به مناسبت شصتو سومین سالگرد کودتای ۲۸ مرداد
کودتای ۲۸ مرداد از دریچه اسناد شوروی
یونس لیثی دریلو ـ در سالگرد کودتای ۲۸ مرداد، بازخوانی اسناد شوروی و ترکیه زوایای کمتر دیدهشدهای از ملیشدن نفت و سرنگونی دولت محمد مصدق را آشکار میکند. اسنادی که نشان میدهند مسکو، برخلاف انتظار، به مصدق اعتماد نداشت و او را «ملیگرای بورژوا» و حتی بازیچه غرب میپنداشت؛ در همان حال که آمریکا «خطر حزب توده» را به یکی از توجیهات مداخله علیه دولت ملی ایران بدل کرد. این دیدگاه با مرور کتاب «ایران در سایه نفت» جمیل حسنلی، به نقش آمریکا، بریتانیا و شوروی در یکی از سرنوشتسازترین مقاطع تاریخ معاصر ایران میپردازد.

چماقدارها در کودتای سازمان سیا علیه دولت مصدق که عملاً محمدرضا پهلوی را به تخت سلطنت بازگرداند ــ عکس: AFP

درباره کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و جنبش ملی شدن صنعت نفت تابحال کتابها و مقالات فراوانی نوشته شده است. یکی از بزرگترین ضعفهای تاریخنگاری ایرانِ مدرن کمتوجهی و گاه فقدانِ بهرهگیریِ روشمند از منابع و مستنداتِ قابلدسترسیِ شوروی و ترکیه است. جمیل حسنلی، مورخ آذربایجانی، در کتاب پژوهشی اخیرش «ایران در سایه نفت»، با استناد به این آرشیوها، نوری بر این دوره از تاریخ تابانده است.[1]
رویارویی ایران و آمریکا به جنگ اخیر ۳۹ روزه برنمی گردد. پیش از آن، بحران گروگانگیری در آستانه انقلاب ضدسلطنتی ۱۳۵۷ / ۱۹۷۹ به جایگاه مسلط آمریکا در ایران ضربه مهلکی زد. و پیشتر از اینها کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بود که بعضی مورخین، همچون مارک گازیوروفسکی، بحث می کنند که اگر مصدق در ۱۳۳۲ سرنگون نمیشد، انقلاب اسلامی هم میتوانست رخ ندهد. تاریخ را نمیشود به عقب برگرداند، ولی میشود آن را از نو خواند تا از آن درس گرفت.
پس از جنگ جهانی دوم، همکاری بین آمریکا و شوروی جای خود را به رویارویی داد. جنگ سرد بین شوروی و آمریکا با بحران آذربایجان در ایران در ۱۳۲۵ آغاز شد. شوروی در ایران هم منافع ارضی و هم منافع نفتی را مدنظر داشت و مسکو قصد داشت هر دو را حل کند. با مقاومت آمریکا، شوروی از منافع ارضی چشمپوشی و فدای منافع نفتی کرد. ایران با کمک غرب و ورود ارتش شاهنشاهی، به طور خونین به بحران آذربایجان پایان داد. استالین به نفت شمال دست پیدا نکرد، ولی مایل به رویارویی با آمریکا هم نشد. سفر محمدرضا شاه به آمریکا روابط ایران و آمریکا را بیش از پیش مستحکم کرد. و برخلاف انگلیس، آمریکا چندان تجربه بزرگی در ایران نداشت. صنعت نفت برای ۵۰ سال تحت کنترل بریتانیا بود و دخالتهای سیاسی انگلیس در ایران حد و مرزی نداشت: دولتهای ایران با نظر انگلیسیها تشکیل و با اعتراض آنها از کار برکنار میشدند؛ و رشوه برای خرید محافل سیاسی در مجلس و دولت امری عادی بود. و در نتیجه اینها، مردم ایران در وضعیت ناخوشی زندگی میکردند.
کمکهای آمریکا در سال ۱۳۲۶، در چارچوب اصل چهار دکترین ترومن، به ایران هم رسید. هدف، مقاومت در برابر خطر کمونیسم بود. ایران از دو جهت تحت تهدید بود: همسایگی با شوروی و وجود حزب توده ایران. پس از ترور نافرجام محمدرضاشاه در بهمن ۱۳۲۷، فعالیت حزب توده ممنوع گردید. دستگیریهای گسترده و تعلیق خدمت اعضای آن آغاز و رهبرانش از زندان فرار و به شوروی و آلمان شرقی گریختند. محمدرضا شاه تلاش کرد خود را به عنوان آخرین سنگر مقاومت در برابر تهدید کمونیسم در ایران معرفی کند؛ آنطور که خود در کتابش بعدها نوشت: «کشور من به عنوان کانون جنگ سرد انتخاب شد». پس از ممنوع شدن حزب توده، «جبهه ملی» ایدهای برخاسته از محافل ملیگرای ایرانی وارد صحنه سیاسی ایران شد. هدف آن ملی کردن صنعت نفت ایران بود. و همین ایده توانست مردم را به صحنه تاریخ بیاورد. به نوشته مجله تایمز آن وقت، «مسئله نفت ایران، بر ساختارهای نفت جهان تاثیر می گذارد». در راس این جنبش محمد مصدق قرار داشت. او با مسیر زندگی، خدمات بیچشمداشتش، عنوان «پدر ملت ایران» را از طرف دوستانش کسب کرد و مجله تایم او را به عنوان مرد سال ۱۹۵۱ / ۱۳۳۰ انتخاب کرد و شش ماه بعد به دلیل پیروزیاش در تیر ۱۳۳۱ او را «مرد نیرومند» هم نامید.
مصدق برای استقلال ملی در برابر استعمار مبارزه میکرد. و این مساله عدهای را به تعجب وا میدارد که چرا شوروی در این راستا به او کمک نمیکرد. اسناد بایگانیهای شوروی به ما نشان میدهد که مسکو او را مخالف دوستی واقعی شوروی و ایران میدانست. دولت شوروی بهاشتباه میاندیشید که «جبههٔ ملی» را نیروهای طرفدارِ انگلیس ایجاد کردهاند. مسکو مصدق را بازیچه آمریکا میپنداشت. حتی پس از واقعه تیر ۱۳۳۱، آنها به آیتالله کاشانی به عنوان یک نیروی سیاسی اهمیت بیشتری قائل بودند تا نسبت به مصدق. استالین و مولوتوف، مصدق را عامل امپریالیسم میدیدند و این درحالی بود که در جبهه مقابل، بریتانیاییها و آمریکاییها، مصدق را آدم شوروی میپنداشتند. سفیر آمریکا در تهران، لوی هندرسون، در آبان ۱۳۳۱ مصدق را متهم میکرد که برای جلوگیری از تحریک شوروی، با حزب توده مبارزه نمیکند و تداومِ چنین وضعی میتواند به این بینجامد که کمونیستها به شکلی نامرئی به قدرت برسند. بررسی اسناد بایگانیهای شوروی به طور یکدست نشان میدهد که در سالهای ۱۳۲۸ تا ۱۳۳۲، ادعاهای «بهدست گرفتنِ قدرت توسط حزب توده» و «خطرِ اتحاد مصدق با حزب توده» در نگاه شورویها واقعیت نداشت. به طور کلی، در این اسناد نکته جدیای پیدا نمیشود که نشان دهد در کادر رهبری شوروی در مورد مداخله در ایران یا به قدرت رسیدن حزب توده بحثی صورت گرفته باشد. سفیر کارکشته شوروی در تهران، ایوان سادچیکوف، مصدق را چنین توصیف میکرد: «ترکیبی باورنکردنی از خیانت [به منافع و آرمانهای شوروی]، حیلهگری و دورویی؛ این یعنی مصدق». بر اساس اطلاعات ارسالی نورالدین کیانوری به مسکو در اسفند ۱۳۳۰، اعتراف میشد که در دو سال اخیر نفوذ مصدق و آیتالله کاشانی بر طبقه کارگر در ایران به طور قابل توجهی افزایش یافته است و حتی از نفوذ حزب توده هم بیشتر است. رهبری حزب توده، مطابق ایدئولوژی شوروی، مصدق را یک ملیگرای بورژوا میدانست. مصدق نیز به نوبه خود، حزب توده را ابزاری در دست مسکو و رهبران آنها را نه کمونیست، بلکه وابسته به بریتانیا میشمرد. طبق اسناد آرشیو ترکیه، مصدق باور داشت که در ایران دو حزب توده وجود دارد: «تودهٔ انگلیسی» و «تودهٔ روسی». با وجود این، خودِ مصدق نیز برای گرفتنِ کمک از آمریکا، از «هراسِ حزب توده» بهعنوان ابزاری برای «همراه کردنِ غرب با خود» و «نجات ایران از سلطه کمونیسم» استفاده میکرد. مساله «خطر حزب توده» به فضای رو به رشد هیستری ضدکمونیستیِ در غرب تاثیر خود را گذاشت، ولی نه در آن جهتی که مصدق میخواست. در اسناد آمریکا، ترس از به قدرت رسیدن حزب توده مثلا از طریق انتخابات جدی است. آمریکا برای سرنگونی دولت ملیِ مصدق «دلیلی قانعکننده» به دست آورد: «خطر حزب توده» وجود خارجی نداشت، میبایست آن را ساخت و پرداخت. دوران اوج قدرت حزب توده سپری شده بود. طرح «تیپیآژاکس» (TPAJAX) کلید خورد: نامی مخفی توسط سیا، به عبارتی با آژاکس (شوینده معروف آن زمان) «توده پارتی» را تمیز کرد.

تاریخنگاری غربی درباره کودتای ۲۸ مرداد به قدر کافی غنی، علمی و جامع است. درباره پشت پرده کودتای ۱۳۳۲ هم جزئیات زیادی نوشته شده، و «خطر حزب توده» در بحث کودتا هنوز هم بهعنوان محور غالب باقی مانده است. به پژوهش، خطر کمونیستی در ایرانِ ۱۳۳۲ موجه و جدی نبود و «آمریکا نه به خاطر خطر کمونیسم، بلکه به خاطر پیامدهای ملی شدن نفت در کودتا مشارکت کرد». پژوهشهای اخیر بر اساس اسناد شوروی و ترکیه نیز نشان میدهد که دولت ملیگرای ایران به رهبری دکتر مصدق، نه به سبب بحران داخلی و نه به دست مردم ایران، بلکه بر اثر مداخلهٔ خارجی و در نتیجهٔ عملیات مشترکِ سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا و سرویس مخفی بریتانیا سرنگون شد. دیگر عوامل، در این فرایند نقشی کمکی و حاشیهای داشتند.
بعضی نکتههای جدید در میان اسناد شوروی خواندنی است. هنگامی که نفت ایران تحریم شد، برخی محافل سیاسی در تهران فروش نفت به شوروی را ممکن میدانستند. مبتکر اصلی این ایده آیتالله کاشانی بود. او از طریق یک تاجر روس به نام عیسیاف اطلاع داد که میخواهد به صورت مخفیانه با سادچیکوف دیدار کند. افراد کاشانی، همچون شعبان کاظمی، به طور مخفیانه با سفارت شوروی در حال مذاکره بودند. کاشانی از طریق منشی خود به سادچیکوف ابلاغ کرد که «در صورت نتیجهبخش بودن مذاکرات فروش نفت، دولت شوروی باید تضمین دهد که در امور داخلی ایران دخالت نخواهد کرد و اگر ایران در رابطه با فروش نفت تحت فشار بینالمللی قرار گیرد، شوروی نباید ایران را بدون کمک رها کند و باید کمکهای مالی لازم را ارائه دهد». سادچیکوف بعد از مشاوره با مسکو پاسخ داد که به چنین تعهدی هیچ نیازی نیست و او ضرورتی برای بحث در این باره نمیبیند. وزارت امور خارجه شوروی به سادچیکوف در ابتدای فروردین ۱۳۳۱ دستور داد که «اگر موضوع فروش نفت و فرآوردههای نفتی به شوروی پیش کشیده شد، بگویید که ما با وضعیت کنونی ایران همدردی میکنیم و آماده خرید نفت ایران هستیم، اما میخواهیم پیشنهادات مشخصی دریافت کنیم: نفت به چه شکلی فروخته خواهد شد – به صورت خام یا فرآوردههای نفتی تولید شده. و بگویید که ما در رابطه با ناوگان نفتکش مشکلاتی داریم. اگر در ازای خرید نفت ایران از ما تضمینی مبنی بر عدم مداخله در امور داخلی خواستند، شما باید قاطعانه این موضوع را از بحث خارج کنید و بگویید که پیشنهاد ارائه چنین تضمینی هیچ اساسی ندارد.». این گفتوگوها هیچ نتیجه واقعی در پی نداشت و اسنادی برای موفقیت این گفتوگوها دیده نمیشود.
کتاب «ایران در سایه نفت» خواندنی است، به طور ویژه درباره روابط شوروی با ایران و حزب توده. فصل یازدهم—که به رویدادهای ۲۵ و ۲۸ مرداد میپردازد—فصلِ کلیدی و حیاتی کتاب است. این فصل حرفهای نوشته شده ولی خواننده انتظار دارد روایت کودتا با اسناد آرشیوی شوروی یا ترکیه تکمیل شود و نقش حزب توده در تظاهرات علیه شاه یا مصدق را دقیقتر بداند. این دو محور در کتاب بهطور آشکار کمرنگ یا غایباند. نویسنده توضیح داد که «کتاب فقط بر اساس اسناد قابل دسترس در بایگانیهای روسیه تا اکتبر ۱۹۵۲ / مهر ۱۳۳۱ نوشته شده است». دکتر حسنلی زبان فارسی نمیداند و آثار او عموماً فاقد ارجاعات مستقیم به مطبوعات و انتشارات داخل ایران است. ارجاعات او عمدتاً به منابع روسی، انگلیسی و ترکی محدود میشود و این کتاب نیز از همین جهت آسیب میبیند. ضمن این که او پیشتر در تاریخنگاری فرقه دموکرات آذربایجان آن را از پشت شیشههای کاخ کرملین روایت کرده و به نقش مردم نپرداخته است. لذا اثار او نشان میدهند که آرشیوهای شوروی در این باره چه چیزهایی را پوشش دادهاند و چه چیزهایی را نه. بنابراین ارزش کتاب بیشتر در «گزارش زاویهٔ دیدِ اسناد شوروی» است، نه در ارائهٔ یک تبیین فراگیر از کل واقعه.
جنبش ملی ایران در سالهای ۱۳۳۰-۱۳۳۲ برپایه ملی شدن نفت بنا شد. ملت ایران عزم خود را برای تصاحب نفت و صاحب اختیاری کشور خویش نشان داد. ملی شدن نفت در اسفند ۱۳۲۹ رویدادی انقلابی در ایران بود. سازمان دهنده اصلی فرایند «جبهه ملی»، محمد مصدق، از جنس مردم بود. در سال ۱۳۳۲، سازمان سیا و امآی۶ با همکاری ارتجاع داخلی مصدق را سرنگون کردند. رویدادهای دراماتیک این سالها بر سلطه نیمقرنی بریتانیا پایان داد. دولت «جبهه ملی» کارکنان انگلیسی شرکت نفت ایران و انگلیس، نهادهای دیپلماتیک و شبکه جاسوسی بریتانیا را از ایران اخراج کرد. پیروزی مصدق در دادگاه لاهه بر وجهه بینالمللی امپراتور شکستناپذیر جهان آسیب زد. بریتانیا قادر نبود به تنهایی بحران ایران را حل کند. و نیاز به همکاری آمریکا بود. اعتماد مصدق به آمریکا زیاد بود. این امر، شاید از نگاه او به دموکراسی نشات میگرفت. آمریکا با شعار دموکراسی و دوستی با کشورهای کوچک به عرصه بینالمللی قدم گذاشته بود. آمریکا با کودتای ۲۸ مرداد این وجهه را از دست داد. «تیپی آژاکس» نخستین عملیات موفقیتآمیز سیا شد، اما آخرین آن نبود. همین عملیات، در روابط نیم قرن اخیر آمریکا و ایران سهم بسزایی دارد: آمریکا در حال پرداختن بهای آن است و باور ملت ایران به آمریکا خدشهدار شده است. بعد از ۲۵ سال حکومت متحدترین فرد آمریکا در ایران، نیروهای آمریکا نیز همچون بریتانیاییها از ایران اخراج گردیدند.
هشت سال پس از وقایع «۲۸ مرداد»، محمدرضا شاه نوشت: «هر کس که بخواهد ثابت کند سرنگونی مصدق کارِ مردم عادی کشورم نبوده، به مبارزه میطلبم». اما در سال ۲۰۰۰ / ۱۳۷۹، فاش شدن اسناد محرمانه سازمان سیا، این ادعای شاه را نقش بر آب کرد. محمدرضا شاه که پس از سرنگونی مصدق از رم بازگشته و «تخت و تاج را نجات داده بود»، سالهای پس از ۱۳۳۲ را دوره دوم حکمرانی خود مینامید. پس از کودتای نظامی، سرکوبهای شدیدی علیه حزب توده نیز صورت گرفت. حکومت شاه نه تنها سرکوب توتالیتار علیه فعالیتهای کمونیستی را آغاز کرد، بلکه همزمان کارزار تبلیغاتی علیه توده را گسترش داد و حملات علیه شوروی در مطبوعات ایران شدت گرفت. تبلیغات شاه اعلام میکرد که کادرهای حزب توده عمدتاً از فراماسونها و نمایندگان اقلیتهای ملی و مذهبی تشکیل شده است. اشتباهات رهبری حزب نیز به نوبه خود به این تبلیغات دامن میزد. بر اساس اعترافات اعضای بازداشتشده حزب توده، کتابهایی با عنوان «کتاب سیاه» و «جریان کمونیسم در ایران» منتشر گردید. در فهرست کمکهای مالی مخفیانه شوروی که هر ساله به احزاب کمونیست و سوسیالیست جهان اختصاص مییافت، نام حزب توده ایران نیز به چشم میخورد. به عنوان مثال، در لیست «کمکهای مخفیانه» سال ۱۹۸۱ [۱۳۶۰]، حزب توده با دریافت ۳۰۰ هزار دلار آمریکا از مسکو، در میان ۵۸ حزب و جنبش، رتبه یازدهم را داشت. این در حالی بود که سیا با تصویب هزینه حدود یک میلیون دلار در سال ۱۳۳۲ (معادل ۳.۴ میلیون دلار در ۱۹۸۱/ ۱۳۶۰) به بهانه خطر حزب توده کودتا را عملی کرد (هرچند که بعضی منابع رقم واقعی مصرف شده را به مراتب کمتر میدانند) و مصدق را از حکومت برکنار کرد. بعد از موفقیت کودتا، نخستوزیر جدید زاهدی در مهر ۱۳۳۲ درباره «خسارات» مصدق بیانیه صادر کرد که طی ۲۹ ماه از زمان ملی شدن نفت، ایران از ۱۸۰ میلیون دلار درآمد محروم گشته و مجموع خسارات وارده به ایران در دوران زمامداری مصدق دستکم ۲۷۱ میلیون دلار برآورد شده است.
بعد از کودتا، رابطه انگلیس و ایران احیا شد، آیت آلله کاشانی آن روز را عزای عمومی اعلام کرد و از طرفدارانش خواست به نشانه اعتراض بازوبند سیاه ببندند. آنها به بازار تهران رفته و شعارهای «مرگ بر بریتانیا» سر دادند. با این حال، اعتراض طرفداران کاشانی جنبه مردمی پیدا نکرد. و شرکت نفت ایران و انگلیس با نام جدید بیپی (بریتیش پترولیوم) به ایران برگشت. و چاپخانه های مطبوعات طرفدار مصدق هم تخریب شدند.
اتحاد جماهیر شوروی مبارزه با ملی گرایی بوروژایی را در جمهوریهای خود شروع کرده بود. استالین مصدق را «ملیگرای بوروژوا» مینامید. مسکو به مصدق اعتماد نداشت و حتی برای تضعیف او تلاش میکرد. قانون موازنه منفی مصدق در آذر ۱۳۲۳ که اعطای امتیاز نفت به خارجیها را ممنوع می کرد، مستقیما علیه شوروی بود. مسکو عدم موفقیت طرح امتیاز نفت شمال در دوران نخست وزیری قوامالسلطنه را فراموش نکرده بود. آنها با دولت رزمآرا بسیار همدلتر بودند تا مصدق. بعد از کودتا، شوروی هم وقت داشت به اشتباهات خود، در دوران رهبر جدیدش خروشچف، اعتراف کند. در جریان سفر محمدرضاشاه به شوروی، رهبری شوروی رسما از ادعاهای خود نسبت ایران دست کشید. مقامات عالیرتبه همراه شاه به آرامی به مقامات روسی میگفتند: «در آن روزهای سخت، چرا شما به ایران کمک نکردید؟ چرا همه چیز اینگونه شد؟». در ضیافتی که در ۲۶ ژوئن ۱۹۵۶ /۵ تیر ۱۳۳۵ به افتخار شاه ترتیب داده شده بود، نیکیتا خروشچف، رهبر شوروی اظهار کرد که ما «به نفت ایران نیازی نداریم. ما خودمان به اندازه کافی نفت داریم. بگذارید هر کس به نفت نیاز دارد، آن را از ایران بخرد.». و یک سال بعد، در پلنوم ژوئن ۱۹۵۷ / تیر ۱۳۳۶ حزب کمونیست شوروی، خروشچف به «اشتباهات» صورتگرفته در قبال ایران در مبارزات درونحزبی علیه مخالفان خود، بهویژه مولوتوف پرداخت. او مولوتوف را به دلیل اشتباهاتش در حوادث ایران و سرنگونی مصدق به شدت مورد انتقاد آتشین قرار داد. در پلنوم گفته شد که «بر همگان روشن است در دوره ملی شدن شرکت نفت انگلیس و ایران، ایران همانند مصر پس از ملی شدن شرکت کانال سوئز، اهمیت حیاتی داشت. فرصتهای نامحدودی برای دیپلماسی شوروی جهت تأثیرگذاری بر ایران و دولت مصدق ایجاد شده بود. اما در نتیجه سیاست اشتباه مولوتوف، وزیر امور خارجه، در قبال ایران، از این فرصتها به صورت منعطف و لنینوار استفاده نشد.». و در ژوئن ۱۹۶۱ / خرداد ۱۳۴۰ خروشچف در دیدار خود با رئیسجمهور آمریکا در وین خاطرنشان کرد که «ما در آنجا هیچ کاری انجام نمیدهیم. اما مردم در ایران در چنان فقری زندگی میکنند که کشور گویی مانند یک آتشفشان در حال غلیان است. هیچ شکی نیست که نارضایتی مردم در نهایت به سرنگونی شاه منجر خواهد شد. حمایت شما از رژیم پوسیده در ایران تنها باعث ایجاد نارضایتی در میان مردم نسبت به سیاستهای آمریکا میشود.». پیشبینی خروشچف درست از آب درآمد هرچند که خروشچف پیش از آنکه سرنگونی محمدرضا شاه را ببیند فوت کرد. با آغاز انقلاب ضدسلطنتی در ایران، شاه برای دومین بار پس از ۲۵ مرداد ۱۳۳۲، در ۱۶ ژانویه ۱۹۷۹ / ۲۶ دی ۱۳۵۷ از ایران رفت ولی این بار برای همیشه. با این اتفاق، سیاست ۲۵ ساله آمریکا در ایران با شکست مواجه شد. با وجود گذشت نزدیک به نیم قرن از انقلاب اسلامی، آمریکا امروز نیز برای ایران به عنوان دشمن شماره یک حکومت باقی مانده است.
[1] جمیل حسنلی، «ایران در سایه نفت: جبهه ملی مصدق در گردباد جنگ سرد (۱۳۲۸-۱۳۳۲)»، انتشارات قانون، باکو، به زبان ترکی آذربایجانی، فوریه ۲۰۲۶؛ نسخه انگلیسی کتاب، انتشارات روتلج، لندن، مه ۲۰۲۶ / اردیبهشت ۱۴۰۵. ترجمه فارسی کتاب توسط یونس لیثی دریلو در سال ۲۰۲۶ /۱۴۰۵ منتشر خواهد شد.




نظرها
نظری وجود ندارد.