ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

اعدام پایان خشونت نیست؛ زندگی بازماندگان تحت تأثیر فقدان و سکوت

اعدام با مرگ محکوم پایان نمی‌یابد و پیامدهای آن ممکن است سال‌ها در زندگی خانواده‌ها و نسل‌های بعد ادامه پیدا کند. فتانه فراهانی، مردم‌شناس، در گفت‌وگو با زمانه با طرح مفهوم «پس‌زیست‌های اعدام» توضیح می‌دهد که چگونه فقدان، انگ اجتماعی، ناامنی و نابرابری‌های اقتصادی و جنسیتی، زندگی بازماندگان را دگرگون می‌کنند. او تأکید می‌کند که سکوت خانواده‌ها لزوماً به معنای فراموشی یا انفعال نیست و حضور در دادخواهی عمومی نیز نباید شرط به‌رسمیت‌شناختن رنج آنان باشد. به گفتهٔ فراهانی، حافظهٔ جمعی نه‌فقط از رویدادهای گذشته، بلکه از امکانات نابرابر ثبت و شنیده‌شدن روایت‌ها شکل می‌گیرد.

بر اساس گزارش سازمان حقوق بشر ایران، از آغاز سال ۲۰۲۶ (۱۱ دی ۱۴۰۴) تا ۱۰ اکتبر ۲۰۲۶ (۱۸ مهر ۱۴۰۵)، دست‌کم ۶۱۷ نفر در ایران اعدام شده‌اند؛ به‌طور متوسط بیش از دو نفر در روز. عفو بین‌الملل نیز در گزارشی به تاریخ ۱۳ اکتبر ۲۰۲۶ (۲۱ مهر ۱۴۰۵) اعلام کرده است که تنها در فاصلهٔ ۳۰ سپتامبر تا ۵ اکتبر ۲۰۲۶ (۸ تا ۱۳ مهر ۱۴۰۵)، پنج نفر از بازداشت‌شدگان مرتبط با اعتراضات دی‌ماه، پس از محاکمه‌هایی که این سازمان آن‌ها را به‌شدت ناعادلانه و متأثر از شکنجه توصیف می‌کند، اعدام شده‌اند. این آمار، ابعاد استمرار مجازات اعدام در ایران را نشان می‌دهد؛ اما پرسشی کمتر بررسی‌شده همچنان باقی است: پس از اجرای حکم، بر خانواده‌ها و نزدیکان اعدام‌شدگان چه می‌گذرد؟

دکتر فتانه فراهانی، مردم‌شناس، در جستار «پسااعدام: میان دادخواهی و سکوت، انگ و فقدان، و روایت‌های ازهم‌گسیخته» با طرح مفهوم «پس‌زیست‌های اعدام»، نگاه را از لحظهٔ مرگ محکوم به زندگی بازماندگان معطوف می‌کند. او نشان می‌دهد که پیامدهای اعدام در روابط خانوادگی، وضعیت معیشتی، مسئولیت‌های مراقبتی، انگ اجتماعی و حافظهٔ نسل‌های بعد ادامه می‌یابد. یکی از مسائل محوری این جستار، نسبت پیچیدهٔ سکوت و دادخواهی است:  همهٔ بازماندگان امکان یا تمایل حضور در عرصهٔ عمومی را ندارند و سکوت لزوماً به معنای فراموشی نیست. فراهانی با رویکردی فمینیستی و تقاطعی، همچنین بر تفاوت تجربهٔ بازماندگان بر اساس جنسیت، طبقه و موقعیت اجتماعی تأکید می‌کند. در گفت‌وگو با او، این پرسش را پی می‌گیریم که چگونه می‌توان فراتر از آمار اعدام‌ها و روایت‌های شناخته‌شدهٔ دادخواهی، پیامدهای ماندگار خشونت دولتی را در زندگی روزمرهٔ بازماندگان شناخت؟

برای دیدن محتوای نقل شده از سایت دیگر، کوکی‌های آن سایت را بپذیرید

کوکی‌های سایت‌ دیگر برای دیدن محتوای آن سایت‌ حذف شود

فتانه فراهانی در گفت‌وگو با رادیو زمانه می‌گوید بررسی اعدام معمولاً بر فرد اعدام‌شده، دلایل و روند اجرای حکم، مسئولیت عاملان و امکان دادخواهی متمرکز است. او این توجه را ضروری می‌داند، اما معتقد است برای شناخت کامل‌تر خشونت سیاسی باید پرسید اعدام در جامعه چه می‌کند و چگونه از لحظهٔ اجرای حکم فراتر می‌رود و زندگی کسانی را دگرگون می‌سازد که خود موضوع حکم نبوده‌اند.

بخشی از این پرسش به هدف دولت از اعدام مربوط می‌شود. دولت می‌خواهد بترساند، عبرت بدهد، ننگ را به افراد تحمیل کند و قدرت خود را نشان دهد. برای توجیه اعدام نیز تصویری از فرد می‌سازد. در موارد سیاسی، معمولاً افراد را با عنوان‌هایی مانند «دشمن» یا «تهدید امنیتی» معرفی می‌کند و در موارد کیفری، با برچسب‌هایی مانند «اراذل و اوباش» می‌کوشد کشتن و اعدام آنان را پذیرفتنی جلوه دهد. اما این بدنامی لزوماً به همان فرد محدود نمی‌شود و به خانواده نیز سرایت می‌کند. اعضای خانواده ناچارند با این بدنامی زندگی کنند و راهبردهایی برای مقابله با آن بیابند.

فراهانی تأکید می‌کند که سرنوشت روایت‌های رسمی در جامعه یکسان نیست. این روایت‌ها ممکن است پذیرفته و بازتولید شوند، با تردید مواجه شوند یا خانواده‌ها و دیگران روایت‌های متقابلی در برابرشان بسازند. بااین‌حال، امکان بیان و شنیده‌شدن روایت‌های متقابل نیز در دوره‌های مختلف متفاوت است.

او در مقایسهٔ سال‌های دههٔ ۱۳۶۰ با امروز به تغییر زبان اتهام، شیوه‌های گردش روایت و امکان مقاومت در برابر انگ‌های اجتماعی اشاره می‌کند:

روایت‌های متقابل می‌توانند زمینهٔ اعتراض و همبستگی شوند، اما این همدلی همیشه به حمایت آشکار نمی‌انجامد. گاهی مردم و اطرافیان، به دلیل ترس، از حمایت علنی فاصله می‌گیرند. بنابراین روایت رسمی، حتی هنگامی که باور نمی‌شود، ممکن است از طریق ترس و احتیاط بر روابط و زندگی افراد تأثیر بگذارد.

فراهانی در توضیح مفهوم «پس‌زیست‌های اعدام» می‌گوید اهمیت این مفهوم در فاصلهٔ میان اهداف حکومت و تجربهٔ واقعی بازماندگان آشکار می‌شود. این رویکرد، شناخت خشونت سیاسی را از نظر زمانی و اجتماعی گسترش می‌دهد و توجه را از واقعهٔ کشتن به شرایط زندگی پس از آن منتقل می‌کند.

از نگاه او، اعدام به نقطهٔ مرجعی در روایت زندگی خانواده تبدیل می‌شود و زندگی بازماندگان را به دو دورهٔ پیش و پس از خود تقسیم می‌کند. این مرزبندی در معیشت، روابط اجتماعی، احساس امنیت یا ناامنی و توانایی تصور آینده حضور دارد. او توضیح می‌دهد:

فقدان یک نفر ممکن است هم‌زمان به معنای ازدست‌رفتن درآمد خانواده باشد. اگر فرد اعدام‌شده مسئولیت مراقبتی داشته باشد، آن مسئولیت‌ها باید میان دیگران تقسیم شوند. ممکن است کسی ناچار شود بیشتر کار کند، فرد دیگری از تحصیل دست بکشد و شخص دیگری محل زندگی خود را تغییر دهد. اما آنچه از دست می‌رود فقط زندگی فرد کشته‌شده نیست؛ یک آیندهٔ مشترک نیز ناتمام می‌ماند. پدر یا مادری که هرگز فرصت نمی‌یابد همراه فرزندانش بزرگ شود و بزرگ‌شدن آنان را ببیند؛ رابطه‌ای که دیگر امکان تغییر، ترمیم و رشد ندارد؛ و تصویری از خانواده‌ای که هرگز فرصت نمی‌یابد به‌طور کامل شکل بگیرد. بازماندگان نمی‌توانند بدانند زندگی بدون اعدام چگونه می‌بود، اما جای خالی آن امکان‌ها ممکن است در مراحل بعدی زندگی احساس شود.

فراهانی تأکید می‌کند که همهٔ این پیامدها را نمی‌توان صرفاً به اندوه ناشی از فقدان نسبت داد. هنگامی که خانواده از دریافت پیکر، اطلاع از محل دفن یا برگزاری مراسم یادبود محروم می‌شود و سخن‌گفتن امنیت اعضای آن را تهدید می‌کند، رابطهٔ قدرت پس از اجرای حکم نیز ادامه می‌یابد.

این وضعیت به گفتهٔ او بر تصمیم‌های کوچک روزمره اثر می‌گذارد؛ از اینکه اعضای خانواده به چه کسی اعتماد کنند تا اینکه چه خاطراتی را با فرزندان و نزدیکان در میان بگذارند و چه موضوعاتی را علنی کنند. فراهانی توضیح می‌دهد:

بنابراین وقتی از «پسااعدام» سخن می‌گویم، منظورم این نیست که خشونت به پایان رسیده یا از آن عبور کرده‌ایم. فقدان گذشته به‌طور مداوم با شرایط حال درمی‌آمیزد و با تهدیدهایی که ممکن است همچنان ادامه داشته باشند، پیوند می‌خورد. البته مسیر این پیامدها را قوانین و روابط اجتماعی نیز تعیین می‌کنند. خانواده‌ها در خلأ سوگواری نمی‌کنند، بلکه در میان مناسباتی زندگی می‌کنند که از پیش دارای نابرابری‌ها و تعارض‌های خاص خود بوده‌اند.  

فراهانی برای نمونه به وضعیت برخی خانواده‌ها پس از اعدام پدر اشاره می‌کند؛ مواردی که در آن قوانین مربوط به سرپرستی و دارایی، قدرت خانوادهٔ پدری را افزایش داده و اختیار مادر را محدود کرده‌اند. او می‌گوید موارد بسیاری را می‌شناسد که فرزندان به خانوادهٔ پدری سپرده شده‌اند یا خویشاوندان پدری با استفاده از قوانین موجود، مانع مهاجرت فرزندان یا اعمال حق حضانت مادر شده‌اند.

از نگاه او، روابط خانوادگی در چنین شرایطی می‌تواند مجموعه‌ای از حمایت، قضاوت، تعارض و استفاده از امکانات قانونی باشد. حتی احساسات بازماندگان نسبت به فرد اعدام‌شده نیز الزاماً یکدست نیست و عشق، احترام و دلتنگی ممکن است با خشم و پرسش‌های بی‌پاسخ همراه شود.

فراهانی معتقد است اگر کنش سیاسی فرد اعدام‌شده انتخاب خود او بوده باشد، پیامدهای تحمیل‌شده بر زندگی نزدیکانش لزوماً انتخاب آنان نبوده است. به‌رسمیت‌شناختن این تفاوت، به گفتهٔ او، از مسئولیت دولت نمی‌کاهد، بلکه به فهم پیچیدگی تجربهٔ بازماندگان کمک می‌کند.

او در پایان این بخش تأکید می‌کند:  

اهمیت مفهوم «پس‌زیست‌های اعدام» برای من در این است که استمرار خشونت را در کنار تلاش برای زیستن بررسی کنیم. بازماندگان در شرایطی که خود انتخاب نکرده‌اند، از یکدیگر مراقبت می‌کنند، روابط تازه‌ای می‌سازند و راه‌های متفاوتی برای حفظ خاطره یا به‌چالش‌کشیدن روایت رسمی پیدا می‌کنند.

به اعتقاد فراهانی، باید پرسید چه شرایطی این امکان‌ها را تقویت می‌کند، چه مناسباتی آن‌ها را محدود می‌سازد و در زندگی همراه با فقدان، چه آینده‌هایی ممکن یا ناممکن می‌شوند.

سکوت بازماندگان لزوماً نشانهٔ فراموشی یا انفعال نیست

فتانه فراهانی در پاسخ به پرسشی دربارهٔ نسبت سکوت و دادخواهی می‌گوید ابتدا باید روشن کرد که سکوت به چه معناست. به اعتقاد او، سکوت صرفاً نبودن صدا نیست؛ ممکن است فردی سخن بگوید، اما روایتش شنیده نشود یا به رسمیت شناخته نشود. او با اشاره به ادبیات فمینیستی بر ضرورت تمایز میان سکوت‌کردن، وادارشدن به سکوت و شنیده‌نشدن تأکید می‌کند. از نگاه فراهانی، سخن‌گفتن همیشه نشانهٔ اختیار نیست، همان‌طور که سکوت لزوماً نشانهٔ انفعال نیست. او برای توضیح این تمایز می‌گوید:

زندانی‌ای که در بازجویی اطلاعات نمی‌دهد، ممکن است بخواهد از خود یا دیگران محافظت کند. در مقابل، کسی که در اعتراف اجباری روایت مطلوب مأموران را تکرار می‌کند، سخن می‌گوید، اما اختیار روایت خود را ندارد. این تفاوت را در برخورد با برخی خانواده‌های کشته‌شدگان جنبش «زن، زندگی، آزادی» یا پس از کشتار دی‌ماه نیز دیده‌ایم. گزارش‌هایی منتشر شده است مبنی بر اینکه برخی خانواده‌ها برای سکوت یا تأیید روایت رسمی تحت فشار قرار گرفته‌اند؛ از جمله روایت‌هایی که مرگ عزیزانشان را به بیماری‌های زمینه‌ای یا اقدامات برخی معترضان نسبت می‌دادند و نقش نیروهای امنیتی را انکار می‌کردند.   

به اعتقاد او، برای شناخت چنین وضعیتی می‌توان از رویکردی فوکویی در بررسی تبارشناسی یا دیرینه‌شناسی سکوت استفاده کرد؛ رویکردی که می‌پرسد سکوت چگونه شکل می‌گیرد و چه چیزهایی در شرایط تاریخی و اجتماعی معین قابل بیان یا غیرقابل بیان می‌شوند. فراهانی توضیح می‌دهد که بررسی این مسئله در ایران، از اعدام‌های پس از انقلاب تا امروز، مستلزم توجه به نقش گفتمان‌های ملی، دینی و امنیتی در مشروعیت‌بخشیدن به برخی روایت‌ها و محدودکردن روایت‌های دیگر است.

او برای نمونه می‌گوید هنگامی که دفاع از کشور با حفظ نظام اسلامی یکسان انگاشته می‌شود، دادخواهی خانواده‌ها ممکن است همراهی با دشمن تلقی شود. در این شرایط، سکوت نه‌فقط بر اثر ممنوعیت و تهدید، بلکه به دلیل بی‌اعتبار و نامشروع شمرده‌شدن روایت بازماندگان نیز شکل می‌گیرد.

از نگاه فراهانی، پرسش اصلی فقط این نیست که چرا خانواده‌ها سخن نمی‌گویند؛ بلکه باید پرسید چه چیزی را، نزد چه کسی و با چه هزینه‌ای می‌توانند بیان کنند.

او تأکید می‌کند که هزینه‌های سخن‌گفتن تنها سیاسی نیستند. خطر ازدست‌دادن شغل و معیشت، فشارهای خانوادگی و اجتماعی و گفتمان‌های دینی و ملی‌گرایانه نیز ممکن است بیان تجربه را در زندگی روزمره پرهزینه کنند. به گفتهٔ او، این فشارها بر روابط معمول، امنیت فرزندان و حتی امکان سوگواری اثر می‌گذارند.

فراهانی درعین‌حال هشدار می‌دهد که شناخت ساختارهای قدرت به‌تنهایی برای فهم معنای سکوت هر فرد کافی نیست. سکوت ممکن است در بستر همین مناسبات درهم‌تنیدهٔ قدرت،

از اجبار، تلاش برای محافظت از دیگران، ضرورت بازسازی زندگی یا تمایل به حفظ حریم خصوصی ناشی شود. این انگیزه‌ها را باید هم در تمایز با یکدیگر و هم در ارتباط با یکدیگر بررسی کرد.

او به تفاوت میان نیت سکوت و پیامدهای آن نیز اشاره می‌کند.برای مثال، والدینی که برای محافظت از فرزندانشان دربارهٔ گذشته سخن نمی‌گویند، ممکن است ناخواسته انتقال خاطره را دشوار کنند، بی‌آنکه قصد فراموش‌کردن داشته باشند.

به گفتهٔ فراهانی، غیبت یک تجربه از تاریخ عمومی نیز همیشه نتیجهٔ سکوت خانواده‌ها نیست. ممکن است بازماندگان سخن گفته باشند، اما روایت‌هایشان ثبت نشده باشد یا در برابر روایت‌های مسلطی که کودکان در مدرسه و رسانه‌ها می‌آموزند، بی‌اعتبار شمرده شود.

او معتقد است برای شناخت تجربهٔ بازماندگانی که در دادخواهی عمومی حضور ندارند، باید سکوت را هم در گفتار و هم در شیوهٔ سامان‌دادن به زندگی آنان بررسی کرد. از نگاه او، شرکت‌نکردن در مصاحبه یا مراسم دادخواهی به‌خودی‌خود نشانهٔ فراموشی یا بی‌تفاوتی نیست و حضور در دادخواهی عمومی نباید شرط به‌رسمیت‌شناختن رنج افراد باشد. فراهانی بر ضرورت فراهم‌کردن شرایط امن‌تر برای روایت‌کردن تأکید می‌کند و می‌گوید باید به اختیار بازماندگان دربارهٔ زمان سخن‌گفتن، مخاطب روایت و شیوهٔ بیان آن احترام گذاشت. او یادآور می‌شود که مسئولیت خانواده‌ای که زیر فشار سکوت می‌کند، با مسئولیت قدرتی که سخن‌گفتن را خطرناک می‌سازد یا اطلاعات را پنهان می‌کند، یکسان نیست.

نابرابری اجتماعی تعیین می‌کند کدام روایت‌ها در حافظهٔ جمعی باقی بمانند

فتانه فراهانی در پاسخ به پرسشی دربارهٔ تأثیر جنسیت، طبقه و موقعیت اجتماعی بر تجربهٔ خانواده‌های اعدام‌شدگان می‌گوید ابتدا باید بررسی کرد که عنوان کلی «اعدام در ایران» چه واقعیت‌هایی را آشکار و چه تفاوت‌هایی را پنهان می‌کند.

این عنوان مسئولیت دولت را روشن می‌کند، اما اگر ایران را واحدی یکپارچه و بدیهی برای فهم تجربه‌ها در نظر بگیریم، ممکن است تفاوت‌های درونی آن پنهان بمانند. در مطالعات مهاجرت، نقدی با عنوان «ملی‌گرایی روش‌شناختی» مطرح شده است. این نقد متوجه رویکردی است که دولت‌ملت‌ها را چارچوبی طبیعی و بدیهی برای فهم زندگی اجتماعی در نظر می‌گیرد. چنین نقدی به ما کمک می‌کند بفهمیم روایت‌های ملی، تجربهٔ چه کسانی را نشان می‌دهند و تجربهٔ چه گروه‌هایی را به حاشیه می‌رانند.

از نگاه فراهانی، برای شناخت تفاوت تجربه‌های بازماندگان باید بررسی کرد که روابط نابرابر قدرت چگونه از مرحلهٔ مجازات تا زندگی پس از آن عمل می‌کنند. او توضیح می‌دهد که رویکرد فمینیستی، رابطهٔ قدرت دولت برای سلب حیات را با پدرسالاری، هنجارهای جنسیتی و کنترل بدن بررسی می‌کند. به گفتهٔ او، تحلیل جنسیت‌محور می‌تواند نشان دهد که جنسیت و روابط نابرابر قدرت چگونه بر جرم‌انگاری، رسیدگی‌های کیفری و شیوه‌های تنبیه تأثیر می‌گذارند. اما فراهانی معتقد است این تحلیل باید به زندگی روزمرهٔ بازماندگان نیز گسترش یابد تا روشن شود پس از اعدام، هنجارها و روابط جنسیتی چگونه بر تقسیم مسئولیت معاش و مراقبت، میزان کار افراد و فرصت‌ها و محدودیت‌های آنان اثر می‌گذارند.

او درعین‌حال تأکید می‌کند که جنسیت به‌تنهایی برای فهم این موقعیت‌ها کافی نیست و باید از رویکرد تقاطعی استفاده کرد:

به گفتهٔ فراهانی، طبقه، قومیت، مذهب، سن، توانمندی جسمی، محل زندگی، گرایش جنسی و موقعیت حقوقی در پیوند با یکدیگر بر دسترسی افراد به درآمد، وکیل، رسانه و حمایت‌های اجتماعی تأثیر می‌گذارند.

او توضیح می‌دهد که همهٔ زنان و مردان در موقعیت یکسانی قرار ندارند و این موقعیت‌ها در طول زمان نیز ثابت نمی‌مانند.

به اعتقاد او، خانواده‌های مرفه و ساکن مرکز ممکن است به دلیل برخورداری از سرمایهٔ اجتماعی و فرهنگی بتوانند بخشی از فشارها را کاهش دهند، درحالی‌که برای خانواده‌های محروم، درهم‌تنیدگی نابرابری‌ها و پیامدهای آن می‌تواند آشکارتر و سنگین‌تر باشد.

فراهانی برای نشان‌دادن توزیع نابرابر اعدام به گزارشی از عفو بین‌الملل اشاره می‌کند:

طبق گزارش عفو بین‌الملل، در سال ۲۰۱۱، بلوچ‌ها ۲۹ درصد اعدام‌شدگان پرونده‌های مواد مخدر را تشکیل می‌دادند، درحالی‌که سهم آنان از جمعیت ایران حدود پنج درصد بود. این گزارش بر آثار تبعیض‌آمیز چنین سیاستی بر گروه‌های محروم تأکید می‌کند. این آمار توزیع نابرابر اعدام را نشان می‌دهد، اما برای فهم پیامدهای آن باید گامی فراتر برویم و بپرسیم خانواده‌ای که از پیش با محرومیت روبه‌رو بوده، پس از فقدان یکی از اعضای خود چگونه معاشش را تأمین می‌کند و چه حمایت‌هایی در اختیار دارد. اگر تحلیل تقاطعی را گسترش دهیم و سن را نیز در نظر بگیریم، همین پرسش ما را به نسل بعد می‌رساند. کاهش درآمد یا افزایش مسئولیت‌های مراقبتی ممکن است فرصت تحصیل و انتخاب‌های کودکان را محدود کند.

به گفتهٔ او، تهدید، سکوت حفاظتی و نبود اسناد نیز می‌توانند شناخت نسل بعد از سرگذشت خانواده را دشوار کنند. بااین‌حال، او تأکید می‌کند که انتقال این پیامدها به نسل بعد روندی قطعی و خطی نیست. حمایت اجتماعی و امکان گفت‌وگو می‌توانند آن را تغییر دهند و نسل‌های بعد نیز صرفاً دریافت‌کنندهٔ خاطره نیستند، بلکه می‌توانند پرسش‌های تازه مطرح کنند و گذشته را دوباره معنا ببخشند. فراهانی در ادامه به نابرابری در ثبت و بازنمایی خاطرات اشاره می‌کند:

هنگامی که خاطرات از خانواده به عرصهٔ عمومی راه می‌یابند، نابرابری دیگری آشکار می‌شود. همهٔ افراد امکان یکسانی برای ثبت و شنیده‌شدن روایت خود ندارند. دسترسی به رسانه، زبان مسلط، آرشیوها و شبکه‌های دادخواهی می‌تواند به ماندگاری روایت‌ها کمک کند. در مقابل، تجربهٔ خانواده‌های دور از مرکز یا خانواده‌های افغانستانی که از حمایت محدودی برخوردارند، ممکن است کمتر ثبت شود. درون خانواده‌ها نیز ممکن است روایت بزرگسالان بر خاطرات و پرسش‌های کودکان غلبه کند. بنابراین حافظهٔ جمعی فقط از آنچه رخ داده ساخته نمی‌شود، بلکه امکانات نابرابر روایت‌کردن و ثبت تجربه‌ها نیز در شکل‌گیری آن نقش دارند.

او در پایان تأکید می‌کند که برای گسترش حافظهٔ جمعی باید روابط قدرت و درهم‌تنیدگی نابرابری‌ها را شناخت و امکان ثبت تجربه‌های متفاوت را فراهم کرد؛ درعین‌حال، اختیار بازماندگان برای سخن‌گفتن یا سکوت‌کردن باید محترم شمرده شود. 

*این مصاحبه را حسین نوش‌آذر انجام داده و متن را نیز او نوشته است.

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.