر خواهند کرد. تلاش‌شان نتیجه‌ی عکس داد. کنترل حکومت بر کشور مستحکم‌تر شد. از سوی دیگر، پشتیبانی از حمله‌ی خارجی به کشور، آبروباختگی‌ای برای رضا پهلوی و پشتیبانان و پیروانش به بار آورد که در گزارش تاریخی از این دوره، میزان آن از میزان آبروباختگی محمدرضاشاه به خاطر کودتای ۲۸ مرداد پیشی خواهد گرفت.
یک وضعیت زمانی خلاف‌آور می‌شود که اثر خالص یک اقدام یا برنامه نسبت به اثر هدف‌گذاری شده‌ی آغازین منفی باشد، یا طراحان برنامه را به جای نزدیک‌تر کردن به هدف، از نتیجه‌ی مطلوب دورتر کند. این حالت اغلب شامل موردهایی است چون پیش‌بینی نکردن پیامدها و ریسک‌ها، تمرکز بر کنش ضربتی یا دستکاری‌های سطحی به جای راهکارهای سیستمی، یا ناهمخوانی میان هدف با شیوه‌ها و امکان‌های گزینش شده برای رسیدن به آن.
احتمال اینکه خلاف‌آوری در وضعیت پیچیده بُروز کند، معمولاً بیشتر از حالتی است که وضعیت به نسبت ساده است، یعنی می‌توان در آن عامل‌های دخیل در موقعیت را تشخیص داد و تصوری به نسبت روشن از وزن و پویش هر یک داشت. در وضعیتِ پیچیده است که در صورت شکست می‌گوییم «نفهمیدیم از کجا خوردیم».

خلاف‌آوری، پدیده‌ای ثابت در موقعیت ایرانی

به ضد خود تبدیل شدن، یا ضد خود را تولید کردن، پدیده‌ای است که در تاریخ معاصر ایران مدام با آن روبرو می‌شویم. این امر مختص جامعه‌ی ایران نیست. رشد و پویش اجتماعی تضادمند است، اما نحوه‌ی پدیداری و شدت خلاف‌آوری، بسته به وضعیت و موقعیت است.
ایران معاصر از آن گونه جامعه‌هایی است که خلاف‌آوری در آن، پیاپی و با تأثیر شدید رخ می‌دهد و معمولاً به درس‌گیری و اصلاح بینش و سبک کار منجر نمی‌شود. حکومت، خلاف‌آور بالفطره است. در هر دو رژیم اخیر دیده‌ایم: کنترل را تشدید می‌کنند، اما این باعث می‌شود که افق دیدشان محدودتر شود و در نیابند ممکن است از کجا بخورند. سرکوب می‌کنند، اما با این کار بر شدت نفرت از خود و مخالفت با خود می‌افزایند.
از سوی دیگر، نیروهای مخالف حکومت‌ها در دوره های مختلف، مدام برنامه‌هایی پیش گرفته‌اند و دست به اقدام‌هایی زده‌اند که به نتیجه‌هایی خلاف انتظارشان راه برده‌ است. ساده نیست دسته‌بندی اِشکال‌ها و رسیدن به چند اِشکال پایه‌ای و تکرار شونده. اما رواست مطمئن باشیم که اگر یک دسته‌بندی دقیق صورت گیرد، این سه اِشکال در رأس آن دسته بندی قرار خواهند گرفت:
۱. توجه اکید بر یک عامل و ندیدن عامل‌های دیگر،
۲. بی توجهی به این که اگر یک عامل ضعیف شود یا از میدان خارج شود، آیا به جای اینکه عامل مطلوب میدان‌دار شود، آیا ممکن نیست قدرت به رقیب یا نیرویی واگذار شود که رفتار او در محاسبات ما منظور نشده است،
۳. در نظر نگرفتن یا جدی نگرفتن مخاطره‌ها و پیامدهای جانبی.

به ضد خود تبدیل شدن، یا ضد خود را تولید کردن، پدیده‌ای است که در تاریخ معاصر ایران مدام با آن روبرو می‌شویم. این امر مختص جامعه‌ی ایران نیست. رشد و پویش اجتماعی تضادمند است، اما نحوه‌ی پدیداری و شدت خلاف‌آوری، بسته به وضعیت و موقعیت است.

حساسیت نسبت به شگفتانه‌های خلاف‌آوری و محاسبه‌ی باوسواس‌ پیامدها و خطرهای جانبی، ممکن است به جای احتیاط خردمندانه، به محافظه‌کاری منجر شود. در حالی که محافظه‌کاری تمایل به حفظ وضع موجود و اجتناب از هرگونه تغییر، از جمله به خاطر ریسک است، احتیاط خردمندانه تصمیم و کنش آگاهانه، همراه با محاسبه‌ی ریسک و مدیریت آن است. محافظه‌کاری در بافتار این بحث مشخص می‌شود‌ با سنت، عادت، ترس از ناشناخته‌ها و ترس از تغییر. شاخص احتیاط خردمندانه، تفکر منطقی، بررسی شواهد، انعطاف‌پذیری و گردآوری نیروی لازم برای تغییر است.

یک شرط اساسی احتیاط خردمندانه، توجه به توان واقعی، هوشیاری، آمادگی و بازبینی انتقادی وضعیت خود و درس‌های گذشته است. وقتی پای نبرد در میان است، ده بار وضعیت خود را بررسی کنیم، یک بار وضعیت حریف را، آن هم نه از زاویه‌ای که در خیال ما را به نتایج دلخواه‌مان برساند. شجاعت، فضیلت است. تهور و بی باکی فضیلت نیست، به ویژه وقتی که پای زندگی دیگران در میان باشد.

پیچیدگی تقارنی

وضعیت ایران پیچیده بود. از سال گذشته، با تهاجم نظامی آمریکا و اسرائیل پیچیده‌تر شد. پیچیدگی کنونی مثال اعلای یک حالت تقارنی (Conjunctural) است؛ در آن عامل‌های مختلفی با هم قرین شده‌اند، در هم رفته‌اند. پیشتر هم چنین حالتی وجود داشت، از این نظر که مسئله‌ی ایران با تقارن مشکلات عمومی مربوط به نظام حکمرانی ولایی، دگرگونی‌های اقتصادی و اجتماعی، دگرگونی‌های فرهنگی و نسلی، بیداری‌های هویتی، بحران زیست‌محیطی به شکل حاد کم‌آبی و آلودگی هوا و مسائل ژئوپلیتیکی و سیاست خارجی (البته نه در ابعاد کنونی) مشخص می‌شود. اما ایران اکنون در قلب یک همتافته قرار گرفته که برای منطقه‌ی خلیج فارس، اوراسیا و جایگاه آمریکا در جهان و اسرائیل در خاورمیانه سرنوشت‌ساز است.

تا کنون آنچه آمریکای ترامپ علیه ایران کرده، با خلاف‌آوری همراه بوده است. برای اِشراف به موضوع، کافی است در هر مقطع ادعاها و هدف‌هایی ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌که ترامپ اعلام کرده را مقایسه کنیم با آنچه حاصل شده است. او البته ابایی ندارد از اینکه به روی خود نیاورد و هربار ادعای پیروزی کند. این داستان آنقدر تکرار شده که دیگر تمسخر هم برنمی‌انگیزد. قضیه در اصل حکایت وضع تأسف‌آور جهان امروز است که ترامپ از فرماندهان اصلی آن است.

وضعیت ایران پیچیده بود. از سال گذشته، با تهاجم نظامی آمریکا و اسرائیل پیچیده‌تر شد. پیچیدگی کنونی مثال اعلای یک حالت تقارنی (Conjunctural) است؛ در آن عامل‌های مختلفی با هم قرین شده‌اند، در هم رفته‌اند.

برای عده‌ای از تحلیل‌گران، پدیده‌ی خلاف‌آوری از زاویه‌ی مشکلی که آمریکای ترامپ به آن دچار شده، موضوعی اساسی و مهم برای بررسی است. آمریکای ترامپ خواست به گونه‌ای دیگر قدرت‌نمایی کند، دچار مخمصه شد و حال نمی‌داند چگونه می‌تواند از آن خارج شود، آن هم با ادعای پیروزی. شاید بعداً در تاریخ این ایام بنویسند که ترامپ خواست آمریکا را عظیم کند اما حقیر کرد.

اما قضیه فراتر از پندار و کردار ترامپ و قدرتمندان دیگر است. عصر ما چنان شده که حتّا کنشی که پیشتر هدفمند و عقلانی تصور می‌شد، ممکن است نتیجه‌هایی غیرمنطقی و مخرب به همراه داشته باشد. پیامدهای پیش‌بینی‌نشده از نتیجه‌های مطلوب پیش‌بینی‌شده فراتر می‌روند. جهان در همه‌ی سویه‌ها و عرصه‌هایش پیچیده شده یا پیچیدگی خود را نمایان کرده و مدام دیده می‌شود که مداخله در سیستم‌های پیچیده نتیجه‌هایی خلاف انتظار به بار می‌آورند. از این نظر است که به خلاف‌آوری به عنوان پدیده‌ای دورانی و فراگیر می‌نگرند.

جهان پیچیده شده، اما از طرف دیگر ما می‌خواهیم زود به نتیجه‌ی دلخواه برسیم. معیار اصلی ارزش‌گذاری درباره‌ی هر چیزی −از اتوموبیل و کامپیوتر و هوشواره گرفته تا برنامه‌ی سیاسی− شتاب و نتیجه‌بخشی سریع است. با یک ضربت مسئله را حل کردن، روزگاری و در زمینه‌هایی راه‌گشا بود. اکنون چه بسا چنین نباشد. نمونه‌ی ایران آموزنده است: آمریکا و اسرائیل خواستند با یک ضربت مسئله‌ی ایران را برای خود حل کنند؛ و در میان ایرانیان هم جمعی بودند که فکر می‌کردند و شاید هنوز فکر می‌کنند با وصل کردن هدف براندازی به برنامه‌ی آمریکا و اسرائیل، با ضربه‌ای که آنها می‌زنند، به هدف خود می‌رسند: سریع و سوپرمدرن (به اعتبار سلاح‌های سوپرمدرنی که واشنگتن و تل‌آویو به کار می‌گیرند).

حکومت ایران و خلاف‌آمد روزگار

شروع مرحله‌ی سوم در حیات حکومت ولایی ایران یک جلوه‌ی خلاف‌آوری است. توجه به آن مهم و آموزنده است. اما پیش از پرداختن به آن، لازم است به یاد آوریم که دو مرحله‌ی پیشین چه بودند.

شروع مرحله‌ی اول حتا پیش از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ بود. در ماه‌های آخر سلطنت محمد رضا شاه، خمینی یا جمعی که پساتر به نام «شورای انقلاب» شناخته شد، فرمان به اعتصاب یا تظاهرات می‌دادند، و فرمان آنان اجرا می‌شد. سلطنت همچنان برقرار بود، اما حاکم اصلی دیگر خمینی و یاران او بودند. با انقلاب، دولتی ائتلافی تشکیل شد. در جلوی صحنه مکلاهای مذهبی قرار گرفتند اما خمینی و معممانِ گرد او فرماندهان اصلی بودند. یک دوره‌ی انتقالی –مشخص‌ شونده با رخدادهای تسخیر سفارت آمریکا، پایان نخست‌وزیری بازرگان، حمله‌ی عراق و شروع جنگ هشت ساله، قیام مسلحانه‌ی مجاهدین، پایان کار بنی‌صدر و سرکوب خونین مخالفان− این مرحله را به مرحله‌ی دوم ‌رساند.

مرحله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی دوم عملاً با ریاست جمهوری سیدعلی خامنه‌ای آغاز شد. خامنه‌ای دو مشخصه‌ی بارز داشت: از حلقه‌ی یاران نزدیک خمینی بود و دیگر اینکه از آغاز در رابطه با کادرهای امنیتی‌ها و نظامی قرار داشت، و پس از شروع جنگ با عراق این رابطه تنگ‌تر شد. آخوند بودن و همزمان توجه ویژه‌ای به اسلحه و نیروی مسلح داشتن، ترسیم کننده‌ی دوره‌ی ولایت‌ او شد. پیش از اینکه دوره‌ی او با حمله‌ی آمریکا به بارگاهش به پایان رسد، در مورد چگونگی و پیامد گذار به جانشین‌اش گمانه‌زنی‌هایی می‌شد. این تصور وجود داشت، که پایان دوره‌ی او، شاخص یک تغییر نسلی و این تغییر محتملاً با افت کارمایه‌ی شیعی‌گری سیاسی همراه باشد.

مرحله ی سوم در حیات اقتدار ولایی با دو جنگی که آمریکا و اسرائیل علیه ایران پیش بردند، آغاز شد. گروه مهمی از سران حکومت از جمله شخص رهبر را ترور کردند. حکومت اما سقوط نکرد. ترکیبی از کادرهای درجه‌ی یکِ زنده مانده و افرادی از رده های پایین‌تر اداره‌ی امور را به دست گرفتند. اعلام کردند که مجتبی خامنه‌ای را به جای پدر کشته شده‌اش بر مسند ولایت نشانده‌اند. اکنون رهبر بیشتر یک جایگاه نمادین است؛ گرد آن به توافق می رسند و در بازی قدرت رقابتی را پیش می‌برند که توسط نفس بازی کنترل می‌شود. چیزی از چابکی کانون مدیریت نظام کاسته نشده است.

در قطب‌های اقتدار سرمایه، سرمایه‌داری دوباره به مرحله‌ی جنگی آشکار خود رسیده و نقاب لیبرالیسم را از چهره برداشته است. در حاشیه، درگیری‌ای جریان دارد میان گرایش به ادغام در نظم جهانی و آنانی که بازار محلی زیر سلطه‌ی خود را می‌خواهند.

ترور کنندگان رهبر و جمعی از مدیران نظام انتظار داشتند هرج و مرج شود. اما برنامه‌ی‌شان برعکس درآمد. آنان نسخه ی سوم نظام ولایی را افتتاح کردند. اگر یک تغییر عادی صورت گرفته بود، شاید نظامیان، اقتدار کنونی را نمی یافتند. اقتدار و نفوذ کنونی آنان با thank you Trump گفتن آن دسته از ایرانیانی تبرک یافت که از جنگ و ترور استقبال کردند.

متجاوزان خواستند از نارضایتی مردم استفاده کنند و از درون هم نظام را متزلزل سازند. نتیجه تشدید کنترل، ترومای جمعی، سرخوردگی، یأس و ترس شد. آوار حاصل از خلاف‌آمد‌ها بر سر مردم ریخت.

تقدیر و اختیار

دوره ی تقارن عامل‌های گوناگون ویران‌گر و فاجعه‌زا به دوره‌ی سلطه‌ی یک تقدیر شوم می ماند. هر آنچه می شنویم و می بینیم حس ناتوانی را تقویت می‌کنند. قدرت‌هایی مهیب سرنوشت ما را تعیین می‌کنند و به نظر می رسد ما هیچ اختیار و توانی برای مقابله با آنها نداریم. اصلاً معلوم نیست، تیر هلاک از کجا می‌آید. در نگاه اول سمت و سویش شاید مشخص باشد، اما هر چه بیشتر در جست‌وجوی تیرانداز برآییم، بیشتر وحشت می‌کنیم، به خاطر قدرت پنهانی که چهره ندارد؛ آنانی که جلوی صحنه‌اند، شاید کاره‌ای نباشند.

عده‌ای با شادی‌ای کاهنده‌ از اندوه این روزها، به یک مجلس عروسی رفتند در سیریک. تیر غیب آمد و مجلس را به خاک و خون کشید. چه کسی شلیک کرد؟ در این مورد نیز معلوم نخواهد شد، چنانکه در مورد شلیک به مدرسه‌‌ای در همان نزدیکی‌ها در میناب معلوم نشد. بعید نیست کار هوشواره باشد؛ طبق برنامه‌ای که به دستگاه آدم‌کشی داده‌اند، چند موشک شلیک شده‌ و یکی از آنها به محل مجلس عروسی خورده‌ است. برنامه‌ریز حتا شاید خبر نشود که چه اتفاقی افتاده است. بخش‌های مختلف فناوری‌ای که در دستگاه به کار رفته، در دانشگاه‌ها و مرکزهای تحقیقی مختلف تکامل یافته‌اند. کسی یا گروهی الگوریتمی نوشته، و شرکتی آن را در دستگاه آدم‌کشی تعبیه کرده است. سهام‌داران این شرکت هم شاید خبر نشوند که در کشتار سیریک شرکت داشته‌اند. در ظاهر، فرمانده‌ی کل عملیات کشتار ترامپ است. بی‌گمان مسئولیت دارد، اما اگر بپرسیم چه کسانی به او رهنمود می‌دهند، آن هم در قالب سیستم، شاید به آن سهام‌داران برسیم؛ اما آنان از خود سلب مسئولیت می‌کنند. برای‌شان فرقی نمی‌کرده، در اسلحه‌سازی سرمایه‌گذاری کنند یا داروسازی. مهم سود است. در نهایت به سود می‌رسیم. در ایران هم کسانی از جنگ سود می‌برند. آنان هم بخشی از این زنجیره‌ی مرگ‌آور را تشکیل می‌دهند. از سود به سیستم غالب می‌رسیم، سیستمی چیره در همه جا، هم در آمریکا، هم در اسرائیل، هم در ایران. جایگاه‌ها و نقش‌ها متفاوت هستند، اما منطق یکی است.

«چه می‌خواستیم، چه شد» و «نفهمیدیم از کجا خوردیم»، عبارت‌هایی هستند پراستفاده در برخورد با رخدادها. اکنون بر آنها باید در بافتار امروز ایرانی این عبارت را هم بیفزاییم: «مگر می‌شود؟»

در قطب‌های اقتدار سرمایه، سرمایه‌داری دوباره به مرحله‌ی جنگی آشکار خود رسیده و نقاب لیبرالیسم را از چهره برداشته است. در حاشیه، درگیری‌ای جریان دارد میان گرایش به ادغام در نظم جهانی و آنانی که بازار محلی زیر سلطه‌ی خود را می‌خواهند.

چاره

در چنین وضعیتی چه می‌توان کرد؟ مشخص‌تر، با نظر به حالتی که آن را با تقارن عامل‌های فاجعه‌بار و بسامد خلاف‌آوری توصیف کردیم، چه برنامه‌ای می‌توان ریخت؟

در حالت عادی، برنامه شامل هدف‌ها و شیوه‌های دنبال کردن آنهاست. اگر منظور از برنامه چنین چیزی باشد، پاسخ این است که در این وضعیت نمی‌توان برنامه‌ای داشت، زیرا برنامه‌ریزی مستلزم گونه‌ای زمانِش است که در آن زمان را بتوان تا حدی به اختیار خود، بخش‌بندی کرد: فردا چنین می‌کنیم، پس فردا چنان و هفته ی آینده آن کار دیگر را می‌آغازیم تا در ظرف دوماه آن را به انجام برسانیم. زمانِش در این معنا در ایران به حالت تعلیق درآمده است. ایران در کانون آتش‌بار سرمایه‌داری جنگی قرار گرفته است. هیچ چیزی در آن قابل محاسبه نیست، جز اینکه وضع مدام بدتر می‌شود، از جمله اگر بهای نان امروز این قدر بود، فردا یا هفته و ماهی دیگر گران‌تر و گران‌تر خواهد شد. روی این واقعیت که همه چیز بدتر و نکبت‌زده‌‌تر خواهد شد، بی‌گمان می‌توانیم حساب کنیم. نیرویی در دستگاه جنگی آمریکا و همگام با آن دسته‌ای در «اپوزیسیون» حتا به مقبول‌سازی انداختن بمب اتمی روی شهرهای ایران رو آورده‌اند. روند تراکم نکبت و فاجعه پایانی ندارد.

مردمی که اختیار امور زندگی روزمره‌ی‌شان را در دست خود نداشته باشند، نمی‌توانند اختیار امور کشورشان را به دست گیرند.

«چه می‌خواستیم، چه شد» و «نفهمیدیم از کجا خوردیم»، عبارت‌هایی هستند پراستفاده در برخورد با رخدادها. اکنون بر آنها باید در بافتار امروز ایرانی این عبارت را هم بیفزاییم: «مگر می‌شود؟»

مگر چنین چیزی ممکن است؟ این پرسشی طبیعی و بهنجار است با نظر به فاجعه‌هایی چون کشتار دی‌ماه به دست رژیم و با نقشی که رضا پهلوی در آن ایفا کرد، و با نظر به تلاش هواداران او برای تشویق ترامپ و نتانیاهو به بمباران ایران و انحطاط تا این حد که انداختن بمب اتمی بر سر مردم ایران را هم به نفع کشور و گشاینده‌ی راه آن برای تبدیل شدن به کشوری چون ژاپن قلمداد کنند.

آنگاه که «کارهای زمانه میل به ادبار دارد»، همان‌گونه که در باب برزویه‌ی طبیب کلیله و دمنه می‌خوانیم، «همت مردمان از تقدیم حسنات قاصر» است، و این همان معنایی است که در مورد ناممکن شدن برنامه‌‌‌ریزی برای بهبود در وضعیت خلاف‌‌آور گفته شد.

تعمیق وضعیت جنگی، گسترش خلاف‌آوری است. حتا اگر نیت گروه‌های ایرانی جنگ‌طلب را نیک بدانیم، می‌توانیم به آنها انتقاد کنیم که از محاسبه‌ی ریسک غافل هستند. کلیت جنگ خطرخیز است. تراکم خطر بر روی مردم است. دل به یک تقدیر موهوم خوش می‌کنی، آنجایی که امیدت بر این است که دیگران جنگ را پیش برند و پیروز که شدند، اختیار امور را به دست مردم ایران بسپارند. اگر قرار باشد، اختیار امور در دست مردم قرار گیرد، این امر تنها در حالتی میسر می‌شود که مردم خود در این جهت شرکت کنند، با آگاهی و تشکل، و این چیزی نیست که با شورش، آن هم در وضعیت جنگی میسر ‌شود. شورشی هم اگر درگیرد، تکرار فاجعه‌ی دی‌ماه ۱۴۰۴ خواهد بود. اکنون دولت ترامپ حلقه‌ی محاصره‌ی اقتصادی به دور ایران را تنگ‌تر کرده و پنهان نمی‌کند که منتظر است مردم گرسنه طغیان کنند. می‌خواهند مردم گرسنه‌ی به جان آمده را مکمل بمب و موشک خود کنند. اپوزیسیون جنگ‌طلب، بخشی از دستگاه تبلیغاتی این نقشه‌ی جنگی واشنگتن و تل‌آویو است.

مردمی که اختیار امور زندگی روزمره‌ی‌شان را در دست خود نداشته باشند، نمی‌توانند اختیار امور کشورشان را به دست گیرند.

تکرار مداوم اینکه مسئول این وضعیت حکومت ولایی است، اگر منظور از آن تسلیم شدن به برنامه‌های جنگی واشنگتن و تل‌آویو نباشد، گونه‌ای بیان درماندگی است. بدیل تکرار این سخن، یا مثبت‌گویی‌ای به شکل حرف‌های کلی و برنامه‌ریزی‌های بی‌تأثیر، درگیر شدن با موقعیت است در جست‌وجوی پنجره‌ی فرصت برای تقابل با جنگ و جنگ‌طلبی و تقویت نیروی صلح‌خواه.

در صلح این امکان قوی‌تر است که راه‌های انتخاب و تأثیرگذاری گشوده ‌شوند، در حالی که در وضعیت جنگی حالت انسداد برقرار است.

با تمرکز بر روی صلح و مخالفت با جنگ و جنگ‌طلبی می‌توان صداهای بسیاری را شنید که از گرایشی در این راستا برمی‌خیزند. کار شدنی و مؤثر بازتاب دادن آنها، تقویت این صداها و ایجاد پیوستگی میان آنهاست.

بدیهی است که تنها با برقراری صلح، مسائل ایران حل نمی‌شوند. استبداد، استبدادی که جنگ آن را تقویت کرده و به شرحی که گذشت آن را وارد مرحله‌ی تازه‌ای کرده، بر سر جای خود باقی است. وضع اقتصادی وخیم است و حتی با رفع محاصره‌ی اقتصادی مدت‌ها طول می‌کشد که حتّا به سطح سابق برگردد. با وجود همه‌ی اینها، در صلح این امکان قوی‌تر است که راه‌های انتخاب و تأثیرگذاری گشوده ‌شوند، در حالی که در وضعیت جنگی حالت انسداد برقرار است.

به لحاظ تحلیل سیستمی‌ای که مبنای نظری این یادداشت است، خروج از وضعیت تعادلی فاجعه‌آور که در آن خلاف‌آمد غلبه دارد، مستلزم کاستن از پیچیدگی است؛ کاستن از عواملی که دست به دست هم می‌دهند و فاجعه می‌آفرینند.

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.