ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

توقف اعدام‌ها بخشی از مقاومت در برابر جنگ است

خطر مشروط شدن اصول رهایی‌بخش چپ به ملاحظات ژئوپلیتیک

مریم اسکندری ـ اگر نیروهای مترقی واقعاً می‌خواهند مقاومت اجتماعی در برابر جنگ آمریکا و اسرائیل را گسترش دهند، درخواست توقف فوری اعدام‌ها و آزادی زندانیان سیاسی را نباید مانعی بر سر این راه ببینند. برعکس، باید آن را بخشی از شرایطی دانست که می‌تواند چنین مقاومتی را گسترده‌تر و قابل‌اعتمادتر کند.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

اگر قرار است مقاومت در برابر جنگ و امپریالیسم جدی گرفته شود، یکی از فوری‌ترین مطالبات امروز باید توقف اعدام‌ها و آزادی زندانیان سیاسی در ایران باشد، نه سکوت درباره‌ی آن‌ها.

در نگاه اول شاید این حرف متناقض به نظر برسد. در بخشی از فضاهای ضدجنگ و ضد‌امپریالیستی این نگرانی وجود دارد که برجسته کردن اعدام، زندان و سرکوب در ایران، به‌خصوص در شرایط جنگی، به دست دولت‌های مهاجم بیفتد و در خدمت همان روایت آشنای «نجات مردم ایران» از راه مداخله‌ی خارجی قرار گیرد.[1] این نگرانی بی‌پایه نیست. اما شاید لازم باشد صورت مسئله را برگردانیم: آیا ادامه‌ی اعدام‌ها و زندانی‌کردن مخالفان سیاسی، در کنار سکوت نیروهای مترقی، خودش توان جامعه را برای ایستادگی در برابر جنگ تضعیف نمی‌کند؟

این نوشته خطابش به فعالان و نهادهای حقوق بشری نیست. مخاطب آن مشخصاً چپ، نیروهای مترقی، جریان‌های ضدجنگ و ضد‌امپریالیست، و سنت‌های سیاسی‌ای هستند که مبارزه با استعمار، اشغال، زندان، نژادپرستی و خشونت دولتی را اجزایی جدا از هم نمی‌دانند، بلکه آن‌ها را در افقی مشترک از رهایی می‌بینند.[2]

مسئله از جایی آغاز می‌شود که مخالفت با زندان و اعدام دیگر یک اصل نباشد و به چیزی تبدیل شود که می‌توان آن را تا «زمان مناسب‌تر» عقب انداخت. در بخشی از گفتمان ضد‌امپریالیستی امروز، چنین منطقی کم‌کم عادی می‌شود. معمولاً کسی صریحاً از اعدام یا زندان دفاع نمی‌کند. مسئله بیشتر این است که مخالفت با آن‌ها به تعویق می‌افتد. می‌شنویم که اکنون زمان جنگ است، تضاد اصلی جای دیگری است، یا نباید موضوعاتی را برجسته کرد که دشمن می‌تواند از آن‌ها استفاده کند.[1]

مشکل این نیست که گویندگان این حرف‌ها الزاماً موافق اعدام‌اند. مشکل این است که در عمل، مخالفت با اعدام دیگر یک اصل ثابت نیست و به امری مشروط تبدیل می‌شود. انگار رهایی انسان باید منتظر بماند تا ملاحظات ژئوپولیتیک اجازه‌ی طرح آن را بدهند.

چپ رهایی‌بخش نمی‌تواند فقط وقتی با زندان مخالف باشد که زندان‌بان در اردوگاه دشمن قرار دارد. نمی‌تواند فقط وقتی با اعدام مخالفت کند که مجری آن دولتی همسو با غرب باشد. اگر ارزش‌های رهایی‌بخش تابع جایگاه دولت‌ها در صف‌بندی‌های ژئوپولیتیک شوند، دیگر با یک اصل سیاسی طرف نیستیم، با مصلحت‌سنجی طرفیم. وقتی حق زندگی، آزادی تن و مخالفت با کشتن به محاسبات سیاسی و استراتژیک وابسته شود، باید پرسید از سیاست رهایی‌بخش چه باقی می‌ماند.[7]

البته خطر مصادره شدن رنج مردم ایران از سوی قدرت‌های امپریالیستی واقعی است. تاریخ مداخلات نظامی پر است از توجیه‌هایی با واژه‌هایی مثل «آزادی»، «نجات» و «حفاظت از مردم».[6] نمی‌شود این سابقه را نادیده گرفت.  اما این‌که یک حقیقت ممکن است توسط قدرتی خارجی مورد استفاده قرار گیرد، دلیل خوبی برای سکوت درباره‌ی آن حقیقت نیست. اگر این منطق پذیرفته شود، عملاً هر صدای مستقلی در کشوری که زیر فشار یا تهدید یک قدرت خارجی است، باید از نقد حکومت خود دست بکشد، چون همیشه ممکن است حرفش به دست بازیگری بیرونی بیفتد.[7]

اینجا دقیقاً همان جایی است که سیاست ضدجنگ باید از منطق دفاعی فراتر برود.

جنگ و اعدام دو موضوع جدا از هم نیستند. جنگ، به‌خصوص وقتی با تهدید خارجی، محاصره، بمباران و فضای امنیتی دائمی همراه شود، می‌تواند ماشین سرکوب داخلی را تقویت کند.[3][4] در چنین شرایطی، دولت‌ها راحت‌تر مخالفان را «تهدید امنیتی» می‌نامند، فضای عمومی را می‌بندند و سرکوب را با هزینه‌ی سیاسی کمتری پیش می‌برند.  از این زاویه، مخالفت با اعدام حاشیه‌ای بر سیاست ضدجنگ نیست. می‌تواند بخشی از خود آن باشد. 

اما سوی دیگر این رابطه کمتر دیده می‌شود: اعدام و زندانی‌کردن مخالفان سیاسی نیز می‌تواند توان جامعه را برای مقاومت در برابر جنگ فرسوده کند.

از کسی که عزیزش در زندان است، از خانواده‌ای که هر روز با ترس اجرای حکم اعدام زندگی می‌کند، یا از جامعه‌ای که تجربه‌ی سرکوب را سال‌ها با خود حمل کرده، نمی‌توان انتظار داشت همه‌ی این‌ها را موقتاً کنار بگذارد و به مقاومتی بپیوندد که از او می‌خواهد رنج خودش را به بعد موکول کند. اگر حکومتی از جامعه می‌خواهد در برابر تجاوز خارجی بایستد، اما هم‌زمان اعدام می‌کند و مخالفان سیاسی را در زندان نگه می‌دارد، خود امکان شکل‌گیری همبستگی اجتماعی گسترده در برابر جنگ را محدود می‌کند.

اعدام در ایران هم مسئله‌ای انتزاعی یا حاشیه‌ای نیست. سازمان‌های مستقل در ماه‌های اخیر از ادامه و تشدید اعدام‌ها گزارش داده‌اند، از جمله اعدام معترضان و زندانیان سیاسی.[3][5]

در چنین شرایطی، نیروهای ضد‌امپریالیست می‌توانند نقش دیگری ایفا کنند.

به جای آن‌که به خانواده‌ی زندانی، فعال سیاسی یا مخالف اعدام گفته شود «الان وقتش نیست»، می‌توان از جمهوری اسلامی خواست فوراً اعدام‌ها را متوقف کند، احکام سنگین زندان را لغو کند و زندانیان سیاسی را آزاد کند. نه به عنوان امتیازی به غرب و یا  همراهی با روایت مداخله‌ی خارجی، بلکه درست برعکس، به عنوان بخشی از ساختن توان اجتماعی برای مقاومت در برابر همان مداخله.

چنین مطالبه‌ای می‌تواند زبان مشترکی میان گروه‌هایی بسازد که دلایل متفاوتی برای مخالفت با جنگ دارند، اما حاضر نیستند برای مخالفت با بمباران، واقعیت زندان و اعدام را انکار کنند. بسیاری از مخالفان جمهوری اسلامی نیز احتمالاً راحت‌تر می‌توانند در برابر تجاوز خارجی موضعی روشن بگیرند، اگر احساس نکنند پیوستن به جبهه‌ی ضدجنگ به این معناست که باید بخشی از تجربه‌ی زیسته و رنج خود را خاموش کنند. به این معنا، توقف اعدام‌ها می‌تواند مقاومت ضد‌امپریالیستی را نه‌تنها از نظر اخلاقی، بلکه از نظر اجتماعی هم تقویت کند.

این مسئله برای جنبش‌های مترقی و جریان‌های حامی فلسطین اهمیت ویژه‌ای دارد. جنبشی که با کشتار غیرنظامیان، زندان، محاصره و سلب حق زندگی در فلسطین مخالف است، دقیقاً بر اساس همان اصول نمی‌تواند زندگی یک زندانی ایرانی را به مسئله‌ای درجه‌دو یا قابل تعویق تبدیل کند.[2][6]

بحث بر سر مقایسه‌ی رنج‌ها نیست. بحث بر سر وفاداری به یک اصل است: هیچ دولتی حق ندارد بدن انسان را به ابزار سیاست خود تبدیل کند. ضد‌امپریالیسمی که این اصل را حفظ می‌کند ضعیف‌تر نیست، بلکه رادیکال‌تر است. دیگر برای مخالفت با خشونت یک قدرت مجبور نیست خشونت قدرت دیگری را کوچک بشمارد. می‌تواند هم‌زمان با بمباران، اشغال، زندان، اعدام و سرکوب مخالفت کند، بی‌آن‌که تفاوت‌های تاریخی و سیاسی میان این شکل‌های خشونت را پاک کند.[7]

چیزی که امروز باید نسبت به آن حساس بود، عادی شدن منطقی است که از ما می‌خواهد بعضی از بنیادی‌ترین ارزش‌ها را موقتاً کنار بگذاریم.

«الان وقتش نیست» جمله‌ی کوتاهی است، اما در تاریخ سیاست بارها مطالبات اساسی دقیقاً با همین جمله به آینده حواله داده شده‌اند.

برای کسی که در آستانه‌ی اعدام است، «بعداً» ممکن است هرگز وجود نداشته باشد.

اگر نیروهای مترقی واقعاً می‌خواهند مقاومت اجتماعی در برابر جنگ آمریکا و اسرائیل را گسترش دهند، درخواست توقف فوری اعدام‌ها و آزادی زندانیان سیاسی را نباید مانعی بر سر این راه ببینند. برعکس، باید آن را بخشی از شرایطی دانست که می‌تواند چنین مقاومتی را گسترده‌تر و قابل‌اعتمادتر کند.

شاید پرسش اصلی این نباشد که آیا می‌شود هم‌زمان با جنگ و اعدام مخالفت کرد. پرسش مهم‌تر این است که چرا اصلاً پذیرفته‌ایم باید میان این دو یکی را انتخاب کنیم.

منابع:

[1] Vijay Prashad, “Against the False Symmetry of the Scissors: An Open Letter While Iran Resists an Illegal War of Aggression,” 2026.

[2] “To Iran’s Political Prisoners, Trapped ‘Between Two Blades of a Scissors’,” The Guardian, 20 August 2026.

[3] Amnesty International, “Iran: Mass Arbitrary Arrests and Political Executions Mark Intensifying Repression,” 28 May 2026.

[4] Thorin M. Wright, “Revisionist Conflict and State Repression,” 2020.

[5] Iran Human Rights, “71 Executions Recorded in July; At Least 444 Hanged in Iran in 2026,” 6 August 2026.

[6] “Solidarity Beyond Ideological Camps: In Support of the Open Letter in Solidarity with Political Prisoners in Iran,” 2026.

[7] Farah Mokhtareizadeh, “Who Names the World? Anti-Imperialism and Iran’s Political Prisoners,” 23 August 2026.

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.