پیش از آن شهریور | پرترههایی از صحنهسازان «زن، زندگی، آزادی»
الهه محمدی؛ پژواک زنانی که جایی برای رفتن نداشتند
عسل عباسیان ـ الهه محمدی پیش از آنکه نامش با گزارش خاکسپاری مهسا ژینا امینی و زندان گره بخورد، سالها صدای زنانی بود که خشونت، تبعیض و قوانین مردسالارانه زندگیشان را در تنگنا قرار داده بود. از زنانی که برای زنده ماندن از خانه گریختند تا قربانیان آزار جنسی در تحریریهها و زنانی که اختیار بدنشان را از دست داده بودند، گزارشهای او روایتگر زندگیهایی است که اغلب نادیده گرفته میشوند. این مقاله با بازخوانی کارنامه روزنامهنگاری محمدی، نشان میدهد چگونه او پیش از ثبت سوگ ژینا، صدای زنانی شده بود که هنوز زنده بودند، اما جایی امن برای زندگی نداشتند.

الهه محمدی، روزنامه نگار
ئالا از دست خانوادهاش گریخته بود. بیستوسه سال داشت و وقتی به اورژانس اجتماعی پناه برد، به او گفتند که باید خانوادهاش را در جریان بگذارند. برادرش عکسهای خصوصی او را دیده و با چاقو تهدیدش کرده بود که میکشدش. خواهرش تلفن زده بود و گفته بود به خانه برنگردد. حالا، چند روز پس از فرار، در نهادی که قرار بود از جانش محافظت کند، از او میخواستند پدرش را برای انجام کارهای اداری بیاورد. همان پدری که از دست خانوادهاش به اینجا گریخته بود. ئالا به مسئولان گفته بود از دست همان آدمها فرار کرده است. الهه محمدی این ماجرا را در مهر ۱۴۰۰، در گزارش «زنکشی در کردستان؛ قتل با اسم رمز ناموس» برای روزنامه شرق نوشت.
روژین، دختر نوزدهساله دیگری که در همان گزارش از او نام برده شده، هنوز از برادرانش میترسید. یکی از آنها چنان کتکش زده بود که بهسختی نفس میکشید. خانواده تهدید کرده بودند که دیگر اجازه ادامه تحصیل نخواهد داشت. روژین به الهه گفته بود اگر از خواستههایشان سرپیچی کند، ممکن است سرنوشتی شبیه رومینا اشرفی پیدا کند؛ دختر چهاردهسالهای که یک سال پیشتر به دست پدرش کشته شده بود. او هم سرانجام به خانه امنی در شهری دیگر پناه برده بود.
اما الهه به روایت زندگی این دو زن بسنده نکرد. به سراغ فعالان محلی مقابله با زنکشی رفت، با کارشناسان اورژانس اجتماعی و مسئولان گفتوگو کرد و از یکی از آنها شنید که در سراسر استان کردستان تنها یک مرکز نگهداری بلندمدت برای زنان در معرض خطر وجود دارد.
آنچه در بازخوانی این گزارش توجهم را جلب میکند، زنده بودن زنانیست که الهه دربارهشان نوشته. در روزنامهها، اغلب وقتی زنی قربانی قتلی به نام ناموس میشود، تازه داستانش آغاز میشود؛ با عکسی از چهرهاش، سنوسالی و جزییاتی درباره مردی که او را کشته است. اما الهه به سراغ زنانی رفته بود که هنوز زنده بودند و میترسیدند نامشان به فهرست قربانیان بعدی اضافه شود. میخواست بداند چه بر سرشان آمده، چطور از خشونت گریختهاند و چرا زنی که برای نجات جانش از خانه فرار کرده، حتی پس از پناه بردن به نهادهای مسئول هم لزومن جایی امن برای ماندن پیدا نمیکند. در مرداد ۱۴۰۱، انجمن صنفی روزنامهنگاران استان تهران این گزارش را یکی از آثار برتر سال انتخاب کرد. چند هفته بعد، الهه دوباره به سقز رفت. اینبار برای خاکسپاری مهسا ژینا امینی.
گزارش «یک وطن اندوه»، که ۲۷ شهریور ۱۴۰۱ در روزنامه هممیهن منتشر شد، امروز یکی از شناختهشدهترین آثار اوست. الهه از آرامستان آیچی و زنها و مردهایی نوشت که برای سوگواری زن کُرد بیستودوساله گرد هم آمده بودند. بعد به مسجد چهاریار نبی رفت و مویه زنان خانواده را ثبت کرد. در گورستان، مادر ژینا با دست خاک را برمیداشت و رو به دخترش میگفت بلند شود و ببیند چه کسانی برایش آمدهاند. کیارش، برادر ژینا، سرش را روی تابوت خواهر گذاشته بود.
میان این دو سفر کمتر از یک سال فاصله بود. در یکی، زنانی بودند که از کشته شدن میترسیدند و در دیگری، خانوادهای که دخترش را از دست داده بود. این دو گزارش قرار نبود روزی به یکدیگر برسند. الهه در مهر ۱۴۰۰ نمیدانست یک سال بعد دوباره به سقز بازخواهد گشت؛ همانطور که ئالا و روژین نمیدانستند پس از ترک خانه چه سرنوشتی انتظارشان را میکشد.
الهه محمدی بیش از پانزده سال در مطبوعات ایران کار کرده است. در رسانههایی چون شهروند، خبرآنلاین، شرق و هممیهن، درباره خشونت علیه زنان، زندانها، تبعیض و مسایل اجتماعی نوشته است. موضوعاتی که شاید در صفحههای مختلف روزنامه از یکدیگر جدا باشند، اما در زندگی آدمها لزومن مرز روشنی میانشان وجود ندارد.
در آذر ۱۳۹۷، در گزارش «روزنامهنگاران آزارنویس، آزاردیده»، به سراغ خود تحریریهها رفت. از روزنامهنگاران زنی نوشت که با حقوق اندک، قراردادهای کاری متزلزل و آزار جنسی مواجه بودند، اما بهندرت به موقعیتهای مدیریتی میرسیدند. حتی اگر زنی به سردبیری میرسید، ممکن بود پیش از آنکه کسی درباره توانایی حرفهایاش حرف بزند، شایعه رابطه جنسی او با مدیرمسئول در تحریریه دهانبهدهان بچرخد.
الهه در این گزارش از مناسباتی پرده برمیداشت که روزنامهنگاران زن، گاه پیش از طرح نخستین پرسششان از یک مقام مسئول، در محیط کار خود تجربه کرده بودند. همان همکارانی که درباره عدالت و برابری مینوشتند، لزومن با زنان تحریریه رفتار برابری نداشتند. تحریریه، جایی که قرار بود تبعیض در جامعه را افشا کند، خود میتوانست یکی از مکانهای بازتولید همان تبعیض باشد.
در فروردین ۱۳۹۹، الهه درباره وضعیت زندان قرچک در روزهای شیوع کرونا گزارش تهیه کرد. پس از شکایت سازمان اطلاعات سپاه، برایش پرونده قضایی تشکیل شد. الهه محمدی روزنامه نگار به تاریخ ۲ دی ۱۴۰۰ در صفحه شخصی توییتر خود نوشت:
فروردین سال ۹۹ گزارشی درباره وضعیت زندان قرچک در روزهای شیوع کرونا در خبرگزاری خبرآنلاین نوشتم. بعد از انتشار، سازمان اطلاعات سپاه از من شکایت کرد و پرونده با اتهامات تبلیغ علیه نظام و نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی تشکیل شد. بعد از چندین جلسه بازجویی از سوی سپاه درباره گزارش ساقط کردن هواپیمای اوکراینی،آبان ۹۸، فعالیت در گروه دیدبان آزار و پرداختن به مسائل مربوط به زنان، تفهیم اتهام و برایم کفالت ۱۵۰ میلیون تومانی صادر شد.
با این حال، دوباره به کار برگشت. در تیر ۱۴۰۱، در گزارش «گشت بارداری در بیمارستانها»، سراغ زنانی رفت که برای درمان بیماری به بیمارستان مراجعه کرده بودند، اما ناچار میشدند درباره تصمیمشان برای بچهدار شدن پاسخ بدهند. سپیده، زن سیوچهارسالهای مبتلا به آندومتریوز، پیش از جراحی با هشدارهایی درباره احتمال از دست دادن توان باروری مواجه شده بود. زن دیگری از فشارهایی میگفت که پیش از عمل جراحی بر مادر بیمارش وارد کرده بودند. الهه از روایت تجربه این زنان به قانون جوانی جمعیت رسید، به محدودیتهای سقط درمانی و تغییر مقررات مشاوره ژنتیک. با مسئولان هم گفتوگو کرد تا نشان بدهد چگونه تصمیمهایی که در سطح قانونگذاری گرفته میشوند، به خصوصیترین بخشهای زندگی زنان راه پیدا میکنند.
زنی برای درمان دردش به بیمارستان میرود و ناگهان باید درباره آینده باروریاش به دیگری توضیح بدهد. شاید یکی از ویژگیهای مهم روزنامهنگاری الهه همین باشد: در گزارشهای او، آنچه خصوصی به نظر میرسد، هرگز کاملن خصوصی باقی نمیماند. پای قانون، اداره، خانواده یا نهادی که برای زن تصمیم میگیرد، دیر یا زود به میان میآید. بدن زن، خانهاش، محل کارش و حتی امکان زنده ماندنش، در شبکهای از مناسبات قدرت به یکدیگر گره خوردهاند.
دو ماه بعد، مهسا ژینا امینی پس از بازداشت به دست گشت ارشاد جان باخت. الهه محمدی به عنوان خبرنگار برای پوشش مراسم خاکسپاری او به سقز رفت، در آرامستان آیچی حاضر شد و آنچه دیده و شنیده بود را برای هممیهن نوشت. گزارشی که اندوه یک خانواده را در لحظهای ثبت کرد که داشت به خشم و سوگ جمعی یک جامعه تبدیل میشد. هفتم مهر ۱۴۰۱ این روزنامهنگار بابت انجام وظیفهی حرفهایاش بازداشت شد.
در ماههای بعد، وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه او و نیلوفر حامدی را به ارتباط با سرویسهای اطلاعاتی خارجی متهم کردند؛ اتهامی که هر دو رد کردند. الهه مدتی را در زندانهای اوین و قرچک گذراند و در مهر ۱۴۰۲ به مجموع دوازده سال حبس محکوم شد. در دفاعیهای که همسرش منتشر کرد، نوشته بود: «من الهه محمدی، ۱۵ سال است که خبرنگارم.»
جملهای کوتاه که برای فهمیدن معنایش شاید لازم باشد به همان پانزده سال برگشت؛ به زنانی که از خشونت خانگی گریخته بودند، به خبرنگاران زنی که در تحریریه آزار میدیدند، به زندانیانی که در روزهای شیوع کرونا نگران جانشان بودند و به بیمارانی که حتی بر بدن خود اختیار نداشتند.
بیستوچهارم دی ۱۴۰۲، پس از بیش از پانزده ماه بازداشت، با وثیقه آزاد شد. اما فردای آزادی، قوه قضاییه از تشکیل پرونده تازهای علیه او و نیلوفر حامدی به دلیل انتشار تصاویر بدون حجاب اجباری خبر داد. در مرحله تجدیدنظر، اتهام همکاری با دولت متخاصم رد شد و سرانجام در بهمن ۱۴۰۳، وکلایش اعلام کردند که پرونده باقیمانده مشمول عفو شده و مختومه است. اما این پایان مواجهه او با دستگاه امنیتی نبود. ششم اسفند ۱۴۰۴، ماموران بار دیگر به خانهاش رفتند. وسایل الکترونیکیاش را ضبط کردند و او را برای بازجویی بردند. چند ساعت بعد آزاد شد.
چهاردهم مه ۲۰۲۶، بنیاد بینالمللی رسانههای زنان IWMF اعلام کرد که الهه و خواهرش الناز محمدی که سابق بر این دبیر سرویس اجتماعی روزنامه هممیهن بود، برندگان جایزه شجاعت در روزنامهنگاری شدهاند. قرار است مراسم اهدای جایزه در نوامبر برگزار شود.
حالا، چهار سال پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی»، نام الهه محمدی بیش از هر چیز با گزارش خاکسپاری ژینا امینی و آنچه پس از انتشار آن بر سرش آمد شناخته میشود. این بخش مهمی از زندگی اوست و نمیشود نادیدهاش گرفت. اما اگر بخواهیم او را تنها از خلال بازداشت و محاکمهاش بشناسیم، بخش بزرگی از کارنامه روزنامهنگاریاش را از دست دادهایم؛ سالهایی که صرف روایت زندگی زنانی کرد که نام بسیاری از آنها هیچوقت به خبری بزرگ تبدیل نشد اما آنها قربانی خشونت خانگی، قتلهای ناموسی، فمیساید و در یک کلام مردسالاری سیستماتیک بودند.
به همان گزارش مهر ۱۴۰۰ برمیگردم. هنوز نمیدانیم ئالا و روژین امروز کجا هستند. آیا توانستند به تحصیلشان ادامه بدهند؟ خانهای مستقل پیدا کنند؟ از تهدید خانواده دور بمانند؟ آیا هنوز میترسند یا توانستهاند زندگی تازهای برای خود بسازند؟ گزارش الهه پاسخی به این پرسشها نمیدهد. آن دو، دستکم تا زمان انتشار گزارش، توانسته بودند از خشونتی که جانشان را تهدید میکرد بگریزند. ژینا زن جوان دیگر کرد، پس از بازداشت به دست ماموران گشت ارشاد، هرگز به خانه بازنگشت.
الهه محمدی نام هر سه زن را نوشت. نام دو زنی را که برای زنده ماندن ناچار به ترک خانههایشان شده بودند، و نام زنی را که جان باختنش در پی بازداشت به دلیل حجاب اجباری، به یکی از لحظات تعیینکننده ایستادگی جمعی زنان در برابر خشونت نظاممند بدل شد. یکی از این گزارشها پیش از آن شهریور منتشر شد و دیگری در نخستین روزهای انقلابی که نام مهسا ژینا امینی را به حافظه جمعی میلیونها نفر سپرد. میانشان کمتر از یک سال فاصله بود؛ میان ترس دو زن از کشته شدن و سوگواری برای زنی که دیگر زنده نبود.
و در هر دو، روزنامهنگاری حضور داشت که کارش را از جایی آغاز میکرد که اغلب دیگران از کنار آن گذشته بودند: زندگی زنانی که خشونت، حتی پیش از آنکه جانشان را بگیرد، حق زندگی کردن را از آنها دریغ کرده بود.




نظرها
نظری وجود ندارد.