تأمل در مورد آینده یک نظام فرسوده
این روزها یک موضوع ثابت رسانهها در کشورهای مختلف وضعیت کنونی ایران است. نگاه به سه رسانه: «دیتسایت» که فرسودگی رژیم را بررسی کرده است، «واشنگتنپست» که به امکان استفاده آمریکا از الگوی دخالت اخیر در ونزوئلا در موقعیت امروزی ایران پرداخته است، و «میدل ایست مانیتور» که بحران در ایران را بهانهای قرار داده است برای بررسی وضعیت اتحاد بریکس.

اعتراضات سعادت آباد تهران
دی تسایت: فرسایش درونی
هفتهنامهی آلمانی دی تسایت (Die Zeit) در مقالهای با عنوان «این بار قضیه فرق میکند» به قلم ناتالیا امیری، به وضعیت کنونی در ایران پرداخته است.
در سرآغاز این مقاله آمده است:
پیش از این، مردم ایران برای آزادی و دموکراسی تظاهرات میکردند؛ اکنون آنان از سر استیصال اعتراض میکنند. رژیم وحشی علیه آنها میجنگد - برای بقای خودش.
مقاله شرح میدهد که حکومت اسلامی ایران چگونه با یک بحران چندجانبه و وجودی روبرو شده است؛ جایی که ناکارآمدی در تأمین نیازهای اولیه حیات (آب و غذا) به موتور محرک اصلی اعتراضات سیاسی تبدیل شده است. مقاله اشاره میکند که کمبود آب دیگر تنها یک مشکل زیستمحیطی نیست، بلکه به یک مسئله امنیتی و سیاسی حاد تبدیل شده است. بسیاری از سدهای اصلی ایران یا خالی هستند یا در سطوح بحرانی قرار دارند. مدیریت غلط منابع آبی طی دهههای گذشته، سدسازیهای بیرویه و انتقال آب، باعث خشک شدن رودخانهها و تالابها شده است. قطع آب در شهرها و روستاها، مردم را مستقیماً در برابر حکومت قرار داده است. شعارهایی مانند «آب، نان، آزادی» نشان میدهد که چگونه حق حیات با مطالبات سیاسی گره خورده است.
بنابر گزارش «دیتسایت» در کنار بیآبی، وضعیت وخیم مواد غذایی فشار را بر مردم دوچندان کرده است. تورم مواد غذایی به ارقام بسیار بالایی (حدود ۶۴ درصد) رسیده و بسیاری از خانوادههای کمدرآمد را به سمت سوءتغذیه سوق داده است. کاهش شدید ارزش ریال باعث شده واردات کالاهای اساسی و خوراک دام دشوار شود، که نتیجه آن کمبود کالا در بازار و اعتراض بازاریان و کسبه بوده است.
همه اینها باعث شده است ماهیت اعتراضات دگرگون شود.
ناتالیا امیری، در مقالهاش در «دی تسایت» استدلال میکند که اعتراضات ژانویه ۲۰۲۶ (دی ۱۴۰۴) با اعتراضات قبلی متفاوت است زیرا ریشه در «ناامیدی مادی» دارد. وقتی حکومتی نتواند آب آشامیدنی و نان روزانه شهروندانش را تأمین کند، مشروعیت خود را در ابتداییترین سطح از دست میدهد. این وضعیت باعث شده تا اقشار مختلف (از کشاورزان و کارگران تا طبقه متوسط شهری) در خیابانها متحد شوند و مستقیماً کلیت نظام را هدف قرار دهند.
پاسخ رژیم به اعتراض مردم سرکوب شدید است. به جای ارائه راهحلهای پایدار، به ابزارهای همیشگی خود متوسل شده است: قطعی اینترنت، استفاده وسیع از نیروی سرکوب، و فرافکنی برای انداختن تقصیر گردن دیگران.
مقاله نتیجه میگیرد که حکومت اسلامی ایران با یک «فرسایش درونی» حاد مواجه است. بحران آب و غذا مسائلی نیستند که با سرکوب پلیسی حل شوند و ناتوانی رژیم در مدیریت این بحرانهای زیستی، پایههای قدرت آن را بیش از پیش لرزان کرده است.
واشنگتن پست: «الگوی ونزوئلا»
روزنامه آمریکایی «واشنگتن پست» در مقالهای در تاریخ ژانویه ۲۰۲۶ با عنوان «آیا ایران به راه ونزوئلا میرود» منتشر کرده که در پیشانی آن آمده است:
پایان آشکار بازی در کاراکاس، که شاهد به حاشیه راندن اپوزیسیون طرفدار دموکراسی ونزوئلا توسط ترامپ بود، ممکن است برای معترضان ایران هشداردهنده باشد.
در ۳ ژانویه ۲۰۲۶، نیروهای ویژه ایالات متحده طی یک عملیات در کاراکاس، نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا و همسر او را دستگیر کرده و به نیویورک منتقل کردند. این عملیات عملاً به حکومت ۱۳ ساله مادورو پایان داد. از آن به عنوان یک «بمب خبری ژئوپلیتیک» نام بردند و برخی تحلیلگران آن را نشاندهنده تمایل ترامپ به استفاده از زور مستقیم برای حذف رهبرانی دانستند که او آنها را نامشروع یا مجرم میداند.
به نوشته «واشنگتنپست»ایران اکنون با خطرناکترین ناآرامیهای داخلی خود در سالهای اخیر روبرو است، ناآرامیهایی که ناشی از فروپاشی اقتصادی است و به درخواست برای سرنگونی جمهوری اسلامی تبدیل شده است. رژیم با نیروی مرگبار پاسخ داده، هزاران نفر را کشته و انبوهی را بازداشت کرده است.
با گسترش اعتراضات ضدحکومتی تحلیلگران، عملیات ونزوئلا را بازخوانی میکنند تا سرنخهایی درباره اقدام بعدی ترامپ به دست آورند. گفتههای اخیر او ـ بهویژه خطاب به معترضان ایرانی که «نهادها را تسخیر کنید» و وعده اینکه «کمک در راه است» ـ یادآور موضع تهاجمی او در برابر کاراکاس است.
به نوشته «واشنگتن پست» اگرچه کاخ سفید رسماً فرمانی جنگی برای تغییر رژیم در تهران صادر نکرده، اما اظهارات اخیر ترامپ و حامیانش (مانند سناتور لیندزی گراهام) نشاندهنده استراتژیای با هدف سرنگونی حکومت اسلامی است. آنان معترضان را وسیلهای برای این تغییر میداند.
آیا میتوان الگوی عملیات کاراکاس را در مورد تهران به کار برد؟
«واشنگتنپست» در این مورد شک دارد. مینویسد: ایران قدرتی نظامی بسیار ریشهدارتر از ونزوئلا است و دارای شبکه گستردهای از شبهنظامیان نیابتی (مانند حزبالله) و تواناییهای موشکی پیشرفته است. یک حمله مستقیم برای «حذف سران» یا تهاجم نظامی میتواند منجر به یک جنگ منطقهای عظیم شود، در حالی که عملیات ونزوئلا یک حمله محدود توسط نیروهای ویژه بود. افزون بر این مسئله پیامدهای منطقهای و بینالمللی دارد: روسیه و چین پیشتر هشدارهای شدیدی علیه مداخله آمریکا در ایران صادر کرده و آن را اقدامی بیثباتکننده دانستهاند. متحدان اروپایی نیز محتاط هستند و از درگیری گستردهتر در خاورمیانه هراس دارند.
خلاصه این که به نظر Ishaan Tharoorنویسنده «واشنگتن پست» پیچیدگی دفاعی ایران و اتحادهای ژئوپلیتیک، تکرار مستقیم حمله ونزوئلا را بسیار خطرناک میسازد و جهان را در این ابهام فرو میبرد که «کمک» وعده داده شده ترامپ دقیقاً چه شکلی خواهد داشت.
میدل ایست مونیتور: ایران حلقه ضعیف اتحاد بریکس
«میدل ایست مونیتور» مستقر در لندن و وابسته به قطر در مقالهای با عنوان «ایران محدودیتهای اتحاد بریکس را آشکار میکند» این نظر را پیش میبرد که ناآرامیهای جاری در ایران تنها یک بحران داخلی نیست، بلکه یک «آزمون تنش» (Stress Test) جدی برای اعتبار جهانی گروه بریکس (BRICS) و نظم نوین جهانی است که این گروه ادعای نمایندگی آن را دارد.
مقاله میگوید که عضویت ایران در بریکس که در سال ۲۰۲۴ با شعارهای بزرگ درباره همبستگی «جنوب جهانی» جشن گرفته شد، اکنون با واقعیت تلخی روبروست. طبق آمار شورای آتلانتیک، رشد اقتصادی ایران از تمام اعضای دیگر بریکس عقبتر است و تورم آن بالاترین نرخ را در این بلوک دارد. ایران به جای اینکه نمایهای از یک قدرت در حال ظهور باشد، تصویر یک «دولت فرسوده» (Exhausted State) را به نمایش میگذارد که اکنون درون بریکس نشسته است.
برخلاف جنبش «زن، زندگی، آزادی» در سالهای ۲۰۲۲-۲۳، اعتراضات فعلی (ژانویه ۲۰۲۶) ریشه در «ناامیدی مادی» دارد تا خشم نمادین. سقوط ارزش ریال (به ۱.۴۲ میلیون در برابر دلار)، تورم بالای ۴۰ درصد، کمبود کالاهای اساسی و قطع برق، زندگی روزمره را فلج کرده است. این اعتراضات که از اعتصاب بازاریان تهران شروع شد، به سرعت به ۳۱ استان کشیده شده و خواستار پایان حکومت روحانیون شده است. مقاله استدلال میکند که این موج، اگرچه شاید از نظر تعداد کوچکتر باشد، اما به دلیل ریشههای اقتصادیاش پتانسیل بیثباتسازی بیشتری دارد.
به نظر Kurniawan Arif Maspul نویسنده مقاله «میدل ایست مانیتور» بحران ایران اختلافات درونی بریکس را آشکار کرده است. مقاله به این اشاره میکند که هند از ابتدا با پذیرش کشورهایی که تحت تحریمهای سازمان ملل هستند (مانند ایران) مخالف بوده و برزیل و آفریقای جنوبی نیز نگران تخریب روابط خود با شرکای غربی بودهاند. مقاله همچنین میافزایددر حالی که چین و روسیه سعی دارند با مانورهای نظامی مشترک (مانند «اراده برای صلح ۲۰۲۶») حمایت خود را نشان دهند، ناتوانی این بلوک در حل بحران اقتصادی یکی از اعضای خود، ادعای آنها مبنی بر ارائه جایگزینی برای نظم مالی غربی را زیر سوال میبرد.
مقاله نتیجه میگیرد که آنچه در ایران رخ میدهد، آزمونی برای «گرامر اخلاقی» دیپلماسی بینالمللی است. حضور یک دولت در حال فروپاشی اقتصادی در میان اعضای بریکس، محدودیتهای همبستگی این گروه را نشان میدهد و ثابت میکند که چندقطبی شدن جهان (Multipolarity) که بریکس وعده آن را میداد، با چالشهای دردناک و واقعی روبروست.






نظرها
نظری وجود ندارد.