پیش از آن شهریور | پرترههایی از صحنهسازان «زن، زندگی، آزادی»
گلرخ ایرایی؛ صدای کودکانی که از صدای ماشین میترسیدند
عسل عباسیان ـ داستانی منتشرنشده برای گلرخ ابراهیمی ایرایی حکم زندان به همراه آورد، اما زندان نتوانست او را از نوشتن بازدارد. او از کودکانی نوشت که در زندان قرچک از صدای ماشین میترسیدند، از زنانی که برای گذران زندگی ناچار به کار بیمزد یا کمدستمزد بودند و از زندانیانی که سرنوشتشان در سکوت گم میشد. در نوشتههای گلرخ، زندان فقط روایت رنج شخصی نیست؛ جایی است برای ثبت نامها، زندگیها و صداهایی که کمتر شنیده میشوند.

گلرخ ایرایی
در بند مادران زندان قرچک، کودکانی بودند که از شنیدن صدای ماشین میترسیدند. بعضی از آنها هیچ حیوانی را نمیشناختند، بعضی طعم و شکل میوههایی را که بیرون زندان پیدا میشد نمیدانستند. مادرانی هم بودند که به دلیل کمبود شیرخشک و نداشتن پول، ناچار میشدند به نوزادانشان آب نیمگرم و قند بدهند. گلرخ ابراهیمی ایرایی این جزئیات را در گزارشی از وضعیت زندانیان قرچک ثبت کرد که مرداد ۱۳۹۸ در ماهنامه خط صلح منتشر شد. گزارشی مفصل از تجربه حضورش در زندانی در نزدیکی ورامین که در آن بیش از هزار زن نگهداری میشدند. اما برخلاف بسیاری از نامههای زندانیان سیاسی، موضوع اصلی نوشته گلرخ خودش نبود.
او از زنانی نوشت که به اتهام قتل شوهرانشان زندانی بودند و میگفتند پیش از آن بارها برای طلاق تلاش کردهاند. از زنان محکوم به سرقت که به گفته خودشان برای سیر کردن شکمشان دزدی کرده بودند. از زندانیانی که در آشپزخانه و کارگاه، در برابر ساعتها کار روزانه، ماهانه پنجاه تا صد هزار تومان میگرفتند و گاهی دستمزدشان تنها چند پاکت سیگار یا امکان تماس تلفنی بیشتر بود. و از زنانی که به نوشته او، برای تامین خوراک، سیگار یا مواد شوینده به رابطه جنسی در ازای پول یا کالا تن میدادند.
در بخشی از گزارش، نام مریم زراعتی و فاطمه فیروزبخت آمده است؛ دو زن حدودن سیساله که بیش از نیمی از عمرشان را در زندان گذرانده بودند. گلرخ نوشته بود در روزهای آخر حضورش در قرچک شنیده آنها را به بیمارستان امینآباد منتقل کردهاند. سپس اعتراف کرده بود: «دیگر از سرنوشتشان خبری ندارم.»
شاید این جمله یکی از مهمترین بخشهای گزارش اوست. نویسنده همهچیز را نمیداند. سرنوشت آدمها در پایان متن روشن نمیشود و زندان نیز به استعارهای برای توضیح یک مسئله بزرگتر تقلیل پیدا نمیکند. دو زن با نامهای مشخص در نوشته باقی میمانند؛ حتی وقتی نویسنده دیگر نمیداند کجا هستند.
گلرخ متولد ۱۳۵۹ است. پیش از آنکه نامش با احکام طولانی زندان شناخته شود، داستان و شعر مینوشت و در فعالیتهای مدنی، از جمله مخالفت با مجازات اعدام و حمایت از خانوادههای زندانیان سیاسی، مشارکت داشت.
در شهریور ۱۳۹۳، ماموران امنیتی هنگام تفتیش خانه مشترکش با آرش صادقی، دفترچههای شخصی او را نیز ضبط کردند. در میان نوشتهها داستانی منتشر نشده بود درباره زنی که پس از تماشای فیلم سنگسار زنی دیگر، از شدت خشم قرآن را آتش میزند.
گلرخ در گفتوگویی با کمپین حقوق بشر در ایران توضیح داد که هیچیک از داستانها و شعرهای ضبطشدهاش منتشر نشده و حتی در جمعی خوانده نشده بودند. به گفته او، بازجویان اصرار داشتند آنچه شخصیت داستان انجام داده، در واقع خاطره شخصی نویسنده است. به پنج سال زندان برای «توهین به مقدسات» و یک سال دیگر برای «تبلیغ علیه نظام» محکوم شد. سوم آبان ۱۳۹۵ برای اجرای حکم بازداشت و زندانی شد.
این بخش از زندگی گلرخ، برای کسی که درباره نوشتن فکر میکند، عجیب است. داستانی که خوانندهای نداشته، در بازجویی خوانده شده و نویسندهاش باید پاسخگوی عملی باشد که یک شخصیت خیالی انجام داده است. فاصله میان تخیل و واقعیت، که اساسن امکان داستاننویسی به آن وابسته است، در منطق بازجویی از میان برداشته میشود. اما گلرخ در زندان به نوشتن ادامه داد. شکل نوشتههایش تغییر کرد. بهجای شخصیتهای خیالی، نام زندانیان واقعی در متنهایش بیشتر دیده میشد.
در فروردین ۱۳۹۶، نامهای خطاب به زینب جلالیان نوشت؛ زندانی سیاسی کُرد که سالها بدون مرخصی در حبس است و از مشکلات درمانی رنج میبرد. گلرخ در همان نامه از مریم اکبری منفرد و زندانیان دیگر نیز نام برد. چند ماه بعد، همراه آتنا دائمی، در نامهای سرگشاده به سفیرانی که از اوین بازدید کرده بودند، درباره شرایطی نوشت که به گفته آنها از دید مهمانان پنهان مانده بود: آب ناسالم، کمبود امکانات درمانی و نبود پرستار زن برای رسیدگی به زندانیان.
در مرداد ۱۳۹۷ نیز گلرخ و مریم اکبری منفرد در نامهای که رادیو زمانه با عنوان «نه میبخشیم، نه فراموش میکنیم» منتشر کرد، از اعدامهای تابستان ۱۳۶۷ و ضرورت حفظ حافظه قربانیان نوشتند. این اصرار بر ثبت نامها در شعر گلرخ هم وجود دارد.
در سپتامبر ۲۰۱۸، نشریه Index on Censorship سه شعر او را به انگلیسی منتشر کرد: Standing Straight، The Lips of the Wind و Counting Up, Counting Down. در شعر آخر، شمارش آجرهای دیوار و نشانههای روی سلول به شمارش کشتهشدگان، زنان بهدارآویخته و فرزندان کسانی میرسد که در گورهای بینام دفن شدهاند. نشانههای دیوار در پایان شعر به نوعی الفبا تبدیل میشوند؛ الفبایی برای فریاد کسانی که لبهایشان دوخته شده است. در شعر دیگر، تصویر آرش کمانگیر و کاوه آهنگر ظاهر میشود و شاعر میخواهد از مرزها عبور کند.
گلرخ در بهمن ۱۳۹۶، پس از انتقال اجباری از اوین به قرچک، همراه آتنا دائمی اعتصاب غذا کرد. اعتصاب او ۸۱ روز ادامه پیدا کرد. فروردین ۱۳۹۸ آزاد شد، اما هفت ماه بعد، در ۱۸ آبان، دوباره بازداشت و به قرچک منتقل شد. در شهریور ۱۳۹۹، از همان زندان نامهای درباره دو گاری شکسته نوشت. چهار ماه بود که چرخهای گاریها تعمیر نشده بود. زنانی که کار حمل غذای زندانیان را انجام میدادند، ناچار بودند دیگهای سنگین غذا و آب جوش را با دست به یازده بند ببرند. گلرخ از کار بدون مزد آنها نوشت و بعد به وضعیت کارگران بیرون زندان رسید. این پیوند در نوشتههایش تکرار میشود. زن محکوم به قتل را جدا از قانون طلاق نمیبیند؛ کودک زندانی را جدا از مجازات مادرش؛ و کار زندانیان را جدا از مناسبات کار و فقر در بیرون زندان.
اردیبهشت ۱۴۰۱، گلرخ از زندان آمل آزاد شد. چهارم مهر همان سال، در نخستین روزهای جنبش «زن، زندگی، آزادی»، بار دیگر بازداشت شد. حکم هفتسال حبس او بعدتر در تجدیدنظر به پنج سال کاهش یافت.
اما نسبت گلرخ با این جنبش تنها در بازداشت دوبارهاش نیست. سالها پیش از شهریور ۱۴۰۱، در نوشتههایش از اختیار زنان بر بدن و زندگیشان، خشونت قانونی و خانوادگی، مجازات اعدام، کار و دادخواهی سخن گفته بود. نمیشود همه آن نوشتهها را مقدمهای برای اتفاقی دانست که بعدتر رخ داد؛ آنها در زمان خودشان نیز موضوع و ضرورتی مستقل داشتند.
در آوریل ۲۰۲۶، انجمن قلم آمریکا اعلام کرد که جایزه PEN/Barbey Freedom to Write را به گلرخ اعطا کرد. گلرخ که همچنان در اوین زندانی است، نامهای برای این مناسبت فرستاد. از فقر، زنان، مادران دادخواه، کودکان فلسطینی و قربانیان جنگ نوشت. جهان نوشتههایش بزرگتر شده بود، اما بسیاری از پرسشهای قدیمیاش هنوز در آن حضور داشتند.
همچنان به کودکان قرچک فکر میکنم، به مریم زراعتی و فاطمه فیروزبخت، و به آن دو گاری که ماهها تعمیر نشده بودند. گلرخ نام کسانی را در نوشتههایش ثبت کرده که سرنوشت بعدی بسیاری از آنها را نمیدانیم. گزارشی که درباره قرچک نوشت، چند ماه پس از آزادیاش منتشر شد. در میان همه آنچه میشد درباره زندان گفت، ترس کودکی از صدای ماشین نیز جایی در آن پیدا کرده بود.




نظرها
نظری وجود ندارد.