چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند

ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

کوییر ـ فمینیسم، علیه جهانی که در آن مرگ حکومت می‌کند 

آلترناتیو «زن، زندگی، آزادی» به‌مثابه‌ی گسستی از جنگ، پدرسالاری، و سیاست سلطه و حذف

مقاله پیش‌رو، تلاشی است برای ترسیم مرز میان «سیاست مرگ» و «اراده به زندگی». عسل عباسیان با نقد هم‌زمانِ میلیتاریسم جهانی و استبداد ساختاری، استدلال می‌کند که کوییر-فمینیسم با تکیه بر جوهره‌ی انقلاب «زن، زندگی، آزادی»، تنها مسیری است که می‌تواند از منطقِ جنگ عبور کند. این متن دعوتی است به بازگشت به بدن، میل‌ورزی و همبستگی؛ تنها سلاح‌هایی که در برابر جهانی که در آن مرگ حکومت می‌کند، هنوز کار می‌کنند.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

اگر جنگ را نه یک رویداد، بلکه یک منطق بدانیم، منطقی که بر حذف، سلطه و بی‌ارزش‌سازی زندگی توسط کاسبان جنگ استوار است، آنگاه پرسش اصلی این است: چه چیزی می‌تواند این منطق را قطع کند؟ در جهانی که بار دیگر جنگ به‌عنوان پاسخ عرضه می‌شود، آلترناتیو «زن، زندگی، آزادی» را می‌توان به‌عنوان یکی از جدی‌ترین تلاش‌ها برای گسست از این چرخه خواند.

جنگ، آن‌گونه که روایت‌های رسمی می‌خواهند ما باور کنیم، یک «استثناء» است؛ یک لحظه‌ی انفجار، یک اختلال موقت، که قرار است پس از آن «نظم» بازگردد. اما این فقط یک روایت است. اگر از منظر فمینیستی و کوییر نگاه کنیم، جنگ نه استثناء، بلکه تداوم است؛ تداوم همان نظمی که پیشاپیش بر بدن‌ها، بر جنسیت‌ها، بر امکانِ زیستن، خشونت اعمال کرده است. جنگ از هیچ آغاز نمی‌شود؛ از دل همان ساختارهایی می‌آید که حذف را عادی می‌کنند، سلطه را طبیعی جلوه می‌دهند، و قدرت را در دست عده‌ای تثبیت می‌کنند؛ همان چیزی که ویرجینیا وولف (Virginia Woolf) نزدیک به یک قرن پیش در «سه گینه» (Three Guineas) نوشت.[۱]

در چنین افقی، محکوم کردن جنگ اسرائیل و ایالات متحده علیه ایران، چه به‌عنوان تهدید، چه به‌عنوان واقعیتی که وقوعش شهروندان را آواره کرده و وجودشان را به اعداد و ارقام تقلیل داده است، نه فقط یک سوگیریِ استراتژیک سیاسی، که ضرورتی انسانی است. ما بارها دیده‌ایم که جنگ، حتی وقتی با زبان «نجات» و «حقوق بشر» سخن می‌گوید، باز هم چیزی جز بازتولید خشونت نیست. همان‌طور که لیلا ابو لغد (Lila Abu-Lughod) نشان می‌دهد، «نجات زنان» بارها بهانه‌ای شده برای مداخلاتی که خود، شکل دیگری از سلطه را تثبیت کرده‌اند.[۲] این منطق، نه‌فقط زنان، بلکه بدن‌های کوییر را نیز یا به ابژه‌ی نجات بدل می‌کند یا به هدف حذف و طرد.

اما اگر نقد ما فقط به بیرون معطوف بماند، ناتمام است. درون، همین‌جا، در ساختار جمهوری اسلامی، ما با نظمی مواجهیم که خشونت را در تار و پود خود تنیده است: از کنترل بدن زنان تا حذف سیستماتیک افراد کوییر، از زندان تا شکنجه و اعدام. اینجا هم همان پرسش پابرجاست که جودیت باتلر (Judith Butler) طرح می‌کند: کدام زندگی‌ها «سوگوارپذیر» هستند؟ و کدام نه؟[۳] پاسخ، دردناک اما روشن است؛ برخی زندگی‌ها چنان بی‌ارزش‌سازی شده‌اند که حذفشان حتی به‌عنوان فقدان ثبت نمی‌شود و دیگر حتی یک عدد هم نیستند.

این برخاسته از تجربه‌ی زیستی هر روزه‌ی ماست، چه زیر بمباران باشیم، چه کمی آنسوتر در هراس بمباران. جنگ را من حالا در فاصله‌ی قطع‌شدن بیش از یک‌ماهه‌ی اینترنت و بی‌خبری از عزیزترین‌هایم لمس کرده‌ام؛ در آن لحظه‌ی مسدود که نیمه‌های شب ویدیویی از دورنماهای آشنا در حال انفجار می‌بینی و نمی‌دانی آیا آن‌ها «هنوز» زنده‌اند یا نه. و این‌جاست که می‌توان گفت جنگ پیش از آن‌که به تصاویر بمب و موشک تبدیل شود، در بدن‌هایمان اتفاق می‌افتد: در تپش‌های نامنظم، در بی‌خوابی و کابوس، در ذهنی که از تصور فاجعه دست نمی‌کشد و در انگشت‌هایی که از شدت بی‌قراری‌شان به اسکرول‌کردن بی‌وقفه پناه می‌برند. و این تجربه، برای بدن‌هایی که پیش‌تر هم در معرض تهدید و طرد و حذف بوده‌اند—زنان، افراد کوییر، و دیگر به‌حاشیه‌رانده‌شدگان—شاید سنگین‌تر، عمیق‌تر، و بی‌پناه‌تر است.

پاریس - ۸ مارس ۲۰۲۶ پرتره عسل عباسیان، روزنامه‌نگار و فعال فمینیست کوییر | عکاس: François-Xavier Manceau

در برابر این دوگانه‌ی خشونت، جنگ از بیرون، استبداد از درون، آرمان «زن، زندگی، آزادی» اما چیزی فراتر از یک شعار است. این یک جابه‌جایی بنیادین است: بازگرداندن مرکزیت به زندگی، در جهانی که بر مرگ سازمان یافته است. «زن» در اینجا فقط یک هویت جنسیتی نیست، یک موقعیت است؛ نامی برای همه‌ی بدن‌هایی که تحت سلسله‌مراتب نظم مسلط، به حاشیه و قعر رانده شده‌اند. «زندگی» پاسخی است به سیاستِ مرگ و جنگ‌افروزی. و «آزادی»، چیزی است که باید در بدن تجربه شود، در میل‌ورزی و عاملیت‌داشتن، نه این‌که صرفا در زبان وعده داده شود.

اگر، به تعبیر سینتیا انلو (Cynthia Enloe)، نظامی‌گری یعنی نفوذ جنگ به زندگی روزمره، آنگاه «زن، زندگی، آزادی» تلاشی است برای بیرون کشیدن زندگی از این منطق؛ برای بازگرداندن آن به امکانِ زیستن، به مراقبت، به پیوند و همبستگی.[۴]

روایت‌هایی که سوتلانا الکسوویچ در «جنگ‌ چهره‌ی زنانه‌ ندارد» ثبت می‌کند، دقیقا همین را نشان می‌دهند: جنگ، نه یک صحنه‌ی قهرمانی فرماندهان، بلکه انباشتِ درد مردمان است؛ در بدن، در حافظه، در سکوت.[۵]

امروز، نه فقط در ایران، که در فلسطین، در سودان، در افغانستان، در مواجهه با خشونت‌هایی مانند بوکوحرام، و حتی در تجربه‌های پیچیده‌ای مانند روژاوا، یک الگوی مشترک دیده می‌شود: جنگ و میلیتاریزه‌شدن، زندگی روزمره زنان و بدن‌های به حاشیه‌رانده شده را به میدان دائمی خشونت بدل می‌کنند. در افغانستان، بازگشت طالبان نشان داد که چگونه بدن زنان می‌تواند به نخستین هدف نظم‌های ایدئولوژیک بدل شود؛ حذف از آموزش، از کار، از حضور، خود شکلی نامرئی از جنگ است. در فلسطین، در سودان، در شمال نیجریه، بدن‌ها نه‌فقط قربانی، بلکه میدان جنگ‌اند و گویی به قول ویسنی‌یک و آن نمایشنامه‌ی مشهورش «پیکر زن همچو میدان نبرد».[۶][۷][۸][۹][۱۰] 

همچنین در تجربه‌ی تاریخی زنان در ایران پس از انقلاب اسلامی، حجاب اجباری به مثابه‌ی ابزار سرکوب نیروی حیات، و در ضدیت با جریان‌ زندگی، به منزله‌ی ضدیت با امکانِ تحقق عاملیتِ نه فقط بدنِ زنان و به‌حاشیه رانده‌شدگان، که کلیه‌ی بدن‌هاست. جنگی بی‌وقفه از زمستان ۱۳۵۷ تا امکان اندک تنفسی، و آتش‌بسی حداقلی که با انقلاب «زن، زندگی، آزادی» در تابستان ۱۴۰۱ به‌واسطه‌ی ایستادگی و مقاومت زنان در ایران، و همبستگی ریزوماتیکِ زنان دیگر نقاط جهان با آن‌ها رقم خورد.

این‌ها استثنا نیستند؛ تجربیات تاریخی دو دهه‌ی گذشته نشان داده که این‌ها قاعده‌اند.

به همین دلیل است که دیگر نمی‌توان به نام آزادی، جنگ را پذیرفت. همان‌طور که نمی‌توان به نام «مقاومت»، سرکوب را توجیه کرد. این دو، دو چهره‌ی متفاوت از یک منطق‌اند: منطق بی‌ارزش‌سازی زندگی و ایستادن علیه طغیان اروس.

«زن، زندگی، آزادی» اما، صرفا واکنشی به خشونت نیست؛ آلترناتیوی است برای بازچینش جهان. این شعار، ما را دعوت می‌کند به بازگشت، اما نه به گذشته، بلکه به چیزی که هرگز به‌طور کامل محقق نشده است: به آرمانی که در آن، زندگی نه ابزار قدرت، بلکه خودِ غایت است. بازگشتی به امکانی که در آن، بدن‌ها، با تمام تفاوت‌هایشان، نه میدان کنترل، بلکه محل تجربه‌ی میل و آزادی‌اند.

در جهانی که هم جنگ و هم استبداد، از یک منطق مشترک تغذیه می‌کنند، منطق حذف، سلطه و بی‌ارزش‌سازی، «زن، زندگی، آزادی» یک گسست است؛ گسستی از این چرخه‌ی تکرارشونده‌ی خشونت توجیه‌شده توسط جنگ به مثابه‌ی راه نجات. این آرمان، اگر جدی گرفته شود، ما را وادار می‌کند که نه‌فقط با جنگ مخالفت کنیم، بلکه با تمام اشکال روزمره‌ی آن، در زبان، در قانون، در نهادها، در بدن‌ها، روبرو شویم و متحد و هم‌بسته علیه آن‌ها قیام کنیم.

بازگشت به این آرمان، به معنای انتخابی اخلاقی و انسانی است: انتخابِ زندگی در برابر مرگ، مراقبت در برابر سلطه، و همبستگی در برابر حذف. به معنای ساختن جهانی که در آن، هیچ انسانی، نه به‌خاطر جنسیت، نه سکسوالیته، نه موقعیت سیاسی، از دایره‌ی «قابل‌سوگواری» بیرون رانده نشود.

شاید مهم‌ترین نیروی این شعار، در همین سادگی رادیکالش نهفته باشد. «زن، زندگی، آزادی» نه وعده‌ی یک نظم جدید از بالا، بلکه امکانِ زیستنِ متفاوت از پایین است. امکانی که از بدن‌ها و میل‌ورزی‌شان آغاز می‌شود، از رابطه‌ها عبور می‌کند، و به سیاستی می‌رسد که دیگر بر مرگ بنا نشده است.

در زمانه‌ای که جنگ به واسطه‌ی پروپاگاندا دیگر بار خود را به‌عنوان راه‌حل تحمیل و توجیه می‌کند، بازگشت به این آرمان نه صرفا یک انتخاب، بل ضرورتی حیاتی است. اگر بناست چرخه‌ی خشونت شکسته شود، اگر بناست زندگی از زیر آوار جنگ و استبداد بیرون کشیده شود، راهی جز این نیست: بازگشت، و پایبندی، به افقی که «زن، زندگی، آزادی» پیش روی ما و جهان گشوده است. 

با یاد ژینا که تا ابد نامش رمز آزادی و دادخواهی و ایستادن علیه هر جلوه‌ای از ستم است.

منابع و پانویس‌ها:

[1] Virginia Woolf, Three Guineas, 1938.

[2] Lila Abu-Lughod, Do Muslim Women Need Saving?, 2013.

[3] Judith Butler, Frames of War, 2009.

[4] Cynthia Enloe, Bananas, Beaches and Bases, 1990.

[5] Svetlana Alexievich, The Unwomanly Face of War, 1985.

[6] UN Women, “Gender Alert: Gaza”, 2024.

[7] United Nations, Sudan reports, 2023–2024.

[8] Amnesty International, Boko Haram report, 2015.

[9] Meredith Tax, A Road Unforeseen, 2016.

[10] Human Rights Watch, Afghanistan reports, 2021–2024.

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.