زنان سرپرست خانوار؛ در تقاطع فقر، تبعیض و تلاش برای استقلال
زنان سرپرست خانوار در ایران گروهی یکدست نیستند؛ از زنان شاغل و تحصیلکردهای که زندگی مستقل خود را اداره میکنند تا زنانی که در روستاها و حاشیه شهرها، بدون شغل و درآمد کافی، بار تأمین خانواده را به دوش میکشند. بایز افروزی، تحلیلگر و مددکار اجتماعی، در گفتوگو با زمانه میگوید برای بخش بزرگی از این زنان، «تنها بودن» الزاماً به معنای «مستقل بودن» نیست. فقر، بازار کار مردانه، تبعیضهای اجتماعی و حمایت ناکافی دولت، بسیاری را به کمکهای ناچیز دولتی وابسته کرده و پیامدهای این وضعیت، از ترک تحصیل و کار کودکان تا ازدواج زودهنگام دختران، به نسل بعد نیز منتقل میشود.

زنان سرپرست خانوار در ایران؛ گروهی هستند که بنا بر گزارشهای اخیر، شمارشان رو به افزایش است. زنانی که به دلایل مختلف، از فوت همسر و طلاق تا مهاجرت یا غیبت همسر، و اساسا تجرد، مسئولیت تأمین معاش و مراقبت از خانواده را بر عهده گرفتهاند. برخی شاغلاند و برخی در خانه کار میکنند؛ برخی جواناند و برخی در سالهای سالمندی، برخی در شهرهای بزرگ زندگی میکنند و برخی در مناطق محروم. با این حال، بسیاری از آنها در ساختاری نابرابر، با دشواریهای اقتصادی، تبعیض جنسیتی، ناامنی شغلی و محدودیت دسترسی به حمایتهای اجتماعی روبهرو هستند. در گفتوگو با بایز افروزی، تحلیلگر و مددکار اجتماعی از تنوع تجربههای زنان سرپرست خانوار، دلایل آسیبپذیری آنها، تبعیضهایی که در جامعه و خانواده تجربه میکنند و مسئولیت دولت در حمایت از این زنان پرسیدیم.
زهرا باقریشاد ـ زنان سرپرست خانوار اغلب ممکن است به عنوان یک گروه همگن درنظر گرفته شوند، درحالیکه اینطور نیست. زنان سرپرست خانوار یک گروه همگن نیستند بلکه عواملی مثل کار در خانه و خارج از خانه، تاهل و تجرد، سن، طبقه و محل زندگی بر شرایط آنها تاثیرگذار است. بنابراین ممنون میشوم اگر ابتدا درباره این ناهمگونی و تنوع در مفهوم زن سرپرست خانوار بگویید.
بایز افروزی ـ بله، همانگونه که بهدرستی اشاره فرمودید، زنان سرپرست خانوار را بههیچعنوان نمیتوان یک گروه جمعیتی یکسان و همگون به شمار آورد. ابتدا باید این زنان را به دو گروه اصلی زنان سرپرست خانوار عائلهمند و زنان سرپرست خانوار تکنفره یا خودسرپرست تقسیم کرد. زنان سرپرست خانوار عائلهمند به زنانی گفته میشود که تکفل فرزند یا فرزندان، والدین سالخورده یا افراد دیگری از خانواده را بر عهده دارند و زنان سرپرست خانوار خودسرپرست، زنانی هستند که به دلایل گوناگون بهتنهایی زندگی میکنند یا تنها رها شدهاند. بااینحال، همین دو گروه اصلی هم بههیچعنوان یکسان و همگون نیستند و در درون هرکدام از این گروهها، از لحاظ سطح درآمد، سنوسال، جغرافیای زندگی و غیره تفاوتهایی دیده میشود.
اگر آماری از زنان سرپرست خانوار در مناطق مختلف ایران دارید، ممنون میشوم ارائه بدهید.
بر طبق آمارهایی که از طرف نهادهای مختلف دولتی ارائه شدهاند، هرچند اندک تفاوتی البته این آمارها با همدیگر دارند، اما بین ۶ تا ۷ میلیون زن سرپرست خانوار در ایران زندگی میکنند که از این تعداد، حدود ۴۲ درصد زنان سرپرست خانوار خودسرپرست، یعنی تکنفره، هستند و ۵۸ درصد زنان سرپرست خانوار عائلهمند. بر اساس همین آمارها، بیشترین شمار زنان سرپرست خانوار بهترتیب در استانهای تهران، خراسان، خوزستان، فارس، اصفهان و سیستان و بلوچستان سکونت دارند.
البته این درصدها نسبت به کل کشور هستش و نمیتواند در واقع وضعیت استانها را برای ما توضیح بدهد. بهطور مثال، هرچند که استان سیستان و بلوچستان در اینجا به نسبت کل کشور از لحاظ تعداد زنان سرپرست خانوار در رده ششم قرار گرفته، اما اگر بخواهیم تعداد زنان سرپرست خانوار را به نسبت جمعیت همین استان، یعنی استان سیستان و بلوچستان، در نظر بگیریم، یعنی پارامتر جمعیت استانها را برابر در نظر قرار بدهیم، آنگاه متوجه خواهیم شد که به نسبت جمعیت استان سیستان و بلوچستان، بیشترین آمار زنان سرپرست خانوار را به خود اختصاص داده. بعد از آن استانهای گیلان و سپس استان خراسان قرار میگیرند.
تفاوت عمده دیگری که در اینجا دیده میشود این است که زنان سرپرست خانوار در استان سیستان و بلوچستان تقریباً ۹۰ درصدشان شامل گروه زنان سرپرست خانوار عائلهمند هستند، اما در استان خراسان بیش از ۸۰ درصد زنان سرپرست خانوار در گروه سرپرست خانوار تکنفره یا خودسرپرست قرار میگیرند. در نتیجه، این آمارهای کلی فقط تعداد را به ما ارائه میدهد و وضعیت استانها و مناطق را برای ما توضیح نمیدهد.
زنان سرپرست خانوار الزاماً نباید با فقر و آسیبپذیری شناخته شوند. بههرحال عاملیت این زنان هم بسیار مهم است و باید به این مساله هم توجه کنیم. اما واقعین این است که این زنان در گروه آسیبپذیرترین افراد جامعه هستند و این انکارپذیر نیست؛ هم در ایران و هم البته در همه جوامع دیگر. شما دلیل آسیبپذیری این زنان در ایران را بیشتر در چه حوزههایی میبینید؟
ابتدا مایل هستم نکتهای را یادآوری بکنم که شاید به بخش بسیار کوچکی از پرسش شما جواب داده باشد. و آن اینکه بر اساس سنتهای اجتماعی فرهنگی ما ایرانیان، هر زنی که تنها زندگی میکند، خودبهخود آسیبپذیر است. به همین خاطر، تا اواخر دهه ۳۶۰ خورشیدی، هنگام صحبت در مورد اینگونه زنان، از اصطلاح بسیار توهینآمیز زنان بیسرپرست استفاده میشد. یعنی تصور بر این بودش که هر زنی که زیر سایه مردی قرار ندارد، یک زن بیسرپرست و در نتیجه آسیبپذیر است. این تصور غلط خوشبختانه از اواخر دهه ۶۰ بهسرعت در اسناد رسمی دولتی و اداری کنار گذاشته شد و اصطلاح درست و علمی زنان سرپرست خانوار به جای آن به کار برده شد. همچنین برای زنانی که بهتنهایی زندگی میکنند، از اصطلاح صحیح زنان خودسرپرست استفاده شد.
نکته دیگری که باعث یادآوری کنم این هستش که برخلاف تصور عموم، حدود ۴۸ تا ۴۹ درصد از زنان سرپرست خانوار در ایران، اعم از زنان عائلهمند یا زنان خودسرپرست، بهتنهایی توان تأمین هزینههای زندگی خود و افراد تحت تکفل را دارند. این زنان که عمدتاً در شهرهای بزرگ، از جمله بهخصوص در تهران، زندگی میکنند، دارای تحصیلات عالی هستند، کارمند هستند، معلم هستند و در بخشهای پرستاری کار میکنند. بههرحال شغلی را دارند که از طریق آن میتوانند هزینههای زندگی خود و خانوادهشان را تأمین بکنند. بااینحال، حدود ۵۲ درصد از زنان سرپرست خانوار، باز همان هم از سرپرست خانوار عائلهمند یا سرپرست خانوار خودسرپرست، به دلایل گوناگون از تأمین هزینههای زندگی خود محروم یا ناتوان هستند. این زنان که عمدتاً در روستاها، شهرهای کوچک و حاشیه شهرهای بزرگ زندگی میکنند، عمدتاً بیسواد، کمسواد و فاقد تخصص هستند. به همین دلیل نتوانستهاند و متأسفانه نمیتوانند در بازار کار ایران جایگاهی برای خود پیدا بکنند و ناچاراً به دریافت کمک از نهادهای دولتی چشم دوختهاند. این بخش از زنان سرپرست خانوار که تعداد آنها به حدود ۳ میلیون و نیم نفر میرسد، زیر خط فقر به سر میبرند و افراد تحت تکفل آنان در معرض انواع و اقسام آسیبهای اجتماعی قرار دارند.
تفکیک و تحلیل آمارهای مربوط به زندگی این بخش از زنان، نکات بسیار مهمی را برای ما ترسیم میکند. از جمله اینکه بسیاری از این زنان تلاش میکنند به هر نحوی شده بتوانند شغلی برای خود دستوپا کنند، وارد بازار کار شوند، درآمدی داشته باشند و از خط فقر و از فقر نجات پیدا کنند. اما متأسفانه بحران اقتصادی موجود در ایران، مردانه بودن بازار کار، بیتخصصی این زنان، کمسوادی یا بیسوادی آنان و عوامل دیگر، متأسفانه امکان خروج این زنان از چرخه فقر و فقر را به آنان نمیدهد.
میزان تسهیلات بانکیای که نهادهایی مانند کمیته امداد و سازمان بهزیستی در اختیار این زنان قرار میدهند تا بتوانند کسبوکارهای کوچک خانگی راهاندازی کنند، بسیار ناچیز است. بااینحال، در این زمینه نیز تفاوتهای چشمگیری میان استانها و مناطق مختلف کشور وجود دارد. برای مثال، در استانی مانند گیلان، به دلیل توریستی بودن منطقه، زنان سرپرست خانوار میتوانند و توانستهاند در حوزه ارائه خدمات به گردشگران و همچنین پرورش کرم ابریشم، که در کارگاههای کوچک خانگی امکانپذیر است، تا حدودی برای خود منبع درآمدی فراهم کنند. اما در استانی مانند سیستان و بلوچستان، که اتفاقاً جوانترین زنان سرپرست خانوار در آن سکونت دارند و آماده کار هستند، عملاً راهاندازی کسبوکارهای کوچک به دلایل مختلفی، از جمله شرایط اقلیمی، دوری شهرها و روستاها از یکدیگر و نبود بازار عرضه برای محصولات این زنان، امکانپذیر نیست یا با محدودیتهای بسیار زیادی روبهروست. در چنین شرایطی، فعالیتهای اقتصادی این زنان عمدتاً به صنایع بسیار دشواری مانند سوزندوزی و کارهای مشابه با درآمد اندک محدود میشود.
خودِ زن سرپرست خانوار بودن میتواند بهعنوان موقعیتی در نظر گرفته شود که نشاندهنده عاملیت این زنان باشد. در پرسشهای قبلی نیز به این موضوع اشاره کردم. به این معنا که زنانی هستند که تصمیم گرفتهاند ــ البته نه همه آنها، بلکه برخی از آنها ــ بهصورت مجرد زندگی کنند و بعضی دیگر تصمیم گرفتهاند جدا شوند. این فرایند نشان میدهد که این زنان در مورد سرنوشت خود انتخابهایی داشتهاند و در چنین موقعیتی قرار گرفتهاند. اگرچه زن سرپرست خانوار بودن، بهویژه در ایران، ممکن است آنها را با آسیبپذیریهای اقتصادی و اجتماعی مواجه کند، اما از سوی دیگر، میتواند بهنوعی نشاندهنده برخی تغییرات در جامعه نیز باشد؛ از جمله تغییر نگرشهای فرهنگی و اجتماعی نسبت به بهرسمیتشناختن موقعیت زنان سرپرست خانوار. نظر شما در این باره چیست، آقای افروزی؟
بدون تردید، استقلال داشتن یا مستقل بودن میتواند برای بخشی از زنانی که در جامعهای مانند جامعه ایران زندگی میکنند، یک آرزو یا موهبت باشد و این زنان برای دستیابی به آن مبارزه کنند. اما وضعیت زنان سرپرست خانوار بهگونه دیگری است. این زنان را در واقع نمیتوان مستقل نامید یا مستقل دانست؛ بلکه باید آنها را زنانی دانست که تنهایی به آنها تحمیل شده است. تنهایی با مستقل بودن متفاوت است. زن سرپرست خانواری که با افراد تحت تکفل خود در حاشیه یک شهر بزرگ یا در روستایی دورافتاده زندگی میکند، هیچ منبع درآمدی ندارد، شغلی ندارد و فرزندانش نیز هیچ آینده روشنی پیش روی خود نمیبینند، زنی مستقل نیست. این زن از نظر مالی بهشدت به کمکهای ناچیز نهادهای دولتی وابسته است. او از تأمین ابتداییترین نیازهای خود و کودکانش ناتوان است. چنین زنی مستقل نیست، بلکه بهشدت وابسته است؛ وابسته به کمکهای ناچیز دولتی.
همچنین، بر اساس آمارهای رسمی ارائهشده از سوی نهادهای دولتی، حدود ۹۰ درصد از زنان سرپرست خانوارِ خودسرپرست، زنانی هستند که از نظر سنی در ردههای سنی بالاتر قرار دارند. در واقع، این زنان مادران و مادربزرگهایی هستند که در تنهایی رها شدهاند و کسبوکاری ندارند. این پدیده بهویژه در خراسان جنوبی بسیار چشمگیر است؛ بهگونهای که حدود ۹۵ درصد از زنان سرپرست خانوار این استان را زنانی تشکیل میدهند که در سنین پیری تنها ماندهاند و به حال خود رها شدهاند. این زنان نیز با مستمری ناچیزی که از کمیته امداد دریافت میکنند، زندگی خود را در فقر و فلاکت میگذرانند. به هر حال، این زنانی که تنها ماندهاند را نمیتوان مستقل به شمار آورد.
با همه اینها، احتمالاً مسئله استقلال و مستقل بودن برای آن دسته از زنان سرپرست خانواری که شاغل هستند، از موقعیت مالی خوبی برخوردارند، تحصیلات عالی دارند و در شهرهای بزرگ زندگی میکنند، مسئلهای جذاب باشد و از آن لذت ببرند. شاید بتوان آنها را زنانی مستقل دانست که صرفاً با برخی چالشهای فرهنگی و اجتماعی روبهرو هستند. اما این زنان سرپرست خانوارِ نسبتاً مرفه که در شهرهای بزرگ زندگی میکنند و اغلب از استقلال خود لذت میبرند، فقط حدود ۷ درصد از کل زنان سرپرست خانوار را تشکیل میدهند.
زنان سرپرست از چه ابعادی تحت تبعیض هستند؟ البته تبعیض جنسیتی را طبیعتاً میتوان در نظر گرفت، اما این زنان تجربههای دیگری از تبعیض را نیز دارند. نظر شما در این باره چیست؟
باید عرض کنم که علاوه بر همه تبعیضهایی که زنان ایرانی به دلیل زن بودن متحمل میشوند یا به آنان تحمیل میشود، زنان سرپرست خانوار با تبعیضهای دیگری نیز روبهرو هستند که ناشی از موقعیت اجتماعی آنهاست. این زنان، بهویژه زنان سرپرست خانوار خودسرپرست که بهتنهایی زندگی میکنند، با انواع و اقسام محدودیتها و محرومیتهای اجتماعی مواجهاند؛ از جمله در زمینه ارتباط و معاشرت آزادانه با دیگران، مسافرت کردن یا نقل مکان به شهرها و مناطق دیگر. همچنین این زنان هنگام اجاره خانه با مشکلات زیادی روبهرو هستند، زیرا بسیاری از صاحبخانهها خانههای خود را به زنان مجرد اجاره نمیدهند؛ بهویژه در شهرهای کوچک و دورافتاده. به تعبیری سادهتر، شدت و عمق اینگونه تبعیضها در سراسر ایران یکسان نیست و از منطقهای به منطقه دیگر و از شهری به شهر دیگر تفاوت دارد. در استانهای حاشیهای کشور و در فرهنگهای سنتی و بسته، اینگونه تبعیضها بیشتر دیده میشوند. در مقابل، در کلانشهرهایی مانند تهران، اصفهان و تبریز، شدت و گستردگی این تبعیضها احتمالاً بسیار کمتر است.
آیا به نظر شما حمایتهای ویژهای از سوی برخی سازمانهای دولتی، برای مثال در ایران، از این زنان وجود دارد؟
بله، در ایران حمایتهای ویژهای از زنان سرپرست خانوار، چه زنان سرپرست خانوار فاقد همسر و چه زنان سرپرست خانوار خودسرپرستی که بهتنهایی زندگی میکنند، صورت میگیرد. این حمایتها از سوی کمیته امداد و سازمان بهزیستی ارائه میشوند که سهم کمیته امداد در این زمینه بسیار بیشتر از سازمان بهزیستی است. کمکهای سازمان بهزیستی عمدتاً به زنانی تعلق میگیرد که هنوز در سن کار هستند و این امکان را دارند که از طریق خوداشتغالی یا گذراندن دورههای تخصصی، توانمند شوند و وارد بازار کار شوند.
بخش عمده کمکهای کمیته امداد به زنان سرپرست خانوار خودسرپرست اختصاص مییابد که عمدتاً شامل زنان سالخورده در کشور هستند. بد نیست بدانیم که حدود ۹۰ درصد از زنان سرپرست خانوار در استان خراسان جنوبی، زنان سالخوردهای هستند که به هیچ عنوان امکان ورود دوباره به بازار کار را ندارند. این زنان فقط و فقط با کمکها یا مستمریای که از طرف کمیته امداد دریافت میکنند، به زندگی خود ادامه میدهند. همچنین در استان گیلان نیز به دلیل سالمند بودن درصد بالایی از زنان سرپرست خانوار، این زنان امکان ورود دوباره به بازار کار را ندارند و با مستمریای که از کمیته امداد دریافت میکنند، زندگی خود را میگذرانند.
بنابراین، میتوان گفت بخش عمده کمکهایی که سازمان بهزیستی به زنان سرپرست خانوار ارائه میدهد، با هدف توانمندسازی آنان و فراهم کردن زمینه ورودشان به بازار کار است تا بتوانند برای خود منبع درآمدی داشته باشند. حدود ۹۰ درصد از کمکهایی که کمیته امداد به زنان سرپرست خانوار ارائه میدهد، در قالب مستمری است. این مستمری به زنان سالخورده و افرادی که معمولاً دارای معلولیت هستند و امکان ورود به بازار کار و کسب درآمد ندارند و فاقد هرگونه منبع درآمدیاند، تعلق میگیرد.
درباره میزان کمکهایی که سازمان بهزیستی و کمیته امداد به زنان سرپرست خانوار ارائه میدهند، باید عرض کنم که این کمکها با توجه به سطح تورم و گرانی موجود در جامعه، بسیار ناچیز هستند. به همین علت، صددرصد زنانی که تحت پوشش این دو نهاد قرار دارند، در فقر مطلق به سر میبرند و جزو محرومترین بخشهای جامعه ایران محسوب میشوند؛ زیرا بهجز آن مستمری ناچیز، منبع درآمد دیگری ندارند و میزان آن نیز، همانطور که عرض کردم، بسیار ناچیز است. بنابراین، میزان این کمکها حتماً باید افزایش پیدا کند تا زنان سرپرست خانوار و افراد تحت تکفل آنها دستکم بتوانند نیازهای روزانه خود را تأمین کنند.
همچنین میزان وامهایی که بانکها به زنان سرپرست خانوار میدهند تا بتوانند کسبوکاری راهاندازی کنند، به خوداشتغالی برسند و درآمد داشته باشند، باید افزایش پیدا کند. مبلغ این وامها با توجه به تورم و گرانی موجود در جامعه، برای راهاندازی چنین کسبوکارهایی کافی نیست. علاوه بر این، با راهاندازی کسبوکارها، درآمدزایی بلافاصله آغاز نمیشود. این زنان به حمایت بیشتری نیاز دارند تا بتوانند محصولات خود را وارد بازار کنند، آنها را به فروش برسانند و از این طریق منبع درآمدی برای خود ایجاد کنند. صرفاً وام دادن و سپس رها کردن این زنان نمیتواند به موفقیتآمیز بودن این طرح منجر شود.
سوال دیگر من درباره وضعیت و موقعیت کودکان زنان سرپرست خانوار است. به هر حال، موقعیت مادرانشان ممکن است بر وضعیت این کودکان نیز تأثیر بگذارد. شما این وضعیت را چطور ارزیابی میکنید؟
در مورد وضعیت کودکانی که تحت تکفل مادران سرپرست خانوار هستند، نمیتوان حکم کلی و فراگیری صادر کرد که شامل همه آنها شود. در اینجا نیز همهچیز به سطح درآمد مادر، شاغل بودن یا نبودن او، سطح تحصیلات و موقعیت اجتماعیاش بستگی دارد. طبیعی است وقتی مادر شاغل است، از درآمد کافی برخوردار است و میتواند هزینههای زندگی خانواده را تأمین کند، وضعیت کودکان در این خانوادهها نیز بهتر است. اما در خانوادههایی که مادر، بهعنوان سرپرست خانواده، شاغل نیست و هیچ منبع درآمد دیگری ندارد، طبیعتاً وضعیت کودکان نیز نمیتواند مطلوب باشد. کودکان این خانوادهها اغلب از سنین بسیار پایین وارد بازار کار میشوند و از تحصیل بازمیمانند. علاوه بر این، در معرض انواع و اقسام آسیبهای اجتماعی و روانی قرار دارند.
همچنین موضوعی که حتماً باید به آن توجه کرد، وضعیت دختربچهها در این خانوادههاست. این دختربچهها به دلیل فقر شدید حاکم بر خانواده، در سنین بسیار پایین مجبور به ازدواج میشوند و این ازدواجهای زودرس مشکلات متعدد دیگری را به آنها تحمیل میکند.
*این مصاحبه را زهرا باقریشاد انجام داده و متن را نیز او نوشته است.



نظرها
نظری وجود ندارد.