ایران و انتخابات اسرائیل؛ دستِ روی ماشه عوض میشود یا اسلحه پایین میآید؟
خروج بنیامین نتانیاهو از قدرت میتواند یکی از عوامل تشدید تنش با ایران را تضعیف کند، اما به معنای تغییر بنیادین سیاست امنیتی اسرائیل نیست. رقبای اصلی او نیز در ضرورت مقابله با ایران، حتی با استفاده از نیروی نظامی، اشتراک نظر دارند. اختلاف اصلی بر سر هدف حملات، نقطه پایان جنگ و جایگاه دیپلماسی است. در چنین شرایطی، انتخابات اسرائیل شاید دستِ روی ماشه را عوض کند، اما لزوماً به پایین آمدن اسلحه منجر نخواهد شد.

تصویری از فعالان چپ اسرائیلی در تظاهرات ضد دولتی در تلآویو در بحبوحه درگیریهای جاری نظامی در نوار غزه بین اسرائیل و حماس تاریخ عکس: ۲۸ ژوئن ۲۰۲۴ (عکس از جک گوئز/خبرگزاری فرانسه)
وقتی اسم بنیامین نتانیاهو به میان میآید، در ذهن اغلب افراد «تهدیدهای بیپایان و حمله به ایران» نقش میبندد. برخی تصور میکنند ماندن نتانیاهو در قدرت یعنی دور جدید تجاوز نظامی و برافتادنش یعنی بازگشت به دوران جنگ سرد اسرائیل و ایران. اما انتخابات اسرائیل، رفراندوم بر سر دو گزینه جنگ و صلح با ایران نیست. رقبای اصلی نتانیاهو دستکمی از او ندارند. شاید چهرههای رسانهای کمرمقتری باشند که در «نمایش سیاسی» به گرد پای نتانیاهو هم نمیرسند ولی تقریبا اغلبشان با داستان «تهدید ایران و سلاح هستهای» همراهند. یعنی آن غول بیشاخ و دمی که سالها نتانیاهو از تهدید ایران ساخته و در جهان عرضه کرده برای همه آنها واقعیت دارد. علاوه بر آن، تقریبا همهشان متفقالقولند که برای آنکه ایران به بمب اتمی نرسد باید از هر ابزاری حتی نظامی استفاده کرد.
پس اختلافشان بر سر چیست؟ خلاصهاش این است که دعوای این رقبای انتخاباتی حول این میچرخد که اهداف حمله به ایران چه باید و چه نباید باشد، چه زمانی انجام شود و تا چه حد باید جلو رفت. همین.
اسرائیلیها سهشنبه پنجم آبان (۲۷ اکتبر ) برای انتخاب ۱۲۰ نماینده کنست رای میدهند. این نخستین انتخابات پس از حمله هفتم اکتبر ۲۰۲۳ و جنگهای متعاقب آن است. این گزارش در زمانی نوشته شده که نتیجه انتخابات مشخص نشده است. پس هماین اول باید گفت که پرسش درباره اسرائیلِ پس از نتانیاهو به منزله بررسی یکی از احتمالات است، نه آنچه رخ داده. فراموش نکنیم که حتی شکست اردوگاه نتانیاهو هم لزوما به خروج فوریاش از دفتر نخستوزیری نیست.
رقیب نتانیاهو، مخالف جنگ نیست
مهمترین رقیب نتانیاهو، گادی آیزنکوت، رئیس پیشین ستاد ارتش و رهبر حزب «یاشار» است. او از درون ساختار امنیتی اسرائیل آمده و انتقادش از نتانیاهو، اساسا این نیست که چرا به ایران حمله کردهای. آیزنکوت شیوه رهبری سیاسی نتانیاهو، مسئولیت شکست امنیتی هفتم اکتبر و نحوه اداره جنگ را نادرست میداند. دیگر چهرههای مهم مخالف، از جمله نفتالی بنت و یائیر لاپید، هم سابقه نخستوزیری و تصمیمگیری امنیتی دارند.
به بیان دیگر، اردوگاه مخالفان نتانیاهو، ائتلافی برای تغییر نخستوزیر است نه اجتماع سیاستمداران صلحطلب مخالف رویکرد نظامی برای حل بحرانهای امنیتی اسرائیل.
رویترز در گزارش روز انتخابات نوشته است آیزنکوت جلوگیری از دستیابی ایران به بمب اتمی را با استفاده از زور یا از طریق ترکیبی از جنگ و دیپلماسی به رهبری آمریکا، ضروری میداند. همین موضع، تفاوت ظریفی را با نتانیاهو نشان میدهد که همان پذیرش دیپلماسی در کنار حفظ گزینه تجاوز نظامی است. نتانیاهوی امروز به کل دیپلماسی با جمهوری اسلامی را منتفی میداند. دستکم در ماههای اخیر بر این موضع بیش از همیشه پای فشرده است.
البته فراموش نکنیم که نتانیاهو هم قبل از جنگ ۱۲ روزه موضعی مشابه آیزنکوت داشت. به این شکل که میگفت اگر آمریکا با دیپلماسی بتواند خواستههای امنیتی اسرائیل را برآورده کند او مشکلی ندارد ولی جمهوری اسلامی فقط زبان زور میفهمد. این تعلیق به محال کردن دیپلماسی است. در آن زمان هم اتخاذ چنین موضعی، ضرورت منطقی داشت. پای آمریکا هنوز به جنگ کشیده نشده بود و اسرائیل تلاش میکرد در عرصه عمومی «جلوتر از متحد غولپیکرش» حرکت نکند.
اختلاف اصلی بر سر نقطه پایان جنگ است
میان جلوگیری از دستیابی به سلاح هستهای و سرنگون کردن نظام سیاسی ایران فاصله بزرگی وجود دارد. اولی، دستکم در تعریف، هدفی مرتبط با تاسیسات، مواد، دانش و سازوکار نظارت است. دومی به تحولات سیاسی و اجتماعی کشوری بزرگ وابسته است. تحولاتی که نتیجه بمباران بهتنهایی آنها را تعیین نمیکند.
نتانیاهو در آستانه انتخابات گفت به ارتش و موساد دستور داده برای سرنگونی حکومت ایران اقدام کنند. او همچنین حمایت ترامپ را به تبلیغ انتخاباتی تبدیل کرده و به اسرائیلیها میگوید فرصت خلاص شدن از دست ایران برای همیشه، به ماندن خودش وابسته است.
در مقابل، آیزنکوت در هفتههای اخیر تغییر نظام در تهران از طریق جنگ را دستنیافتنی توصیف کرده است. المانیتور او را در میان رقبای اصلی، محتاطتر در برابر ادامه کارزار سرنگونی معرفی میکند. پس این اختلاف، صرفا تفاوت لحن دو رقیب انتخاباتی نیست. دولتی که هدفش محدود کردن توان هستهای باشد، ممکن است توافقی را بپذیرد که برای دولتی با هدف سرنگونی، ناکافی باشد.
همه راهها به نتانیاهو ختم میشود؟
تحلیل رویترز درباره انتخابات بر اجماع عمومی در ساختار سیاسی و امنیتی اسرائیل برای مقابله با ایران، حفظ بازدارندگی و استفاده از سیاست امنیتی تهاجمی خبر میدهد. اجماعی که فراتر از شخص نتانیاهو است. تجربه حملات و جنگهای اخیر هم پیچیدگیهای امنیتی تلآویو را به کل دگرگون کرده است. اگر فرض کنیم که نتانیاهو از قدرت خارج شود، نخستوزیر جدید میتواند به میراث امنیتی نتانیاهو بیتوجه باشد؟ مثلا وقتی تجربه ۲ جنگ ۱۲ و ۳۸ روزه وجود دارد، میتواند بگوید ای مردم، حمله نظامی به ایران درهای جهنم را به روی ما باز خواهد کرد؟ نخستوزیر جدید ناچار است در محیطی با تجربههای زیسته تصمیم بگیرد. محیطی که در آن عقبنشینی یا نرمش دیپلماتیک میتواند بهسرعت به ضعف تعبیر شود.
با این حال، اجماع درباره تهدید به معنای توافق درباره هر عملیات نیست. ارزیابی اطلاعاتی، آمادگی ارتش، احتمال پاسخ ایران و هزینه اقتصادی میتوانند درباره زمان و دامنه حمله اختلاف ایجاد کنند. نخستوزیر اسرائیل در وزن دادن به این عوامل نقش دارد. بنابراین، اشتباه است که کل سیاست امنیتی اسرائیل را به خلقوخوی نتانیاهو تقلیل دهیم، یا اینکه تغییر رهبری سیاسی را کاملا بیاثر بدانیم.
ترامپ همچنان بخش مهم معادله است
حمله گسترده و تمام عیار به ایران، برای اسرائیل هزینههایی دارد که رابطه با آمریکا را تعیینکننده میکند. پشتیبانی تسلیحاتی، همکاری اطلاعاتی، دفاع در برابر پاسخ احتمالی و پوشش سیاسی. توان دولت بعدی برای ادامه چنین کارزاری به میزان حمایت ترامپ وابسته خواهد بود. نخستوزیر اسرائیل میتواند خواهان جنگ باشد، اما خواستن، توانستن نیست. «توانستن» تا حد زیادی به همراهی آمریکا بستگی دارد.
ترامپ خیلی سرراست و روشن از نتانیاهو در این انتخابات حمایت کرده است. آیزنکوت هم پس از حمایت انتخاباتی ترامپ از نتانیاهو، رئیسجمهور آمریکا را دوست اسرائیل خواند و گفت انتظار دارد او با هر رهبر منتخب همکاری کند. پیام روشن بود. رابطه واشنگتن و اسرائیل نباید به رابطه شخصی دو سیاستمدار محدود شود. تغییر دولت احتمالا این رابطه را قطع نمیکند، اما ممکن است شیوه و سطح هماهنگی را تغییر دهد.
رایگیری پایان داستان نیست
برای تشکیل دولت در اسرائیل، حمایت دستکم ۶۱ نماینده لازم است. پراکندگی احزاب و دشواری همکاری مخالفان میتواند مذاکرات ائتلافی را طولانی کند. تشکیل دولت نتانیاهو پس از انتخابات ۲۰۲۲ حدود ۵۸ روز طول کشید. در دوره انتقال، دولت موجود از صحنه حذف نمیشود. پس نمیتوان روز پس از انتخابات را آغاز قطعی سیاست تازه دانست.
ترکیب ائتلاف بعدی هم اهمیت دارد. نخستوزیری که برای بقا به شرکای خواهان تشدید درگیری وابسته باشد، آزادی عمل متفاوتی از دولتی با پشتیبانی گستردهتر خواهد داشت. همچنین، مخالفت با نتانیاهو ممکن است احزاب را برای کنار زدن او متحد کند، اما اختلاف بر سر بودجه، خدمت نظامی و مسائل فلسطین، همکاری بعدی آنها را دشوار سازد.
برای ایران چه چیزی ممکن است تغییر کند؟
محتملترین تغییر، اگر دولت تازهای شکل بگیرد، پاک شدن ابرهای سیاه جنگ از آسمان نیست بلکه بازتعریف هدف، زمانبندی و نسبت ابزار نظامی با دیپلماسی است. تغییر دولت در تلآویو میتواند فضایی برای تعامل منطقهای ایجاد کند، بدون آنکه سیاست اسرائیل درباره ایران ناگهان دگرگون شود. برای کشورهای خلیج فارس، همین فضای محدود اهمیت دارد. به هر حال برای آنها که در جنگ بعدی احتمالا آماج حمله خواهند بود، از این ستون به آن ستون فرج است.
برای تهران هنوز زود است که روندهای آتی را از دل انتخابات امروز پیشبینی کند. معیار سنجش باید تصمیمهای دولت بعدی باشد. آیا دولت بعدی اسرائیل، توافق هستهای قابل راستیآزمایی را کافی میداند؟ آیا هدف سرنگونی را کنار میگذارد؟ و آیا برای جلوگیری از جنگی تازه، محدودیتهایی را بر عملیات خود میپذیرد؟ خروج نتانیاهو از قدرت میتواند یکی از محرکهای تشدید تنش را تضعیف کند، اما ساختار امنیتی اسرائیل را کنفیکون نمیکند. صندوق رای در اسرائیل شاید دستِ روی ماشه را عوض کند اما شوربختانه پایین آمدن سر اسلحه به این آسانی نیست.




نظرها
نظری وجود ندارد.