پس از انتخابات آمریکا؛ توافق با ایران یا دور تازه جنگ؟
انتخابات میاندورهای آمریکا در شرایطی برگزار میشود که احتمال حمله نظامی دوباره به ایران همچنان مطرح است و تلاشهای دیپلماتیک برای پایان جنگ ادامه دارد. آیدین اخوان، پژوهشگر اقتصاد سیاسی، در گفتوگو با رادیو زمانه معتقد است که هزینههای اقتصادی جنگ، مخالفت افکار عمومی آمریکا و نگرانی کشورهای منطقه از گسترش درگیری، تاکنون نقش بازدارنده داشتهاند، اما پس از انتخابات ممکن است بخشی از محدودیتهای سیاسی دولت ترامپ کاهش یابد.

تهران، ایران - ۸ ژوئن: با وجود تشدید تنشها و تبادل بیانیهها و حملات میان ایران، اسرائیل و ایالات متحده، مردم در تهرانِ ایران در تاریخ ۸ ژوئن ۲۰۲۶ به روال عادی زندگی روزمره خود ادامه میدهند. فاطمه بهرامی / آنادولو (عکس از فاطمه بهرامی / آنادولو / خبرگزاری آنادولو از طریق خبرگزاری فرانسه)
در آستانه انتخابات سوم نوامبر آمریکا، آینده جنگ علیه ایران همچنان به تصمیمهایی وابسته است که در واشنگتن، تهران و تلآویو گرفته میشوند. دونالد ترامپ از احتمال دستیابی به توافق سخن گفته، اما تهدید اقدام نظامی دوباره نیز از دستور کار خارج نشده است. در اسرائیل، نتایج انتخابات و دشواری تشکیل دولت جدید، محاسبات سیاسی بنیامین نتانیاهو را با شرایط تازهای روبهرو کرده و در ایران نیز اختلاف بر سر چگونگی پایان جنگ و امتیازهایی که باید در مذاکرات داده یا گرفته شود، ادامه دارد.
آیدین اخوان در گفتوگو با رادیو زمانه تأکید میکند که برای ارزیابی احتمال حمله جدید، نباید اظهارات روزانه مقامهای سیاسی را مبنای اصلی تحلیل قرار داد. به اعتقاد او، این موضعگیریها اغلب با هدف تأثیرگذاری بر مذاکرات و افزایش فشار بر طرف مقابل صورت میگیرند و لزوماً بازتابدهنده تمام واقعیت نیستند.
او میگوید: «برای تحلیل اینکه آیا حمله دیگری اتفاق خواهد افتاد یا خیر، بیش از اظهارنظرهای ترامپ یا مقامهای دولت آمریکا و جمهوری اسلامی، باید به دادهها و روندهای اقتصادی، سیاست داخلی کشورها، روابط بینالمللی و تحولات منطقه و اروپا توجه کنیم.» اخوان یادآوری میکند که ترامپ بارها برخلاف مواضع اعلامشده خود عمل کرده و از همین رو، شناخت روندهای اقتصادی، مناسبات منطقهای و تحولات سیاست داخلی کشورهای درگیر، مبنای معتبرتری برای تحلیل تصمیمهای نظامی فراهم میکند.
انتخابات آمریکا و محدودیتهای سیاسی ادامه جنگ
اخوان میگوید از جمله تحلیلگرانی بوده که انتظار نداشتهاند پیش از برگزاری انتخابات آمریکا و اسرائیل، حمله نظامی جدیدی به ایران صورت گیرد. این ارزیابی از نظر او بر شرایط سیاست داخلی دو کشور و هزینههایی استوار بوده که جنگ برای آمریکا و متحدانش ایجاد کرده است. به باور او، جنگ با ایران در افکار عمومی آمریکا بسیار نامحبوب است و حتی در میان بدنه رأیدهندگان جمهوریخواه نیز حمایت محدودی از آن وجود دارد. افزایش تورم، بالا رفتن قیمت سوخت و کاهش قدرت خرید طبقه کارگر و اقشار متوسط رو به پایین، پیامدهایی هستند که ادامه جنگ را به مسئلهای پرهزینه برای دولت ترامپ تبدیل کردهاند. اخوان در کنار این عوامل به وضعیت اروپا اشاره میکند؛ جایی که مشکلات اقتصادی و گسترش نابرابریهای اجتماعی به اعتراض علیه سیاستهای دولتها انجامیده است. او تأکید دارد که این مشکلات تماماً نتیجه جنگ ایران و آمریکا نیستند، اما جنگ در تشدید فشار ناشی از مشکلات ساختاری اقتصاد اروپا نقش مهمی داشته است.
عامل بازدارنده دیگر، به گفته اخوان، نگرانی کشورهای منطقه از شدت و دامنه پاسخ احتمالی ایران به حملات تازه است. او معتقد است که تجربه اقدامات تلافیجویانه جمهوری اسلامی نشان داده نمیتوان ابعاد پاسخ نظامی تهران را بهسادگی پیشبینی کرد و همین مسئله محاسبات آمریکا و متحدانش را نسبت به حملات اولیه پیچیدهتر کرده است. اخوان میگوید: «تمام این عوامل نوعی بازدارندگی ایجاد میکنند که باعث میشود آمریکا و متحدانش بهسادگی تصمیم به حمله دوباره به ایران نگیرند. پیشبینیناپذیربودن توان پاسخگویی نیروهای نظامی جمهوری اسلامی نیز سبب میشود این بار محتاطانهتر و با محاسبات بیشتری اقدام کنند.»
با پایان انتخابات میاندورهای، اما بخشی از این محدودیتها تغییر خواهد کرد. اخوان معتقد است که ترامپ، فارغ از نتیجه انتخابات، تا دو سال آینده با فشار مستقیم یک انتخابات سراسری برای سنجش عملکرد دولت خود مواجه نخواهد بود. به باور او، شیوه حکمرانی ترامپ نیز این وضعیت را تشدید میکند، زیرا رئیسجمهوری آمریکا بخش مهمی از سیاستهای خود را از طریق فرمانهای اجرایی پیش میبرد و کنگره، حتی در صورت تغییر اکثریت، ابزارهای محدودی برای جلوگیری از تصمیمهای او در اختیار دارد.
اخوان میگوید: «حتی اگر سنا و مجلس نمایندگان هر دو به دست دموکراتها بیفتند، آنها توان واقعی چندانی برای محدودکردن تصمیمهای ترامپ نخواهند داشت. مهمترین اهرم کنگره زمانی مطرح میشود که بودجه سالانه نظامی یا اعتبارات اضافی درخواستشده از سوی پنتاگون باید به تصویب برسد.»
او با اشاره به تصویب درخواست بودجه اضافی پنتاگون در ماههای گذشته، توضیح میدهد که تغییر ترکیب کنگره میتواند روند تصویب اعتبارهای نظامی را دشوارتر کند. بااینحال، اخوان احتمال استیضاح ترامپ را بیشتر اقدامی نمادین و ابزاری برای فشار سیاسی میداند تا مسیری عملی برای تغییر سیاست جنگی دولت. در مقابل، او احتمال اقدام کنگره علیه وزیر جنگ آمریکا را جدیتر ارزیابی میکند، زیرا به گفته او، مخالفت با عملکرد و صلاحیت وزیر جنگ تنها به دموکراتها محدود نیست و بخشی از جمهوریخواهان نیز نسبت به اقدامات او انتقاد دارند. چنین اقدامی، در صورت موفقیت، ممکن است دولت ترامپ را به تجدیدنظر در برخی سیاستهای نظامی خود وادار کند.
بنبست تشکیل دولت در اسرائیل و محاسبات نتانیاهو
در اسرائیل، پیامدهای انتخابات اخیر هنوز به شکلگیری یک دولت جدید منجر نشده و همین وضعیت، به باور اخوان، ارزیابی آینده سیاست نظامی این کشور را دشوار میکند. او تأکید دارد که تا زمان روشنشدن نتیجه مذاکرات میان احزاب، نمیتوان درباره تأثیر قطعی انتخابات بر سیاستهای نتانیاهو قضاوت کرد. یکی از احتمالات، تشکیل ائتلافی گستردهتر با مشارکت بخشی از نیروهای سیاسی نزدیک به گادی آیزنکوت یا دیگر احزاب راست است که میتواند از نفوذ جریانهای راست افراطی در دولت بکاهد. اخوان یادآوری میکند که بخش عمده نیروهای حاضر در ائتلاف آیزنکوت نیز از جریانهای راستگرای اسرائیل هستند و بنابراین، تغییر ترکیب دولت الزاماً به معنای کناررفتن نیروهای راست از قدرت نخواهد بود.
به گفته او، امکان توافق میان حزب لیکود و بخشی از نیروهای سیاسی دیگر، از جمله جریانهای نزدیک به نفتالی بنت، نیز وجود دارد. چنین توافقهایی ممکن است در ازای تقسیم وزارتخانهها و واگذاری برخی امتیازهای سیاسی صورت گیرند. اخوان معتقد است که مشارکت جریان نزدیک به آیزنکوت میتواند به کاهش تنش با کشورهای منطقه و تلاش برای کاستن از فشارهای امنیتی بر اسرائیل کمک کند. از نظر او، چنین دولتی احتمالاً در پی نزدیکی بیشتر به ساختار سیاسی و امنیتی مستقر در آمریکا خواهد بود؛ رابطهای که لزوماً به شخص ترامپ وابسته نیست. در مقابل، اگر احزاب راست افراطی بار دیگر موقعیت تعیینکنندهای در دولت پیدا کنند، اخوان انتظار دارد سیاستهای کنونی اسرائیل ادامه یابد.
بااینحال، او احتمال ناتوانی احزاب در تشکیل دولت و برگزاری انتخابات مجدد را نیز مطرح میکند؛ سناریویی که از نظر او میتواند خطر تشدید درگیری با ایران را افزایش دهد. اخوان با اشاره به سابقه سیاسی نتانیاهو معتقد است که او در موقعیتهای بحرانی برای حفظ قدرت به دوقطبیکردن فضای سیاسی و برجستهکردن تهدیدهای امنیتی متوسل میشود. در چنین وضعیتی، تشدید احساس ناامنی میتواند به نتانیاهو امکان دهد بنبست سیاسی را نشانه ضعف رقبای خود معرفی کند و با قرارگرفتن در موقعیت مدافع امنیت کشور، برای جلب حمایت رأیدهندگان تلاش کند.
اخوان میگوید: «اگر دولتی تشکیل نشود و اسرائیل در دو یا سه ماه آینده به سمت انتخابات مجدد حرکت کند، از نظر من احتمال بالاگرفتن درگیری با اسرائیل بسیار زیاد است. سیاستمدارانی مانند نتانیاهو برای شکستن بنبست سیاسی به دوقطبیکردن و امنیتیکردن فضای کشور متوسل میشوند و تلاش میکنند خود را در جایگاه منجی کشور و ملت قرار دهند.»
اخوان همچنین معتقد است که جمهوری اسلامی در دورهای اخیر جنگ، نزدیک به انتخابات اسرائیل، آگاهانه از حمله به این کشور خودداری کرده تا به تقویت موقعیت سیاسی نتانیاهو و گفتمان امنیتی او کمک نکند. از نگاه او، نتیجه مذاکرات تشکیل دولت در اسرائیل میتواند بر محاسبات نظامی ماههای آینده تأثیر بگذارد، بهویژه اگر بنبست سیاسی ادامه پیدا کند و انتخابات دیگری در پیش باشد.
جمهوری اسلامی و رقابت بر سر چگونگی پایان جنگ
اخوان در بررسی وضعیت ایران به تحلیلی بازمیگردد که پیشتر نیز در گفتوگوهای خود با رادیو زمانه مطرح کرده بود. او معتقد است که دو جناح با افقهای متفاوت در ساختار کنونی جمهوری اسلامی فعالیت میکنند؛ یکی به دنبال مذاکره و پایاندادن به جنگ است و دیگری بر ادامه رویارویی تأکید دارد. بااینحال، به باور او، میزان نفوذ این دو جناح را نمیتوان از روی مواضع رسانهای و شدت مخالفتهای علنی آنها تشخیص داد. اخوان میگوید: «دو جناح در سیاست کنونی جمهوری اسلامی نقش دارند. یکی قدرتمندتر است و ابزارهای بیشتری در اختیار دارد و دیگری صدای بلندتری دارد، اما از قدرت سیاسی کمتری برخوردار است.» او معتقد است که جناح تندرو، با وجود حضور پررنگ در فضای عمومی، نتوانسته است این حضور را به اهرم سیاسی مؤثری تبدیل کند و جریان قدرتمندتر بهتدریج در حال محدودکردن نفوذ آن است.
اخوان در تأیید این ارزیابی به موضعگیریهای اخیر اعلامشده از سوی مجتبی خامنهای اشاره میکند که به گفته او، خواستار حرکت به سمت پایان جنگ بوده است. او این مواضع را در تعارض با خواست جناح تندرو و در راستای تقویت جریان متمایل به مذاکره ارزیابی میکند. بااینحال، تغییر توازن قدرت از نظر او فرآیندی زمانبر است، زیرا کنارزدن یک جریان سیاسی از موقعیتهای تصمیمگیری مستلزم کاهش تدریجی نفوذ و خارجکردن ابزارهای قدرت از اختیار آن جریان خواهد بود. اخوان معتقد است جمهوری اسلامی پس از حملات فوریه و کشتهشدن علی خامنهای در موقعیتی قرار گرفته که باید درباره مسیر آینده خود تصمیم بگیرد و اختلاف دو جناح حاکم نیز در همین نقطه اهمیت پیدا میکند.
با وجود این اختلافات، اخوان معتقد است که منطق اصلی تصمیمگیری جمهوری اسلامی از آغاز تأسیس آن تاکنون تغییری نکرده و حفظ موجودیت نظام همچنان بر سایر ملاحظات تقدم دارد. او میگوید: «اولویت اصلی جمهوری اسلامی از روز نخست حفظ نظام بوده است. اگر برای این هدف لازم بوده کشتار کند، توافق کند، نرمش قهرمانانه نشان دهد، وارد درگیری شود یا فناوری موشکی خود را توسعه دهد، از این ابزارها استفاده کرده است. جمهوری اسلامی از ابتدا ظاهری ایدئولوژیک داشته، اما اصل اولیه نظام، مانند هر سیستم دیگری، بقا بوده است.»
به باور اخوان، بخش قدرتمندتر ساختار جمهوری اسلامی اکنون تا حد زیادی به این جمعبندی رسیده که بقای حکومت به تعامل با جهان خارج نیاز دارد. در نتیجه، اختلاف اصلی در این بخش از حاکمیت بیش از آنکه بر سر اصل مذاکره باشد، به شرایط و جزئیات توافق مربوط میشود. اینکه جمهوری اسلامی تا کجا حاضر به عقبنشینی است، چه امتیازهایی میتواند دریافت کند و در چه نقطهای باید امتیازدادن را متوقف سازد، موضوعاتی هستند که به اعتقاد اخوان در محاسبات کنونی حکومت جایگاه تعیینکنندهای دارند.
دو مسیر پیش روی ایران و هزینههای ادامه جنگ
اخوان در ارزیابی تحولات ماههای آینده، تصمیمهای سیاسی تهران و واشنگتن را مهمترین عوامل تعیینکننده میداند، اما تأکید میکند که دیگر بازیگران منطقهای و بینالمللی نیز بر این تصمیمها تأثیر میگذارند. او به نقش کشورهای خلیج فارس، اعضای پیمان مکه و میانجیگری قطر اشاره میکند و معتقد است که دولتهای منطقه به دلیل آسیبهای اقتصادی ناشی از ادامه نااطمینانی و خطر گسترش درگیری، برای کاهش تنش تلاش میکنند. کشورهای اروپایی نیز با فشارهای اقتصادی ناشی از جنگ مواجهاند و خواستار گسترش تلاشهای دیپلماتیک برای پایاندادن به وضعیت موجود هستند.
اخوان بهویژه بر استمرار اختلال در بازار انرژی تأکید میکند. به گفته او، با وجود ادعای مقامهای آمریکایی و فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا درباره بازبودن تنگه هرمز و عادیبودن رفتوآمد دریایی، پیامدهای بحران همچنان در قیمت نفت قابل مشاهده است. او به باقیماندن قیمت نفت در سطح بالاتر از ۱۱۰ دلار طی هفتههای اخیر اشاره میکند و معتقد است چنین شرایطی برای اقتصاد کشورهای اروپایی و منطقه در بلندمدت قابلتحمل نخواهد بود. اخوان میگوید: «وضعیت نه جنگ و نه صلح، نه برای ایران در بلندمدت قابل ادامه است و نه برای کشورهای منطقه قابلتحمل. با وجود ادعاهای آمریکا درباره عادیبودن رفتوآمد در تنگه هرمز، بازتاب این تنشها را همچنان در قیمت نفت مشاهده میکنیم.»
اخوان در چنین شرایطی دو سناریوی کلی را پیش روی ایران میبیند. در سناریوی نخست، تلاشهای دیپلماتیک به نتیجه نمیرسند و آمریکا و متحدانش تصمیم میگیرند با حمله نظامی تازه، فشار بیشتری بر جمهوری اسلامی وارد کنند. به گفته او، این فشار ممکن است با هدف قراردادن برخی از مقامهای سیاسی ایران نیز همراه باشد تا زمینه تغییر محاسبات حکومت و پذیرش توافق فراهم شود. در سناریوی دوم، جمهوری اسلامی پیش از وقوع حمله گسترده دیگری به توافق دست مییابد و تلاش میکند مناسبات اقتصادی خارجی خود را بهتدریج به وضعیت عادی بازگرداند.
او درباره پیامدهای ادامه درگیری میگوید: «ادامه و گسترش جنگ چیزی جز ویرانی بیشتر و نابودشدن امکان ساختن آیندهای بهتر برای کشور نخواهد داشت.» به اعتقاد اخوان، بخشی از این پیامدها هماکنون نیز در نتیجه عملکرد جمهوری اسلامی و جنگ بر جامعه ایران تحمیل شده و هر اندازه بحران عمیقتر شود، آثار اقتصادی، اجتماعی و سیاسی آن نیز گستردهتر خواهد شد. در مقابل، اگر توافقی بتواند مبادلات اقتصادی را حتی به سطح پیش از جنگ بازگرداند، ممکن است فرصتی برای کاهش فشار بر زندگی روزمره مردم فراهم شود. اخوان چنین توافقی را راهی برای کاهش فشارهای معیشتی میداند، اما نسبت به پیامدهای سیاسی آن خوشبین نیست.
توافق با جهان خارج و تداوم سرکوب در داخل
اخوان معتقد است که هیچیک از سناریوهای پیش رو، دستکم در کوتاهمدت، لزوماً به گشایش فضای سیاسی ایران منجر نخواهد شد. او میان نیاز جمهوری اسلامی به توافق با قدرتهای خارجی و آمادگی آن برای تغییر مناسبات خود با جامعه ایران تفاوت قائل میشود. به باور او، حکومت پس از سرکوب خونین اعتراضات دیماه همچنان تصور میکند که میتواند بحران سیاسی داخلی را از طریق کنترل و سرکوب پشت سر بگذارد و برای حفظ موجودیت خود نیازی به مصالحه با جامعه ندارد.
اخوان میگوید: «من در هیچیک از این سناریوها چشماندازی برای گشایش سیاسی در داخل کشور نمیبینم و در این زمینه بسیار بدبین هستم. جمهوری اسلامی در موقعیتی قرار گرفته که باید با جهان معامله کند، اما هنوز احساس نمیکند که نیاز دارد با جامعه نیز به توافق برسد و با آن به صلح دست پیدا کند.»
به اعتقاد او، جمهوری اسلامی ممکن است بازگرداندن نسبی ثبات اقتصادی را برای عبور از بحران کافی بداند و تصور کند که با کنترل زندگی سیاسی جامعه میتواند مطالبات اجتماعی را مهار کند. اخوان احتمال میدهد که چنین سیاستی در کوتاهمدت نتیجه بدهد، اما معتقد است مطالبات سیاسی و اجتماعی در بلندمدت دوباره بروز خواهند کرد. او حتی نسبت به افزایش فشارهای امنیتی پس از توافق هشدار میدهد و میگوید تجربه عملکرد جمهوری اسلامی این احتمال را تقویت میکند که حکومت برای تغییر رویکرد خود در مناسبات خارجی، به محدودکردن بیشتر فضای سیاسی داخلی متوسل شود.
اخوان در چشمانداز بلندمدت، بازتعریف جایگاه ایران در نظم منطقهای را اجتنابناپذیر میداند. به باور او، جمهوری اسلامی یا هر نظام سیاسی دیگری که در آینده بر ایران حاکم باشد، برای برقراری روابط پایدار با قدرتهای منطقهای و جهانی باید همکاری با کشورهای منطقه را بپذیرد. او بازگشت به موقعیت دو سال پیش جمهوری اسلامی در مناسبات منطقهای و جهانی را ناممکن میداند و معتقد است که نه کشورهای منطقه و نه قدرتهای جهانی حاضر به پذیرش ادامه وضعیت سابق نخواهند بود. میزان قدرت چانهزنی ایران نیز تعیین خواهد کرد که این کشور با چه جایگاهی وارد ترتیبات جدید منطقهای شود؛ آیا میتواند در شکلدادن به آنها نقشی محوری داشته باشد یا ناچار خواهد شد شرایطی را بپذیرد که دیگران تعیین کردهاند.
او میگوید:
اگر ایران میخواهد نقش محوری در منطقه داشته باشد، باید این نقش را از طریق همکاری با کشورهای منطقه به دست آورد، نه تقابل با آنها. میزان قدرت چانهزنی حکومت تعیین میکند که جایگاه آن در نظم منطقهای چه خواهد بود؛ آیا نقشی محوری خواهد داشت یا از موضع ضعف شرایط را خواهد پذیرفت.
اخوان همچنین معتقد است که حتی متحدان جمهوری اسلامی، از جمله چین، در بلندمدت تمایل دارند ایران به سمت همکاری بیشتر با کشورهای منطقه حرکت کند و احتمالاً برای سوقدادن تهران به این مسیر تلاش خواهند کرد. از نظر او، تغییر جایگاه منطقهای ایران میتواند با تداوم ساختار اقتدارگرای داخلی همراه باشد و حتی به افزایش فشار سیاسی بر جامعه بینجامد. به همین دلیل، در تحلیل او، دستیابی جمهوری اسلامی به توافقی برای پایان جنگ و بازگشت به مناسبات عادی اقتصادی، بهخودیخود تضمینی برای تغییر رابطه حکومت با مردم ایران نخواهد بود.




نظرها
نظری وجود ندارد.