عراقچی و تله لبنانی: تقلیل خیزش ایران به «بحران ارز» برای عادیسازی فقر
حسین نوشآذر ـ وزیر خارجه جمهوری اسلامی با مقایسه اعتراضات سراسری ایران در دی ۱۴۰۴ با ناآرامیهای معیشتی لبنان در سال ۲۰۲۳، تلاش کرد عمق سیاسی و براندازانه خیزش ملت ایران را به یک واکنش ساده به نوسانات نرخ ارز تقلیل دهد؛ اما تفاوتهای بنیادین دو رویداد از جمله خستگیناپذیری جامعه ایران پس از سرکوبهای پیشین، در مقابل خستگی جمعی و «عادیسازی ویرانهها» در لبنان، نشان میدهد که این مقایسه ابزاری تقلیلگرایانه برای کمرنگ کردن مطالبات ساختاری مردم و توجیه سرکوب با نسبت دادن آن به «دخالت خارجی» است.

اعتراضات سعادت آباد تهران
عباس عراقچی، وزیر خارجه جمهوری اسلامی در بیروت گفته که اعتراضات جاری در ایران مشابه اعتراضات لبنان در سال ۲۰۲۳ است که در واکنش به افزایش نرخ ارز شکل گرفت. او همچنین آمریکا و اسرائیل را متهم به دامن زدن به اعتراضات سراسری کرد و به این ترتیب در یک فرافکنی، «نظام» را مبری از خطا جلوه داد. آیا میتوان خیزش ملی ملت ایران را با اعتراضات لبنان در سال ۲۰۲۳ مقایسه کرد؟ هدف عراقچی از این مقایسه چیست؟ مقایسه این دو بحران مانند مقایسه فنجان و فیل است. هرچند بحرانهای معیشتی و سقوط ارزش پول ملی در شکلگیری خیزش ملی ملت ایران نقش مهمی داشته اما این همه ماجرا نیست. ابتدا روند اعتراضات در دو کشور را مرور کنیم:
سقوط پول: لبنان کنار آمد، ایران اما نه
در لبنان ۲۰۲۳ جهشهای ناگهانی نرخ دلار در بازار سیاه (مثلاً رسیدن به ۱۴۰ هزار لیره در مارس) به اعتراضات معیشتی دامن زد.
در ایران هم از اواخر دسامبر ۲۰۲۵، سقوط بیسابقه ارزش ریال (تا حدود ۱. ۴–۱. ۵ میلیون ریال به ازای دلار) و افزایش شدید قیمتها، بهویژه مواد غذایی، مستقیماً باعث شروع اعتراضات خیابانی، تجمع کسبه، بازاریان و سپس گسترش آن شد.
اعتراضات لبنان در سال ۲۰۲۳ عمدتاً پراکنده، معیشتی و کمدامنه بودند؛ مردم بیشتر به «عادیسازی فقر» رسیده بودند و شعارها عمدتاً علیه بانکها، بانک مرکزی لبنان و سقوط پول بود، نه علیه کل نظام سیاسی. در حالیکه اعتراضات کنونی ایران به سرعت ماهیت سیاسی یافت و به خواست برکناری «نظام» ارتقا پیدا کرد.
لبنان بعد از ۴ سال بحران (از ۲۰۱۹) و انفجار بندر و همهگیری کرونا، در سال ۲۰۲۳ از پاافتاده بود و از «خستگی جمعی» رنج میبرد. ایرانیان اما بعد از سرکوب شدید جنبش «زن، زندگی، آزادی» و تجربههای تلخ دیگر، از جمله تحمل پیامدهای جنگ ۱۲ روزه دوباره با انرژی و خشم بیشتری وارد خیابانها شدهاند.
در نتیجه، درست است که جرقه اولیه اعتراضات لبنان و ایران سقوط ارزش پول ملی بوده، اما دامنه، شدت، شعارها، خواستهها و زمینه سیاسی ـ اجتماعی دو رویداد تفاوتهای بسیار اساسی دارد. در نگاه نخست به نظر میرسد مقایسه عراقچی تلاشی برای کاهش سیاسی اهمیت اعتراضات داخلی، تأکید بر عامل اقتصادی مشترک و توجیه سرکوب با نسبت دادن آن به «دخالت خارجی» باشد، تا یک تحلیل دقیق و جامع از دو بحران. اما با یک نگاه عمیقتر میتوان هدف از این تقلیلگراییها را شناسایی کرد و به ذهن رهبران جمهوری اسلامی و حد توقع آنها از مردم پی برد.
خامنهای: «خانه میچرخد»
ادعای دخالت خارجی، ترجیعبند مشترک مقامات در هر دو کشور است. اما تفاوت بزرگی بین لبنان و ایران وجود دارد: در لبنان در سال ۲۰۲۳، معترضان (مانند گروه صرخة المودعین) اتفاقاً سیاستهای بانک مرکزی و طبقه سیاسی حاکم را «همدست آمریکا» یا «فاسد» میدانستند، در حالی که در اعتراضات زمستان ۱۴۰۴ در ایران روایت رسمی بر «اغتشاش هدایت شده» تأکید دارد، تا به آن حد که علی خامنهای اعتراضات را به عمل دیوانهوارِ «تخریب اموال برای خوشایند ترامپ» تقلیل داده، کل بحران را بهعنوان «طرح ناامنسازی اسرائیل و آمریکا» معرفی کرده، و در صدد توجیه هرگونه پاسخ امنیتی در چارچوب دفاع از میراث خونِ «صدها هزار شهید» برآمده و این نکته را به کل نادیده گرفته که اعتصاب بازاریان تهران که سنتیترین بخش اقتصاد است نشان میدهد که اعتراضات ریشه در ناتوانی در قیمتگذاری کالا و فروپاشی تجارت دارد، نه صرفاً تحریکات خارجی.
به نظر میرسد هدف عراقچی از مقایسه اعترضات ایران و لبنان تقلیلگرایی باشد در این معنا که با شبیهسازی ایران به لبنان ۲۰۲۳، او تلاش میکند اعتراضات را صرفاً یک «واکنش طبیعی به نوسان ارز» نشان دهد تا جنبههای سیاسی و خواستههای ساختاری مردم نادیده گرفته شود. لبنان در ۲۰۲۳ بحران را «عادیسازی» کرد. در واقع جامعه و اقتصاد لبنان به جای تلاش برای اصلاح ساختار، یاد گرفتند که چگونه در میان ویرانهها به زندگی ادامه دهند. عراقچی امیدوار است ایران نیز به همان مرحله برسد. یعنی مردم با فقر کنار بیایند و اعتراضات به تجمعات کوچک صنفی محدود شود. ملت ایران فراموش نمیکنند که خامنهای در نخستین سخنرانیاش بعد از گسترش اعتراضات سراسری دی ۱۴۰۴ با اشاره به مشکلات اقتصادی گفت اجناس گران میشود و قیمتها بالا میرود اما خانه میچرخد. او اضافه کرد:
سر ظهر غذا حاضر است، چه کسی این کار را میکند؟ کدام هنرمندی است که خانه را میچرخاند.
«عادیسازی ویرانهها»؛ آرزوی پنهان حاکمیت
هدف عراقچی هم با اقتدا به خامنهای این است که با دلاریزه کردن غیررسمی و «توزیع فقر»، اعتراضات رادیکال را به سمت عادیسازی زندگی در ویرانهها منطبق با الگوی لبنان سوق دهد؛ یعنی حالتی که مردم به جای «تغییر ساختار»، فقط به دنبال «بقا در شرایط سخت» باشند. اما تفاوت ایران با لبنان در این است که لبنان مانند ایران «نیروی سرکوب منسجم» و «بحران مشروعیت ایدئولوژیک» ندارد.
در لبنان در سال ۲۰۲۳ مهمترین گام در عادیسازی فقر، حذف «لیره» از چرخه محاسبات ذهنی و جایگزینی آن با «دلار» بود. دولت اجازه داد سوپرمارکتها و رستورانها قیمتها را به دلار بزنند. این کار جلوی هرجومرج ناشی از تغییر لحظهای نرخ ارز را گرفت. وقتی قیمت یک کیلو گوشت ۱۰ دلار ثابت ماند، دیگر مهم نبود که این ۱۰ دلار امروز ۵۰۰ هزار لیره است یا فردا ۸۰۰ هزار لیره؛ مردم با «دلار» برنامهریزی میکردند.
لبنان با حوالههای ارزی از خارج از کشور به کشوری تبدیل شد که توسط لبنانیهای خارج از کشور اداره میشد. طبق آمار بانک جهانی، حوالههای ارزی در سال ۲۰۲۳ حدود ۳۰ تا ۴۰ درصد از تولید ناخالص داخلی (GDP) لبنان را تشکیل میداد. ۷ تا ۸ میلیارد دلار سالانه توسط مهاجران برای خانوادههایشان فرستاده میشد. این پول نقد (Cash Economy) خارج از سیستم بانکی فاسد حرکت میکرد و اجازه میداد مردم علیرغم سقوط بانکها، همچنان خرید کنند.(بیجهت نیست که مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی با دقت حیرتآوزری سرمایه ایرانیان خارج از کشور را برآورد کرده بود. سه تا چهار هزار میلیارد دلار! )
در لبنان مردم وقتی از اصلاح دولت ناامید شدند، خودشان دولتهای کوچک محلی ساختند: از آنجا که برق دولتی تنها ۱ یا ۲ ساعت در روز بود، سیستم «اشتراک موتورهای دیزلی محلی کاملاً جایگزین شبکه برق شد.
در همان حال کامیونهای خصوصی آب و شرکتهای امنیتی محلی، جای خالی نهادهای دولتی را پر کردند. این وضعیت باعث شد که «نبودِ رئیسجمهور» یا «تعطیلی پارلمان» تأثیر مستقیمی بر نان و آب شب مردم نداشته باشد، چون آنها از قبل دولت را از زندگیشان حذف کرده بودند. (بیجهت نیست که بارها مسعود پزشکیان، رئیس جمهوری اسلامی در سخنانش درباره تأمین آب و برق و یا کمبود بودجه به صراحت اظهار درماندگی کرده است.)
«بیحسی سیاسی» و «ویترین عادیسازی»
پس از سرکوب اعتراضات ۲۰۱۹ و فاجعه انفجار بندر بیروت (۲۰۲۰)، جامعه لبنان دچار نوعی بیحسی سیاسی شد: معترضانِ سال ۲۰۱۹ که شعار «کلن یعنی کلن» (همه یعنی همه) میدادند، در سال ۲۰۲۳ به دنبال یافتن راهی برای مهاجرت یا تأمین هزینه تحصیل فرزندانشان بودند.
در تابستان ۲۰۲۳، پارادوکس عجیبی در جامعه لبنان وجود داشت؛ در حالی که ۸۰ درصد زیر خط فقر بودند، رستورانها و کلوپهای ساحلی بیروت پر از جمعیت بود. این «ویترینِ عادیسازی»، عمق بحران را پشت لایهای از تظاهر به زندگیِ نرمال پنهان میکرد. دقیقا مانند کافههای تهران که اتفاقاً همان هم خار چشم پایداریچیهاست.
بنابراین مقایسه عراقچی بیشتر یک تلاش تقلیلگرایانه برای کمرنگکردن خواستههای سیاسی مردم ایران و توجیه سرکوب است. در حالی که هر دو کشور بحران اقتصادی را تجربه میکنند، عمق، دامنه و اهداف اعتراضات در ایران اساساً متفاوت است. جامعه ایران به دنبال تغییرات ساختاری است، نه عادیسازی فقر، چنانکه رهبر جمهوری اسلامی آرزوی آن را در سر میپروراند.
مقایسه اعتراضات ایران با لبنان توسط عراقچی حقیقتی را آشکار کرد: مردم ایران میدانند که دولت در واقع یک دولت مستعفیست که کارکرد آن فقط مدیریت فقر است. به حاکمیت دیگر نمیتوان چشم امید داشت. درآمدهای ارزی کشور در چرخه فساد تحلیل میرود و ملت به حال خود واگذاشته شده با این امید که سر ظهر یک لقمه نان فراهم باشد: الگوی لبنان برای کشوری به وسعت و ثروت ایران.







نظرها
نظری وجود ندارد.