ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

قتل فجیع مریم یارمحمدی: از خشونت خانگی تا ضرورت حمایت مستقل از زنان در معرض خطر

گزارش حمایت شماری از نزدیکان مریم یارمحمدی از متهمان قتل او، پرسشی دربارهٔ پیوند «آبرو» و توجیه خشونت مطرح می‌کند. ماندانا قاسم‌زاده، گرداننده صفحه دیده‌بان زن‌کشی در گفت‌وگو با زمانه دربارهٔ کنترل خانوادگی و حمایت از زنان، توضیح می‌دهد چگونه اعتبار مردان به رفتار زنان گره می‌خورد و فشار اطرافیان می‌تواند خشونت را توجیه کند. او بر نقد مناسبات مردسالارانه بدون کلیشه‌سازی قومی و منطقه‌ای و بدون کم‌رنگ‌کردن مسئولیت مرتکب تأکید دارد. به اعتقاد او، وقتی خانواده منشأ خطر است، حمایت از زن به خانه‌های امن، خدمات مستقل و محرمانگی کمک‌خواهی نیاز دارد.

بر اساس گزارش‌های رسانه‌ای، مریم یارمحمدی، زن ۲۸ ساله و مادر دو فرزند، بامداد ۱۳ مهر در قشم به دست برادرش به قتل رسیده است. او اصالتاً لُر و اهل روستای کرگان از توابع شهرستان دلفان در استان لرستان بود و بنا بر گزارش‌ها، حدود دو ماه پیش از قتل همراه همسرش به قشم نقل مکان کرده بود. رسانه‌ها همچنین از همکاری همسر در فراهم‌کردن شرایط قتل و تجمع شماری از اعضای خانواده و نزدیکان مقابل بیمارستان در اعتراض به بازداشت متهمان خبر داده است. روشن است که محل وقوع قتل نباید مبنای نسبت‌دادن رفتار گزارش‌شده قرار گیرد. پرسش محوری، چگونگی شکل‌گیری حمایت جمعی از متهمان در میان نزدیکان قربانی است.

این پرونده فرصتی برای بررسی رابطهٔ کنترل خانوادگی، مفهوم «ناموس» و توجیه زن‌کشی است: چگونه شماری از نزدیکان یک زن می‌توانند به‌جای دادخواهی برای او، قتلش را سزاوار بدانند و به بازداشت متهمان اعتراض کنند؟ همچنین، جابه‌جایی مریم و همسرش پرسشی دربارهٔ حدود امنیت زنان مطرح می‌کند: تغییر محل زندگی، در چه شرایطی می‌تواند به کاهش خطر کمک کند و چه زمانی تهدید از طریق مناسبات خانوادگی ادامه می‌یابد؟ محور گفت‌وگو با ماندانا قاسم‌زاده می‌تواند سازوکار این توجیه جمعی و راه‌های حمایت مستقل از زنانی باشد که خانواده برایشان منشأ خطر است؛ با تمرکز بر مسئولیت نهادهای عمومی، امکان کمک‌خواهی امن و پیشگیری از قتل، بدون تعمیم رفتار متهمان و حامیانشان به یک قوم یا منطقه. با خانم ماندانا قاسم‌زاده، گرداننده صفحه دیده‌بان زن‌کشی گفت‌وگو کرده‌ایم:

برای دیدن محتوای نقل شده از سایت دیگر، کوکی‌های آن سایت را بپذیرید

کوکی‌های سایت‌ دیگر برای دیدن محتوای آن سایت‌ حذف شود

وقتی کنترل زنان، معیار اعتبار خانواده می‌شود

ماندانا قاسم‌زاده معتقد است در بسیاری از جوامع مردسالار و سنتی، از جمله در ایران، ارزش اجتماعی خانواده و به‌ویژه مردان، به رفتار جنسی زنان و میزان سلطه و کنترل بر بدن آنان گره می‌خورد:

آبرو در نگاه دیگران ساخته می‌شود، نه در واقعیت. مردان خانواده نیز از ابتدا با این تصور تربیت می‌شوند که توانایی و اقتدار یک مرد در حفاظت از خانواده، به معنای کنترل بدن زنان خانواده است. این کنترل، زنجیرهٔ گسترده‌ای از رفتارها را در بر می‌گیرد: از تعیین همسر و سن ازدواج، از جمله ازدواج اجباری و کودک‌همسری، تا محدودیت‌هایی برای رفت‌وآمد، تحصیل، کار و حتی ارتباط زنان با دیگران.

 به گفته قاسم‌زاده نظارت شدید بر دوستی‌ها و کنترل پوشش و ظاهر و همچنین اصرار خانواده بر آزمایش بکارت و جلوگیری از جدایی و طلاق، حتی برای زنانی که از همسران آزارگر خود شکایت دارند، نیز به گفتهٔ او در همین چارچوب قرار می‌گیرد.

قاسم‌زاده توضیح می‌دهد که در این طرز فکر، عبور زن از مرزهای تعیین‌شدهٔ خانواده، یا حتی انتشار شایعه‌ای در این باره، ممکن است تهدیدی برای اعتبار خانواده و زمینه‌ساز طرد اجتماعی آن تلقی شود. فشار همسایگان، خویشاوندان و آشنایان برای مهار زن، می‌تواند مردان را به اعمال خشونت با هدف نمایش دوبارهٔ اقتدار یا اثبات «غیرت» سوق دهد.

او همچنین ساختار قضایی و قانونی و نقش ولی‌دم را نقد می‌کند:

نظام قضایی و قانونی نیز، به دلیل مشکلات موجود در آن و سازوکاری که بر نقش ولی‌دم استوار است، دست خانواده را برای اعمال این خشونت‌های فجیع باز می‌گذارد. در جایی که خانواده هم در جایگاه دادخواه قرار دارد و هم ولی‌دم است، دست آن برای ارتکاب چنین خشونت‌هایی کاملاً باز می‌ماند.

نقد مردسالاری نباید مسئولیت مرتکب را کم‌رنگ کند

قاسم‌زاده نقطهٔ آغاز نقد مردسالاری را شناخت «ناموس» به‌عنوان مفهومی برساختهٔ اجتماعی می‌داند؛ مفهومی که در روابط قدرت برای تنظیم رفتار، بدن و عاملیت زنان و کنترل آنان به کار می‌رود:

در چنین تحلیل‌هایی، باید چگونگی تغییر و بازتولید این ارزش‌ها را موضوع بررسی قرار دهیم. اگر ناموس در منطقه‌ای خاص یک ارزش تلقی می‌شود، باید نقد را از بررسی همین مفاهیم برساخته آغاز کنیم. برای مثال، باید بپرسیم چه کسی حق تعریف رفتار قابل قبول برای زنان را در اختیار دارد؟ چه سازوکارهایی تخطی از هنجارهای جنسی را به مسئله‌ای مربوط به اعتبار و آبروی مردان یا خانواده‌ها تبدیل می‌کنند؟ چه شرایطی باعث می‌شود برخی افراد، خشونت را وسیله‌ای برای بازگرداندن اقتدار ازدست‌رفتهٔ خانواده تلقی کنند؟

او بر بررسی نحوهٔ مواجههٔ خانواده، نهادهای محلی، نظام حقوقی و گفتمان عمومی با خشونت تأکید می‌کند. به گفتهٔ او، شناخت زمینهٔ فرهنگی با پذیرفتن توجیه فرهنگی خشونت متفاوت است. بررسی هنجارهای اجتماعی می‌تواند زمینهٔ نقد مفاهیمی مانند آبرو، کنترل جنسیت و اختیار مردان برای اعمال خشونت را فراهم کند.

قاسم‌زاده نسبت‌دادن این مناسبات به هویت یک منطقه یا فرهنگ خاص را نادرست می‌داند و خواهان بررسی آن‌ها در مقیاسی بزرگ‌تر است. او یادآوری می‌کند که فرهنگ، در کنار فراهم‌کردن توجیه برای خشونت، می‌تواند منابع مقاومت در برابر آن را نیز در خود داشته باشد.

از نظر او، تحلیل ساختارهای مردسالارانه باید با تأکید بر مسئولیت فردی مرتکب همراه باشد. او توضیح می‌دهد:

باید در نظر داشته باشیم که مردان بسیاری در همین خانواده‌ها به شیوه‌ای یکسان به این هنجارهای جنسیتی پایبند نیستند و با آن‌ها موافق نیستند. بنابراین، برجسته‌کردن مسئولیت فرد خاطی و مرتکب، یا در اینجا قاتل، بسیار مهم است. شرایط اجتماعی و حقوقی و نقش نهادهای ناظر در بررسی خشونت نیز باید مورد توجه قرار گیرد.

قاسم‌زاده برای جلوگیری از بازتولید کلیشه‌ها، خواهان حضور زنان در جایگاه تحلیلگر، منتقد و کنشگر تغییر اجتماعی است، نه صرفاً قربانی یا شاهد. به گفتهٔ او، روایت‌های زنان از کنترل خانوادگی، تهدید، محدودیت رفت‌وآمد و فشار برای ازدواج یا حفظ رابطه می‌تواند الگوهای پنهان خشونت را آشکار کند.

او نقش فعالان حقوق زنان و گروه‌های فمینیستی محلی را نیز مهم می‌داند. دسترسی میدانی این گروه‌ها می‌تواند به شناخت هنجارهای ناموسی و انتخاب زبان و چارچوب‌های محلی برای نقد آن‌ها کمک کند:

مددکاران اجتماعی، متخصصان حمایت از زنان و وکلا نیز می‌توانند دربارهٔ تجربهٔ دسترسی به عدالت، نحوهٔ رسیدگی پلیس و دادگاه و موانع گزارش‌دادن خشونت توضیح دهند؛ موانعی که گفته شده در پروندهٔ قتل مریم یارمحمدی نیز وجود داشته است. رسانه‌های محلی هم می‌توانند فشار برای سازش و خلأهای حمایتی را مطرح کنند و ابعاد نهادی مسئله را روشن سازند.

قاسم‌زاده همچنین بر اهمیت بازنمایی زنان در پوشش خبری تأکید می‌کند. او معتقد است بررسی کاربرد واژه‌هایی مانند «ناموس»، «خیانت» و «اختلافات خانوادگی» می‌تواند در تغییر تفکر ناموس‌محور، به‌ویژه در مناطق دور و بعضاً تحت تبعیض، نقش داشته باشد.

حمایت از زنان به مراکز امن و مستقل نیاز دارد

قاسم‌زاده کمبود امکانات را یکی از موانع اصلی حمایت از زنان در معرض تهدید می‌داند. او به کمبود خانه‌های امن و نهادهای واسطه‌ای اشاره می‌کند که بتوانند به‌طور جدی برای کمک به زنان وارد عمل شوند. به اعتقاد او، هنگامی که خانواده منشأ خطر است، تکیه بر بستگان و شبکه‌های نزدیک به زن کافی نیست. او توضیح می‌دهد:

خانه‌های امن و نهادهای واسطهٔ حمایتیِ امن می‌توانند امکان خروج از محیط خطرناک، دسترسی به حمایت‌های روانی و حقوقی و برنامه‌ریزی برای دستیابی به استقلال و امنیت بلندمدت را فراهم کنند. متأسفانه، کمبود این مراکز، پراکندگی جغرافیایی و کمبود نیروهای متخصص، دسترسی زنان را به‌شدت محدود می‌کند. در جوامع کوچک، نگرانی از افشای هویت و باخبرشدن خانواده یا افراد محلی نیز مسئلهٔ دیگری است که ممکن است مانع ورود نهادهای واسطه برای حمایت شود.

قاسم‌زاده نگرانی از افشای هویت و باخبرشدن خانواده یا افراد محلی را نیز از موانع مهم در جوامع کوچک می‌داند؛ نگرانی‌ای که ممکن است مانع ورود نهادهای واسطه برای حمایت شود.

او توسعهٔ خانه‌های امن با بودجهٔ پایدار، تضمین محرمانگی، آموزش نیروهای متخصص و ایجاد شبکه‌های امن و مستقل را از راهکارهای نجات زنان از موقعیت‌های خشونت‌بار می‌داند.

*این مصاحبه را حسین نوش‌آذر انجام داده و متن را نیز او نوشته است.

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.