Share

در یک سده‌ی گذشته، بسیاری کسان از کم و کاستی‌های زبانِ فارسی در زمینه‌ی واژه‌سازی سخن گفته و برخی نیز کوشیده‌اند چنان کم و کاستی‌هایی را چاره کنند. همانا یکی از کاستی‌های زبانِ فارسی این است که نیاز به واژه‌های نو را به‌آسانی برآورده نمی‌کند؛ نه‌ فقط اینکه بسیاری از مفهوم‌های نو به‌طور طبیعی در زبانِ فارسی ساخته نشده‌اند و زبانِ فارسی از این جهت دست‌کم یکی-دو سده‌ از، برای مثال، همتایانِ اروپایی‌اش عقب است، بلکه این زبان اساساً به گونه‌ای نازایی در واژه‌سازی دچار شده و سازوکارهای واژه‌سازی در آن چنان‌ که باید پویا نیستند. اما کاستی‌های زبانِ فارسی فقط در زمینه‌ی واژه‌سازی نیست. در ساختارهای نحوی یعنی در چینش و پیوند میانِ واژه‌ها در زبانِ فارسی نیز کم و کاستی‌هایی هست که شاید از کاستی‌های واژه‌سازی بنیادی‌تر باشند و درمان‌شان دشوارتر.

در مقایسه با زبانی چون انگلیسی، چفت و بستِ واژه‌ها در زبانِ فارسی بسیار مبهم و نادقیق است. در اینجا اشاره‌ی من به‌طورِ مشخص به ترکیب‌های اضافی و وصفی است.

مترجمان که چون پل‌هایی در میانِ زبان‌ها هستند نیز از نزدیک هم با گرفتاری‌های واژه‌سازی و معادل‌یابی درگیر هستند و هم با کاستی‌های نحوی. یکی از کاستی‌های نحوی که بسیاری از مترجمان از آن نالیده‌اند این است که کارواژه یا فعل در زبانِ فارسی در پایانِ جمله جا خوش می‌کند و گاهی این ویژگی در ترجمه کردن، برای مثال از انگلیسی به فارسی، بسیار دردسرساز است. البته شاید بتوان گفت این گرفتاری فقط در سده‌های اخیر زبانِ فارسی را گریبان‌گیر شده و در ادبیاتِ پارسی، به‌ویژه در ادبیاتِ منظوم، ساختارِ جمله چندان سفت و سخت نبوده و نویسندگان و شاعران با آسودگیِ بیش‌تر فعل را در جمله جایابی می‌کرده‌اند. اما امروزه ساختارِ جمله از این جهت بسیار صلب شده و فعل را در جایی جز پایانِ جمله آوردن معمول نیست و درباره‌ی برخی فعل‌ها حتا ناممکن می‌نماید.

از جایگاهِ فعل در جمله که بگذریم، یکی از کاستی‌های نحوی در زبانِ فارسی که کم‌تر دیده و چاره‌اندیشی شده به چفت و بستِ واژه‌ها در این زبان برمی‌گردد؛ در مقایسه با زبانی چون انگلیسی، چفت و بستِ واژه‌ها در زبانِ فارسی بسیار مبهم و نادقیق است. در اینجا اشاره‌ی من به‌طورِ مشخص به ترکیب‌های اضافی و وصفی است. در زبانِ فارسی یک کسره (ﹻ) اضافی (یا معادلش یای مکسور ‹یِ›) به‌تنهایی بارِ بسیار سنگینی را به دوش می‌کشد. بگذارید این کسره (ﹻ/یِ) را به‌ جهتِ کاربرهای فراوانش «کسره‌‌ی چندکاره» بنامیم. ترکیب‌های اضافی که در زبانِ فارسی بسیار متنوع و پرکاربرد هستند همه به میانجیِ کسره‌ی چندکاره ساخته می‌شوند.[1] موصوف‌ها و صفت‌هایشان نیز به میانجیِ این کسره با هم پیوند می‌خورند. در واقع در زبانِ فارسی صفت و موصوف نیز به هم اضافه می‌شوند و ترکیبِ اضافی می‌سازند. پس ترکیبِ اضافی در زبانِ فارسی چنین ساختاری دارد: اسم + کسره + اسم/ ضمیر/ صفت.

با نگاهی به زبانِ انگلیسی درمی‌یابیم که در زبانِ فارسی چه معناهای گوناگونی را ما از طریقِ کسره‌ی چندکاره منتقل می‌کنیم. نخست اینکه در زبانِ انگلیسی صفت پیش از موصوف جای می‌گیرد ولی در زبانِ فارسی ما این پیوند را به یاریِ کسره‌ی چندکاره برقرار می‌کنیم (مثال: گل ﹻ زیبا = beautiful flower ). دوم اینکه در زبانِ انگلیسی می‌شود و بسیار پیش می‌آید که دو اسم در کنارِ هم بیایند طوری که نخستین اسم اطلاعاتی درباره‌ی دومین اسم بدهد، اما در فارسی این نوع ترکیب را باید با کمکِ کسره‌ی چندکاره ساخت (مثال: بیمارستان ﹻ شهر = city hospital). سوم اینکه بسیاری از ترکیب‌هایی که در زبانِ انگلیسی به کمکِ حرفِ اضافه‌ی «of» ساخته می‌شوند در زبانِ فارسی باید از طریقِ کسره‌ی چندکاره ساخته شوند (مثال: پسر ﹻ یک دوست = the son of a friend ؛ شمال ﹻ کشور =  north of the country ؛  شهر ﹻ تهران = the city of Tehran). سوم اینکه ضمیرهای ملکی در زبانِ انگلیسی پیش از اسم‌ می‌آیند ولی در زبانِ فارسی پس از اسم جای می‌گیرند و از راهِ کسره‌ی چندکاره با اسم پیوند می‌خورند (مثال: کتاب ﹻ من = my book)—البته در زبان فارسی ضمیرهای متصل نیز داریم که هنوزهیچ اجماعی درباره‌ی نحوه‌ی کاربردشان (چسبیده به اسم، با نیم‌فاصله، با فاصله، یا به ‌میانجیِ خطِ پیوند) پدید نیامده است و برخی از آنها هم باز باید به‌همراهِ کسره‌ی چندکاره به کار ‌روند. همچنین، در زبانِ انگلیسی می‌توان مفهومِ مالکیت را با افزودنِ «’s» در پایانِ اسم رساند اما در زبانِ فارسی باز ناچاریم پیوندِ مالکیت را از راهِ کسره‌ی چندکاره برقرار کنیم. باز ترکیب‌های دیگری هم هست که ما آنها را از طریقِ کسره‌ی چندکاره می‌سازیم. فقط برای یک مثال، در زبانِ فارسی معمول است که نام و نام خانوادگی با کسره‌ به هم پیوند بخورند، در حالی که در زبانِ انگلیسی این طور نیست.

فارسی در اصل زبانی ترکیبی است که در آن از ترکیبِ واژه‌ها می‌توان واژه‌های مرکب ساخت، اما این زبان به علت‌هایی چون تماس با دیگر زبان‌ها تا اندازه‌ای استعدادِ ترکیب‌گری‌اش را از دست داده است.

بسیار پیش می‌آید که چندین ترکیبِ‌ اضافی را پشتِ سرِ هم در گفته‌ها می‌شنویم یا در نوشته‌ها می‌خوانیم.[2] برای اینکه ببینیم استفاده از کسره‌ی چندکاره با زبانِ فارسی چه می‌کند در این عبارت دقیق شویم: «مصدومیت ﹻ شدید ﹻ بازیکن ﹻ سابق ﹻ تیم ﹻ ملی ﹻ فوتبال ﹻ کشور». البته نمی‌توان گفت فارسی‌زبانان چنین ترکیبی را نمی‌فهمند، اما روشن است که چنین ترکیب‌هایی دشوارفهم هستند. ترکیب‌های اضافی که در پیِ هم می‌آیند در نوشته‌ها حتا دشوارفهم‌تر هستند چراکه کسره‌ی چندکاره که در گفتار ادا می‌شود معمولاً در نوشتار نوشته نمی‌شود. از همین رو ست که برخی از زبان‌دانان معتقدند کسره‌ی اضافی را هم باید نوشت. با این کار ترکیب‌های اضافی آسان‌فهم‌تر خواهند شد، اما این مشکل همچنان باقی خواهد بود که ما معناهای گوناگونی را بر دوشِ یک کسره بار می‌کنیم و با این کار از دقتِ زبان می‌کاهیم. غیردقیق بودن معمولاً نه در کاربردهای روزمره‌ی زبان مسئله‌ساز است و نه در زبانِ ادبی. در این کاربردها گاهی ابهام از قضا سودبخش است. و اینکه ما چندین معنا را فقط با یک کسره منتقل می‌کنیم شاید در زبانِ گفتاری از نظرِ اقتصادِ زبانی خوب باشد. اما در زبانی که قرار است در علم و فلسفه به کار آید دقت بایسته است.

از جمله عامل‌هایی که این کم‌دقتی را در زبانِ فارسی پدید آورده این است که این زبان تا اندازه‌ای استعدادِ ترکیب‌گری‌اش را از دست داده است. فارسی در اصل زبانی ترکیبی است که در آن از ترکیبِ واژه‌ها می‌توان واژه‌های مرکب ساخت، اما این زبان به علت‌هایی چون تماس با دیگر زبان‌ها تا اندازه‌ای استعدادِ ترکیب‌گری‌اش را از دست داده است. برای مثال، اگر در گذشته از ترکیب‌هایی چون «انبار ﹻ آب» و «مرد ﹻ نیک» به‌آسانی واژه‌های مرکبی چون «آب‌انبار» و «نیک‌مرد» ساخته شده، امروزه ما ترکیب‌های اضافی چون «مخزن ﹻ آب» یا «منبع ﹻ آب» یا «انسان ﹻ خوب» را به کار می‌بریم. پس برای آنکه زبانِ فارسی در چفت و بست واژه‌ها دقتی درخور را به دست آورد یک کارِ بایسته این است که این زبان کم‌کم تواناییِ ترکیب‌گری‌اش را باز یابد. در معادل‌سازی برای واژه‌های بیگانه نیز به‌تر است تا می‌شود از ویژگیِ ترکیبیِ زبانِ فارسی بهره بگیریم اما گاهی حتا برای تک‌واژه‌های بیگانه معادل‌هایی می‌سازیم که ترکیبِ اضافی هستند (مثال: Fingerprint < اثر انگشت).

نیز باید گفت که امکاناتی برای چینش واژه‌ها در زبان فارسی هست که این مشکل را ندارند. برای نمونه در زبانِ فارسی می‌توان مضاف و مضاف‌الیه را جابه‌جا کرد و اسمِ مرکب ساخت (مثال‌: آب ﹻ گل > گلاب).[3] همچنین گاهی می‌توان کسره‌ی اضافه میانِ مضاف و مضاف‌الیه را برداشت و اسمِ مرکب ساخت (پدر ﹻ زن > پدرزن).[4] پس دیگربار باید تأکید کرد که لازم است زبانِ فارسی تواناییِ ترکیب‌گری‌اش را بازیابد. در زمینه‌ی پیوند میانِ موصوف و صفت هم در زبانِ فارسی این امکان هست که موصوف و صفت را جا‌به‌جا کنیم که در این صورت دیگر نیازی به کسره‌ی اضافه نخواهیم داشت (مثال: سال‌روز ﹻ فرخنده > فرخنده سال‌روز). پس یک پیشنهادِ خوب برای اصلاحِ زبانِ فارسی این است که صفت کم‌کم به پیش از موصوف کوچ کند—کاری که فقط در درازمدت شدنی است. همچنین وقتی موصوف نکره است ما معمولاً «ی» نکره را به پایانِ صفت منتقل می‌کنیم که می‌توان آن را به خودِ موصوف افزود و در این صورت «ی» جای کسره‌ی چندکاره را خواهد گرفت (نگاه ﹻ ژرف > نگاهی ژرف). افزون بر اینها، در زبانِ ادبی ساختارهایی می‌توان یافت که در زبانِ غیرادبی به‌جای آنها ترکیب‌های اضافی به کار می‌روند. برای یک نمونه، در زبان ادبی با استفاده از حرف «را» می‌توان از برخی از ترکیب‌های اضافی پرهیز کرد (مثال: مقام ﹻ من > مرا مقام «همواره مرا کوی خرابات مقام است»).[5]

شلختگی در کاربردِ زبان از دیگر عامل‌هایی ست که باعث شده کسره‌ی اضافی در پیوندِ واژه‌ها بیش از حد پرکاربرد شود. برای مثال، گاهی ضمیر اشاره به‌جای آنکه پیش از اسم به کار رود پس از آن به کار می‌رود. (مثال: کدام یک از ما این زحمت را به خود داده‌ایم > کدام‌یک از ما زحمت ﹻ  این را به خود داده‌ایم؛ در این باره > درباره‌ ی این؛ از این طریق > از طریق ﹻ  این). همچنین گاهی ساختِ جمله را به هم می‌ریزیم و بخشی از فعل مرکب را به مفعول اضافه می‌کنیم و در این حالت کسره‌ی اضافی را به جای نشانه‌ی مفعولی «را» به کار می‌بریم (مثال: کتاب خواندن را تبلیغ می‌کند > تبلیغ ﹻ کتاب خواندن می‌کند). بسیاری از ترکیب‌های اضافی هم ظاهراً از راهِ ترجمه به زبانِ فارسی وارد شده‌اند در حالی که معادل‌هایی که در فارسی برایشان وجود داشته ترکیبِ اضافی نیستند (جاهای مختلف > جای جای؛ مناطق ﹻ کوهستانی > کوهستان‌ها). برخی ترکیب‌های اضافی هم فقط از بی‌ذوقی یا کم‌سوادی ناشی می‌شوند (مثال: کسان ﹻ فراوانی هستند که > فراوان اَند کسانی که / همه‌ ی آنان حضور داشتند > آنان همه حضور داشتند). به‌طور کلی می‌توان گفت یک نثرِ خوب به‌ویژه در زمینه‌ی دانش و فلسفه باید تا می‌شود از ترکیب‌های اضافی از طریقِ کسره‌ی چندکاره پرهیز کند.

پانویس‌ها

[1] اقسامِ اضافه:۱. تخصیصی (در ﹻ اتاق)؛ ۲. ملکی (پول ﹻ احمد)؛ ۳. تشبیهی (باران ﹻ رحمت)؛ ۴. استعاری (چنگال ﹻ مرگ) ۵. توضیحی (شهر ﹻ تهران)؛ ۶. بیانی (ظرف ﹻ مس)؛ ۷. اقترانی (دست ﹻ ارادت)؛ ۸. بنوت (رستم ﹻ زال)

[2] آوردنِ چند اضافه در پشتِ سرِ هم را «تتابعِ اضافات» گویند.

[3] اگر مضاف‌البه پیش از مضاف بیاید به آن «اضافه‌ی مقلوب» گویند.

[4] این حالت را «فکِ اضافه» گویند.

[5] این ساختار را نیز یکی از شکل‌های «فکِ اضافه» می‌شمارند.


بیشتر بخوانید:

جویا آروین: میرشمس‌الدین ادیب‌سلطانی و مسئله زبان

جویا آروین: زبانِ فارسی و زبانِ دانش

جواد برومند سعید: زبان فارسی عامیانه

محمد حیدری ملایری: گفتاری درباره تاریخ زبان فارسی

محمود صباحی: چه «دروغ» می‌گفتی‌، وقتی «مهربان» بودی!

پرسش از پی زبان باز

 

Share