ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

بیستمین سالگردمان را با ما جشن بگیرید و به رسانه خودتان هدیه تولد دهید!
بیستمین سالگردمان را با ما جشن بگیرید و به رسانه خودتان هدیه تولد دهید!
USD EUR / All

چه کسی از شعارهای دانشگاه می‌ترسد؟

این یادداشت نشان می‌دهد چرا دانشگاه، از عصر قاجار تا امروز، همواره یکی از اصلی‌ترین اهداف سرکوب بوده است. از ناصرالدین‌شاه و رضاشاه تا جمهوری اسلامی، هر جا دانشجو مستقل سخن گفته، قدرت با زبان «دشمن خارجی»، «نفوذ»، و «انحراف» پاسخ داده است. در اعتراضات اخیر نیز، صدای ضداستبدادی دانشجویان ـ عاری از خشونت و ارتجاع ـ هم‌زمان از سوی حکومت و راست‌گرایان سلطنت‌طلب هدف تخریب و مصادره قرار گرفت. این متن، با رجوع به اسناد تاریخی، نشان می‌دهد ترس از دانشگاه نه یک واکنش مقطعی، بلکه الگویی پایدار در تاریخ اقتدارگرایی در ایران است.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

این یادداشت در آخرین دقایق اتصال اینترنت در ایران در پنجشنبه، ۱۸ دی، به اتمام رسید و به تحریریۀ رادیوزمانه ارسال شد، اما تا اتصال دوبارۀ اینترنت به دست آن‌ها نرسید. در این مدت و در زمان تعطیلی تعمدی دانشگاه‌ها، اعتراضات به نفع شعارهای ارتجاعی مصادره و در عین حال به‌نحوی به خون کشیده شد تا همه‌چیز به تحریک دشمنان خارجی برای ارتکاب خشونت خیابانی معترضان تعبیر شود. درحالی‌که مسیر اعتراضات دانشجویان در دانشگاه‌ها تا آن لحظه نه از نزاکت سیاسی خارج شده بود؛ نه به ارتجاع و استبداد تن داده بود؛ و نه با خشونت میانه‌ای داشت. در مقابل، خشونت علیه دانشگاه و دانشجویان از جانب مصادر متعارض ارتجاع در کار بود تا صدای دانشجو خفه و استقلال دانشگاه نادیده گرفته شود. 

در جریان نخستین روزهای اعتراضات سیاسی روزهای اخیر، شعارهای ضداستبدادی و مستقل دانشجویان دانشگاهیان مختلف که عاری از توهم بازگشت مدعیان سلطنت و نیز بری از ناسزاهای سیاسی بوده‌اند، به مذاق طرفداران سلطنت و لیبرال‌نمایان همسو با فاشیسم خوش نیامده است.

ترس حاکمان از دانشگاه و نهاد دانش تازگی ندارد؛ به‌ویژه آنکه بیم اظهار نظر سیاسی و استقلال نظر دانشگاه برود. فریدون آدمیت در کتاب «فکر آزادی و مقدمۀ نهضت مشروطیت» می‌نویسد که در سال ۱۲۹۶ شمسی، جمعی از جوانان تحصیل‌کرده طی نامه‌ای توسط کنت دومونت فرت، رئیس اتریشی نظمیه، و کامران‌میرزای نایب‌السلطنه، حاکم تهران، از ناصرالدین‌شاه اجازه خواستند تا کلوب یا باشگاهی تأسیس نمایند. طرح قانونچۀ آن را نیز عرضه داشتند. هرچند که در اساسنامۀ آن قید شده بود که این باشگاه در امور سیاسی مداخله نخواهد کرد، با این همه ناصرالدین شاه در حاشیۀ نامه خطاب به نایب‌السلطنه نوشت: «نایب‌السلطنه، جوانان معقول بسیار بسیار بسیار غلط کرده‌اند که ایجاد کلب می‌خواهند بکنند. اگر همچو کاری بکنند پدرشان را آتش خواهم زد. حتی نویسندۀ این کاغذ به ادارۀ پلیس باید مشخص شده تنبیه سخت بشود که مِن بعد، ازاین فضولی‌ها نکنند.» (آدمیت، 1340: ص 203)

رضاشاه هم در پی بازداشت جمعی از فعالان چپ‌گرا از جمله دکتر تقی ارانی که در زندان موسوم به «۵۳ نفر» شدند، گفته بود: 

به این گروه از مردان جوان نگاه کنید. ما آن‌ها را با قلبی پرامید و با حمایت‌های مالی چند ساله به خارج فرستاده‌ایم تا برگردند و به وطن خود خدمت کنند. حالا آن‌ها بازگشته‌اند، اما در انبان خود بلشویسم آورده‌اند.

(متین، 1393: ص 29)

این جملات را مقایسه کنید با سخنان آیت‌الله خمینی در اول اردیبهشت ۱۳۵۹ که سرآغاز حملات نیروهای چماق‌به‌دست و حکومتی به دانشگاه‌ها و تسخیر آن برای انقلاب فرهنگی شد:

ما می‌گوییم که دانشگاه ما مبدل شده است به یک میدان جنگ تبلیغاتی. ما می‌گوییم که جوان‌های ما اگر علم هم پیدا کردند تربیت ندارند. مربی به تربیت اسلامی نیستند. ما که می‌گوییم باید بنیاداً اینها تغییر بکند... معلمینی که در مدارس ما، اساتیدی که در دانشگاه‌های ما هستند بسیاری از آنها در خدمت غرب‌اند. 

جوان‌های ما را شستشوی مغزی می‌دهند. جوان‌های ما را تربیت فاسد می‌کنند... 

... ما می‌خواهیم که اگر ملت ما در مقابل کمونیست ایستاد، تمام دانشگاهی‌های ما هم در مقابل کمونیست بایستند. نه اینکه وقتی این جوان‌هایی که به‌واسطۀ‌ ساده‌لوحی خودشان، تربیت‌های باطل بعضی از معلمین را قبول کردند و حالا که ما می‌خواهیم یک دانشگاه مستقل درست کنیم و تغییر بنیادی بدهیم ... ما دانشگاه اسلامی و دانشگاهی که تربیت کرده باشد جوانان ما را نداشتیم و نداریم. همین شاهد است بر اینکه جوان‌های ما تربیت صحیح نشدند، و از آن طرف دنبال تحصیل نیستند. تمام عمرشان را صرف شعار می‌کنند و صرف تبلیغ سوء باطل. طرفداری از امریکا، طرفداری از شوروی. ما می‌خواهیم که جوانان ما، جوانان مستقل باشند و خودشان را ببینند. احتیاجات خودشان را ببینند. شرقی نباشند. غربی نباشند. این‌هایی که راه افتادند در خیابان‌ها یا در خود دانشگاه‌ها و درگیری ایجاد می‌کنند. 

... ما از دانشگاهی می‌ترسیم که آن‌طور جوان‌های ما را تربیت کنند که خدمت به کمونیسم کنند.» (صحیفۀ امام، ج 12: صص 248-252)

اما هیچ‌کس به‌اندازۀ محمدرضا پهلوی از دانشگاه و دانشجو بیم و نفرت نداشته است. در خاطرات اسدالله علم نمونه‌های متعددی می‌توان یافت که گواه هیستری شاه نسبت به دانشگاه و فوبیای شدید او از دانشجویان است که آنان را همواره خرابکارانی فریب‌خورده و عامل بیگانه می‌پندارد، نه افرادی مستقل با گرایشات آزادی‌خواهانه و عدالتخواهانه.

برای نمونه، در روزنوشت جمعه ۴ دی ۱۳۴۹ علم آمده است:

دانشگاه‌های کشور شلوغ شده است. خاطر شاه از این که چرا دانشجویان درک موقعیت ممتاز امروز کشور را نمی‌کنند، بسیار آزرده است. من به شاه عرض کردم: «غرولند کردن حق مسلّم مردم است.» فرمودند: «صحیح است ولی این غرولند نیست، این خیانت به کشور است. در این چند روزه که شعارهای عجیب بر علیه انقلاب شاه و مردم می‌دادند که انقلاب سفید قلابی است، انقلاب باید خونین و سرخ باشد.» باری شاهنشاه دستور دادند دانشگاه تهران بسته شد و ضمناً تمام بندوبست‌های خارجی که وسیلۀ بختیار شده بود و تمام جزئیات عملیات او از رادیو و تلویزیون پخش گردید و ارتباط این حرکات دانشجویان با تحریکات بعثی‌های عراق برملا شد. فوق‌العاده مؤثر بود و در مردم تأثیر عمیق گذاشت.

(علم، جلد 2: صص 150-151)

خاطرۀ چهارشنبه، ۸ آذر ۱۳۵۱ دربارۀ دانشجویان هوادار مجاهدین خلق هم چنین است:

عرض کردم رئیس جدید دانشگاه آریامهر، دکتر حسین نصر، امروز برای کارهای خود پیش من آمده بود. مطلب عجیبی می‌گفت که باعث تعجب چاکر شد. یکی این که بین دانشجویان فقر زیاد است، دیگر این که مسلمان‌های قشری متعصب هم زیاد است. فرمودند: «این مسلمان‌های قشری متعصب به‌طور قطع کمونیست هستند، ولی به‌ظاهر مسلمان قشری جلوه می‌کنند. آنها که این‌ها را اداره می‌کنند، مردمان خیلی باهوش و عمیقی هستند و حالا مارکسیسم اسلامی را مطرح کرده‌اند. بگو خیلی خیلی در این زمینه مطالعه و احتیاط بکند.»

(جلد 2: ص 401 )

روایت علم از اعتراضات آذر ۱۳۵۲ هم همین ماجرا را دلالت می‌کند. خاطرۀ سه‌شنبه ۶ آذر ۱۳۵۲:

گزارشاتی از شلوغی دانشکدۀ کشاورزی کرج رسیده بود، به عرض رساندم. شاهنشاه خیلی ناراحت شدند. چون اخیراً شلوغی یونان از دانشگاه‌ها آغاز شده بود. البته شاه استحکام عجیبی دارد. خدا حفظ کند ولی از اینکه چرا دانشجویان وارد به پیشرفت‌های کشور نیستند، خیلی عصبانی شدند. عرض کردم: «بد عمل می‌شود. مستقیم ارتباط با مردم و به خصوص دانشجویان نداریم، در محل هم برای مسائل جزئی بد عمل می‌شود. مثلاً پلیس مداخله بی‌جا می‌کند، چنان که در یک امر درسی داخل دانشکده اصولاً نمی‌بایست پلیس مداخله می‌کرد.»

(ج 3: ص 268)

دوشنبه ۱۲ آذر ۱۳۵۲: 

صبح شرفیاب شدم. ... شاهنشاه فرمودند: «در این دانشگاه‌ها چه خبر است؟ خیلی باید اقدامات شدید کرد. روس‌ها جداً وارد عمل شده‌اند. به تمام رؤسای دانشگاه‌ها ابلاغ کن که مسامحه و سهل‌انگاری را نخواهیم بخشید. بعد هم گفته‌ام چک‌لیست برای درجۀ فعالیت استادان تهیه شود که مثل نظامی‌ها نمره بگیرند. به باهری بگو به ... وزارت علوم [برود]... و با سرلشگر فیروزمند ترتیب کار را بدهد.» عرض کردم: «اطاعت می‌شود، ولی باز هم باید عرض کنم که با دانشجویان اصلاً [گفت‌و‌شنود] dialogue برقرار نیست. شاید هم با تمام مردم این‌طور باشد!»

(جلد 3: صص 286-287)

یکشنبه ۱۸ آذر۱۳۵۲: 

از شلوغ بودن دانشگاه‌ها بسیار ناراحت بودند. فرمودند: قطعاً دستور مسکو رسیده که همۀ دانشگاه‌ها ناراحت شده‌اند، به‌استثناء دانشگاه پهلوی شیراز، سایر دانشگاه‌های تبریز، مشهد، اصفهان، اهواز آریامهر تهران و دانشگاه ملی و پلی‌تکنیک و دانشگاه تهران، تمام کم‌وبیش ناراحت است. عرض کردم مسلماً یک تحریک خارجی است ولی یک نکته را هم نباید از نظر دور داشت که اگر زمینه‌ای آماده نباشد، خارجی کاری نمی‌تواند بکند. عمده این است که من مطمئن هستم [گفت‌و‌شنود] dialogue بین دستگاه‌های اداری دانشگاه‌ها و دانشجویان نیست و این امر در تمام شئون ما صادق است، یعنی مثل این است که دستگاه حاکمۀ [ما] دستگاه حاکمۀ یک کشور غالب نسبت به مردم مغلوب بیچاره است و این خیلی حیف‌ است با این همه کوشش و تلاش خستگی‌ناپذیر شبانه‌روز شاهنشاه و این نتایج بزرگ و درخشان که حاصل شده است، مردم کارها را از خود نمی‌دانند، این یعنی چه؟ فرمودند: «درست می‌گویی، من هم این مطلب را احساس می‌کنم و باید فکری برای آن کرد.»  

(جلد 3: ص 284)

خاطرۀ ۱۲ آذر ۱۳۵۳: 

آخر وقت شرفیاب شدم و چند دقیقه بیشتر نبود، آن هم دربارۀ گزارشی بود که راجع به وضع دانشگاه تهران داده بودم. اوامر فوری صادر فرمودند. گویا عده[ای] که می‌خواسته‌اند وارد دانشگاه شوند، از طرف حزب ایران نوین [رهبر حزب = هویدا] بوده و می‌خواسته‌اند کجروها را تنبیه نمایند (البته به خیال خودشان!) شاهنشاه فرمودند: «توسط دفتر مخصوص ابلاغ کن، از خارج خوب نیست اشخاصی را وارد دانشگاه بکنید. به‌علت نزدیکی شانزدهم آذر که بیست سال قبل توسط سپهبد بختیار (فرماندار نظامی وقت) چند نفر دانشجو در داخل دانشگاه کشته شدند، این روز روز دانشجو اعلام شده و این بساط راه می‌افتد. البته از طرف کمونیست‌هاست و چاره‌ای هم ندارد، باید مواظبت کرد و سخت‌گیری و بس. اما شاید تماس مسئولین دانشگاه‌ها هم با دانشجویان کم باشد، بلکه هم یقین است که این عیب موجود می‌باشد.

(جلد 4: ص 265)

حتی در سال ۱۳۵۵ و پس از سرکوب شدید جنبش چریکی، شاه از گزارش ساواک مبنی بر شعار دادن چند دانشجو در دانشکدۀ کوچک فنی می‌هراسید. خاطرۀ پنجشنبه، ۶ خرداد ۱۳۵۵ گواه این مدعاست:

در مورد گزارشاتی که راجع به تظاهرات دانشجویان به نفع تروریست‌ها از طرف سازمان امنیت رسیده بود و تحقیقاتی که خودم از رؤسای دانشگاه‌ها کرده بودم، عرض کردم جای تعجب بسیار است که این‌همه اختلاف بین آنچه که رؤسا می‌گویند، با آنچه که سازمان امنیت می‌گوید موجود است، مثلاً رئیس دانشگاه/ دانشکده علم‌و‌صنعت [هیبت‌الله خاکزار] می‌گوید فقط در یک کلاس سه نفری در حینی که استاد درس می‌گفته است، آن هم از در عقب، چند نفر وارد شده و کلاس را به هم ریخته‌اند، بعد هم فرار کرده‌اند و سازمان امنیت می‌گوید صدوپنجاه نفر در محیط مدرسه به نفع آزادگان شهید شعار می‌گفته‌اند. تازه رئیس مدرسه می‌گوید شعاری در بین نبوده و اصولاً حرفی شنیده نشده. فرمودند: «گزارش اولیۀ سازمان که هزار نفر شعاردهنده بود.» عرض کردم مطلب خیلی حساس است و باید فکری بفرمایید، این نمی‌شود، اگر اجازه مرحمت می‌فرمایید، با کمک بازرسی شاهنشاهی و بازرسی دانشگاه‌ها که غلام خود ریاست فائقه دارم، در این زمینه کنجکاوی کنم، چون به نظرم می‌رسد گزارش غلط به عرض مبارک رساندن، خطر بزرگی دارد. هر کدام ثابت شد دروغ می‌گویند، تنبیه شدید بشوند، چون اگر همان‌طور که روز اول به نخست‌وزیر در مشهد امر فرموده بودید (وقتی با نخست‌وزیر رومانی در مشهد شرفیاب شد و من در بیرجند بودم) که این [دانشگاه] و پلی‌تکنیک را منحل کند، واقعاً بی‌جهت زحمتی برای همه تولید می‌شد. اصولاً مطمئن‌ترین گزارشات باید گزارش‌های ساواک باشد. این که نمی‌شود آن‌ها ما را بچرخانند. آنها باید ابزار کار شاهنشاه باشند. خیلی خیلی تأمل کرده و فرمودند: «دستوراتی خواهم داد، فعلاً به ساواکی‌ها بگو اگر معلوم شد گزارش غلط داده‌اید، شدیداً تنبیه می‌شوید.»» (جلد 6: صص 124-125)

این گزارش‌ها از دانشگاه‌های داخل را باید در کنار گزارشات متعدد ساواک از «کنفدراسیون جهانی دانشجویان ایرانی» و واکتنش‌های هیستریک شاه به فعالیت دانشجویان ایرانی در خارج دید. خاطرۀ ۲۳ مرداد ۱۳۵۵ و ترس شاه از فعالان کنفدراسیون که به کشور بازگشته بودند و بعداً به اتهام خرابکاری محاکه شدند (کسانی چون کورش لاشایی و پرویز نیکخواه)، گواه این ادعا است:

عرض کردم: «چه‌طور است امسال به مناسبت پنجاهمین سال، شاهنشاه عفو عمومی مرحمت فرمایند. این مسئله به‌خصوص برای دانشجویان منحرف در خارج که علاقه دارند دوباره به صف برگردند، خیلی مؤثر است. فرمودند: «بسیار کار خطرناکی است. تا حالا هرچه پدرسوخته و جانی پیدا شده، از بین همان عفوشدگان است. به مناسبت ۲۸ مرداد که سیصد نفری عفو شدند، البته به مناسبت چهارم آبان ماه هم عده‌ای عفو خواهند شد ولی نه به‌صورت عمومی.» عرض کردم: «فکر نمی‌کنم به این اندازه که فکر می‌فرمایید تولید خطر کنند، به علاوه اگر کاری کردند مجدداً دستگیر و تنبیه می‌شوند.» فرمودند: باید مطالعۀ بیشتری کرد، ولی راجع به دانشجویان، آنها که میل دارند به طریق صحیح بیفتند، چرا به ما نمی‌نویسند؟ این مطلب را به آنها حالی کنید.» عرض کردم: «شاید برای نوشتن حاضر نباشند ولی اگر عفو بشوند از خدا می‌خواهند، به‌علاوه که دلیل و منطق قوی برای رجعت خود (یعنی همین عفو) را می‌یابند. دیگر چیزی نفرمودند.»

(ج 6: ص 201)

ترس از مواضع مستقل و منتقد دانشگاهیان همیشسه همراه با تهدید در لفافۀ نصیحت است. چنانچه رهبر جمهوری اسلامی در واکنش به کوی دانشگاه گفته بود:

«حرف من به دانشجویان این است که مراقب دشمن باشید؛ دشمن را خوب بشناسید؛ مبادا از شناسایی دشمن غفلت کنید. غریبه‌هایی را که در لباس خودی خودشان را در همه‌جا داخل می‌کنند بشناسید؛ دست‌های پنهان را ببینید. هیچ‌کس به‌خاطر غفلت ستایش نمی‌شود. هیچ‌کس به‌خاطر چشم‌ها را بر هم گذاشتن، مدح نمی‌شود. اگر بر آدم غافل ضربه‌ای وارد شد، اوّل کسی که مسؤول و مذموم است، خود اوست؛ مراقب باشید. دانشجو، قشر فاخر و با ارزشی است. دشمن، دانشجو را هدف گرفته است. چند سال است سعی می‌کنند بلکه بتوانند دانشجویان را در مقابل نظام قرار دهند؛ اما موفّق نشدند؛ بعد از این هم موفّق نخواهند شد. اگر یک عدّه نفوذی خواستند از فرصتی استفاده کنند و از آب گل‌آلودی ماهی بگیرند - وارد اجتماع دانشجویان شدند و شعارهایی درست کردند و حرف‌هایی زدند - خیال نکنند که ما اشتباه خواهیم کرد؛ نه، ما اشتباه نخواهیم کرد. ما مخاطب و طرفِ خودمان را می‌شناسیم. ... دشمن است که می‌خواهد با نام دانشجو یا با نام نفوذ در میان دانشجویان، فساد و تباهی کند؛ خود دانشجویان بایستی هوشیارانه متوجّه باشند.»

(21 تیر 1378)

این ادبیات تحکم‌آمیز علیه دانشجویان و حاوی تهدید در لوای نصیحت، امروز بیش از پیش برای ما آشناست. چرا که عده‌ای از راست‌گرایان هوادار سلطنت همصدا با نیروهای هوادار حکومت از شعارهای ضداستبدادی برآشفته‌اند؛ تا جایی که مترجم چپ‌ستیزی که افتخارش تأیید ترجمه‌اش توسط رهبر جمهوری اسلامی بوده، دانشجویان را چنین خطاب کرده است:

دانشجوی عزیز، مراقب باش بازیچه نشی. صفحات و جریان‌های مشکوکی دارن روی شما کار می‌کنند. مراقب باش. شکست‌خوردگان بی‌آبرو روی اشتباه شما حساب کردند.

اما دانشگاه همچنانکه در ادوار مختلف نشان داده، تسلیم اقتدارگرایان نخواهد شد و آخرین سنگر آزادی و مبارزه با ارتجاع خواهد ماند. حتی اگر باز هم نظامیان و چماق‌به‌دستان قصد اشغال آن را کنند. 

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.