شکست ترامپ و بحران نمایندگی در آمریکا
انتخابات میاندورهای چه چیزی را درباره جامعه آمریکا آشکار کرد؟
دو سال پس از بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید، نارضایتی اقتصادی که روزی او را به قدرت رساند، اینبار به شکست جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای آمریکا انجامید. افزایش هزینههای زندگی، فرسایش حمایت جوانان و شکاف در ائتلاف انتخاباتی ترامپ، راه را برای پیروزی دموکراتها هموار کرد. اما آیا این شکست به معنای افول ترامپیسم است؟ این گزارش نشان میدهد که با وجود تغییر توازن قدرت در کنگره، بحرانهای اقتصادی و اجتماعیِ زمینهساز ظهور ترامپ همچنان پابرجایند و پیروزی دموکراتها بهتنهایی تضمینی برای تغییر زندگی رأیدهندگان نیست.

رئیسجمهور دونالد جی. ترامپ، روز دوشنبه ۱۱ مه ۲۰۲۶، به مناسبت «هفته پلیس»، میزبان ضیافت شامی در «باغ رز» کاخ سفید است. منبع: shutterstock
شکست جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای سوم نوامبر ۲۰۲۶ برابر با ۱۳ آبان ۱۴۰۵، تنها دو سال پس از بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید، ابعادی فراتر از جابهجایی معمول قدرت میان دو حزب پیدا کرده است. دموکراتها کنترل هر دو مجلس کنگره را به دست آوردهاند و حتی در ایالتهایی مانند تگزاس و کانزاس که سالها نمایندگان جمهوریخواه از آن پیروز بیرون میآمدند، به موفقیت رسیدهاند. بااینحال، اهمیت این انتخابات بیش از شمار کرسیهای ازدسترفته، در تغییر رفتار رأیدهندگانی است که ترامپ را در سال ۲۰۲۴ به قدرت بازگرداندند.
ترامپ توانسته بود نارضایتی از وضعیت اقتصادی، بیاعتمادی به نخبگان سیاسی و احساس کنار گذاشته شدن بخشهایی از جامعه آمریکا را به حمایت انتخاباتی تبدیل کند. او وعده کاهش هزینههای زندگی، احیای تولید داخلی و بازگرداندن قدرت اقتصادی به شهروندان آمریکایی را میداد. دو سال بعد، بخش مهمی از همان نارضایتی علیه دولت خودش عمل کرده است.
اما این شکست پایان ترامپیسم نیست. مسائل اقتصادی و اجتماعیای که به قدرت گرفتن این جریان کمک کردند همچنان وجود دارند و هنوز روشن نیست پیروزی دموکراتها تا چه اندازه از اعتماد به برنامه سیاسی آنها ناشی شده است.
هزینه زندگی و سیاست قدرت
اقتصاد مهمترین مسئله انتخابات بود. بر اساس نظرسنجی مرکز پژوهشی پیو تنها چند هفته پیش، ۸۴ درصد رأیدهندگان ثبتنامشده اقتصاد و ۷۳ درصد آینده دموکراسی را برای رأی خود بسیار مهم میدانستند. نظرسنجی روز انتخابات نیز نشان داد نزدیک به ۹ نفر از هر ۱۰ رأیدهنده هزینه زندگی را عاملی مهم در تصمیم خود ارزیابی کردهاند. حدود دو سوم افزایش قیمتها را به ترامپ نسبت دادهاند و نزدیک به ۷۰ درصد خواهان نظارت بیشتر کنگره بر قدرت رئیسجمهور بودهاند.
اقتصاد و نارضایتی از شیوه حکمرانی را نمیتوان کاملاً از یکدیگر جدا کرد. برای شهروندی که با افزایش اجارهخانه، هزینه درمان و قیمت مواد غذایی روبهروست، مناسبات دولت با صاحبان سرمایه، سیاست مالیاتی و شیوه هزینهکرد منابع عمومی نیز اهمیت دارد.
دولت ترامپ با تعرفههای تجاری، حمایت از تولید داخلی و محدودکردن مهاجرت تلاش کرده بود خود را مدافع کارگران آمریکایی معرفی کند. اما حمایت از بنگاههای داخلی الزاماً به افزایش دستمزد یا کاهش هزینه زندگی منجر نمیشود. تعرفهها میتوانند هزینه واردات و تولید را بالا ببرند، درحالیکه منافع حمایت دولتی بدون سازوکاری برای توزیع درآمد ممکن است عمدتاً در اختیار صاحبان بنگاهها باقی بماند.
تفاوت میان عملکرد اقتصاد و تجربه روزمره مردم در این انتخابات تعیینکننده بود. گزارش والاستریت ژورنال درباره خشم اقتصادی رأیدهندگان نشان میدهد که حتی رشد اقتصادی، نرخ پایین بیکاری و افزایش تولید نیز نتوانستهاند نارضایتی ناشی از هزینههای بالای مسکن، انرژی و مواد غذایی را جبران کنند.
شکست ترامپ در این زمینه، شکست یکی از وعدههای اصلی اوست. او توانسته بود اعتراض به وضعیت اقتصادی را به حمایت از دولت خود تبدیل کند، اما بخش مهمی از رأیدهندگان نتوانستند بهبود وعدهدادهشده را در زندگی خود ببینند.
ائتلافی که ترامپ ساخت
یکی از مهمترین تحولات انتخابات، تغییر رفتار گروههایی است که در پیروزی ترامپ در سال ۲۰۲۴ نقش داشتند.
بر اساس بررسی دانشگاه تافتس، حدود ۷۰ درصد رأیدهندگان زیر ۳۰ سال به نامزدهای دموکرات مجلس نمایندگان رأی دادهاند. این تغییر تنها به جوانان شهرنشین یا دارای تحصیلات دانشگاهی محدود نبوده است. مردان جوان، جوانان سفیدپوست و ساکنان جوان مناطق روستایی نیز نسبت به انتخابات قبلی حمایت بیشتری از دموکراتها نشان دادهاند. در سیاست انتخاباتی آمریکا، جنسیت، اتنیک، نژاد، تحصیلات و محل سکونت از مهمترین شاخصهای بررسی الگوهای رأیدهی هستند.
در میان لاتینتبارها نیز نارضایتی اقتصادی نقش برجستهای داشته است. در پژوهش پیو از رأیدهندگان ثبتنامشده لاتینتبار، ۸۶ درصد اقتصاد را بسیار مهم دانستهاند و ۷۴ درصد معتقد بودهاند سیاستهای ترامپ شرایط اقتصادی را بدتر کرده است.
البته از این دادهها نمیتوان نتیجه گرفت که وفاداری سیاسی یک نسل یا یک طبقه برای همیشه تغییر کرده است. انتخابات میاندورهای از نظر مشارکت و انگیزه رأیدهندگان با انتخابات ریاستجمهوری تفاوت دارد. همچنین سن، تحصیلات و محل سکونت بهتنهایی جایگاه طبقاتی افراد را مشخص نمیکنند.
بااینحال، تضعیف ائتلاف ترامپ یک تناقض مهم را آشکار کرده است. او توانسته بود ملیگرایی اقتصادی، مخالفت با مهاجرت، نارضایتی طبقه کارگر و منافع بخشی از سرمایهداران را در یک پروژه سیاسی جمع کند. اما این گروهها منافع یکسانی ندارند. کاهش مالیات بر سرمایه و مقرراتزدایی لزوماً با افزایش قدرت چانهزنی کارگران یا گسترش خدمات عمومی سازگار نیست.
در نتیجه، موفقیت ترامپیسم در بسیج انتخاباتی نمیتوانست تضمینی برای حفظ حمایت همه گروههای تشکیلدهنده آن باشد. این وضعیت در خود جریان محافظهکار آمریکا نیز اختلاف ایجاد کرده است. برخی تحلیلگران شکست جمهوریخواهان را نتیجه فاصله گرفتن ترامپ از وعدههای اقتصادی و سیاست «اول آمریکا» میدانند و برخی دیگر فساد، تعرفهها، شیوه حکمرانی و ضعف نامزدهای حزب را برجسته میکنند.
در یک تحلیل درباره فرسودگی ترامپیسم، استدلال شده که این جریان بخشی از توان گذشته خود برای بسیج نارضایتی عمومی را از دست داده است. در مقابل، تحلیل دیگری درباره آینده ترامپیسم بر استمرار زمینههای اجتماعی و اقتصادی آن تأکید میکند.
این دو برداشت میتوانند همزمان درست باشند. ترامپ ممکن است حمایت انتخاباتی خود را از دست بدهد، درحالیکه نابرابری، ناامنی اقتصادی و بیاعتمادی به نهادهای سیاسی همچنان امکان بازتولید راست افراطی را فراهم کنند.
دموکراتها چه چیزی به دست آوردهاند؟
پیروزی دموکراتها چشمگیر است، اما الزاما به معنای افزایش گسترده اعتماد عمومی به این حزب نیست.
بر اساس نظرسنجی آسوشیتدپرس از رأیدهندگان، حدود یکپنجم کسانی که به نامزدهای دموکرات رأی دادهاند، ارزیابی منفی از خود حزب داشتهاند. بخشی از رأیدهندگان نیز هیچیک از دو حزب را برای حل مسائل مهم کشور مناسب نمیدانند.
دموکراتها توانستهاند نارضایتی موجود را به پیروزی انتخاباتی تبدیل کنند. بررسی راهبرد انتخاباتی این حزب نشان میدهد که تمرکز مداوم بر هزینه زندگی، مسکن، درمان و قیمت کالاها، در کنار اشتباهات سیاسی جمهوریخواهان، نقشی مهم در موفقیت آنها داشته است.
اما توافق بر سر گرانی زندگی هنوز به معنای توافق بر سر چگونگی تغییر اقتصاد نیست.
درون حزب دموکرات اختلافات مهمی درباره مالیات، حقوق کارگران، خدمات درمانی، مسکن و رابطه دولت با سرمایه وجود دارد. کاهش هزینه مسکن از طریق مشوقهای سرمایهگذاری خصوصی، پیامدهای متفاوتی با گسترش مسکن عمومی یا محدودکردن فعالیتهای سوداگرانه دارد. در حوزه درمان نیز اصلاح محدود نظام بیمه با گسترش پوشش عمومی یکسان نیست.
در کنار پیروزی دموکراتها، پیشروی نیروهای سوسیالیست نیز اهمیت دارد. سازمان سوسیالیستهای دموکرات آمریکا (DSA) بیش از ۵۰ پیروزی بدست آورده است. پیروزیهایی که رقابتهای سراسری، ایالتی و محلی و برخی کارزارهای همهپرسی را دربرمیگیرند.
پنج نامزد تازه مورد حمایت این سازمان نیز به مجلس نمایندگان راه یافتهاند. DSA حزب انتخاباتی مستقلی نیست و بسیاری از نامزدهایش در چارچوب حزب دموکرات رقابت میکنند. اهمیت این موفقیت در حضور سازمانیافته جریانی است که مطالبات کارگری، خدمات عمومی و کاهش قدرت سرمایههای بزرگ را دنبال میکند. بااینحال، افزایش شمار نمایندگان سوسیالیست هنوز به معنای تغییر توازن قدرت در رهبری حزب دموکرات نیست. توانایی این جریان برای پیشبرد سیاستهایش به ادامه سازمانیابی اجتماعی و کارگری پس از انتخابات نیز وابسته خواهد بود.
از همینجا محدودیت پیروزی انتخاباتی آشکار میشود. رأیدهندگان میتوانند ترکیب کنگره را تغییر دهند، اما بدون سازمانهای اجتماعی و کارگری مستقل، توان آنها برای اثرگذاری مستمر بر سیاست اقتصادی محدود میماند. تحلیلی که در نشریه چپگرای ژاکوبنها، درباره سیاست انتخاباتی آمریکا منتشر شده بود نیز به همین تناقض اشاره میکند. مشارکت گسترده در انتخابات و نارضایتی عمومی، الزاماً به تغییر مناسبات اجتماعی و اقتصادی منجر نمیشود.
کارگری که به دلیل کاهش قدرت خرید به نامزدی رأی میدهد، پس از انتخابات همچنان با مسئله دستمزد، امنیت شغلی و قدرت کارفرما روبهروست. اگر ابزار سازمانی مستقلی برای پیگیری مطالبات خود نداشته باشد، تغییر دولت یا مجلس ممکن است تأثیر محدودی بر موقعیت اقتصادی او بگذارد.
قدرت ترامپ پس از شکست
دموکراتها از دی ماه امسال، برابر با ژانویه ۲۰۲۷ کنترل کنگره را در اختیار خواهند گرفت، اما ترامپ همچنان رئیسجمهور است. کنگره میتواند درباره بودجه، قانونگذاری و عملکرد دولت نظارت بیشتری اعمال کند، تحقیقات پارلمانی به راه بیندازد و بخشی از برنامههای دولت را متوقف کند. در مقابل، اختیارات اجرایی رئیسجمهور، حق وتو و محدودیتهای قانونگذاری در سنا همچنان پابرجا خواهند بود.
تغییر کنترل کنگره بر سیاست خارجی آمریکا نیز اثر خواهد گذاشت؛ از تجارت و روابط با چین و اروپا تا سیاست خاورمیانه و جنگ ایران. اما مخالفت انتخاباتی با جنگ، بهخودیخود توافقی سیاسی درباره چگونگی پایان دادن به آن ایجاد نمیکند. حتی درون جریان محافظهکار، درباره وزن جنگ ایران در شکست انتخاباتی اختلاف وجود دارد.
اهمیت این انتخابات در داخل آمریکا روشنتر است. جمهوریخواهان بخش مهمی از قدرت سیاسی خود را از دست دادهاند و دموکراتها اکنون باید نشان دهند که پیروزی آنها چه تأثیری بر زندگی مردمی خواهد داشت که با نارضایتی اقتصادی پای صندوق رأی رفتهاند.
اما محدود شدن قدرت ترامپ نیز اهمیت واقعی دارد. کنگره جدید میتواند برای نظارت بر دولت، مقابله با برخی سیاستهای مهاجرتی و محدود کردن اختیارات جنگی رئیسجمهور فرصتهایی ایجاد کند. تحقق این امکانات تضمینشده نیست، اما تفاوت میان تمرکز قدرت در دست جمهوریخواهان و تقسیم آن میان دو حزب را نمیتوان نادیده گرفت. در عین حال، آینده آمریکا به رقابت این دو حزب محدود نمیشود.
ترامپیسم از دل بحرانهای اجتماعی و اقتصادی قدرت گرفت که با یک شکست انتخاباتی از میان نمیروند. نارضایتی از هزینه زندگی، نابرابری ثروت و فاصله مردم از مراکز تصمیمگیری همچنان میتواند زمینه ظهور دوباره جریانهایی باشد که وعده تغییر نظم موجود را میدهند.
انتخابات اخیر نشان داد که جامعه آمریکا میتواند دولت مستقر را به دلیل عملکردش مجازات کند. اما توانایی برکنار کردن یک فرد و حزب از قدرت، الزاما به معنای توانایی تغییر سیاستهای اقتصادی و اجتماعی نیست. پرسش مهمتر این است که آیا نارضایتیای که این بار به شکست جمهوریخواهان انجامید، میتواند از طریق سازمانیابی مستقل، تشکلهای کارگری و فشار سیاسی مستمر، به قدرتی اجتماعی برای تغییر شرایط زندگی مردم تبدیل شود؟




نظرها
نظری وجود ندارد.