ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

ترامپ و وسوسه جنگ سوم؛ بمب‌ها منتظر صندوق رای می‌مانند؟

علی رسولی ـ جنگ سوم برخلاف دو جنگ قبلی قرار است ترامپ را از موقعیت سیاسی تضعیف‌شده‌اش در داخل آمریکا نجات دهد. «به سیم آخر زدن» وضعیتی محتمل با نتیجه‌ای غیرقابل پیش‌بینی است. جنگی که برای نجات موقعیت یک حاکم آغاز می‌شود، ممکن است همان موقعیت را نابود کند.

دونالد ترامپ در هفته‌های گذشته هر جا موضوع ایران مطرح شده وعده بمباران و از سرگیری جنگ را داده است. البته با یک قید زمانی مشخص: پس از انتخابات نوامبر. این ذکر قید زمانی برای سیاستمداری که خیلی به شوک‌درمانی و غیرقابل‌پیش‌بینی بودن علاقه دارد، اندکی عجیب است. این می‌تواند یکی از دلایلی باشد که نتوان روزهای مانده تا انتخابات نوامبر را «آرامش قبل از طوفان» خواند. سیاستمداران در ایران و البته دیگر کشورهای جهان می‌دانند که سروکار داشتن با ترامپ یعنی وارد شدن به فضایی مبهم که فاصله ابراز عشق تا هفت‌تیر کشیدن می‌تواند، «کسری از ثانیه» باشد.

اما «روانشناسی ترامپ» همه ماجرا نیست. به دلایلی دیگر هم هفته‌های پیش از انتخابات می‌توانند خطرناک باشند. این دوره‌ای حساس است که در طول آن، بن‌بست نظامی کنونی، فشار سیاسی داخلی و یک حادثه امنیتی (ساختگی یا واقعی) می‌تواند فتیله جنگ سوم را روشن کند. از طرف دیگر هنوز مشخص نیست که ترامپ و کمپین انتخاباتی جمهوری‌خواهان منتظر بمانند و دست روی دست بگذارند تا انتخاباتی که قرار است در آن شکست بخورند، بدون رو کردن یک برگه جدید برگزار شود. «وسوسه ماجراجویی جدید» گاهی وقتی به سراغ سیاستمداران می‌آید که افق سیاسی پیش رویشان را تیره و تار می‌بینند و در نتیجه برای تغییر فضای سیاسی به هر کاری حتی حمله نظامی متوسل می‌شوند.

برای چنین «قمار»ی یک نمونه تاریخی جالب وجود دارد. سال ۱۹۸۲ حکومت ژنرال لئوپولدو گالتیری در آرژانتین با بحران اقتصادی، نارضایتی عمومی و اعتراض‌های خیابانی روبه‌رو بود. رهبر آرژانتین چاره کار را نه در «احتیاط» و «صبوری» که در «قمار» دید. به جزایر فالکلند، یا به نام آرژانتینی آن «مالویناس» که بر سر حاکمیتش با بریتانیا اختلاف دارند حمله کرد.  گالتیری امید داشت که بازپس‌گیری این مجمع‌الجزایر، به فوران احساسات ملی‌گرایانه منجر شود و حمایت از «بازپس‌گیری خاک وطن» درمانی شود برای «بحران سیاسی داخلی».

اول ماجرا هم قمار بدی به نظر نمی‌رسید و واقعا موثر بود. فوج جمعیت برای حمایت از این حمله نظامی به خیابان‌ها سرازیر شدند و اعتراضات علیه عملکرد دولت به حاشیه رفت. البته یک مثبت و منفی نادیده گرفته شده، در این داستان وجود داشت که غایت ماجرا را همچون اغلب اوقات نه مطابق محاسبه قمارباز که به نفع قمارخانه تغییر داد. گالتیری اراده دولت مارگارت تاچر برای پاسخ نظامی را دست‌کم گرفته بود. بریتانیا صبوری نکرد. ناوگان نظامی فرستاد و پس از جنگی حدود ده‌هفته‌ای، نیروهای آرژانتینی تسلیم شدند. جنگی که قرار بود «درمان بحران سیاسی داخلی» باشد سرکنگبینی بود که صفرا فزود. فضاحت این جنگ، سقوط گالتیری و پایان حکومت خونبار نظامیان بر آرژانتین را تسریع کرد.

این نمونه تاریخی نشان می‌دهد که حاکمان همیشه با درکی دقیق از مخاطرات وارد جنگ نمی‌شوند. گاهی دست به «قمار» می‌زنند و ریسک‌ها را اندک و پیروزی را نزدیک تصور می‌کنند.

اما چیزی که شاید به کار وضعیت کنونی ما بیاید آن است که این ماجرا نشان می‌دهد «بحران سیاسی داخلی» لزوما سیاستمدار را محتاط‌تر نمی‌کند. نارضایتی در داخل کشور ممکن است حاکم را به جست‌وجوی پیروزی‌ای در خارج بفرستد تا ناکامی‌‌های داخلی را بپوشاند.

اما به جدول زمانی «پرتکرار» ترامپ باز گردیم.

ترامپ در مصاحبه‌ای با مجله تایم که پنج‌شنبه نهم مهر منتشر شد، ازسرگیری بمباران پس از انتخابات دوازدهم آبان (سوم نوامبر) را «ممکن» دانست. او همچنین پذیرفت که جنگ می‌تواند به موقعیت انتخاباتی جمهوری‌خواهان آسیب بزند. این اظهارات، تقویم سیاسی آمریکا را به صورت مستقیم وارد بحث زمان‌بندی جنگ سوم با ایران کرده است.

در روایت واشنگتن، ایران باید شروطی را بپذیرد که آمریکا آنها را برای پایان جنگ ضروری می‌داند در غیر این صورت، گزینه حمله فعال می‌شود. مذاکرات غیرمستقیم فعلا ادامه دارد، اما اختلاف بر سر ترتیب امتیازها و اقدامات پابرجا است. تهران رفع محاصره و محدودیت‌های اقتصادی را مقدم می‌داند و واشنگتن می‌گوید ماجرای هسته‌ای همین اول بسم‌الله باید حل شود. این فاصله پرنشدنی میان ایران و آمریکا، وضعی ساخته که در آن مذاکره و تدارک نظامی هم‌زمان پیش می‌روند، بدون آنکه هیچ‌کدام پایان روشنی داشته باشند.

از منظر انتخاباتی، «صبوری» و «احتیاط» منطقی قابل فهم دارد. حمله تازه ممکن است قیمت انرژی را بالاتر از اینی که هست، ببرد، نیروهای آمریکایی را در معرض کشته شدن قرار دهد و دوباره پرسش درباره ناکامی ترامپ در رسیدن به اهداف جنگ را به مرکز کارزار انتخاباتی بیاورد.

دولتی که می‌خواهد رای‌دهندگان زیاد مته به خشخاش کارهایش نگذارند، ممکن است ترجیح دهد بحران نظامی تازه‌ای ایجاد نکند. اما همین منطق می‌تواند در شرایطی دیگر وارونه شود.

اگر مشاوران سیاسی و امنیتی ترامپ به این ارزیابی برسند که ادامه وضع موجود به شکست جمهوری‌خواهان منتهی می‌شود، ممکن است یک عملیات کوتاه و پر سر و صدای نظامی را فرصتی برای تغییر فضای انتخابات ببینند. هدف احتمالی چنین قماری، نمایش پیروزی، بازسازی تصویر قدرت رئیس‌جمهور یا واداشتن ایران به دادن امتیازی قابل توجه خواهد بود. برای اینکه بگوییم چنین تصمیمی گرفته شده، شواهد بیرونی مشخصی نداریم. این یک سناریوی تحلیلی درباره وضعیت‌های محتمل است ولی قمار پیش از انتخابات می‌تواند چیزی شبیه به این باشد: حمله به کوه کلنگ به علاوه یک شهر موشکی مشهور مانند یزد و تصرف خارگ.

سناریوی دیگری هم قابل تصور است: تلاش برای به پایان رساندن پرونده جنگ پیش از آنکه نتیجه انتخابات، آن را به نشانه شکست دولت تبدیل کند. این یکی البته چندان در دسترس ترامپ نیست ولی منطق آن تقریبا مشابه سناریوی قبلی است. از دست رفتن اکثریت مجلس نمایندگان می‌تواند نظارت بر هزینه‌ها، اهداف و تصمیم‌های جنگی را سخت‌تر کند.

اما حمله برای جلوگیری از تثبیت شکست، خود ممکن است شکست بزرگ‌تری بسازد. هیچ تضمینی وجود ندارد که ایران مطابق زمان‌بندی انتخاباتی آمریکا پاسخ بدهد یا عملیات در محدوده‌ای که واشنگتن تعیین کرده متوقف بماند.

تحرکات نظامی اخیر آمریکا چیزی شبیه به آماده شدن برای هر سناریوی ممکن و محتمل است. آمریکا حدود ۹ هزار ملوان و تفنگدار دریایی را همراه شناورها به منطقه اعزام کرده است. یک مقام آمریکایی گفته این جابه‌جایی می‌تواند تا اواخر اکتبر به حضور هم‌زمان سه ناو هواپیمابر در اطراف ایران منتهی شود.

اعزام این نیروها لزوما به معنای نهایی شدن تصمیم برای حمله نیست. افزایش فشار، تقویت خطوط دفاعی و جایگزینی نیروها هم از کارکردهای آن است. با این حال، داشتن آمادگی بیشتر، فاصله میان تصمیم سیاسی و اجرای عملیات را کوتاه می‌کند.

«جنگ پس از انتخابات» فعلا به همان اندازه «جنگ پیش از انتخابات» محتمل است. اگر ترامپ هنوز به نجات موقعیت جمهوری‌خواهان از راه صبوری امیدوار باشد، شاید دست نگه دارد. اما اگر احساس کند چیزی برای از دست دادن نمانده، همان نگرانی انتخاباتی می‌تواند او را به سمت «قمار آخر» سوق دهد.

در روزهای مانده تا انتخابات، یک حادثه امنیتی، خطای محاسباتی یا خبر کشته‌شدن نیروهای آمریکایی ممکن است بهانه‌ای برای آغاز جنگ سوم شود. این جنگ سوم برخلاف دو جنگ قبلی قرار است ترامپ را هم از موقعیت سیاسی تضعیف‌شده‌اش در داخل آمریکا نجات دهد. «به سیم آخر زدن» وضعیتی محتمل با نتیجه‌ای غیرقابل پیش‌بینی است. جنگی که برای نجات موقعیت یک حاکم آغاز می‌شود، ممکن است همان موقعیت را نابود کند.

نابود شدن یا نشدن موقعیت و جایگاه ترامپ البته چندان اهمیتی در سرنوشت مردم آمریکا ندارد. او می‌تواند با اعتبار و آینده سیاسی خود قمار ‌کند، و در آخر صرفا تصویر «رئیس‌جمهور مصمم و قهرمان»‌اش مخدوش می‌شود. اما تراژدی این وضعیت «موضوع قمار» ترامپ و نه «تعاقب سیاسی» آن است: «جان مردم ایران». آنچه روی میز قمار گذاشته شده این است.

در همین زمینه:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.