اینترنت چین؛ یک جهان موازی دیجیتال
فضای سایبری در چین چه حال و هوایی دارد؟ سانسور و کنترل در آن چگونه عمل میکند؟ گزارشی مشروح درباره اینترنت چین در مصاحبه نشریه ژاکوبن با نویسنده یک کتاب تحقیقی درباره فضای سایبری چین را میخوانید.

چین، یک کلاس درس
اینترنت چین هم با سازوکارهای گسترده نظارت و سانسور شناخته میشود و هم با اقتصاد دیجیتال بهسرعت در حال رشد خود. با این حال، سرگذشت اینترنت در چین روایتی تقلیلپذیر به صرف «مهار اقتدارگرایانه» یا «رشد لجامگسیخته» نیست. یی-لینگ لیو، روزنامهنگار و نویسنده، در کتاب خود با نام رقصندگان دیوار (The Wall Dancers) نشان میدهد که شهروندان چگونه در درون مرزهای مدام جابهجاشونده سانسور حرکت میکنند، فضاهایی خلاقانه برای جوامع محلی و ابراز دیدگاههای سیاسی میسازند، و مسیرهایی از تجاریسازی را در پیش میگیرند که بعدها معلوم میشود بنبست بودهاند.
لیو در گفتوگو با نشریه ژاکوبن (Jacobin) شرح میدهد که چگونه اینترنت چین از فضایی با گشایش نسبی به یک زیستبوم دیجیتال بهشدت تحت مهار تبدیل شده است؛ و اینکه دستورالعملهای حزبی برای سانسور چگونه با تلاش حزب برای قالبریزی ارزشهای اجتماعی گره خوردهاند.
او همچنین مناسبات دگرگونشونده میان سیلیکونولی و پکن را بررسی کرده و تقابل دوگانه و سادهانگارانه میان اینترنت «آزاد» آمریکایی و اینترنت «اقتدارگرای» چینی را به نقد میکشد. در شرایطی که دولتها و غولهای فناوری در دو سوی اقیانوس آرام دامنه تسلط خود را بر بسترهای دیجیتال گسترش میدهند، استدلال لیو این است که باید از چارچوب رقابتهای ژئوپلیتیک فراتر رفت و به زیست و گستره عاملیت کسانی که زندگیشان تحت تأثیر این فناوریها رقم میخورد، توجهی دوچندان نشان داد.
مصاحبه با یی-لینگ لیو، نویسنده «رقصندگان دیوار»
● مرله گرونِوِگ: کتاب شما «رقصندگان دیوار» نام دارد. در آن از استعاره «رقصیدن در زنجیر» استفاده کردهاید تا نشان دهید مردم چین چگونه با مرزهای لغزان سانسور و بیان نظرات سیاسی مواجه میشوند. این استعاره از کجا آمده و چرا آن را به عنوان عنوان کتاب برگزیدید؟
یی-لینگ لیو: نخستین بار در میانه دهه ۲۰۱۰ هنگامی که با هنرمندان سبک هیپهاپ در چین مصاحبه میکردم با عبارت «رقصیدن در زنجیر» برخورد کردم. آنها بدین طریق نحوه تولید موسیقی خود در چهارچوب خطوط قرمز سانسور را توصیف میکردند. این تصویر ذهنی مرتباً پیش روی من تکرار شد. سپس متوجه شدم که روزنامهنگاران چینی دستکم از اوایل دهه ۲۰۰۰ میلادی از تعبیر «رقص در زنجیر» برای تشریح وضعیت کار حرفهای خود در سایه محدودیتهای دولتی استفاده میکردهاند.

این استعاره برای من جذاب بود چون دقیقاً همان چیزی را بازنمایی میکرد که در دوران اقامتم در چین به چشم دیدم: نوعی تعامل و کشاکش پویا میان دولت و جامعه. مناسبات این دو ایستا نیست، بلکه سیال و پیشبینیناپذیر است. من بیش از همه جذب کسانی شدم که راه و چاه بازیکردن ماهرانه در میانه این میدان تنش را آموخته بودند. از مقطعی به بعد، در ذهن خود آنها را «رقصنده» نامیدم؛ و افرادی که در فضای مجازی فعالیت میکردند، برای من شدند «رقصندگان دیوار»؛ یعنی رقصندگانی در پای «دیوار آتش بزرگ» (Great Firewall).
● یکی از این «رقصندگان دیوار» ما بائولی (Ma Baoli) است؛ فردی که بعدها بلوئد (Blued)، یکی از بزرگترین اپلیکیشنهای دوستیابی ویژه مردان همجنسگرا را بنیان نهاد. سرگذشت او چیست؟
ما بائولی در چینهوانگدائو در شمال شرقی چین بزرگ شد و بعدها به استخدام پلیس درآمد. او از دوران نوجوانی میدانست که گرایش جنسی متفاوتی دارد، هرچند در آن دوران کلمات مناسب برای بیان آن را در اختیار نداشت. در کتابهای درسی آن زمان، همجنسگرایی یا جرم تلقی میشد یا بیماری. این تصویر زمانی دگرگون شد که در اواخر دهه ۱۹۹۰ پای اینترنت به چین باز شد و نخستین کافینتها در زادگاهش راه افتادند. یک روز او بهطور اتفاقی با داستانی کوتاه و منتشرشده به صورت ناشناس با نام «داستان پکن» مواجه شد؛ داستانی درباره دو مرد جوان که در بستری از اعتراضات میدان تیانآنمن به یکدیگر دل میبندند. این متن برای او در حکم مکاشفه بود: فهمید که تنها نیست. وقتی جستوجوهای بیشتری انجام داد، در فضای مجازی با جامعهای کوئیر روبهرو شد که اصلاً از وجودش اطلاعی نداشت.
او با الهام از همین فضا، وبسایتی به نام «دانلان» (Danlan) تأسیس کرد که به معنای «آبی روشن» است. سالها زیستی دوگانه داشت: روزها مأمور پلیس بود و شبها گرداننده دانلان. وبسایت پا گرفت و بزرگ شد؛ او به پکن نقل مکان کرد و سرانجام خدمت در نیروی پلیس را ترک گفت تا آشکارسازی کند. هنگامی که با او ملاقات کردم، مدیرعامل پلتفرم بلوئد بود؛ برنامهای که در سال ۲۰۱۹ بزرگترین اپلیکیشن دوستیابی مردان همجنسگرا در سراسر جهان به شمار میرفت و تقریباً دو برابر گریندر (Grindr) کاربر داشت. او در آن هنگام در حال آمادهسازی مقدمات عرضه اولیه سهام شرکت خود در بورس نیویورک بود.
● اما دستآخر، فرجام این ماجرا خوشایند نبود.
هنگامی که در ۲۰۱۹ با ما بائولی دیدار کردم، در اوج موفقیت خود بود. در همان اثنا، فشارها بر جامعه مدنی و نهادهای دفاع از حقوق اقلیتهای جنسی رو به فزونی گذاشته بود. یکی از دلایل تداوم موفقیت بلوئد این بود که خود را عامدانه به مثابه یک بنگاه اقتصادی و نه کنشگری سیاسی معرفی میکرد.
اما از سال ۲۰۲۰ به این سو، تقریباً تمامی بدبیاریهای ژئوپلیتیک دست به دست هم دادند و بر سر بائولی آوار شدند. همهگیری کرونا عرضه اولیه سهام را متزلزل کرد؛ همزمان تشدید تنشها میان آمریکا و چین، سرمایهگذاران را نسبت به شرکتهای فناوری چینی بیش از پیش محتاط ساخت. فراتر از آن، دولت چین در سالهای ۲۰۲۰ و ۲۰۲۱ ذیل کارزار «شکوفایی مشترک» (Common Prosperity)، مهار کارآفرینان بزرگ حوزه فناوری را در دستور کار قرار داد؛ حرکتی که با جک ما، علیبابا و گروه اَنت (Ant Group) آغاز شد. مقررات تازه، آزادی عمل اقتصادی سابقاً چشمگیر بخش فناوری چین را بهشدت محدود کرد.
همزمان، فشارها بر جوامع کوئیر سویههایی بهشدت ایدئولوژیک به خود گرفت. دیگر صرفاً بحث مهار سازمانهای مردمنهاد و اکتیویسم سیاسی در میان نبود، بلکه مباحث مربوط به الگوهای مردانگی، نقشهای سنتی جنسیتی و روندهای جمعیتی چین نیز مطرح شد. به همین ترتیب طی سالهای گذشته، گروههای فمینیستی متعددی منحل شدند و حسابهای آنها در پلتفرمهایی چون ویبو (Weibo)، دوئین (Douyin) و شیاهونگشو (Xiaohongshu) مسدود شد. من همه اینها را در ذیل یک بسته کلیتر از محدودیتها میبینم.
بلوئد از دو سو منگنه شد. پس از عملکرد ضعیف در بورس، در نهایت از بازار سهام خارج شد و ما بائولی از جایگاه مدیرعاملی استعفا داد. شرکتی که با حدود ۸۰۰ نیرو ساخته بود، دیگر به او تعلق نداشت. اکنون او استارتاپ کوچک تجارت الکترونیکی را اداره میکند، در دفتری که وسعتش تقریباً به اندازه همان دفتر اولیهاش در چینهوانگدائو است. همچنین از زمان انتشار کتاب من در ماه فوریه، اپلیکیشن بلوئد از فروشگاههای نرمافزاری حذف شده است؛ در نتیجه آینده این پلتفرم کاملاً در هالهای از ابهام قرار دارد.
● پس از درگذشت مائو تسه تونگ در سال ۱۹۷۶، دنگ شیائوپینگ سیاست «اصلاحات و درهای باز» را در چین کلید زد. در همین برهه بود که شمار روزافزونی از مردم چین به اینترنت دست یافتند. اما در حالی که بهویژه در دهه ۱۹۹۰ اصلاحات آزادسازی اقتصادی شتاب میگرفت، دولت مقررات اولیه برای پایش اینترنت را نیز وضع کرد. جرمی بارمه و سانگ یه در سال ۱۹۹۷ در مقالهای برای نشریه وایرد (Wired) اصطلاح «دیوار آتش بزرگ چین» (Great Firewall) را ابداع کردند. در آن دوران چه میگذشت؟
در نیمه دوم دهه ۱۹۹۰ موجی از شیفتگی به اینترنت چه در داخل و چه در خارج از چین به راه افتاده بود. با این حال رهبری چین میان دو گزاره مردد بود. از یک طرف میدانستند که اینترنت بستر فوقالعادهای برای نوآوریهای اقتصادی فراهم میآورد، اما از سوی دیگر، این فناوری حامل پتانسیلهای بیثباتساز درونی بود.
معمولاً از دنگ شیائوپینگ این جمله نقل میشود که: «وقتی پنجرهها را باز میکنی، ناگزیر چند مگس هم وارد میشوند.» مقصود او سیاست درهای باز و مواجهه گریزناپذیر با خردهفرهنگها و ایدههای غربی بود. همین تمثیل به دنیای اینترنت هم تعمیم یافت. وزارت امنیت عمومی چین برای مقابله با این «مگسها»، پروژه دیوار آتشین را که در آن زمان به «پروژه سپر طلایی» مشهور بود، کلید زد. این طرح حوالی ۱۹۹۷ آغاز شد و تا ۲۰۰۸ سال به سال پیچیدهتر و تکاملیافتهتر شد.
«دیوار آتش بزرگ» هرگز نامی رسمی نبود، بلکه اصطلاحی ژورنالیستی بود که بارمه و سانگ یه رواج دادند. امروزه خود کارگزاران دولتی و پژوهشگران در چین معادل چینی آن، یعنی فانگهواچیانگ (fánghuǒqiáng / 防火墙) را به کار میبرند. در گامهای آغازین، سیستم نسبتاً بدوی عمل میکرد: واژگان خاصی پالایش میشدند، وبسایتهای معینی مسدود میگشتند و پلیس سایبری هرگاه کسی به دنبال مفاهیم حساس سیاسی میگشت مداخله میکرد. از آن زمان تاکنون، فایروال به یک ماشین نظارتی فوقالعاده چندوجهی و جامع بدل شده است، شبکهای درهمتنیده متشکل از نهادهای تنظیمگر نظیر «اداره فضای سایبری چین» و «وزارت صنعت و فناوری اطلاعات» که بخشنامهها و خطوط ممیزی را صادر میکنند، بهعلاوه سازوکارهای فیلترینگ خود شرکتهای ادارهکننده رسانههای اجتماعی.
و دستآخر بُعد دیگری نیز وجود دارد که بسیار کمتر به آن پرداخته میشود: خودسانسوری درونیشده. این عامل زمانی فعال میشود که خود شهروندان سبک و سنگین میکنند که آیا فلان سخن ارزش بیانکردن دارد یا خاموشی گزیدن گزینه امنتری است.
● همان مفهومی که تحت عنوان «مالیات کلام» مشهور است؟
بله، هرچند این اصطلاح سابقه تاریخی کهنهتری دارد. واضع این مفهوم وانگ شیائوبو، نویسنده نامدار دهه ۱۹۹۰ بود. او با این اصطلاح شرح میدهد که چگونه افراد برای کسب رضایت و مصونیت از سوی حاکمیت، زبان به مدح کشور، دولت یا حزب میگشایند.
وانگ این مفهوم را در متن وقایع انقلاب فرهنگی به کار برد. در آن برهه، بسیاری از افراد حتی اگر در باطن هیچ باوری به مبانی انقلاب فرهنگی نداشتند، صرفاً برای بقا به ستایش آن دست مییازیدند. حدود سال ۲۰۲۰ متوجه شدم که این تعبیر دوباره در گفتمان جامعه احیا شده است؛ بهویژه در پوشش رفتارهای میهنپرستانه و ابراز وفاداری.
● در واقع طی سه چهار دهه اخیر، هم دستگاه سانسور و هم معیارهای تعیین محتوای ممنوعه دچار دگرگونی بنیادین شدهاند. مدتهاست که دایره خطوط قرمز از «سه تِ»ی سنتی (تیانآنمن، تایوان و تبت) فراتر رفته و طیف عظیمی از موضوعات دیگر را در برگرفته است. همزمان، حکومت بهطور ایجابی برای ترویج «انرژی مثبت» میکوشد. شما این تغییر فاز را چگونه و از چه زمانی رصد کردید؟
در اوایل دهه ۲۰۱۰، تلقی عمومی بر این بود که تا زمانی که پا روی دم موضوعات بسیار حساسی همچون «سه تِ» نگذارید، آزادی بیان نسبی دارید. سانسورچیها عمدتاً زمانی وارد عمل میشدند که پای فراخوان برای کنش جمعی یا سازماندهی و بسیج مردم در میان بود. برعکس، پیرامون موضوعاتی نظیر مسائل جنسی، ابراز نارضایتیهای اجتماعیِ خرد، تحلیلهای اقتصادی یا اخبار چهرههای مشهور، پهنه مانور فراخی وجود داشت.
بخشنامهای در سال ۲۰۱۷ صادر شد که بهخوبی روند تنگتر شدن این دایره مانور را به تصویر کشید. این سند مجموعهای از «ارزشهای بنیادین سوسیالیستی» را فهرست میکرد که ملزم به تقویت بودند و در برابر، گروهی دیگر از رفتارها نامطلوب شمرده میشدند. پارهای از بندهای این فهرست عجیب به نظر میرسید؛ مانند ترویج رفتارهای مضر برای جانوران. اما بندهای دیگر دلالتهای عمیقی داشتند: جلوهگری نامتعارف ثروت و اشرافیگری، یا روابط خارج از ازدواج. در ادامه، کارزارهایی نیز علیه کیش هواداری افراطی از سلبریتیها و استفاده بیرویه خردسالان از بازیهای ویدئویی به راه افتاد.
تمامی این رخدادها بازتابدهنده دگرگونی کلانتری هستند: دولت بیش از پیش در پی آن است که فعالانه فرم جامعه و چندوچون روابط میانفردی را صورتبندی کند. ریشه این گرایش در این باور نهفته است که پیشروی سرمایهداری و مظاهر لیبرالیسم در چین زیاده از حد بوده و هنجارهایی بحرانزا پدید آورده که اینک باید مهار و بازمهندسی شوند.
ترویج دولتی «انرژی مثبت» نیز دقیقاً در همین پارادایم میگنجد. دیگر هدف صرفاً ممنوعسازی و سلبی رفتار کردن نیست؛ دستگاه سیاسی اکنون بهگونهای ایجابی تعیین میکند که چه ارزشهایی باید پرورش یابند: میهندوستی و نمایش اقتدار تمدن چینی، در کنار خوانشهای سنتیتر از الگوهای زناشویی و انضباط اجتماعی.
● و الگوریتمها هم به توزیع این دست محتواها شتاب میدهند؟
بیتردید. بسیار دشوار است که مرزبندی کنیم چه سهمی از این جریان حاصل هدایت الگوریتمهاست و چه میزان ناشی از دستکاری مستقیم ممیزان انسانی. اما آنچه عیان است، اولویتدهی بلامنازع پلتفرمها به محتوای میهنپرستانه است؛ اینگونه مطالب مدام در بالاترین سطوح فید کاربران ظاهر میشوند. این مهندسی داده، برآورد واقعی تمایلات درونی بدنه جامعه را پیچیده میکند. مسلماً نوعی ملیگرایی ریشهدار در میان لایههایی از جمعیت جریان دارد، اما نیروی محرکه الگوریتمها به این آتش میدمد و آن را بهمراتب حجیمتر نشان میدهد.
● برای نگارش کتابتان با یکی از کارگزاران پیشین سانسور نیز گفتوگو کردید. از تجربیات او چه دریافتید؟
بله، یکی از چهرههای محوری کتاب من اریک لیو است؛ کسی که در فاصله سالهای ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۱ با عنوان شغلی «ویرایشگر محتوا» — که در عمل پوششی برای ممیزی بود — در ویبو کار میکرد. در آن مقطع ویبو پلتفرم میکروبلاگینگ نوظهوری بود که بسیاری آن را روزنه امیدی برای گشایش فضای بیان میدیدند. اریک در میان حدود ۱۵۰ ممیزی بود که آنجا فعالیت میکردند. تازه درسش تمام شده بود، سردرگم بود و نمیدانست چه مسیری را برگزیند که این موقعیت شغلی پیش آمد. کارش بهشدت ملالآور، فرساینده و فرساینده روح بود؛ به تعبیری تمام رمق زندگی را از تنش میمکید، اما لااقل از طریق آن درآمدی داشت.
با نزدیک شدن به ماههای پایانی کارش در ویبو، بهویژه پس از سانحه مرگبار قطار ونژو در سال ۲۰۱۱ که شمار زیادی قربانی گرفت، دچار عذاب وجدان شدیدی شد. مأموریت داشت پستهای مرتبط با حادثه را پاک کند؛ احساس میکرد با این عمل رنج جانکاه آسیبدیدگان را مدفون میسازد و مانع از پاسخگویی خاطیان و مسئولان میشود. از همان نقطه، آغاز کرد به گردآوری ابلاغیههای ممیزی؛ دستورالعملهایی که نهادهای حکومتی برای پلتفرم ارسال میکردند تا معین کنند کدام محتواها باید امحا شوند. در نهایت او توانست این اسناد را به یک تشکل مردمنهاد در نیویورک برساند؛ اسنادی که پرتویی کمنظیر بر مکانیسمهای اندرونی دستگاه سانسور چین افکند.
داستان اریک به گمان من اهمیتی بنیادین دارد، زیرا به سازه فایروال چهرهای انسانی میبخشد. فایروال آنگونه که پنداشته میشود ماشینی دقیق و خودکار نیست که صرفاً کدهایی از پیشتعیینشده را به اجرا درآورد. حفظ و سرپا نگه داشتن این سد سترگ محتاج حجم مهیبی از نیروی کار انسانی و تصمیمگیریهای خرد فردی است. زمانی که اریک در ویبو کار میکرد، مجموع ممیزان چیزی حدود ۱۵۰ نفر بود. امروز طبق برآورد او، این ارتش ممیزی احتمالاً به دهها هزار نفر میرسد.
● طی دهههای پس از مائو، چین ادواری از تنفس و گشایش را در تناوب با تشدید نظارتهای امنیتی از سر گذرانده است؛ از دوران اصلاحات دنگ گرفته تا سرکوب اعتراضات تیانآنمن در ۱۹۸۹، سپس دوره نسبتاً باز اوایل دهه ۲۰۰۰، و در نهایت به قدرت رسیدن شی جینپینگ. در عهد شی، نه تنها دایره فعالیت سازمانهای مردمنهاد و مجاری مشارکت مدنی بهشدت تنگ شد، بلکه در سال ۲۰۲۱ حکومت با شعار مهار «توسعه بیضابطه سرمایه» یورش سنگینی به شرکتهای فناوری برد. موتور محرک این نوسانات متناوب چیست؟
جامعهشناسان و پژوهشگران چینی برای تبیین این پدیده دو واژه کلیدی دارند: «فانگ» (fáng / 放) به معنای بسط و رهاسازی، و «شو» (shōu / 收) به مفهوم قبض، ضبط و مهار. پشت این اصطلاحات نوعی دیالکتیک و شکاف ساختاری میان لزوم رشد اقتصادی و نوآوری از یک سو، و ضرورت حفظ ثبات سیاسی از سوی دیگر نهفته است. هرگاه مدار سیستم بیش از اندازه باز شود و بیثباتی پدید آید، جناحهای محافظهکار حزب کمونیست فرمان انقباض را میکشند تا مهار را بازپس گیرند؛ و برعکس، زمانی که سیستم دچار رخوت، جمود و رکود میشود، جریانهای اصلاحطلب درون حاکمیت یا بدنه جامعه مطالبات دگرگونی را برجسته میسازند.
اگرچه این چرخهها مسیری خطی و همگن را طی نکردهاند، اما بردار غالب دهه گذشته قطعاً به سوی انقباض و محدودیت گرایش داشته است. من نقطه عزیمت این چرخش را سال ۲۰۰۸ میدانم؛ سال برگزاری المپیک پکن که همزمان شد با بروز بحران مالی جهانی. در آن برهه، نخبگان فکری و دستگاه تصمیمگیری در چین نگاهی به غرب و ایالات متحده انداختند و به این جمعبندی رسیدند: «عاقبت سیاستهای آزادسازی همین است؛ این شمایل سرمایهداری بیمهار است.»
تا اندازهای میتوان کارزار «شکوفایی مشترک» را نقطه اوج این بازخورد قلمداد کرد: «ما عیان دیدیم که این الگو به بنبست میرسد؛ پس به جای ادامه دادن در جاده آزادسازی، بندهای مهار را سفتتر میکنیم.»
با وجود این، در مقیاسی محدودتر در سال ۲۰۲۵ نسبت به سال ۲۰۲۳ نشانههایی از گشایش نسبی بازپدیدار شد؛ البته صرفاً در ساحت کارآفرینی در بخش فناوری و نوآوریهای تجاری، نه در عرصه جامعه مدنی یا گستره سیاست. در دوران کرونا، چین یکی از سنگینترین دورههای انسداد را آزمود، چرا که صیانت از ثبات برای دولت در اولویت مطلق قرار داشت.
شاید بخش دیگری از این رویکرد به اعتمادبهنفس فزاینده چین در قبال ناکارآمدیها و بنبستهای سیاسی در ساختار آمریکا برگردد. آنها به آنسوی آبها مینگرند و با خود میگویند: «اوضاع آنجا چندان چنگی به دل نمیزند؛ بنابراین دستمان باز است که مقداری از فشارها را تعدیل کنیم.»
● به مناسبات میان چین و غولهای فناوری آمریکا بپردازیم. در دهههای ۱۹۹۰ و اوایل ۲۰۰۰، سیسکو زیرساختهای پایشگری را عرضه کرد که پیریزی دیوار آتش بزرگ را ممکن ساخت. در ۲۰۰۴ و ۲۰۰۵، یاهو اطلاعات ایمیل کاربران را در اختیار مقامات امنیتی چین نهاد که به صدور حکم ده سال حبس برای یک روزنامهنگار انجامید. در نقطه مقابل، گوگل در سال ۲۰۱۰ در پذیرش شروط سانسور تجدیدنظر کرد و سرانجام عطای حضور در این بازار را به لقایش بخشید. شرکتهای آمریکایی این بستر پیچیده را در گذر زمان چگونه پیمودند؟
در ایالات متحده مدتها این پندار برقرار بود که چین در نهایت به مدار رفتاری غرب نزدیک خواهد شد؛ با اقتصادی آزاد و نظامی دموکراتیک منطبق بر الگوهای غربی. استراتژی غولهای فناوری بر این فرض استوار بود که میتوان در کوتاهمدت با قیود و سانسور دولت چین کنار آمد، به این امید که دیر یا زود فرآیند دموکراتیزاسیون رقم خواهد خورد. بیل کلینتون زمانی تلاش برای مهار اینترنت را به «کوبیدن ژله به دیوار» تشبیه کرده بود؛ تمثیلی مبتنی بر این باور جزمی که جوهره اینترنت لاجرم به بسط آزادی ختم میشود.
تاریخ نشان داد که فرض او باطل بود. با این حال، غولهای فناوری در وهله اول بنگاههای سودمحور بودند. چین بازاری عظیم بود که نادیدهگرفتن آن برای رهبران سیلیکونولی غیرممکن مینمود. فراموش نکنیم که حتی تا سال ۲۰۱۶، مارک زاکربرگ در میان آلودگی هوای پکن در میدان تیانآنمن میدوید تا رضایت ورود فیسبوک به این بازار را جلب کند.
با آغاز جنگهای فناورانه واشنگتن و پکن، ظهور دونالد ترامپ و گسترش دامنه اعمال نفوذ دولت در چین، این چشمانداز به سرعت فروپاشید. زاکربرگ مظهر تام و تمام این شیفت پارادایم است: او از حدود ۲۰۱۸ سازِ متفاوتی کوک کرد و گفت آمریکا باید از دادههایش در برابر دستاندازی چین دفاع کند و به رویارویی با رقبای چینی برخیزد.
امروزه همین طرز تلقی بر شرکتهای پیشروی آمریکایی، بهویژه کمپانیهایی نظیر OpenAI و Anthropic حاکم است. آنها جهش در علوم شناختی و فناوری را یک بازی با حاصلجمع صفر میبینند که برد یک طرف ضرورتاً به قیمت باخت طرف دیگر تمام میشود.
به این ترتیب، ما از پارادایم «همرقصی مسالمتآمیز» که در آن شرکتهای غربی بیچونوچرا استانداردهای پکن را میپذیرفتند تا منافع مالیشان تضمین شود، به سوی میدانِ «مسابقه رودررو» گام برداشتهایم. هدف نهایی هنوز کسب منفعت است، تنها هندسه مشوقها دستخوش تغییر شده است.
● تقابل سادهانگارانه لیبرالی میان اینترنتِ ذاتاً آزاد غربی و اینترنتِ تحت سانسور، روزبهروز کمرنگتر میشود؛ بهویژه با نگریستن به تحولات پلتفرم X (توییتر سابق). آیا شما همگرایی مشخصی میان واشنگتن و پکن در عرصه تنظیمگری الگوریتمها و مهار محتوا مشاهده میکنید؟
این فرض که فضای سایبری آمریکا شفاف و آزاد است و اینترنت چین محصور و اقتدارگرا، بیش از هر زمان دیگری در حال رنگ باختن است. بهویژه هنگامی که این دوقطبیسازی دستمایه توجیه مقاصد سیاسی قرار میگیرد، تردیدهای من دوچندان میشود. به عنوان مثال، در سند «برنامه اقدام هوش مصنوعی» ایالات متحده، ضرورت پیشیگرفتن «هوش مصنوعی دموکراتیک» بر «هوش مصنوعی تمامیتخواه»، به دستاویزی برای ساخت بیپروای مراکز داده، مقرراتزدایی گسترده و تضعیف حقوق مالکیت فکری هنرمندان و تولیدکنندگان محتوا بدل شده است.
بیتردید این دو زیستبوم عیناً مشابه یکدیگر نیستند، اما کشیدن مرزی صلب میان آنها نیز هر دم ناممکنتر میشود. نمونه بارز آن تیکتاک است. سالها دلنگرانی عمده این بود که مبادا بایتدنس به دلیل پیوندهایش با حکومت چین، جریان فید کاربران را دستکاری کند. حال که بخش عمده سهام تیکتاک به هلدینگها و سرمایهگذاران آمریکایی واگذار شده، همان جنس تردیدها و نگرانیها بازتولید شده است؛ اینبار به سبب نقشآفرینی شرکت اوراکل (Oracle) و روابط حسنه آن با دولت ترامپ. اکنون کاربران میپرسند ترامپ و اوراکل تا چه پایه بر دستکاری فیدهای خبری تسلط خواهند داشت؟
در نتیجه، صرفنظر از دستبهدست شدن سند مالکیت، اصلِ سازوکار کنترل الگوریتمی پابرجا مانده است؛ ساختاری که پیوند وثیقی با قدرت سیاسی و منافع پلتفرمهای انحصاری دارد. به جای آنکه با دو قطب متباین روبهرو باشیم، قرائن نشان میدهد که این دو نظام هر دم بیش از پیش به یکدیگر شبیه میشوند.
● اپلیکیشنها و شبکههای اجتماعی امروز چه نقشی در حیات روزمره شهروندان چین ایفا میکنند؟
الگوی استفاده از اینترنت در چین با دو مشخصه تمایز مییابد:
نخست اینکه اینترنت در چین تا حد بسیار زیادی از بدنه جهانی این شبکه جداافتاده است. اگرچه این دیوار تماماً رسوخناپذیر نیست، اما سازوکار آن در قالب یک زیستبوم خودبسنده عمل میکند؛ مفهومی که من آن را «باغ محصور» یا همان «جهان موازی دیجیتال» مینامم. آنجا کاربران به جای تیکتاک با دوئین سرگرماند، به جای فیسبوک از ویچت بهره میگیرند و دیدی (Didi) جایگزین اوبر است.
تقریباً هر بستر، خردهفرهنگ یا گروهی که در دنیای بیرونی وجود دارد، لنگهای متناظر در درون این دیوار دارد. ورود به این مدار مجازی، پرتابشدن به اتمسفری به کلی دگرگون است. گذر مداوم میان این دو جهان برای هر ناظری گیجکننده خواهد بود. فیالمثل، چیدمان و لحن اخباری که در توتیاو (Toutiao) منعکس میشود، فرسنگها با استانداردهای یک وبسایت خبری غربی تفاوت دارد.
دومین شاخصه، درهمتنیدگی تمامعیار وب با تاروپود زندگی روزمره است. اینترنت مبتنی بر تلفن همراه خیلی زود در چین نفوذ یافت و با سرعتی سرسامآور همهگیر شد. تکیه بر گوشیهای هوشمند برای پیشبرد تقریباً تمام امور و وابستگی همهجانبه به نظام پرداخت موبایلی، سیمای چین را بهکلی دگرگون ساخته است؛ به نحوی که دیگر تعیین مرز میان آغاز و پایان زندگی آنلاین ناممکن مینماید.
تجلی عریان این ادغام را در روزهای سخت همهگیری دیدیم؛ آنجا که کدهای سلامت کیوآر به رنگ سرخ یا سبز، حق حیات و رفتوآمد فیزیکی فرد را تعیین میکردند. این یعنی هویت فردی بهشکلی تفکیکناپذیر با هویت دیجیتال گره خورده است.



نظرها
نظری وجود ندارد.