ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

تحلیل گفتمان‌ها و روایت‌های رسانه‌ای در واکنش به جنگ

جلال رستمی گوران - این مقاله با توجه به رویکرد گفتمان‌های شکل گرفته، تلاش دارد نشان دهد که چگونه جنگ به ‌مثابه یک «امر سیاسی–روایی» دررسانه‌ها و پلاتفرم‌های شبکه‌های اجتماعی، و افکار عمومی بازتولید می‌شود. 

جنگ ۱۲ روزه

جنگ دوازده ‌روزه میان ایران و اسرائیل در ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵ یکی از مهم‌ترین نقاط عطف در ژئوپولیتیک منطقه خاورمیانه بود. این جنگ، صرف‌نظر از پیامدهای نظامی و سیاسی آن، به صحنه‌ی بروز، بازتولید و تقابل گفتمان‌های متنوع در فضای عمومی ایران، شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های بین‌المللی تبدیل شد. آنچه در این واقعه چشمگیر هست، تنوع واکنش‌ها، چندگانگی در معناپردازی جنگ ، و بازتاب عمیق آن در لایه‌های گفتمانی است. 

این مقاله با توجه به رویکرد گفتمان‌های شکل گرفته، تلاش دارد نشان دهد که چگونه جنگ به ‌مثابه یک «امر سیاسی–روایی» دررسانه‌ها و پلاتفرم‌های شبکه‌های اجتماعی، و افکار عمومی بازتولید می‌شود. نتیجه‌ی این بازتولید تمرکز بر سه گفتمان اصلی شکل‌گرفته پیرامون جنگ در رسانه‌های داخل و خارج از ایران است، که چارچوب اصلی این رویکردها را شکل می‌دهد.

گفتمان‌ها و روایت‌های رسانه‌ای

۱- گفتمان نخست: دفاع از جمهوری اسلامی در ورای اختلافات داخلی

در نگاه نخست، گفتمان حامی جمهوری اسلامی گفتمانی واحد به نظر می‌رسد، اما تحلیل دقیق‌تر نشان می‌دهد که این گفتمان درون خود دارای شکاف‌ها، تنش‌های معنایی و لایه‌های مختلف است. در واقع، گفتمان جنگ‌طلبانه را می‌توان در سه سطح و سه خرده‌گفتمان تحلیل کرد:

قرائت ایدئولوژیک و افراطی: جنگ به‌مثابه جهاد و رسالت الهی

در این قرائت، جنگ نه یک رخداد ژئوپلیتیکی، بلکه یک نبرد مقدس علیه شر مطلق (صهیونیسم و آمریکا) معرفی می‌شود. واژگان کلیدی در این قرائت «شهادت»، «جهاد»، «انتقام خون شهیدان» و «پایداری امت» است. (امت بعد از جنگ ۱۲ روزه به ملت تبدیل شده است.)

این گفتمان در رسانه‌های رسمی (مانند صدا و سیما)، کانال‌های نظامی – امنیتی و محافل حوزوی بازتولید می‌شود و ریشه در سنت افراط‌گرایی مذهبی مسلط در حاکمیت دارد.

قرائت ملی و قرائت ملی‌گرایی نمایشی: جنگ به‌مثابه دفاع از وطن

در قرائت ملی‌گرایی نمایشی، در کنار نگاه ایدئولوژیک جهاد و رسالت الهی، مفاهیمی مانند «تمامیت ارضی»، «امنیت ملی»، «اقتدار نظامی» و «غرور ایرانی» به‌طور مصادره‌شده ، از طرف جناحی از حکومت برجسته می‌شود.

در میان بخش‌هایی از نیروهای وفادار اصلاح‌طلب و بخشی از طبقات متوسط منتقد نظام نیز، یک نوع قرائت ملی‌گرایی قابل مشاهده است. جنگ در این قرائت به‌عنوان دفاع مشروع علیه تجاوز اسرائیل توجیه می‌شود. این سطح از گفتمان ملی‌گرایی با توجه به ارزیابی های مختلف از جنگ در تضاد کامل با «قرائت ایدئولوژیک و افراطی» بخش دیگر حاکمیت است، هرچند ممکن است در عرصه عمومی هم‌صدا به نظر برسند.

تلاش برای همسازی ملی: روایت رسمی دولت و رسانه‌ها

میان این دو طیف دولت و نهادهای رسمی به شکلی، سعی دارند جنگ را به‌مثابه «پروژه‌ای ملی» بازنمایی کنند. رئیس‌جمهور، رسانه‌های رسمی و مقامات نظامی، با ترکیب نمادهای مذهبی و ملی، تلاش می‌کنند جنگ ۱۲ روزه را به فرصتی برای وحدت ملی نشان دهند.

در این چارچوب، هم برای «نابودی صهیونیسم» شعار می دهند، هم از «دفاع از مرزها و یکپارچگی ایران» سخن می گویند. اما در عمل، شکاف‌های گفتمانی در طیف‌های مختلف حاکمیت، تفاوت در مخاطبان و مقاومت بخش وسیع بدنه‌ی اجتماعی – در قالب بی‌تفاوتی یا انتقاد و عدم اطمینان به دولت و حکومت جمهوری اسلامی – موجب می‌شود این همسازی ناکام بماند.

۲- گفتمان ضدحکومتی -موافق حمله‌ی اسرائیل به ایران

این گفتمان با مواضع متنوع و خاصی در بین نیروهای مخالف جمهوری اسلامی، بیشتر درخارج کشور شکل گرفته که نه ‌تنها با رژیم مخالف‌اند، بلکه از حمله‌ی نظامی اسرائیل به ایران نیز، چه به‌طور ضمنی و چه حتی علنی، حمایت می‌کنند.

این گفتمان اگرچه از استقلال ملی دم می‌زند، اما جنگ را ابزار «رهایی» یا «تسویه‌حساب نهایی» با جمهوری اسلامی که آن را مسبب اصلی جنگ می‌داند، تلقی می‌کند.

در مجموع می‌توان گفت این گفتمان به شکلی ناشی از نوعی استیصال سیاسی است، که پس از دهه‌ها سرکوب و شکست اعتراضات و مبارزه‌ داخلی با حکومت به‌وجود آمده است. بخشی از این گرایش درخارج از ایران، جنگ را به‌عنوان آخرین امید برای فروپاشی نظم سیاسی ایران و خیزش مردمی می‌بیند.

۳- گفتمان صلح‌طلبانه و مخالف سیاست‌های جنگ‌افروزانه‌ی طرف‌های درگیر در جنگ

 بخشی ازاین گفتمان، در کل، خود را با شعار «نه به جنگ و نه به جمهوری اسلامی» تعریف می‌کند.

این گفتمان، با وجود تنوع گرایش‌های مختلف سیاسی درون خود، اکثراً و بطورکلی جنگ را رد می‌کند و در عوض بر گفت‌وگو، تنش‌زدایی، راه‌حل‌های دیپلماتیک، دست کشیدن از برنامه‌ی هسته‌ای و مقاومت جامعه‌ی مدنی برای هرگونه تغییر و دگرگونی سیاسی در امر سرنگونی – به‌عنوان یک امر داخلی – تأکید دارد.

نمایندگان این دیدگاه عمدتاً برخی از نیروهای چپ و جمهوری‌خواه، فعالان سیاسی مستقل، فعالان صلح، برخی از دانشگاهیان و نهادهای مستقل در دیاسپورا هستند. به باور آنان، جنگ نه از منظر اخلاقی و نه از منظر استراتژیک قابل دفاع نیست و تنها به بازتولید خشونت و گسترش استبداد وسرکوب می‌انجامد. این صدای این کفتمان نیز غیرمنسجم و پراکنده است. گفتمان رفراندم با اشکال محتلف آن را می توان متعلق به این گفتمان دانست.

در مجموع باید اذعان داشت که هیچ‌کدام از این گفتمان‌ها که پرسر و صدا در داخل و خارج کشور مطرح هستند، تا کنون بازخورد قابل توجهی در فضای عمومی و اجتماعی و در کف خیابان‌های ایران نداشته‌اند. همگی آنها تنها در سطح رسانه‌ای و پلاتفرم‌های فضای مجازی مطرح بوده اند،که درآنها واکنش‌ها عمدتاً احساس‌محور، جهت‌دار یا مبتنی بر مواضع ایدئولوژیک‌اند و کمتر با چارچوب تحلیلی ساختارمند صورت می‌گیرند. در مجموع ما با یک بلبشوی گفتمانی بعد ازجنگ ۱۲ روزه در فضای رسانه‌ها وپلاتفرم های فضای مجازی روبه‌رو هستیم.

بحران رسانه‌ای، روایت جنگ، افول روزنامه‌نگاری کیفی و بحران اعتماد درجوامع مدرن

فقدان تحلیل‌های علمی و انتقادی عمیق و بحران روزنامه‌نگاری کیفی موجب شده رسانه‌ها نتوانند نقش خود را به عنوان نهادهای اطلاع‌رسانی دقیق ایفا کنند. این وضعیت، به کاهش اعتماد عمومی و طرح پرسش‌های بنیادی درباره نقش و مسئولیت رسانه‌ها نیزمنجر شده است

درنمونه رسانه‌های فارسی زبان همانطور که آمد، بررسی گفتمان‌ها و تحلیل روایت‌های رسانه‌ای، تصویری چندان روشن از فضای رسانه‌ای و جو سیاسی- اجتماعی پیرامون جنگ ۱۲ روزه ارائه نمی‌دهند، به همین خاطر ما برای فهم عمیق‌تر و جامع‌تر از وضعیت رسانه‌ها و نقش آن‌ها در بازنمایی جنگ و بحران‌های اجتماعی، لازم است به مسئله روزنامه‌نگاری کیفی، افول اخلاق حرفه‌ای و بحران اعتماد عمومی نیز در بستره گسترده‌تری بپردازیم.

به همین دلیل، به عنوان یک بحث جدی در این باره، به میزگرد تحلیلی برنامه «مونیتور»(۱) از شبکه WDR آلمان، که به مناسبت شصتمین سالگرد این برنامه و با موضوع «غزه و رسانه: سقوط اخلاقی روزنامه‌نگاری» در تاریخ ۲۷ مه ۲۰۲۵ برگزار شده است، می‌پردازیم.

برای دیدن محتوای نقل شده از سایت دیگر، کوکی‌های آن سایت را بپذیرید

کوکی‌های سایت‌ دیگر برای دیدن محتوای آن سایت‌ حذف شود

این میزگرد، گرچه به‌طور مستقیم به جنگ ایران و اسرائیل ربطی ندارد، اما با تحلیل بحران ساختاری رسانه‌ها و افول روزنامه‌نگاری کیفی در پوشش جنگ غزه، ابعاد گسترده‌تری از چالش‌های اخلاقی، حرفه‌ای و ساختاری رسانه‌ها در شرایط جنگ را روشن می‌سازد.

این بحث نشان می‌دهد که حتی در کشورهای دارای سابقه دموکراتیک و آزادی رسانه، رسانه‌ها با پرسش‌های بنیادی درباره مسئولیت اجتماعی، بازنمایی حقیقت و تأثیر پلاتفرم‌های اینترنتی بر کیفیت خبررسانی مواجه‌اند، که کار تحلیل دقیق و جامع جنگ‌ها و منازعات وبحران های جهانی را با محدودیت جدی روبه‌رو می‌کند.

از این رو، بررسی این میزگرد و بحث‌هایی که درآن مطرح می‌شود می‌تواند راهنمایی برای فهم بهتر جایگاه روزنامه‌نگاری و رسانه‌ها در بحران‌های سیاسی و اجتماعی معاصر باشد و به ارائه راهکارهایی برای ارتقاء کیفیت اطلاع‌رسانی و تقویت اعتماد عمومی کمک کند.

میزگرد غزه و رسانه: سقوط اخلاقی روزنامه‌نگاری

رسانه، حقیقت و قدرت

 مقدمه:

گئورگ رستله(۲) مجری برنامه‌ی مونیتور ابتدا بحث را با دو میهمان خود نادیا زابورا (پژوهشگر ارتباطات، مدرس دانشگاه و منتقد رسانه‌ای‌)(۳) و تیلو یونگ، (روزنامه‌نگار مستقل و تهیه‌کننده‌ی پادکست‌های سیاسی در آلمان)(۴)، این‌گونه آغاز می‌کند:

در دنیایی که در آن هوش مصنوعی جایگزین روزنامه‌نگاران می‌شود و هر روز افراد بیشتری از طریق اینستاگرام و تیک تاک اطلاعات خود را دریافت می‌کنند. این در حالی است که هزینه‌ی کمی هم برای روزنامه‌نگاری کیفی صرف می‌شود، و درنتیجه این غول‌های بزرگ تکنولوژی هستند که تعیین می‌کنند چه چیزی را بخوانیم و بشنویم یا ببینیم - بحث ما در اینجا این است آیا روزنامه‌نگاری به پایان خود رسیده است؟ و یا بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز داریم. رستله بعد از این مقدمه بحث را با این سوال از نادیا زابورا آغاز می‌کند که: نادیا اساساً روزنامه‌نگاری خوب چیست؟ زابورا در پاسخ می‌گوید:

روزنامه‌نگاری خوب آن است که قدرت را کنترل کند، اطلاعات معتبر در اختیار عموم قرار دهد و از خودانتقادی نهراسد.

در مقابل، تیلو یونگ تصویری رادیکال‌تر ارائه می‌دهد. او می‌گوید:

روزنامه‌نگاری کیفی و خوب در آلمان عملاً مرده است – نه به‌صورت نمادین، بلکه به‌واقع دراعماق زمین دفن شده است.

به باور یونگ، دیگر نمی‌توان صرفاً پرسید که «آیا به روزنامه‌نگاری خوب نیاز داریم؟» زیرا به اعتقاد او، آنچه باید موضوع بحث باشد، دیگر وجود خارجی ندارد.

یونگ معتقد است صد سال پیش، روزنامه‌نگاری یکی از عوامل اصلی در شکل‌گیری دموکراسی، حقوق زنان، حقوق کارگران و آگاهی از بحران‌های زیست‌محیطی بود. ولی امروز، روزنامه‌نگاری به همراه قدرت، به همراه حتی فاشیست‌ها، در حال تخریب همان دستاوردهایی‌ست که در صد سال گذشته به‌دست آمده است. و این دقیقاً خلاف وظیفه‌ی روزنامه‌نگاری‌ست. «بنابراین می‌گویم روزنامه‌نگاری امروز مرده است.»

اگرچه زابورا با تحلیل یونگ در کلیات همراه است، اما از نظر او، این ‌که روزنامه‌نگاری کیفی به‌طور کامل از بین رفته باشد، ازلحاظ علمی نادرست است. او استدلال می‌کند که:

به‌عنوان یک پژوهشگر، نمی‌توانم حکم کلی بدهم که دیگر هیچ روزنامه‌نگاری دقیق و مستقل وجود ندارد. اما می‌توانم بگویم که ما در موضوعات اساسی، با یک شکست گسترده مواجه هستیم و واقعاً در دوره‌ای بسیار چالش‌برانگیز برای روزنامه‌نگاری به‌سر می‌بریم؛ روزنامه‌نگاری‌ای که دیگر چندان در خود نمی‌نگرد، به بازتاب خود نمی‌پردازد. و من کاملاً واقفم که این بازتاب درونی مستلزم زمان و منابعی است که روزنامه‌نگاریِ امروز به ‌سختی از عهده‌اش برمی‌آید. اینکه دوباره این پرسش را پیش بکشیم که اصول اساسی ما چیست؟ آیا هنوز به آن‌ها پایبندیم؟ آیا این اصول را به‌طور جامع و پایدار رعایت می‌کنیم یا بعضی جاها سهل‌انگارانه با آن‌ها برخورد می‌کنیم؟ یا اینکه مبنای داوری را مخاطب قرار می‌دهیم و می‌گوییم چون مخاطب دیگر آن رابا علاقه دنبال نمی‌کند و نمی‌خواهد، پس اصول اساسی روزنامه‌نگاری را کنار می‌گذاریم؟

به باور او، این بحران نه محصول کم‌کاری فردی، بلکه نتیجه‌ی مستقیم ساختارهای رسانه‌ای جدید، فشار اقتصادی، و از بین رفتن فرهنگ بازاندیشی حرفه‌ای‌ست. رسانه‌ها برای بقا، به‌جای پایبندی به اصول، اغلب به پسند مخاطب یا ترندهای لحظه‌ای تکیه می‌کنند و این مسئله، مرز میان حقیقت و روایت را مخدوش می‌سازد.

زابورا در بخشی از گفت‌وگو، از پوشش رسانه‌ای خاورمیانه – به‌ویژه جنگ اخیر در غزه – به‌عنوان نمونه‌ای بارز از سقوط استانداردهای روزنامه‌نگاری یاد می‌کند:

در گزارش‌های مربوط به خاورمیانه، شاهد نوعی روایت‌سازی قالبی هستیم که جای تحلیل زمینه‌ای و تاریخی را گرفته است. این یک نمونه‌ی کلاسیک از شکست روزنامه‌نگاری کیفی است.

او تأکید می‌کند که این بحران نه صرفاً مسئله‌ای سیاسی، بلکه بازتاب فروپاشی فرآیندهای بررسی انتقادی درون‌رسانه‌ای‌ است.

رستله به عنوان مجری برنامه ازفرصت استفاده می‌کند تا بحث را به موضوع اصلی هدایت کند او می‌گوید:

من می‌خواهم این موضوع را دوباره به ژورنالیسم پیوند بزنم. چون شاید همین‌جا، در این نقطه‌ی شکست، فرصتی نهفته باشد. چون این شکست در پوشش رسانه‌ای این جنگ تا این اندازه آشکار و قابل پی‌گیری است، که دقیقاً می‌توان نشان داد که شما، هیچ انتقادی نمی‌کنید، هیچ بررسی مستقلی از منابع که وجود دارند انجام نمی‌دهید، و تنها آشکار بیانیه‌های رسمی یک دولت یا ارتش را بازنشر می‌کنید ــ انگار دارید تبلیغات جنگی پخش می‌کنید، در حالی که خوب می‌دانید شما در اینجا فقط با یکی از طرفین درگیر سروکار دارید. شما وقتی با منابع فلسطینی روبه‌رو می‌شوید، شدیداً شکاکانه و دقیق برخورد می‌کنید. اما وقتی نوبت منابع طرف دیگر می‌شود، این تمایز شکاکانه و دقیق دیگر دیده نمی‌شود. البته من دارم کلی‌سازی می‌کنم و روشن است که همه‌ی رسانه‌ها این‌گونه عمل نمی‌کنند. ما پوشش‌های متفاوتی هم از این درگیری دیده‌ایم. ولی اگر بخواهم از برداشت عمومی حرف بزنم، باید بگویم که این همان چیزی‌ست که اکثراً درک می‌شود. همان‌طور که حالا می‌توانیم همه‌ی این کاستی‌ها را نام ببریم، شاید از دل همین تجربه‌ی رسانه‌ای پیرامون این جنگ، بتوانیم به تحلیل بهتر و دقیق‌تری از وضعیت کنونی ژورنالیسم برسیم ــ همان‌طور که امروز اینجا بحث می کنیم. و شاید این گفت‌وگو آغاز آن باشد که فکر کنیم: برای آینده، چه نوع ژورنالیسمی را نیاز داریم؟ و چرا این مدلی که الان در این نمونه‌ی مشخص با آن روبه‌رو هستیم، نمی‌تواند آن ژرنالیسم مطلوب باشد؟

نادیا نظر خود را در این ادامه‌ی این بحث اینگونه بیان می‌کند:

این به‌ طور اساسی مرتبط است با این‌که چه محورهایی از تفسیر و روایت در رسانه‌ها شکل می‌گیرد. ما درباره‌ی بحران آب‌وهوایی، درباره‌ی مسئله‌ی فلسطین و اسرائیل، و همچنین درباره‌ی ظهور فاشیسم ــ و این هم نه فقط در اروپا، بلکه در سطح جهانی صحبت می‌کنیم. و لی آن‌چه در همه‌ی این‌ها به چشم می‌آید، نوعی فشرده‌سازی و تقلیل در محورهای تفسیر است. چیزی که به‌نظر من یک الگوی کلی است، و فقط مربوط به این موضوع نیست. ولی در این مسئله‌ی خاورمیانه، این الگو به‌طرز خاصی عریان و شفاف پیش روی ما قرار گرفته است ــ به‌نوعی در خالص‌ترین شکلش همه‌چیز در نهایت به یک محور تفسیری دینی فروکاسته می‌شود. شما این روایت را این‌گونه می‌سازید که: این‌ها هستند و آن‌ها هستند. و این نوعی راحت‌سازی برای حرفه‌ی روزنامه‌نگاری است. برای حرفه‌ای‌گری روزنامه‌نگارانه و حتی برای خود ادعای روزنامه‌نگاری. چون دیگر نمی‌گویید که این فقط یک تفسیر دینی است، بلکه باید اذعان کنید که این مسئله توسط یک آیینه‌ی سرزمینی تعریف می‌شود. یعنی این در اصل یک مناقشه‌ی سرزمینی است، با ابعاد گسترده‌ی ژئوپولیتیکی، و همچنین با دخالت مستقیم آلمان. و اگر این موضوع را به رسمیت بشناسید، به‌عنوان یک روزنامه‌نگار، باید خیلی عمیق‌تر به مسئله‌ی کنترل قدرت در سیاست آلمان وارد شوید. و این موضوعی‌ست که خیلی خیلی دیر شروع شده، و حالا تازه به‌مثابه‌ی یک نهالِ شکننده در حال شکل‌گیری است.

تیلو به صحبت های نادیا اشاره می‌کند:

نادیا همین حالا از محور تفسیر دینی صحبت کرد. ولی ما می‌توانیم درباره‌ی یک محور تفسیر فاشیستی هم صحبت کنیم. چون تنها فاشیست‌ها هستند که انسان‌ها را طبقه‌بندی می‌کنند. و دقیقاً همین را ما امروز در اسرائیل و فلسطین شاهدیم. در این روایت، کسانی هستند که «خوب» محسوب می‌شوند و کشته می‌شوند: اسرائیلی‌ها. و بعد کسانی هستند که «کم‌ارزش‌تر» شمرده می‌شوند: فلسطینی‌ها. که بیشترشان می‌میرند. در ماه‌های اول بعد از ۷ اکتبر، یعنی آغاز جنگ غزه، فلسطینی‌ها تا حد زیادی به‌طور کامل نادیده گرفته شدند. حالا تازه در برنامه‌های خبری مثل تاگِس‌شاو (اخبار ساعت ۸ تلویزیون رسمی آلمان) دارد اتفاق می‌افتد که کشته‌شدن زنان و کودکان به تصویر کشیده می‌شود. ولی این اتفاق در ماه‌های اول هرگز نیفتاد. در ساعت ۸ شب، در قوی‌ترین و پرنفوذترین برنامه‌ی خبری آلمان، هیچ نشانی از این تصاویر نبود. این پروپاگاندای مطلق و بی‌پایه بود. برای این‌که چشم در چشم حقیقت نیندازیم. برای این‌که قدرت‌ها و نیروهایی را که با آن‌ها سروکار داریم، پنهان کنیم. در حالی که از آن سو، جایی که زنان و کودکان مورد قتل‌عام قرار گرفتند، همان تصاویر هر روز و چندباره پخش می‌شد.

نادیا می‌گوید:

من دوست دارم یک مثال کاملاً مشخص مطرح کنم. چون به نظرم این بحث‌ها گاهی خیلی انتزاعی می‌شود، و نمونه‌ی عینی می‌تواند مفید باشد. من یک نمونه‌ی کاملاً به‌روز همراه آورده‌ام. نه از مونیتور، بلکه این بار از دویچلندفونک، که در برخی بخش‌ها پوشش خبری خوبی دارد و حتی گفت‌وگوهای رسانه‌محور و انتقادی ارائه می‌کند. اما با این حال، در دویچلندفونک گزارشی منتشر شد درباره‌ی بمباران یک مدرسه. یا حمله به یک مدرسه. در این حمله، افراد زیادی کشته شدند: زن‌ها، کودک‌ها، مردها. و دویچلندفونک چنین تیتری انتخاب می‌کند: «کشته‌های زیاد در حمله‌ی اسرائیل به مرکز فرماندهی حماس– فلسطینی‌ها می‌گویند حمله به یک مدرسه بوده است.» من فکر می‌کنم این نمونه کاملاً تیپیک است. نمونه‌ای که نشان می‌دهد چگونه این نوع پوشش رسانه‌ای، فعالانه بی‌اعتمادی به رسانه‌ها را بازتولید می‌کند، و می‌تواند به شکل زنجیروار به بحران‌های بسیار جدی‌تر و گسترده‌تری بینجامد. در اینجا از یک الگوی «او گفت – او گفت» استفاده شده است. یعنی یکی این را می‌گوید، دیگری آن را می‌گوید، و ما خود را کنار می‌کشیم. می‌گوییم: ما نمی‌توانیم قضاوت کنیم. این دیگر هیچ ارتباطی با ژورنالیسم واقعی ندارد. و فوق‌العاده خطرناک است. چون رسانه‌ها، به‌عنوان بخش بنیادی قانون اساسی دموکراتیک و افکار عمومی آگاه، وظیفه‌ای حیاتی دارند.

رستله در ادامه می‌گوید: برگردیم به آن نکته‌ی اصلی؛ آیا با نوعی ژورنالیسم مواجه‌ایم که بیشتر نسبت به «مصلحت نظام سیاسی کشور» وفادار است تا نسبت به افکار عمومی؟

تیلو در پاسخ می‌گوید:

این اصلاً ژورنالیسم نیست. اگر تعریف ژورنالیسم را بپذیریم ــ که وفاداری به مخاطب و افکار عمومی شرط بنیادین آن است ــ و وقتی در عمل می‌بینیم که آنچه ارائه می‌شود، در واقع وفاداری به «مصلحت نظام» یا آنچه تحت عنوان اشتاد رِزُن (Staatsräson) فرمول‌بندی شده، نشان می‌دهد، آن ‌گاه این دیگر ژورنالیسم نیست.

رستله: پس از نگاه تو، این چیزی که ما با آن مواجه‌ایم، اگر ژورنالیسم نیست، پس چیست؟ آیا فقط نوعی تکرارِ اطلاعات رسمی‌ست که در مقابل پرسش قرار نمی گیرند؟

تیلو می‌گوید:

نه، بدتر از آن است. این تبلیغات سیاسی (Propaganda) است. یادت هست در مورد اوکراین، چطور به عبارت «عملیات ویژه» پوتین می‌خندیدیم؟ در حالی که آن، یک جنگ تجاوزکارانه‌ی کلاسیک هست. حالا کافی ‌ست نگاهی به گزارش‌های روزانه‌ی تاگِس‌شاو (Tagesschau) بیندازی: هر روز آنجا از «عملیات نظامی» اسرائیل در غزه صحبت می‌شود؛ نه از تهاجم، نه از اشغال، نه از تجاوز نظامی. و هر روز می‌بینیم: وقتی اسرائیلی‌ها به‌طرزی فجیع کشته می‌شوند، به‌صراحت گفته می‌شود «کشته شدند» یا «به قتل رسیدند». اما وقتی فلسطینی‌ها کشته می‌شوند، فقط می‌گویند «جان باختند». هیچ‌کس کشته‌شدن‌شان را به فاعلی مشخص نسبت نمی‌دهد. خودم از همکارانمان، از زمان پیش از آغاز این جنگ و حتی پیش از هفتم اکتبر، خوب می‌دانم که واژه‌ی «اشغال» یک واژه‌ی ممنوعه بود. نباید آن را به کار می‌بردند. تنها کسانی که می‌توانستند واژه‌ی «اشغال» را در نقل‌قول‌های مستقیم به زبان بیاورند، خود فلسطینی‌ها بودند ــ آن هم فقط وقتی که درباره‌ی همین «اشغالی» که در رسانه‌ها نام‌بردنش ممنوع بود، از آن‌ها سؤال می‌شد. این یک شکست فاحش و بی‌سابقه از سوی طبقه‌ی رسانه‌ای ماست. طبقه‌ای که خود را، دقیقاً مثل طبقه‌ی سیاسی، در چارچوب همان چیزی تعریف می‌کند که به آن «مصلحت نظام» می‌گویند؛ یعنی به‌عنوان دوست اسرائیل، به‌عنوان دوست مردم یهودی ــ و این، با توجه به گذشته‌ی تاریخی ما در آلمان، کاملاً قابل‌درک است. این تاریخ را باید جدی گرفت و ما باید به‌راستی دوست مردم یهودی و تمام یهودیان جهان باشیم. اما آنچه در واقعیت می‌کنیم ــ همراه با طبقه‌ی سیاسی ــ «دوستی» نیست، بلکه چاپلوسی‌ست. و چاپلوسان، مشمئزکننده‌ترین انسان‌هایی هستند که می‌توان تصور کرد. همیشه دنبال‌رو هستند، در هر کاری خودشان را جلو می‌اندازند تا به «کمک» بیایند، اما هرگز حقیقت را به زبان نمی‌آورند. دوست واقعی دقیقاً برعکس عمل می‌کند. یک دوست، وقتی باید، حقیقت را به زبان می‌آورد. یک دوست، یک رفیق، مرا از خطاهای بزرگ محافظت می‌کند. و اینجاست که با یک مسئله‌ی عظیم روبه‌رو هستیم. ما داریم در سطح جهانی خود را مسخره می‌کنیم، چون وانمود می‌کنیم که دوست مردم یهودی هستیم ــ چه در آلمان، چه در اسرائیل، چه در حمایت از دولت اسرائیل. اما در واقع داریم برعکس عمل می‌کنیم. و نه‌تنها باعث می‌شویم که فلسطینی‌ها از طریق یک نسل‌کشی بالقوه و فجیع رنج بکشند، بلکه خود اسرائیلی‌ها را نیز در معرض یک خطر بزرگ قرار می‌دهیم، خطری که در سال‌ها و دهه‌های آینده تشدید خواهد شد.

رستله: نادیا؟

نادیا:

من خیلی علاقه دارم که این مسئله‌ی مصلحت نظام (Staatsräson) و نسبت آن با ژورنالیسم را باز کنم ــ یا شاید بهتر است بگوییم: «مصلحت نظام در برابر ژورنالیسم». چون به نظرم خیلی کم در این‌باره صحبت می‌شود. مصلحت نظام به‌لحاظ مفهومی چیزی است که از بالا به پایین می‌آید. Top-down است. چیزی است که از بالا دیکته می‌شود. نمی‌خواهم بگویم «دستورالعمل»، ولی دست‌کم چیزی‌ست که از دل جامعه رشد نکرده، چیزی نیست که ریشه‌دار و درونی‌شده باشد. بلکه بیشتر امری است تحمیل‌شده بر اساس نوعی برداشت رسمی از مواجهه با گذشته‌ی تاریخی ما در آلمان، که گذشته‌ی ماست. آلمان همیشه با افتخار از فرهنگ «یادآوری» (Erinnerungskultur) سخن می‌گوید، و این موضوع، واقعاً هم از پایین شکل گرفته؛ چیزی است که در لایه‌های گسترده‌ی جامعه ریشه دارد. حالا این که محتوای واقعی‌اش چقدر عمیق است، وقتی پای انتخاب گزینشیِ حافظه وسط می‌آید، بحث دیگری‌ست. ولی در هر حال، این «فرهنگ یادآوری»، برخلاف مصلحت نظام، از پایین‌به‌بالا شکل گرفته است. اما این را باید پرسید: اگر ژورنالیسمی وجود داشته باشد که خود را تابع یک دستور یا اصل تحمیل‌شده‌ی بالا‌به‌پایین کند، آیا دیگر ژورنالیسم است؟ نه.

تیلو: این دیگر ژورنالیسم نیست.

رستله: ما در آغاز این گفت‌وگو دقیقاً همین تضاد را مطرح کردیم: وفاداری به دولت در برابر وفاداری به افکار عمومی. و نگاه جمهوری‌خواهانه همواره علیه قدرت مطلقه جهت‌گیری می‌کند، نه همراه با قدرت.

در بخش پایانی برنامه، گئورگ رستله به پرسشی بنیادی بازمی‌گردد:

آیا هنوز وفاداری به مفهوم عمومی مخاطب – در معنای جمهوری‌خواهانه‌ی آن – در رسانه‌ها وجود دارد؟

تیلو یونگ معتقد است که پاسخ به این سؤال منفی‌ست:

امروز روزنامه‌نگاری، نه علیه قدرت، بلکه اغلب در کنار آن و در امتداد منافع آن عمل می‌کند. در پوشش جنگ‌ها، رسانه‌ها نه بازتاب‌دهنده‌ی حقیقت، بلکه بخشی از ماشین مشروع‌سازی جنگ‌اند.

پانویس‌ها

۱- برنامه‌ی مانیتور (Monitor) یکی از باسابقه‌ترین برنامه‌های تلویزیونی آلمان است که از سال ۱۹۶۵ توسط شبکه‌ی WDR (وابسته به ARD) پخش می‌شود. تمرکز این برنامه بر گزارش‌های تحقیقی و تحلیل‌های انتقادی در حوزه‌ی سیاست، رسانه، عدالت اجتماعی و حقوق بشر است.

۲- گئورگ رِستله، مجری کنونی برنامه‌ی مانیتور، یکی از روزنامه‌نگاران باسابقه و منتقد رسانه‌های جریان اصلی است که به دلیل دیدگاه‌های شفاف و انتقادی‌اش شناخته می‌شود.

۳- نادیا زابورا، پژوهشگر ارتباطات، مدرس دانشگاه و منتقد رسانه‌ای‌ست که در حوزه‌ی تحلیل گفتمان رسانه، رسانه‌های دیجیتال و اخلاق روزنامه‌نگاری فعالیت دارد.

۴- تیلو یونگ، روزنامه‌نگار مستقل و تهیه‌کننده‌ی پادکست‌های سیاسی در آلمان است که به‌ویژه با فرمت «Jung & Naiv» شناخته می‌شود و گفت‌وگوهای طولانی و انتقادی با سیاستمداران و کارشناسان برگزار می‌کند.

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.