امید، واقعبینی و مقاومت؛ مؤلفههای تابآوری جمعی
وقتی وعده تغییر سریع سیاسی محقق نمیشود، چه بر سر امید و توان مقاومت جامعه میآید؟ عباس آزادیان، روانپزشک، میگوید در کار بالینی خود با افرادی روبهروست که انتظار سرنگونی قریبالوقوع جمهوری اسلامی را داشتند، اما اکنون گرفتار سرخوردگی، افسردگی و انزوا شدهاند. او در گفتوگو با زمانه تأکید میکند که امید بدون واقعبینی میتواند به فرسودگی روانی بینجامد. از نگاه او، مبارزه برای تغییر مسیری طولانی است و شکستهای مقطعی نباید به معنای پایان آن تلقی شوند. آزادیان حفظ پیوندهای اجتماعی، شناخت تواناییهای فردی و دیدن رنج دیگران را از عوامل مهم تابآوری جمعی و تداوم مقاومت میداند.

تابآوری به معنای نشکستن در برابر فشار نیست؛ بلکه به معنای خمشدن، حفظ نیرو و دوباره برخاستن است. ـ منبع: shutterstock
در جامعهای که سالها با سرکوب، تبعیض، بحرانهای پیدرپی و ناامنی روبهرو بوده، تابآوری چه معنایی دارد؟ آیا تابآوربودن یعنی تحملکردن شرایط دشوار و ادامهدادن زندگی به هر قیمت، یا میتواند به نیرویی برای تغییر و مقاومت تبدیل شود؟ عباس آزادیان، روانپزشک ساکن کانادا، در گفتوگو با زمانه از تفاوت تابآوری با تسلیمشدن، اهمیت امید و واقعبینی و نقش پیوندهای اجتماعی در عبور از بحران سخن میگوید. او هشدار میدهد که امیدهای غیرواقعبینانه و وعدههای تغییر سریع سیاسی میتوانند به سرخوردگی و ناامیدی دامن بزنند. از نگاه آزادیان، تابآوری جمعی نه به معنای پذیرش ستم، بلکه حفظ توان فردی و اجتماعی برای ادامه مبارزه است؛ حتی زمانی که چشمانداز تغییر دور و نامعلوم به نظر میرسد.
در این گفتوگو که در برنامه رادیویی زمانه در دهم آبان از موج کوتاه پخش شد، دکتر عباس آزادیان، روانپزشک ساکن کانادا به بررسی مفهوم تابآوری در سطح فردی و جمعی میپردازد؛ از راههای مواجهه با دشواریها، حفظ امید و واقعبینی گرفته تا نقش پیوندهای اجتماعی و تجربه مبارزه در تداوم مقاومت در برابر سرکوب و تبعیض.
در این گفتوگو که در برنامه رادیویی زمانه در دهم آبان از موج کوتاه پخش شد ، دکتر عباس آزادیان، روانپزشک ساکن کانادا به بررسی مفهوم تابآوری در سطح فردی و جمعی میپردازد؛ از راههای مواجهه با دشواریها، حفظ امید و واقعبینی گرفته تا نقش پیوندهای اجتماعی و تجربه مبارزه در تداوم مقاومت در برابر سرکوب و تبعیض.
زهرا باقریشاد ـ وقتی از تابآوری حرف می زنیم شاید تصور این باشد که منظور ما "تحمل کردن" است. مثلاً اینکه مردم ایران تابآوری بالایی دارند، یعنی مردم ایران هر چیزی را تحمل میکنند؟ اما اگر بخواهیم بهصورت تخصصی از تابآوری صحبت کنیم، تعریف دیگری دارد که شاید تحملکردن هم در آن گنجانده شود و شاید هم نه. یعنی آیا واکنشی وجود دارد که مثلاً از سوی یک فرد سر بزند و تابآوری او را بالا ببرد، ولی اصلاً شامل تحملکردن نباشد؟
دکتر عباس آزادیان ـ مساله تابآوری در شرایط دشوار که البته جدید و مختص امسال نیست، مطرح میشود. در واقع، ما پنجاه است که در این دشواریها و سختیها زندگی میکنیم؛ اما امسال واقعاً شاید بتوان گفت که شرایط به اوج خودش رسیده است. این وضعیت فشار زیادی را از لحاظ روانی و از هر لحاظ دیگری، طبیعتاً به جامعه و افراد جامعه وارد کرده است. اما آیا تابآوری به این معناست که بیخیال این مسائل شویم و به هر شکلی به زندگی ادامه بدهیم؟ نه، معنای تابآوری این نیست.
تابآوری یعنی اینکه گاهی اوقات ما در مقابل سختیهایی قرار میگیریم و با چالشها و دشواریهایی مواجه میشویم که در نگاه اول و برخورد نخست، از پس حلکردن و مقابله با آنها برنمیآییم. در چنین شرایطی نیاز داریم که نیروی خودمان را جمع کنیم، بیشتر فکر کنیم، انرژی درونی بگیریم و شاید به یکدیگر نزدیکتر شویم. سپس دوباره برگردیم و با آن درگیریها، دشواریها و چالشها مواجه شویم و در نهایت آنها را از سر راهمان برداریم. همین! بسیاری از افراد تابآوری را به درخت تشبیه کردهاند. اتفاقا خود واژه تابآوری یا رسیلیانس در دهه ۱۹۵۰ درباره جنگلها و گیاهان مطرح شد، که مثلاً جنگلها، با وجود آتشسوزیهای وسیع، چگونه میتوانند تابآوری داشته باشند، دوباره به وضعیت قبلی برگردند و سبز شوند. چندین سال و چند دهه بعد، این مفهوم را درباره انسان و جامعه انسانی نیز به کار بردند. درختها را ببینید؛ وقتی باد بسیار شدیدی میوزد، آنها خم میشوند. ببینید، درختهایی که سرپا میمانند و سرشان را خم نمیکنند، راحتتر شکسته میشوند و راحتتر از بین میروند. درختهایی که قدیمیتر هستند، خب، بیشتر در معرض این خطر قرار دارند. درخت سرش را خم میکند، باد میوزد و بعد، وقتی باد کمتر میشود و شدت آن کاهش پیدا میکند، دوباره میبینیم که درخت سرحال و شاداب، در جای اصلی خودش ایستاده، سرافراز و استوار است.
ما همین وضعیت را درباره جامعه انسانی و افراد نیز داریم؛ حتی در چهارچوب فردی. وقتی فردی با سرطان مواجه میشود، وقتی با یک تروما روبهرو میشود، وقتی بیماری جدیای پیش میآید یا مسئلهای مادی و مالی به وجود میآید، گاهی اوقات مجبوریم یکسری تغییرات ایجاد کنیم، کوتاه بیاییم و بعد دوباره قویتر و محکمتر به مبارزه، تلاش و زندگی خودمان ادامه بدهیم.
این اشارهای که کردید به اینکه ما مجبوریم به مبارزه خودمان ادامه بدهیم، به چه عواملی در حوزه فردی بستگی دارد؟
در درجه اول به این نتیجه میرسم که ما باید بپذیریم زندگی پر از سختی است. در زندگی فردیمان باید در نظر بگیریم که زندگی هیچوقت روان و راحت پیش نخواهد رفت. به هر حال، زندگی سنگهایی را سر راه ما قرار میدهد و دشواریهایی ایجاد میکند. بعضی وقتها این دشواریها میتوانند بسیار شدید باشند؛ بیماریهای بسیار شدید و مسائل و مشکلات جدی. اکثر کسانی که این برنامه را گوش میکنند، ممکن است مهاجر باشند. خود مهاجرت چقدر سختی در مسیر تکتک ما ایجاد کرده است. خب، ما باید بپذیریم که بخشی از زندگی، پذیرش همین سختیهاست. تابآوری هم به این معناست که بپذیریم این سختیها در مقابل ما قرار میگیرند؛ دشواریها وجود دارند، عدمقطعیتها وجود دارند و ممکن است ناکامیهایی پیش بیاید. همه اینها بخش اجتنابناپذیری از زندگی هستند. واقعاً نمیتوان از این مسائل اجتناب کرد و زندگیای را تصور کرد که هیچوقت در آن سختی وجود نداشته باشد. این پذیرش به ما کمک میکند که راحتتر با واقعیت روبهرو شویم و غافلگیر نشویم. ما باید در نظر داشته باشیم که ممکن است این مسائل پیش بیایند و در نتیجه، آمادگی بیشتری داشته باشیم؛ چه از لحاظ روانی و چه از لحاظ جسمی، تا بتوانیم با این تغییرات و دشواریها سازگار شویم و در نهایت با آنها مقابله کنیم. ضمن اینکه این موضوع به ما یادآوری میکند که همیشه باید مقداری انرژی برای خودمان نگه داریم. وقتی در شرایط آرامتری هستیم و از آسایش بیشتری برخورداریم، باید مقداری انرژی برای خودمان ذخیره کنیم و پسانداز داشته باشیم تا در زمانهایی که با چالشهای زندگی مواجه میشویم، بتوانیم از آن استفاده کنیم.
مسئله دوم این است که در هر شرایطی باید امید را حفظ کنیم. اهمیت این موضوع زمانی بیشتر میشود که سختیها افزایش پیدا میکنند، تیرگیها بیشتر میشوند و نمیتوانیم راه را پیدا کنیم. میدانم عزیزانی که با سختیها مواجه شدهاند یا همین حالا درگیر دشواریها هستند، ممکن است بگویند: "مثلاً دکتر، نفس شما از جای گرم بلند میشود! چطور میتوان در این شرایط تیره و در این تاریکی، اصلاً امید داشت"؟. اما باید در نظر بگیریم که جهان تغییر میکند. «چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند.» جهان تغییر میکند. اگر بخواهیم از منظر سیاسی به موضوع نگاه کنیم، حکومتها تغییر میکنند، سیستمها تغییر میکنند و طرز فکر مردم تغییر میکند. در زندگی فردی نیز همینطور است. شرایط ما تغییر میکند. گاهی اوقات با دشواریهای زیادی مواجه هستیم، اما بعداً در شرایط دیگری قرار میگیریم که میتوانیم این دشواریها را حل کنیم و شرایط بسیار بهتر و روشنتری داشته باشیم.
من خودم به یاد میآورم زمانی را که از دانشگاه اخراج شده بودم. واقعاً فضای بسیار تیره و تاری در ایران حاکم بود. اولاً ما را به دانشگاه راه نمیدادند. من سه سال پس از اینکه از زندان آزاد شدم، به مدت سه سال هیچ خبری نبود. به هر دری میزدیم، اصلاً امکان نداشت که مثلاً به ما اجازه بدهند به دانشگاه برگردیم. هیچوقت هم این امکان را به من ندادند. وقتی به آن دوران نگاه میکنم، میبینم که تصور داشتن امید در آن شرایط واقعاً بسیار دشوار بود. اما من همیشه امیدم را حفظ کردم و در واقع، سعی کردم راهی پیدا کنم. در شرایطی که در آن قرار گرفتم، مجبور شدم از کشور خارج شوم و در اینجا دوباره همه درسها، تحصیلات و کارهایم را از ابتدا شروع کردم. حفظ امید نقش بسیار مهمی در این مسیر داشت.
مسئله سومی که در همین چهارچوب عوامل توانمندی مطرح میشود، این است که امید باید بر اساس درک درستی از تواناییهای خودمان باشد. باید بتوانیم تشخیص دهیم که چه کارهایی از دستمان برمیآید. در واقع، کارهای زیادی هست که میتوانیم انجام دهیم؛ به شرط آنکه دقت کنیم و به کارهایی که در گذشته انجام دادهایم و تواناییهایی که پیشتر از خودمان نشان دادهایم، بازگردیم. بسیاری از اوقات، بیماران من مراجعه میکنند و مثلاً میگویند: "دکتر، هیچ کاری از دست ما برنمیآید. واقعاً در شرایطی که در آن قرار گرفتهام و در مواجهه با این دشواری، اصلاً فکر نمیکنم کاری از دستم برآید". بعد ما با هم مینشینیم و شرایط را بررسی میکنیم و میگوییم: "بگذارید به گذشته برگردیم و ببینیم آیا قبلاً هم در شرایط مشابهی قرار گرفتهاید یا خیر". بسیار جالب است که در مورد اکثر افراد، ممکن است در ابتدا چنین شرایطی را به یاد نیاورند؛ اما وقتی با دقت به گذشته نگاه میکنیم، متوجه میشویم که مسلماً پیشتر نیز در شرایط دشوار مشابهی قرار گرفتهاند. سپس بررسی میکنیم که در آن شرایط دشوار قبلی، چه چیزی به شما کمک کرد تا بر آن دشواریها غلبه کنید؟ چه تواناییهایی داشتید؟میدانید! همه ما توانایی تفکر داریم. همه ما میتوانیم برای مقابله با دشواریهایمان راههای جدیدی پیدا کنیم. از لحاظ رفتاری و از نظر تواناییهای عملی نیز میتوانیم کارهایی انجام دهیم. همه اینها مواردی هستند که باید به آنها توجه کنیم. حتی از لحاظ هیجانی نیز توانایی کنترل هیجانهایی که داریم، از جمله عواملی است که میتواند در شرایط دشوار به ما کمک کند.
در زمینه شناخت تواناییها، موضوع بسیار مهم دیگری نیز وجود دارد و آن این است که به خودمان یادآوری کنیم که ما همچنان بر برخی امور کنترل داریم. یعنی گاهی اوقات فکر میکنیم که مثلاً هیچ کنترلی بر شرایط نداریم. برای مثال، اگر به ماه های گذشته برگردیم، میبینیم که بسیاری از بیمارانم فکر میکردند بهطور کامل کنترل همهچیز را از دست دادهاند؛ کنترل خوابشان، کنترل غذا خوردنشان و حتی کنترل صحبتکردنشان را. عصبانی میشدند و احساس میکردند هیچ کنترلی بر این مسائل ندارند. من سعی میکردم این موضوع را به آنها یادآوری کنم که دستکم یکی دو عامل یا یکی دو مسئله را که همچنان بر آن کنترل دارند، به خودشان یادآوری کنند. حداقل این است که داریم نفس میکشیم و کنترل تنفس خودمان را در اختیار داریم. حداقل این است که میتوانیم برای ده دقیقه از اتاقمان یا از خانهمان بیرون بیاییم و قدم بزنیم. حداقل این است که میتوانیم تلفن را برداریم، به یکی از دوستانمان زنگ بزنیم و بگوییم: «حالت چطور است؟» حتی اگر این ارتباط در حد یک احوالپرسی ساده باشد. ما باید تواناییهای خودمان را به خودمان یادآوری کنیم و این احساس کنترل را در زندگی حفظ کنیم؛ حتی زمانی که به نظر میرسد بر مسائل اساسی، کنترل چندانی نداریم. این موضوع در تابآوری بسیار مهم است؛ زیرا در واقع به ما یادآوری میکند که اختیارات ما بسیار بیشتر از چیزی است که تصور میکنیم. این موضوع به سرنوشت خودمان و اینکه کنترل زندگی و سرنوشت خود را بر عهده داشته باشیم، مربوط میشود.
من به هیجانها اشاره کردم. کنترل هیجانهای خودمان نقش بسیار مهمی دارد. یعنی وقتی عصبانیت شدیدی داریم، بتوانیم این عصبانیت را کنترل کنیم؛ یا اگر احساس افسردگی شدیدی داریم، بتوانیم آن را کنترل کنیم و در مسیری قرار دهیم که مسیر مفیدتری باشد، نه مسیری ویرانگر. یعنی من میتوانم عصبانی شوم، میتوانم خشمگین شوم، میتوانم غمگین شوم، میتوانم اضطراب پیدا کنم و میتوانم ناامید شوم. بعد میتوانم سراغ مشروبخوردن بروم، در و دیوار را به هم بکوبم و ویران کنم، یا با دوستان، خانواده، فرزندان و هر کسی که در اطرافم است، درگیر شوم و آنها را اذیت کنم. اما راههای دیگری هم وجود دارد. با استفاده از همین کنترل میتوانیم راههای سالمتری پیدا کنیم؛ راههایی که باعث ویرانگری نمیشوند و نهتنها ویرانگر نیستند، بلکه تابآوری ما را نیز افزایش میدهند. همانطور که گفتم، این راه میتواند یک قدمزدن ساده باشد. میتواند یک گفتوگوی کوتاه با یکی از دوستان باشد. میتواند برداشتن یک کتاب از کتابخانه و خواندن یک شعر از آن کتاب باشد. هر چیزی میتواند باشد. حفظ کنترل هیجانی نقش بسیار مهمی دارد.
نکته دیگری که به نظر من در تابآوری اهمیت زیادی دارد، این است که با خودمان مهربان باشیم. بعضی وقتها احساس کنترل را از دست میدهیم. بعضی وقتها عصبانی میشویم و گاهی ممکن است در شرایط افسردگی، کاری انجام دهیم که نباید انجام میدادیم. خوب است که با خودمان مهربان باشیم. وقتی ناتواناییهای خودمان را در بعضی شرایط میبینیم، خودمان را سرزنش نکنیم و سرکوب نکنیم. با این سرزنشها، حال روحی خودمان را بدتر نکنیم. موقعیت خودمان را درک کنیم، محدودیتهای خودمان را بشناسیم و آنها را بپذیریم؛ نه اینکه تسلیمشان شویم، بلکه بپذیریم که این محدودیتها را داشتهایم و داریم.
تمام این شش عاملی که گفتم، در نهایت به یک عامل دیگر میرسند و آن مسئله پیوندهای اجتماعی ماست. بسیار مهم است که در شرایط سخت و دشواری که با آن مواجه هستیم، خودمان را منزوی نکنیم و در غار تنهایی خودمان فرو نرویم. بسیار مهم است که به اطراف خودمان نگاه کنیم و ببینیم آن فردی که ــ و امیدوارم همه ما چنین افرادی را در زندگی خود داشته باشیم ــ به قول حافظ:
«سمنبویان غبار غم چو بنشینند، بنشانند»
امیدوارم همه ما یکی از این سمنبویان را در زندگیمان داشته باشیم؛ آدمهایی که وقتی ناراحت هستیم، وقتی درد داریم و وقتی احساس ناتوانی میکنیم، بتوانیم به آنها زنگ بزنیم و به قهوه دعوتشان کنیم، از آنها انرژی بگیریم، از آنها نصیحت یا کمکی دریافت کنیم و در کنارمان باشند؛ حتی اگر فقط به درد دل ما گوش بدهند. این موضوع نقش بسیار مهمی دارد؛ اینکه بتوانیم در جاهایی که راه را گم میکنیم و نمیتوانیم جای پای خودمان را محکم کنیم، چنین افرادی را در اطرافمان داشته باشیم تا به ما کمک کنند. به این ترتیب بتوانیم برگردیم، آن توانایی را حفظ کنیم، دوباره در مقابل سختیها قرار بگیریم و در نهایت بر آن سختیها غلبه کنیم.
آقای دکتر، این مجموعه فاکتورهایی که شما درباره تأثیرشان بر تابآوری اشاره کردید، من را به یک نکته مشترک دیگر هم رساند و آن، واقعبینی بود. اینکه چطور میتوانیم ضمن اینکه این شرایط را میپذیریم، امیدمان را از دست نمیدهیم، سعی میکنیم تواناییهای خودمان را در نظر بگیریم و بر هیجانهای خودمان کنترل داشته باشیم و دستکم کنترل هیجانها، بدن و امور روزمره خودمان را از دست ندهیم. این موضوع من را به یاد عبارتی انداخت که در ماههای اخیر بسیار از آن استفاده شده است: رویافروشی! این عبارت شاید بتواند مصداقی برای توصیف شرایطی باشد که در آن، چیزی را بهعنوان یک رویا، آرزو، امید یا چشمانداز مطرح میکنیم که اساساً دسترسی به آن غیرممکن است. خود این مسئله میتواند پس از آنکه ما را با یک شکست مواجه کرد، حالا به هر دلیلی، باعث ناامیدی ما شود. بنابراین، میخواستم از شما بپرسم که خودِ امیدواربودن، کنترلداشتن و در عین حال رویا ساختن، تا چه اندازه باید بر اساس واقعیتهای موجود و وضعیت و ظرفیتهای ما باشد تا بتواند به تابآوری ما کمک کند؟
سؤال بسیار خوبی است؛ از این لحاظ که به هر حال، این رویاست که باعث میشود ما در زندگی حرکت کنیم. من رویا را به این معنا در نظر میگیرم که حتی هدف تعیینکردن برای خودمان هم نوعی رویاست. اگر مثلاً در دوازدهسالگی بگویم که میخواهم به دانشگاه بروم و جامعهشناسی یا پزشکی بخوانم، یا میخواهم شاعر یا موسیقیدان شوم، این یک رؤیاست که برای خودمان در نظر میگیریم. اینکه چقدر به آن رسیدهام، نمیدانم؛ اما آن رؤیا، آن تصور و آن هدفی که برای خودم تعیین میکنم، به من کمک میکند مسیری را برای خودم مشخص کنم و بعد در آن مسیر شروع به حرکت کنم و این تداوم را حفظ کنم. حالا طبیعتاً، همانطور که اشاره کردم، زندگی سختیهایی را سر راه ما قرار میدهد و ممکن است نتوانیم به این راحتی به آن هدف برسیم. ممکن است در مقطعی از نظر مالی امکان پرداخت شهریه دانشگاه را نداشته باشیم و در نتیجه، رسیدن به این هدف به تعویق بیفتد. اما خودِ رؤیا داشتن چیز بدی نیست. با این حال، وقتی از نظر محتوا به آن رؤیا نگاه میکنیم، باید واقعبین باشیم.
رویافروشی در چهارچوبی که شما مطرح میکنید، به این معناست که من بگویم مثلاً در حال حاضر میتوانیم رژیم اسلامی را ظرف دو ماه سرنگون کنیم و یک حکومت جانشین را بر سر کار بیاوریم. خب، این موضوع تا چه اندازه با واقعیت مطابقت دارد؟ این مسئله در بحث کوتاهمدت اهمیت پیدا میکند. وگرنه، در نهایت فکر میکنم افراد و نیروهای زیادی هستند که هدف نهاییشان همین است. اما آیا تحقق این هدف در این دوره کوتاهمدت امکانپذیر است یا نه؟ مشکل از همینجا پیش میآید. من در حال حاضر با عواقب این مسئله در کار بالینی خودم مواجه هستم. بیمارانی دارم که در ماههای فوریه و آوریل با این تصور بودند که مثلاً یک ماه دیگر، دو هفته دیگر یا سه ماه دیگر حکومت سرنگون میشود و در آن زمان احساس فوقالعاده مثبتی داشتند؛ اما اکنون همه افسرده شدهاند و بسیاری از آنها گوشهگیری میکنند. فشاری که من در کار بالینی با آن مواجه هستم، از همینجا ناشی میشود. من به آنها یادآوری میکنم که ببینید، این کار، مسئله یک روز و دو روز نیست. مسئله حرکت، مبارزه و به نتیجه رسیدن، موضوعی نیست که در یک یا دو روز اتفاق بیفتد. من این موضوع را در چند جا مطرح کردهام که ببینید شعار انقلاب فرانسه چه بود؟ آزادی، برابری و برادری. اما آیا به آن رسیدهایم؟ یعنی در آن زمان هدفی را مطرح کردند، اما هنوز به آن هدف نرسیدهایم. حتی فرانسه هم به آن هدف نرسیده است؛ حالا ایران که جای خود دارد. حتی در فرانسه نیز هنوز تظاهرات و درگیری وجود دارد و این مسئله فقط مربوط به امروز نیست. باید گاهی صبر و حوصله داشته باشیم. میدانید، ادبیات ما سرشار از چنین مفاهیمی است. به قول سعدی:
نه مرا طاقت غربت، نه تو را خاطر قربت
دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندارم!
گاهی اوقات واقعاً چارهای جز صبوری نداریم. باید حوصله کنیم و نیرو و توان خودمان را نیز حفظ کنیم. در چنین شرایطی است که رؤیا داشتن چیز خوبی محسوب میشود؛ اما همانطور که شما گفتید، بسیار مهم است که در لحظات خاص، واقعبینی خودمان را حفظ کنیم؛ وگرنه ممکن است دچار افسردگی، پراکندگی بیشتر و تحلیلرفتن نیروها شویم.
اگر بخواهیم تاب آوری را به مقاومت پیوند بدهیم، به بحث تابآوری جمعی میرسیم؛ یعنی مفهومی فراتر از تابآوری فردی. پس راههایی که شما درباره افزایش تابآوری فردی مطرح کردید، احتمالاً درباره تابآوری جمعی هم میتوانند مصداق داشته باشند. اما مشخصاً میخواستم درباره تابآوری جمعی از شما بپرسم و اینکه چه عواملی میتوانند بر تابآوری جمعی تأثیرگذار باشند؟ همچنین، تابآوری جمعی، بهخصوص در بستر شرایط کنونی ایران، چه زمانی میتواند بهمثابه مقاومتی در برابر انواع نظامهای تبعیض، ستم و سرکوب داخلی و خارجی مطرح شود؟
بینید، ما باید خودمان و حرکت خودمان را جزئی از این حرکت بزرگ جهانی بدانیم. اگر بهاندازه کافی به عقب برگردیم؛ ده هزار سال، بیست هزار سال یا سی هزار سال، همه ما به یک نقطه، بهاصطلاح، ختم میشویم. از لحاظ تکامل انسان و مسیری که طی کردهایم تا به وضعیت کنونی رسیدهایم، اگر حتی صد هزار سال هم به عقب برگردیم، به هر حال تفاوتی نمیکند. همه ما بخشی از این حرکت هستیم؛ حرکتی که از نقطهای آغاز شده و در حال ساختن این جامعه جهانی است. در نهایت، همه ما به یکدیگر مرتبط هستیم. چرا این موضوع اهمیت دارد؟ به این دلیل که اگر در جایی حرکتی با شکست مواجه شود و با دشواریهای بزرگی روبهرو شود، میدانیم که در جای دیگری لزوماً شرایط به همین شکل نیست و حرکت همچنان ادامه دارد و موفقیتهایی نیز وجود دارد. میدانید، درک این مهم است که این حرکت با ما شروع نشده و با ما هم تمام نخواهد شد. این نکته دوم است؛ یعنی زمان با ما شروع نمیشود و با ما هم به پایان نمیرسد. مبارزه نیز با ما شروع نمیشود و با ما تمام نمیشود. تحولات اجتماعی هم با خواستهها و حرکت ما آغاز نشدهاند و با حرکت ما نیز به پایان نمیرسند. همانطور که گفتم، ما باید خودمان را جزئی از آن حرکت بزرگ جهانی بدانیم. وقتی از این منظر به موضوع نگاه کنیم، امکان ناامیدی ما بسیار کمتر میشود. در حال حاضر ما با دشواریهایی مواجه هستیم؛ اما در برزیل، نیروهای مترقی و ترقیخواه توانستهاند بر نیروهای راستگرا و طرفدار ترامپ و آمریکا غلبه کنند. من خودم از آن موفقیت به همان اندازه خوشحال میشوم که اگر چنین موفقیتی در ایران اتفاق بیفتد، چون خودم را جزئی از آن حرکت میبینم.
مسئله دیگری که به آن اشاره کردم، این است که هرچقدر هم موفق شویم و به آن هدفی که در نظر داریم برسیم، باز هم مبارزه ادامه دارد. یعنی فرض کنید جنبش مردمی به نتیجه برسد؛ آیا مسئله تمام شده است؟ آیا ما به مقصد رسیدهایم؟ آیا به هدفمان رسیدهایم؟ نه، تازه اول کار است. اینکه خودمان را جزئی از آن حرکت بزرگ جهانی ببینیم، کمک میکند که حتی در ایران نیز درک کنیم این حرکت صرفاً محدود به مقطع خاصی نیست؛ بهطوریکه موفقیت یا شکست ما در یک مقطع باعث نشود بیش از اندازه مغرور شویم یا اگر شکست خوردیم، دچار افسردگی شویم. میدانیم که این مبارزه ادامه دارد و میدانیم که در نهایت به جایی خواهد رسید. همانطور که این حرکت تاکنون پیش رفته است، جهان امروز را نمیتوان با جهان سالهای گذشته مقایسه کرد. شما بروید و وضعیت طبقه کارگر در قرن هجدهم را در انگلستان یا هر جای دیگری مطالعه کنید. اصلاً نمیتوانید شرایط آن زمان را با وضعیتی که امروز وجود دارد مقایسه کنید. زندگی در آن دوران، در این دویست سال، بهشدت دردناک و سخت و دشوار بوده است. با اینکه ممکن است از لحاظ ساختار حکومتی، تحول چندانی در دنیا اتفاق نیفتاده باشد و همچنان با همان جهان سرمایهداری مواجه باشیم، اما نیروهای زحمتکش به دستاوردهای بسیار زیادی رسیدهاند. بنابراین، باید واقعاً این تحولات مثبت را ببینیم.
نکته دیگری که به بازسازی جمعی کمک میکند، در همان چهارچوبی که مطرح کردم، دیدن رنج دیگران است.
به قول سعدی:
تو کز محنت دیگران بیغمی
نشاید که نامت نهند آدمی!
یعنی اگر ما فقط درد، رنج و غم خودمان را ببینیم و نتوانیم درد و رنج و غم هیچکس دیگری را ببینیم، در درجه اول خودمان را از بقیه آن حرکت جهانی که مطرح کردم، منزوی کردهایم. در نتیجه، اگر شکست بخوریم، دیگر نمیتوانیم خودمان را به آن حرکت پیوند بدهیم؛ چون قادر نیستیم غم دیگران را ببینیم. نمیتوانیم غم مردم فلسطین را ببینیم که به این شکل در حال رنجکشیدن هستند. نمیتوانیم غم انسانهای دیگر در نقاط مختلف جهان را ببینیم. بعضی اوقات هم این مسائل سیاسی نیستند؛ گاهی یک حادثه طبیعی اتفاق میافتد، زندگیها از بین میروند، ویرانی به بار میآید و خانهها ویران میشوند. خب، اگر نتوانیم این مسائل را ببینیم و خودمان را جزئی از آن ندانیم و خودمان را بخشی از آن رنج عمومی نبینیم، واقعاً همان چیزی میشود که در صحبت سعدی آمده است؛ اینکه دیگر شایسته نیست نام ما را انسان بگذارند.
بنابراین، دیدن رنج دیگران هم به ما کمک میکند که واقعاً تابآوری خودمان را حفظ کنیم و زمانی که در مسیر خودمان با مشکل مواجه میشویم، دچار ناامیدی نشویم.
مسئله دیگری که در همین چهارچوب مطرح میشود، دانستن مسیر است. بعضی وقتها ما مسیر را نمیدانیم. نمیدانیم بهترین حرکت چیست، بهترین کار کدام است، بهترین تفکر سیاسی چیست، بهترین گروه سیاسی کدام است و بهترین رهبر چه کسی است. به نظر من، بعضی وقتها اصلاً این موضوع اهمیت اصلی را ندارد. آنچه اهمیت دارد این است که کاری را که در چهارچوب تواناییهای خودمان میدانیم، انجام دهیم. همین کاری که شما انجام میدهید و همین کاری که من در سطح پایینتری انجام میدهم. هر کاری که از دست هر کسی برمیآید، ارزشمند است. کسی کتاب مینویسد، کسی تحقیق میکند، کسی گروهی را تشکیل میدهد و عدهای تظاهراتی برگزار میکنند. همه اینها نوعی حرکت هستند. اما اگر با چشمان باز حرکت کنیم، خود مسیر به ما راه را نشان میدهد. دوستان خوب را از دوستان بد جدا میکند، رهبران خوب را از رهبران بد مشخص میکند و حرکتهای خوب را از حرکتهای بد متمایز میکند.
آقای دکتر، در چهارچوب تابآوری جمعی، بر اساس تجربههایی که وجود دارد، چه گروههایی احتمال بیشتری برای برخورداری از تابآوری دارند؟ برای مثال، آیا میتوانیم بگوییم زنان در جامعه ایران، چون تجربههای بیشتری از ستم و تبعیض را پشت سر گذاشتهاند، احتمال اینکه تابآوری بیشتری داشته باشند نیز وجود دارد؟ یا مثلاً گروههای دیگری که آسیبپذیرتر هستند، مانند سالمندان، احتمال تابآوری کمتری دارند؟
خب، به هر حال مطالعاتی در این زمینه وجود دارد. برای مثال، در چهارچوب فردی، افرادی که بیماریهای روانی دارند، معمولاً بیشتر در معرض آسیب هستند. یعنی فردی که از قبل دچار افسردگی، اضطراب، وسواس یا بیماریهای شدیدتر بوده است، یا کسی که به مواد مخدر یا الکل اعتیاد داشته، وقتی در چهارچوب اجتماعی و حرکتهای اجتماعی دچار سرخوردگی میشود، با ریسک بیشتری برای گرفتارشدن در سرگشتگی و ناامیدی مواجه است و ممکن است توانمندیهای خودش را از دست بدهد. طبیعتاً سالمندان نیز ممکن است به دلیل انعطافپذیری کمتر و محدودیت در امکان تحرک و فعالیت، شرایط متفاوتی داشته باشند. من در قسمت قبلی اشاره کردم که توانمندیهای ما، شناخت این توانمندیها و برخورداری از آنها، نقش مهمی در تابآوری دارند. خب، اگر سن بالا، محدودیتهای جسمی و محدودیتهای مالی تا اندازهای ما را محدود کنند، این عوامل میتوانند توانمندیهای ما را کاهش دهند و در نتیجه، ما را آسیبپذیرتر کنند. از طرف دیگر، کسانی که مدت طولانیتری در حرکتهای اجتماعی حضور داشتهاند، در جامعه فعال بودهاند، با سختیها مواجه شدهاند و در گذشته بر آن سختیها غلبه کردهاند، معمولاً میتوانند توان و توانمندی بیشتری داشته باشند.
باز هم اگر خودمان را در چهارچوب سیاسی محدود کنیم و افرادی را در نظر بگیریم که درگیر مسائل سیاسی نبودهاند و تجربه سیاسی طولانیمدتی ندارند، اما بعداً با چنین مسائلی مواجه میشوند، ممکن است در ابتدا امید بسیار زیادی در کوتاهمدت برایشان ایجاد شود. اما بعد، چون به آن هدف نمیرسند و درکی از این موضوع ندارند که مبارزه سیاسی، مبارزه اجتماعی و این نوع مبارزات، همانطور که گفتم، مبارزاتی تاریخی هستند و ما آغازکننده آنها بودهایم، اما این مبارزات واقعاً به این زودیها تمام نمیشوند، این گروهها ممکن است دچار افسردگی شوند. اما کسانی که سابقه مبارزاتی دارند و تجربه حضور در حرکتهای مختلف را داشتهاند، میدانند و دیدهاند که سرکوب اتفاق میافتد؛ جنبش ظاهراً فروکش میکند، شعلههای آن کمفروغتر میشوند و حتی گاهی خاموش به نظر میرسند. بعضی وقتها نیز جنبش کمانرژیتر و کمنورتر میشود، اما از بین نمیرود. جنبش دوباره مانند ققنوس از زیر خاکستر برمیخیزد و بار دیگر شاهد شکلگیری جنبشی دیگر خواهیم بود؛ همانطور که پیشتر نیز چنین چیزی را دیدهایم و تجربه کردهایم. اگر همین پنجاه سال اخیر را در جمهوری اسلامی در نظر بگیریم، میبینیم که سرکوب، حتی در مقاطعی که اتفاق افتاده و قطعاً اتفاق هم افتاده است، هیچوقت نتوانسته حرکت را بهطور کامل از بین ببرد. به هر حال، این حرکت در زیر پوست جامعه وجود داشته است و در نهایت، گاهی اوقات این حرکتها به یکدیگر پیوستهاند و موج بزرگتری را ایجاد کردهاند.
*این مصاحبه را زهرا باقریشاد انجام داده و متن را نیز او نوشته است.




نظرها
نظری وجود ندارد.