ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

مین‌های هرمز و گام‌های معلق روی لبه جنگ سوم

علی رسولی ـ کار ایران در تنگه هرمز آسان‌تر از آمریکا است. آمریکا برای باورپذیر کردن ادعایش باید تهدید را از آب، ساحل، هوا و ذهن بازار پاک کند. ایران برای تولید ناامنی فقط باید احتمال خطر را زنده نگه دارد. این عدم تقارن، همان چیزی است که جمهوری اسلامی در آن مهارت دارد: بازی با امکان آغاز جنگ پرهزینه و نه اجتناب‌ناپذیر کردن وقوع آن.

«مین‌های تنگه هرمز» جای خود را به «ساعت‌شمار ساخت بمب هسته‌ای» داده است. پیش از دو جنگ ۱۲ و ۳۸ روزه، اینکه ایران امروز بمب‌اش را می‌سازد یا دو ماه دیگر محور فشار سیاسی و رسانه‌ای در آمریکا و اسرائیل و حتی اروپا بود. امروز این ساعت‌شمار «بمب آیت‌الله‌ها» جای خود را به اخبار مین‌ریزی و پاکسازی آن‌ها در یکی از مهم‌ترین شریان‌های اقتصادی جهان داده است.

در سمت جمهوری اسلامی هم این تغییر را می‌توان دید. سیاست ابهام هسته‌ای یا ماندن در نقطه مماس با روز نهایی ساخت بمب هسته‌ای و فشار به طرف مقابل، بخش مهمی از راهبرد امنیتی ایران بود. با حمله به تاسیسات هسته‌ای در عمل یکی از مهم‌ترین ابزارهای راهبرد امنیتی نامتقارن فعلا از دسترس ایران خارج شده ولی چیز دیگری جای آن را گرفته است: تنگه هرمز.

مین‌گذاری در تنگه هرمز و حمله به کشتی‌ها فقط ابزار نظامی نیستند. این عصاره استراتژی امنیتی جمهوری اسلامی است. ایران سال‌هاست چون در میدان متعارف قدرت نمی‌تواند با منبع اصلی تهدیدش، یعنی آمریکا، شانه‌به‌شانه هماوردی کند، سراغ شیوه‌هایی رفته که برای طرف مقابل هزینه بسازد و امتیاز بگیرد، بدون آنکه جنگ تمام‌عیار به پا شود.

این همان سیاست قدیمی حرکت روی لبه جنگ است. ایران همواره تلاش کرده به آمریکا بفهماند که آنقدر رام و دست‌وپا بسته نیست که بدون تحمل هزینه، نظاره‌گر نقشه‌های واشنگتن باشد. از طرف دیگر همواره این پیام را هم منتقل کرده که آنقدر هم بی‌منطق و عصبی نیست که دچار جنون آنی شود و جنگ تمام عیار را اجتناب‌ناپذیر کند.

استراتژی امنیتی جمهوری اسلامی از ابتدا نامتقارن بوده است. ایران نه بخشی از یک ائتلاف نظامی بزرگ مثل ناتو بوده، نه اقتصادش آن‌قدر در اقتصاد جهانی تنیده شده که حمله به آن برای دیگران به خودزنی اقتصادی تبدیل شود، نه توانسته شبکه‌ای از توافق‌های استراتژیک دو و چندجانبه بسازد که امنیتش را تضمین کند.

بخشی از این ناتوانی حاصل انتخاب‌های ایدئولوژیک و ساختار جمهوری اسلامی است، اما بخش مهمی هم نتیجه فشار سیاسی، تحریم و انزوایی است که آمریکا طی دهه‌ها بر ایران تحمیل کرده است. وقتی مسیرهای عادی بسته می‌شود، «امنیت نسبی» از مسیرهای غیرعادی ساخته می‌شود: برنامه موشکی، شبکه نیابتی، پهپاد، آستانه هسته‌ای و حالا تهدید تنگه هرمز.

در این منطق، مین‌های دریایی ایران، ابزاری کوچک با کارکردی بزرگ هستند. ایران نیازی ندارد همه کشتی‌ها را هدف قرار دهد یا تنگه هرمز را به‌طور کامل و رسمی ببندد. کافی است شرکت‌های کشتیرانی، بیمه‌گران، ناخداها و بازار نفت باور کنند که عبور از تنگه هرمز دیگر مثل قبل نیست.

کار ایران در تنگه هرمز آسان‌تر از آمریکا است. اساس منطق امنیت نامتعارف هم همین است که تو با ابزارهای نسبتا ارزان تهدیدی برای طرف مقابل می‌سازی که مواجهه با آن برای او بسیار گران و پرهزینه است.

ترامپ تقریبا هر روزی که میکروفون خبرنگاری جلوی صورتش گرفته می‌شود در تلاش است به جهان بگوید تنگه هرمز امن است. اما با ‌«کلمات» که امنیت ساخته نمی‌شود. آمریکا برای باورپذیر کردن ادعایش باید تهدید را از آب، ساحل، هوا و ذهن بازار پاک کند. ایران برای تولید ناامنی فقط باید احتمال خطر را زنده نگه دارد. این عدم تقارن، همان چیزی است که جمهوری اسلامی در آن مهارت دارد: بازی با امکان آغاز جنگ پرهزینه و نه اجتناب‌ناپذیر کردن وقوع آن.

تا پیش از دو جنگ ۱۲ روزه و ۳۸ روزه، این راهبرد بارها برای جمهوری اسلامی جواب داده بود. تهران تحت فشار که قرار می‌گرفت، بحران می‌ساخت و سطح تنش را به شکل کنترل‌شده بالا می‌برد. طرف مقابل هم از جنگ تمام‌عیار پرهیز داشت و در نهایت یا امتیازی داده می‌شد یا چشمی بسته می‌شد یا پرونده‌ای به آینده حواله می‌شد.

جمهوری اسلامی در همین شکاف میان «میل آمریکا به فشار» و «هراس آمریکا از جنگ بزرگ» زندگی کرده است. هنر تهران تا پیش از این دو جنگ این بود که درست روی همان خط باریکی بایستد که طرف مقابل را عصبی می‌کرد، اما هنوز مجبورش نمی‌کرد کل بساط را زیر و زبر کند.

به تنگه هرمز در شهریور ۱۴۰۵ برگردیم. حالا پرسش اصلی این است که آیا این راهبرد امنیتی نامتعارف هنوز جواب می‌دهد. پس از جنگ ۱۲ روزه و بعد جنگ ۳۸ روزه، وضعیت دیگر شبیه گذشته نیست. آمریکا با اعلام عملیات انزوای اقتصادی، در کنار محاصره دریایی و تلاش روزانه برای باز کردن تنگه هرمز، در عمل راه‌های تنفس ایران را هدف گرفته است.

نباید وضع کنونی را با ماجرای «فشار حداکثری» در دور اول ریاست‌جمهوری ترامپ یکی دانست. فشار پیشین می‌خواست اقتصاد ایران را فرسوده کند و تهران را به میز مذاکره با «ترامپ قمارباز» (به تعبیر قاسم سلیمانی) بکشاند. فشار کنونی می‌خواهد هم‌زمان اقتصاد، دریا، تجارت، انرژی و امکان چانه‌زنی ایران را زیر ضرب ببرد.

این یعنی وضعیت امنیتی برای جمهوری اسلامی از «تحریم و تهدید» به «خفه‌سازی چندلایه» نزدیک شده است.

از سمت ایران اگر نگاه کنیم، تلاش برای توقف عبور کشتی‌ها، تهدید مسیرهای اسکورت‌شده آمریکا در بخش جنوبی تنگه و حتی بازی خطرناک مین‌ریزی، فقط ماجراجویی نیست. تهران می‌بیند آمریکا می‌خواهد نفت، تجارت، بانک، دریا و مسیرهای جایگزینش را هم‌زمان ببندد. در چنین وضعی، جمهوری اسلامی احتمالا نتیجه می‌گیرد اگر تنگه هرمز را از دست بدهد، دیگر برگ جدی‌ای برای فشار ندارد. پس به همان چیزی چنگ می‌زند که هنوز می‌تواند جهان را نگران کند.

جمهوری اسلامی پیش از این دو جنگ این‌چنین بی‌محابا روی لبه جنگ حرکت نمی‌کرد و همواره در تلاش بود خود را «تهدیدکننده معقول و قابل مذاکره» بشناساند. الان وضع عوض شده. این «بی‌پروایی ایران» شاید عاقلانه نباشد اما اولا تهران چاره‌ای جز آن ندارد و در ثانی در منطق بقای نظام قابل فهم است. اما این تصاعد تنش از سر ناچاری دوام‌پذیر نیست.

آمریکا هم در وضعیت مشابهی از ناچاری است. واشنگتن به اهداف راهبردی اولیه‌اش در جنگ با ایران نرسیده است. نه برنامه هسته‌ای ایران به‌طور قطعی از معادله حذف شده، نه جمهوری اسلامی فروپاشیده، نه شبکه‌های منطقه‌ای ایران تعطیل شده‌اند، نه متحدان عرب احساس امنیت می‌کنند. حالا آمریکا مانده با جنگی که قرار بود کوتاه باشد و تنگه‌ای که به مرکز ثقل آن تبدیل شده است. پس ناچار است هر روز عملیاتی پرهزینه انجام دهد. اسکورت نفتکش‌ها، پاک‌سازی مین، حمله به پرتابگرها، فشار تحریمی، تهدید دیپلماتیک و مدیریت بازار انرژی. این هم دوام‌پذیر نیست.

مشکل اینجاست که هر دو طرف در حال انجام کارهایی‌اند که از نگاه خودشان دفاعی و ناگزیر است، اما از نگاه طرف مقابل مقدمات جنگ بزرگ‌تر به حساب می‌آید. ایران می‌گوید اگر محاصره‌ام کنید، تنگه هرمز را ناامن می‌کنم. آمریکا می‌گوید اگر تنگه هرمز را ناامن کنید، زیرساخت ساحلی و دریایی‌تان را می‌زنم. ایران می‌گوید اگر بزنید، پای متحدان و پایگاه‌های شما را وسط می‌کشم. آمریکا می‌گوید اگر پایگاه‌های من هدف قرار بگیرند، حملات محدود دیگر کافی نیست.

این همان نردبان تق و لق تصاعد تنش است. نه ایران و نه آمریکا به صورت رسمی نمی‌گویند خواهان جنگ تمام‌عیار هستند، اما هر دو با گام‌های عصبی به سمت آخرین پله آن در حرکت‌اند.

وضع کنونی تنگه هرمز و تهدید هر روزه ایران و آمریکا علیه همدیگر نشانه است. نشانه اینکه جمهوری اسلامی هنوز می‌خواهد با راهبرد نامتقارن، طرف مقابل را وادار به پذیرش بخشی از قدرت خود کند. نشانه اینکه آمریکا دیگر حاضر نیست به آسانی با ابهام و اخلال ایران کنار بیاید. نشانه اینکه پای جنگ به اقتصاد جهان کشیده شده است. و مهم‌تر از همه، نشانه اینکه مدل قدیمی «تنش کنترل‌شده» شاید دیگر کنترل‌شده نماند.

این وضعیت به احتمال بسیار زیاد نمی‌تواند به همین شکل ادامه پیدا کند. در هفته‌ها یا ماه‌های پیش رو، یا ایران باید بخشی از فشار تنگه هرمز را کم کند و راهی برای تنفس دیپلماتیک باز شود، یا آمریکا باید بپذیرد که محاصره کامل ایران بدون پذیرش سهمی برای تهران در امنیت تنگه ممکن نیست، یا هر دو طرف به سمت دور تازه‌ای از جنگ خواهند رفت.

فعلا گزینه سوم محتمل‌تر به نظر می‌رسد، چون هر دو طرف احساس می‌کنند عقب‌نشینی یعنی از دست دادن آخرین ابزارهایشان. اما خطرناک‌ترین بخش ماجرا این است که نه آمریکا و نه ایران دقیقا نمی‌دانند جنگی که سیاهی‌اش در افق دیده می‌شود، چقدر گسترده خواهد بود.

در همین زمینه:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.