«همبستگی ملی»؛ تأملی تاریخی ـ انتقادی در وضعیت کنونی فضای سیاسی ـ اجتماعی ایران
جلال رستمی گوران ـ بحران امروز ایران صرفاً بحران اقتصاد یا سیاست بهمعنای رایج آن نیست؛ بلکه بحران فقدان گفتمانهایی است که بتوانند گذشته را نقد کنند، زمان حال را بهتر بفهمند و آیندهای مشترک را ممکن سازند.

۱۷ ژانویه ۲۰۲۶ در نزدیکی کاخ سفید در واشنگتن دی سی ایالات متحده (عکس از عمید فراهی / خبرگزاری فرانسه)
چکیده

ایدهٔ این مقاله پس از جنگ دوازدهروزه و در پی گسترش منازعات و گفتوگوهای پراکنده در رسانهها و پلتفرمهای اجتماعی ـ چه در داخل ایران و چه در فضای رسانهای خارج از کشور ـ شکل گرفت. نوشتن آن، که پیش از مصادفشدن با جنبش اخیر آغاز شده بود، موجب شد اقدام برای انتشار آن با تأخیر همراه شود. بااینحال، هدف مقاله نه واکنش مستقیم به رویدادهای جاری، بلکه واکاوی یک مسئلهٔ ساختاری و تاریخی در فضای سیاسی–اجتماعی ایران است: بحران خلأ گفتمانی و ناتوانی مزمن در تبدیل اعتراض، گفتوگو و نارضایتی اجتماعی به گفتمانهایی سازماندهنده، پایدار و دارای افق سیاسی روشن. از این منظر، تحولات و اعتراضات اخیر نه گسستی از بحث حاضر، بلکه زمینهای تازه نیز برای فهم ضرورت آن فراهم میکند.
در این مقاله سعی شده است «گفتمان سیاسی» نه صرفاً به معنای شعار یا واکنشهای لحظهای، بلکه بهعنوان مفهومی منسجم در نظر گرفته شود که میتواند افق ایجابی و ظرفیت سازماندهی جمعی ایجاد کند. در ادامه، مقاله نقش فضای مجازی و منطق الگوریتمی پلتفرمها را در بازتولید پراکندگی، قطبیسازی و فرسایش اعتماد جمعی بررسی میکند و در خاتمه، در برابر بنبستهای گفتمانی، به گفتمان «زن، زندگی، آزادی» نه صرفاً بهعنوان یک شعار یا جنبش اعتراضی، بلکه بهمثابه امکانی نوین برای بازخوانی و صورتبندی گفتمان دموکراتیک میپردازد؛ امکانی که میتواند، ورای شکافهای تاریخی و تعلقات ایدئولوژیک، چارچوبی مشترک برای بازاندیشی در همبستگی ملی و سازماندهی کنش جمعی فراهم آورد.
جامعهٔ معترض اما بدون گفتمان
جامعهٔ ایران، بهویژه در دهههای اخیر، شاهد تحولات عمیق فکری، اجتماعی و نسلی بوده است. این تحولات ـ بهخصوص در میان نسل جوان ـ به ظهور اشکال تازهای از اعتراض، نقد و بهچالشکشیدن قدرت سیاسی جمهوری اسلامی انجامیده است که اوج آن را میتوان در جنبش «زن، زندگی، آزادی» مشاهده کرد. بااینحال، پس از این جنبش و علیرغم پویایی اجتماعی آن، جامعهٔ سیاسی ایران با پدیدهای قابلتأمل روبهرو شد: انباشت صداهای معترض در کنار فقدان یک گفتمان سازماندهنده و هدایتکننده، همراه با کوچ تدریجی این صداها از خیابان به فضاهای مجازی و پلتفرمهایی چون کلابهاوس، ایکس و دیگر شبکههای اجتماعی.
آنچه در پی این جابهجایی در این فضاها شکل گرفت و همچنان ادامه دارد، بیش از آنکه نشانهٔ تلاشی آگاهانه برای شکلگیری گفتمانهای سیاسی–اجتماعی پایدار باشد، به بسترهایی برای مجموعهای از گفتوگوهای پراکنده، مناظرههای موضوعمحور و مجادلات واکنشی تبدیل شده است. این وضعیت را نمیتوان صرفاً به «نبود آزادی بیان» یا «سرکوب سیاسی» تقلیل داد؛ چراکه همانگونه که در سالهای اخیر مشاهده شده، در بسیاری از این پلتفرمهای مجازی، بحثها و مجادلات انتقادی جدی ، و گاه تند، علیه ساختار قدرت، شخص خامنهای و حتی فراتر از آن، باورهای مذهبی شکل گرفتهاند. مسئله، نه فقدان امکان بیان، بلکه ناتوانی این فضاهای مجازی در تبدیلشدن به «مکانهایی» برای صورتبندی گفتمانهایی پایدار، منسجم و جمعی است.
درک این ناتوانی، مستلزم بازگشت به پرسش از چیستی گفتمان است. از منظر فنومنولوژیک(۱)، گفتمان واجد ساختار معناشناختی و تجربهٔ زیستهٔ مشترکی است که افراد از خلال آن واقعیتهای اجتماعی را درک و معنا میکنند. اعتراضها یا گفتارهای پراکنده ممکن است بیانگر واکنشهای فردی یا جمعی باشند، اما تا زمانی که انسجام مفهومی، افق مشترک و ظرفیت سازماندهی اجتماعی–سیاسی در آنها شکل نگیرد، نمیتوان آنها را بهمثابه یک گفتمان واقعی تلقی کرد. گفتمانها زمانی تثبیت میشوند که مفاهیم و ارزشها به زبان مشترک جامعه تبدیل شوند و در حافظهٔ جمعی رسوب کنند.
جامعه همواره به گفتمان نیاز دارد، اما در دورههای بحران—زمانی که نظم موجود مشروعیت خود را از دست داده و هنوز آلترناتیو گفتمانی و سازمانیافتهای شکل نگرفته است—این نیاز حیاتیتر میشود. جامعهٔ ایران دقیقاً در چنین وضعیتی قرار دارد. در همین خلأ گفتمانی است که برخی شعارها میکوشند از سطح واکنشهای احساسی فراتر رفته و خود را بهمثابه بدیلی گفتمانی عرضه کنند، بیآنکه الزامات مفهومی، تاریخی و سازماندهی یک گفتمان سیاسی را دارا باشند.(۲)
در چنین شرایطی، آنچه غالباً در رسانهها و شبکههای اجتماعی مشاهده میشود، نه «دیالوگ» به معنای گفتوگو با هدف فهم متقابل، بلکه گفتوگوهای واکنشی و رویدادمحور است؛ گفتوگوهایی فاقد افق مشترک و ظرفیت سازماندهی گستردهٔ سیاسی. این الگوها بهتدریج به هنجار بدل میشوند و کنشگران، حتی بدون قصد قبلی، خود را با آنها تطبیق میدهند تا دیده و شنیده شوند؛ فرایندی که به فرسایش اعتماد جمعی و تشدید پراکندگی گفتمانی میانجامد. این الگوی مسلط گفتوگویی تصادفی یا صرفاً محصول کنش فردی نیست، بلکه در پیوندی مستقیم با سازوکارهای اعمال قدرت در فضای رسانهای شکل میگیرد.
قدرت لزوماً از مسیر مداخلهٔ مستقیم امنیتی عمل نمیکند، بلکه از طریق ساختارهای رسانهای و منطق الگوریتمی، انرژی انتقادی جامعه را—بهجای سازمانیافتگی و همافزایی—در چرخهای از واکنشهای پراکنده و بیافق تخلیه میکند. این سازوکارهمزمان با مهار خیابان عمل میکند؛ زیرا خیابان، برخلاف فضای دیجیتال، عرصهای است که امکان عبور از پراکندگی گفتار و تبدیل اعتراض به کنش جمعی را فراهم میسازد.
در اینجا، مسئله به خودِ امکان وقوع سیاست بازمیگردد. سیاست در واقع زمانی رخ میدهد که انسانها در کنار هم و در فضای عمومی ظاهر میشوند؛ و خیابان دقیقاً همان جایی است که صداها میتوانند به حضور انسانها، به جمع و به کنش سیاسیِ غیرقابلتقلیل بدل شوند (هانا آرنت، Vita activa). از این منظر، مسئله برای جمهوری اسلامی نه صرفِ وجود نارضایتی یا گفتوگوهای تند در فضای مجازی، بلکه جلوگیری از آن لحظهای است که اعتراض از سطح انتقادهای پراکنده عبور کند و درخیابان به امری جمعی، مرئی و سازمانپذیرتبدیل شود.
بااینحال باید تأکید کرد که کشیدهنشدن اعتراضها به خیابان لزوماً نشانهٔ فقدان خطر نیست، بلکه میتواند بیانگر موفقیت سازوکارهایی باشد که انرژی انتقادی را در فضاهای پراکنده و قابلکنترل نگه میدارند. اما خیابان نقطهٔ گسست است؛ جایی که امکان بازتعریف نسبت میان قدرت، جامعه و سیاست در آن پدید میآید. فقدان گفتمان سازماندهنده و برنامهای متناسب با شرایط، میتواند در رژیمهای توتالیتر به سرکوبی خشونتبار منجر شود و به یکی از عوامل اصلی بدل گردد که مانع از بازگشت پایدار اعتراضها به خیابان شده و در نهایت آنها را به فضای مجازی سوق میدهد.
در سوی دیگر این معادله، فضای مجازی —در ایران و خارج از کشور— نیز بستری خنثی برای ارتباط و تبادل نظر نیست، بلکه واجد وضعیتی پارادوکسیکال است: از یکسو امکان افشاگری، نقد، بازخوانی تاریخ و دسترسی به اطلاعات متنوع را فراهم میکند و به گشایش درآگاهی عمومی یاری میرساند؛ و از سوی دیگر، به دلیل منطق درونی پلتفرمها و شیوههای غیرمستقیم مداخلهٔ قدرت، اغلب از تبدیل این انرژی انتقادی به گفتمانهایی منسجم، سازماندهنده و پایدار بازمیماند. در این میان، نقش «اقتصاد توجه» (Aufmerksamkeitsökonomie) تعیینکننده است؛ زیرا ارزش محتوا نه بر اساس عمق تحلیلی، بلکه بر مبنای درگیری احساسی و واکنشهای فوری و جنجالی سنجیده میشود
در برابر چنین وضعیتی، پرسش اصلی این است که چه نوع گفتمانی میتواند از این چرخه عبور کند.
زن، زندگی، آزادی؛ بهمثابه امکان گفتمانِ اتحادمحور
در میان این پراکندگی گفتمانی، جنبش و گفتمان «زن، زندگی، آزادی» یک استثنا محسوب میشود. این گفتمان توانست در مقطعی مشخص از مرز گفتوگوهای واکنشی و هیجانی عبور کند و به سطح یک گفتمان اجتماعی–سیاسی ارتقا یابد و حتی برای مدتی فضای حقیقی و مجازی را با منطق گفتمانی خود تحت تأثیر قرار دهد. دلیل این امر آن بود که «زن، زندگی، آزادی» نه از دل یک جناح سیاسی خاص، نه از دل ایدئولوژیهای کلاسیک، و نه از پروژههای قدرتمحور برونمرزی، بلکه از دل تجربهٔ زیستهٔ خشونت، تبعیض و سرکوب در جامعهٔ ایران برآمد.
این گفتمان توانست مفاهیم بنیادین خود را به زبان رایج مردم ترجمه کند و به بخشی از حافظهٔ جمعی جامعه بدل شود. «زن» به نماد نفی نظم اقتدارگرای پدرسالار بدل شد؛ «زندگی» در برابر سیاست مرگ، سرکوب و حذف ایستاد؛ و «آزادی» نه بهعنوان شعاری انتزاعی، بلکه بهمثابه مطالبهای ملموس، اجتماعی و سیاسی مطرح شد. همین پیوند مفهومی امکان همزمانی و همسویی اقشار، نسلها و گروههای اجتماعی متکثر—بهویژه نسل جوان—را فراهم کرد.
با اینحال، سرکوب گسترده و سیستماتیک این جنبش بار دیگر ضعف ساختاری جامعهٔ ایران در تبدیل گفتمان به سازمانیافتگی پایداررا آشکار ساخت. اگرچه جمهوری اسلامی نتوانست دستاوردهای معنایی، نمادین و فرهنگی این گفتمان را بهطور کامل از میان ببرد، اما با فرسایش اجتماعی و جلوگیری از تداوم سازمانیافتگی، مانع ازگسترش آن شد وتلاش کرد آنرا به مسئله حجاب تنزل دهد.
ازاینرو، مسئلهٔ اصلی امروز جامعهٔ ایران نه فقدان اعتراض، نه فقدان صدا، و نه حتی فقدان آگاهی سیاسی است؛ بلکه فقدان سازوکارهایی است که بتوانند این عناصر را در قالب گفتمانهایی پایدار، قابل انتقال و سازماندهنده صورتبندی کنند. بدون چنین گفتمانهایی، جامعه در معرض «عادتکردن به بیگفتمانی» قرارمیگیرد.
در چنین شرایطی، بازگشت به مضمون «زن، زندگی، آزادی» نه بهعنوان خاطرهای اعتراضی، بلکه بهمثابه پروژهای گفتمانی باز، متکثر و قابل بازسازی میتواند، یکی از معدود مسیرهای خروج از بنبست کنونی باشد—مشروط بر آنکه این گفتمان از فروکاستن به مجادلات روزمره و استفادههای ابزاری مصون بماند و بار دیگر به سازمانیافتگی، حافظهٔ جمعی و افق مشترک بازگردد.
وحدت در کثرت؛ افق همبستگی ملی
جامعهٔ ایران جامعهای متکثر است؛ متشکل از شهروندانی با زبانها و لهجهها، گرایشهای فکری، سبکهای زندگی و حافظههای تاریخی ویژهٔ خود. بااینحال، این تکثر در طول دورههای تاریخی—هرچند نه بدون تنش، حذف یا تعارض—توانسته است صورتبندیهایی از همزیستی و پیوند فرهنگی و تاریخی ایجاد کند که از ایران جامعهای واحد ساخته است. هر پروژهای که این تکثر را انکار کند—چه به نام ملت، چه به نام ایدئولوژی و چه به نام نوستالژی—محکوم به شکست است.
از همینرو، پرسش اصلی نه صرفِ پذیرش تکثر، بلکه چگونگی صورتبندی وحدت و همبستگی در دل این تکثر است. وحدت و پویایی واقعی تنها زمانی ممکن میشود که حقوق همهٔ شهروندان بهطور برابر به رسمیت شناخته شود، هیچ روایت تاریخیای مطلق نگردد و گفتمان دموکراتیک جایگزین حذف و طرد شود.
بحران امروز ایران صرفاً بحران اقتصاد یا سیاست بهمعنای رایج آن نیست؛ بلکه بحران فقدان گفتمانهایی است که بتوانند گذشته را نقد کنند، زمان حال را بهتر بفهمند و آیندهای مشترک را ممکن سازند. سیاست در اینجا صرفاً به معنای کنشهای نهادی و رقابتهای قدرت نیست. بلکه بهمثابه فرایند گفتمانی است که با افق مشترک و امکان مشارکت جمعی فهم میشود. گفتمان «زن، زندگی، آزادی» نشان داد که این راه برای همبستگی ملی دموکراتیک ممکن است؛ راهی که از مبارزه برای آزادی آغاز می شود، از دل تکثر اجتماعی عبور میکند و به امکان همبستگی ملی میرسد.
پانویسها:
- فنومنولوژی رویکردی فلسفی است که به مطالعهٔ تجربهٔ زیسته و شیوهٔ ظهور پدیدهها در آگاهی انسان میپردازد و میکوشد معنا را نه بهعنوان امری بیرونی، بلکه بهمثابه حاصل نسبت انسان با جهان فهم کند. این سنت فلسفی با آثار ادموند هورسل بنیان نهاده شد و در ادامه، در خوانشهای انتقادی متفکرانی چون یورگن هابرماس، به حوزهٔ زبان، کنش ارتباطی و شکلگیری گفتمانهای اجتماعی گسترش یافت.
- اشاره به شعارهایی که در مقاطع مختلف، همراه با تقویت رسانهای و حمایت بیرونی، کوشیدهاند خود را بهعنوان بدیلی گفتمانی عرضه کنند، بیآنکه واجد انسجام مفهومی ، نقد تاریخی، وظرفیت سازماندهی اجتماعی–سیاسی لازم باشند.






نظرها
نظری وجود ندارد.