عزا در تبریز، زجر در جنوب
یونس لیثی دریلو ـ تاریخ معاصر ایران آبستن حوادث و فجایع ناگفتهای است که بررسی آنها برای درک حقایق گذشته اهمیتی حیاتی دارد. مقاله حاضر تلاشی است برای بازخوانی یکی از همین رویدادهای تلخ تاریخی؛ یعنی پیامدهای ورود ارتش پهلوی دوم به آذربایجان به بهانه تامین امنیت انتخابات مجلس پانزدهم و سرکوب فرقه دموکرات آذربایجان. این نوشته که در ادامه پژوهشهای پیشین نویسنده درباره آمار کشتهشدگان و اعدامشدگان تدوین شده است، با بهرهگیری از اسناد تازهیافته از مکاتبههای داخلی فرقه و مقامهای شوروی و همچنین تحلیل یک تصویر تاریخی و نمادین از مجله فکاهی «توفیق»، ابعاد تازهای از این سرکوب را به تصویر میکشد. این مقاله نشان میدهد که چگونه فاجعه آذر ۱۳۲۵ تنها به کشتارها ختم نشد، بلکه با تبعیدهای مرگبار به اردوگاههایی نظیر اسیرگاه بدرآباد و آوارگی دهها هزار نفر ادامه یافت.

یک تصویر به از هزار کلمه است. در دو مقاله «عزا در تبریز، عروسی در تهران»[۱] و «آمار کشتگان و اعدام شدگان حکومت خودمختار آذربایجان»[۲] که سه سال پیش منتشر گردید، تلاش کردم بهطور مفصل به این پرسش پاسخ دهم که وقتی ارتش حکومت پهلوی دوم به بهانه تضمین امنیت انتخابات مجلس پانزدهم وارد آذربایجان شد، چه بلاهایی و فجایعی را در آذربایجان از خود در تاریخ بهجا گذاشت؟ چندین نفر در اثر این هجوم کشته شدند؟ ادامه حادثه در سالهای بعدی بهدلیل طولانی بودن مقاله بحث نشد. در آن موقع پژوهش، که از اساس و بهطور عمده بر پایه منابع مخالفین فرقه دموکرات آذربایجان نوشته شده بود، دنبال یک عکس و تصویری میگشتم که تمام این فجایع را بشود در آن خلاصه کرد و از این بابت مقاله من، در کنار عیبهای دیگر، میلنگید. در این مقاله آن تصویر را به مناسبت هشتاد سالگی فاجعه سرکوب نهضت آذربایجان به اشتراک میگذارم.
در دو مقاله قبلی نشان داده شد که مخالفین فرقه دموکرات قید کردهاند که حداکثر ۸۰۰۰ نفر در آذربایجان کشته شد. در مطبوعات طرفدار حکومت پهلوی، رقم ۱۲۵۰۰ نفر بهطور معکوس به طرف مقابل نسبت داده شده است. طرفداران فرقه دموکرات از ارقام حداقل ۱۵ هزار نفر صحبت کردهاند. با توجه به ساختار جمعیتی آن زمان که ۸۰٪ جمعیت آذربایجان را روستاییان تشکیل میدادند و تعداد آبادیهای مورد تعرض قرار گرفته و شدت و نحوه قتلهایی که انجام شده و ثبت شده، تعداد مقتولین گمنام و ثبت نشده و با در نظر گرفتن تعداد افراد صاحب مدال ۲۱ آذر که در داخل کشور ماندند، نتیجه گرفته شد که مجموع کشتههای مستقیم توسط عوامل و طرفداران حکومت پهلوی، به طور تخمینی رقم کشتهها از مخلوط گزارشهای آماری حدود ۱۴ هزار و ۴۰۰ نفر و در بازه ۱۲۵۰۰ تا ۱۷ هزار نفر بوده است.
بعد از آن پژوهش، اخیرا، به اسناد رسمی در مکاتبات داخلی فرقه دموکرات آذربایجان در جمهوری آذربایجان شوروی و مقامهای حزب کمونیست شوروی برخوردم. تعداد زیادی از این اسناد مربوط به سالهای ۱۹۵۳ / ۱۳۳۲ به بعد است که در آن دوره استالین فوت کرده، باقروف نه تنها از رهبری حزب کمونیست برکنار شده، بلکه اعدام شده است. مکاتبههای داخلی سران فرقه دموکرات آذربایجان با حزب کمونیست آذربایجان و مکاتبههای با مسکو خواندنی است. مثلا، در آنجا میخوانیم که «در نتیجهٔ قتلعامِ وحشیانه در دورانِ سرکوبِ جنبشِ دموکراتیک در آذر ۱۳۲۵ / دسامبرِ ۱۹۴۶، در آذربایجانِ ایران دهها هزار نفر جان باختند. اما ترور با این کشتار (که در ددمنشی بیسابقه بود) متوقف نشد. هزاران نفر به زندانها افکنده شده و به اردوگاههایِ متمرکز تبعید شدند، جایی که بر اثرِ رنج، گرسنگی و بیماریهایِ همهگیر جان باختند. کافی است بگوییم تمامِ کسانی که در اردوگاههایِ متمرکزِ جنوبِ ایران بودند، نهتنها از غذایِ مناسب و آب محروم بودند، بلکه بهطورِ کلی از هیچگونه کمکِ پزشکی بهرهمند نمیشدند. از همینرو، هر بیماریِ همهگیری که در نتیجهٔ گرسنگی و کثافت پدید میآمد، فوراً جانِ صدها نفر را میگرفت.».[۳]
همین مسئله در صحن علنی مجلس در تابستان ۱۳۲۷ مطرح گردید:
آنها [بازماندگان فرقه] را همینطور که ما دیدیم به نقاط دوردست ایران تبعید کردند که الان در این گرما مشرف به موت هستند.[۴]
فردی از خانواده همین تبعیدیها در نامهای بینام و بطور مخفی، وضعیت فاجعهبار نحوه دستگیری و تبعید آنها را به باکو گزارش داد که در اسیرگاه بدرآباد -نزدیک خرمآباد (لرستان)- تعداد «بیش از هشت هزار نفر» در فلاکت هستند، طوری که بعد از عفو مجلس هم در اثر بیکاری و گرسنگی هلاک می شوند.[۵]
«عفوِ عمومیِ» موسوم، که مجلس پانزدهم چند ماه در تصویبِ آن معطل کرد، در واقع تمسخری نسبت به ملتِ آذربایجان بود. مجله فکاهی «توفیق» با کاریکاتوری، تمامِ ریاکاریِ این «عفو» را به ریشخند گرفت: تصویرِ قبرستانی که خبرِ «عفو» را برایِ مردگانش آورده بودند.

در این تصویر، فردی نظامی و مسلح -با قطارِ فشنگ، تپانچه و شمشیر به کمر، نمادِ حکومتهایِ نظامی و دیکتاتوری- با لباسی به رنگِ قرمز (نمادِ خون)، از دلِ سیاهیِ شب، با پوتینهایِ بزرگ بر گورها قدم میگذارد. او طوماری با عنوانِ «لایحهٔ عفو عمومی» در دست دارد و رو به مردگان فریاد میزند: «برخیزید ای متجاسرین!! که موردِ عفوِ عمومی قرار گرفتهاید!!»؛ «متجاسرین» همان واژهای بود که حکومتِ پهلویِ دوم و مجلسش برایِ طرفدارانِ فرقهٔ دموکراتِ آذربایجان به کار میبردند.
زیرِ پایِ او، بهجایِ زمین، قبرستانی بیانتها از گورهایِ بینام گسترده است. و ردیفهایی پشتِ سرِ هم، بیکتیبه، تا افق؛ نمادِ اعدامهایِ دستهجمعی و سرکوبِ سیاسی. جمجمهای و چند استخوانِ پراکنده به چشم میخورد، و درست زیرِ چکمهای که در هوا معلق مانده، زنی عزادار با چادرِ سیاه کز کرده -گویی مأمور دولت، بیآنکه خود بداند، بر داغ و ماتم قدم میگذارد؛ نمادِ خانوادههایِ تبعیدیهایی که «افسر»هایِ حکومت، بهجایِ شنیدنِ عزایشان، بر فرازِ سرشان جشنِ عفو برپا کردهاند.
اسکلت و قبرستان، نمادِ قربانیان و زندانیانِ سیاسی، آزادیخواهان، روشنفکران، روزنامهنگاران و مخالفانی است که به دستِ حکومت از میان رفتهاند. یکی از مردگان، به شکلِ اسکلتی که از گور بیرون آمده، در پاسخِ مأمور میگوید: «نوشدارویی و بعد از مرگِ سهراب آمدی، سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا؟»؛ بیتی از محمدحسین شهریار. کنایه میزند که این بخشایش اکنون، پس از رفتنِ جانها، دیگر هیچ سودی ندارد. کنارِ همین اسکلت، کاغذی به شکل دستبند آویزان است: «برگِ مرخصی از آن دنیا؛ فقط برایِ یک ساعت هوایِ آزاد خوردن، شبِ جمعه. امضاء: عزراییل».
بر سنگقبرها عباراتی دیده میشود که هویتِ قربانیان را آشکار میکند: یکی «آرامگاه بجرم صید ماهی از رود ارس تیرباران شد ۲/۳/۲۶ [روز اعدام فریدون ابراهیمی]».، و دیگری با طنزی گزنده: «مرحومِ مغفور، جنتمکان، متجاسرالاصل، چون چشمانش چپ بود» — بازی با کلمهٔ «چپ» (هم بهمعنایِ لوچ و هم کنایه از «چپگرا»)، طعنهای به سهلانگاریِ حکومت در چسباندنِ برچسبِ «متجاسر» به هرکس.
به نوشته مسعود بهنود، تعداد تبعیدیهای خانوادههای طرفدار حکومت خودمختار آذربایجان ۳۶۰۰۰ نفر بود.[۷] در مکاتبههای سران فرقه دموکرات آذربایجان در باکو با حزب کمونیست آذربایجان در سالهای ۱۹۴۸ تا ۱۹۶۰ رقم ۴۰ هزار نفر مدام تکرار میشود.[۸] به نوشته روزنامه «نیویورک تایمز» در فوریه ۱۹۵۰ [بهمن ۱۳۲۸]، در نتیجه خودسریهای مأموران محلی، ۱۲۰ هزار روستایی از آذربایجان ایران مزارع خود را رها کرده و به شهرها روی آورده بودند.[۹]
در نهایت، آنچه از مرور اسناد، آمارها و حتی زبان گویای هنر در کاریکاتور مجله «توفیق» برمیآید، نمایشی از عمق یک فاجعه انسانی و ریاکاری سیاسی در برخورد با یک بحران است. سرکوب جنبش دموکراتیک آذربایجان نه تنها به مرگ مستقیم حدود ۱۲هزار و ۵۰۰ تا ۱۷ هزار نفر انجامید، بلکه با تبعیدهای ظالمانه ۳۶ هزار نفر از خانوادهها به اردوگاههای فاقد حداقلِ امکانات زیستی و پزشکی، و همچنین آوارگی ۱۲۰ هزار روستایی، زجری طولانی را بر بازماندگان تحمیل کرد. تصویب دیرهنگام لایحه «عفو عمومی» توسط مجلس، همانطور که در تصویرِ قبرستانِ پر از استخوان و گورهای بینامونشان به سخره گرفته شده است، تنها «نوشدارویی پس از مرگ سهراب» بود که هیچ دردی از داغدیدگان و تبعیدیانِ رو به موت دوا نکرد. این پژوهش گواهی بر این حقیقت است که فجایع تاریخی با بخشنامههای نمایشی و ژستهای سیاسی پاک نمیشوند؛ و اسکلتهای تاریخ، همواره در برابر بیعدالتیها میایستند تا راویِ رنجهای خاموش خود و داغِ خانوادههای عزادارشان باشند.
پانوشتها:
[۱] یونس لیثی دریلو، رادیو زمانه، «آخرین روزهای حکومت خودمختار آذربایجان: ۱- عزا در تبریز و عروسی در تهران»، به تاریخ ۱۵ آذر ۱۴۰۲ / ۶ دسامبر ۲۰۲۳.
[۲] یونس لیثی دریلو، رادیو زمانه، «آخرین روزهای حکومت خودمختار آذربایجان: ۲- آمار اعدامها و کشتهها»، به تاریخ ۲۱ آذر ۱۴۰۲ / ۱۲ دسامبر ۲۰۲۳
[۳] آمستردام، انستیتو بینالمللی تاریخ اجتماعی، کلکسیون جنبش دموکراتیک و آزادیخواهی ملی در ایران، اسناد کامبخش، شماره کلکسیون: ARCH02736، سالهای ۱۹۴۲-۱۹۶۰؛ ، فایل فرقه ۱، ص. ۳۷۴-۳۷۵؛ به تاریخ ۲۰/۱۱/۴۸ [۱۹۴۸].
International Institute of Social History, Amsterdam, National Liberation and Democratic Movement in Iran Collection, collection ID: ARCH02736, 1942-1960. https://search.iisg.amsterdam/Record/ARCH02736
[۴] مشروح مذاکرات مجلس شورای ملی، دوره پانزدهم، جلسه ۹۰، تاریخ یکشنبه ۳ مرداد ۱۳۲۷، سخنرانی ناصرقلی اردلان نماینده سنندج. نقل شده در محمد مالجو، کوچ در پی کار و نان، ص. ۶۲.
[۵] مجموعه اسناد کامبخش، انستیتوی آمستردام، فایل فرقه ۱، ص. ۳۷۴-۳۷۵؛ به تاریخ ۲۰/۱۱/۴۸ [۱۹۴۸].
[۶] توفیق، ش. ۳۸، ۲۷ مرداد ۱۳۲۷، ص.۱.
[۷] مسعود بهنود، از سیدضیاء تا بختیار، ص. ۲۷۶.
[۸] آمستردام، همان مجموعه اسناد کامبخش، فایل فرقه ۱، ص. ۴۲۵.
[۹] “The New York Times”, February 28, 1950.
«نیویورک تایمز»، ۲۸ فوریه ۱۹۵۰ [۹ اسفند ۱۳۲۸].





نظرها
نظری وجود ندارد.