ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

چپ جهانی و اعتراضات ایران: اقتصاد، دخالت خارجی، پایان تحریم‌ها

الاهه نجفی ـ رسانه‌های چپ و چپ‌رادیکال ضمن تصدیق عمق نارضایتی‌های داخلی، راه برون‌رفت واقعی را نه در مداخلهٔ خارجی، بلکه در رفع تحریم‌ها و ایجاد فضایی برای حل‌وفصل داخلی و مستقل بحران‌ها توسط خود ایرانیان می‌دانند. آن‌‌ها هم مانند رژیم معتقدند که نیروهای خارجی اعتراضات مشروع را تحریک و دستکاری کرده‌اند.

تحلیل رسانه‌های چپ و چپ‌رادیکال (ژاکوبین، کانترپانچ و اینترسپت) درباره اعتراضات دی ۱۴۰۴ ایران، بر سه محور اصلی توافق دارد: نخست، ریشه‌یابی اعتراضات در بحران‌های اقتصادی ساختاری (نظیر تورم، بیکاری و سقوط ارزش ریال) که تحت‌تأثیر تحریم‌های خارجی و سوءمدیریت و فساد داخلی تشدید شده است. دوم، ادعای بهره‌برداری و دستکاری این نارضایتی‌های مشروع توسط نیروهای خارجی به‌ویژه اسرائیل و ایالات متحده، که با اهدافی چون تغییر رژیم، تضعیف حاکمیت ایران و ایجاد بهانه برای جنگ یا تشدید فشارها، درصدد مصادره اعتراضات هستند. سوم، تأکید بر این که هرگونه مداخله یا تغییر رژیم از خارج (به ویژه با چهره‌هایی مانند رضا پهلوی که آشکارا با اسرائیل و آمریکا همسو شده‌اند) نه تنها مشکلات ساختاری ایران را حل نخواهد کرد، بلکه به خشونت بیشتر، جنگ داخلی یا استقرار نظمی نئولیبرال و وابسته خواهد انجامید و حق حاکمیت مردم ایران را نقض می‌کند.

ریشه‌های اقتصادی اعتراضات و محدودیت‌های تغییر رژیم از بیرون

در تحلیل نویسنده مقاله ژاکوبین، اعتراضات دی ۱۴۰۴ ایران عمدتاً در بحران‌های اقتصادی و نارضایتی‌های معیشتی ریشه دارد که ناشی از سوءمدیریت، فساد داخلی و تحریم‌های خارجی است. آرون رضا مرات، نویسنده این مقاله تأکید می‌کند که تحریم‌ها اقتصاد ایران را تحت فشار شدید قرار داده و باعث کاهش سطح رفاه عمومی شده است، در همان حال نخبگان حاکم و شبکه‌های نزدیک به دولت از طریق سازوکارهایی مانند «بنیادها» و «قاچاق حمایت‌شده»، به کالاها و امتیازات خاص دسترسی دارند. این نابرابری به خشم گسترده‌ای در جامعه دامن زده است.

نویسنده همچنین به نقش سرکوب خشونت‌آمیز دولت در مهار اعتراضات اشاره می‌کند و آن را بی‌سابقه و فراتر از سرکوب‌های گذشته مانند سال ۱۳۸۸ می‌داند. با این حال، او استدلال می‌کند که علیرغم این سرکوب گسترده و تلفات انسانی، نظام جمهوری اسلامی همچنان کنترل اوضاع را در دست دارد و اعتراضات نتوانسته است ساختار قدرت را به طور اساسی تضعیف کند. دلیل این امر نه تنها سرکوب، بلکه پراکندگی و عدم رهبری منسجم در درون جنبش اعتراضی ذکر شده است.

از دیدگاه نویسنده، بحران فعلی در بستر رقابت‌های ژئوپلیتیک و تنش‌های منطقه‌‌ای با اسرائیل و آمریکا نیز تحلیل می‌شود. او اشاره می‌کند که دولت ایران درگیر جنگ نیابتی و تلاش برای بقا در برابر فشارهای خارجی است، و این موضوع توانایی آن را برای پرداختن به مشکلات داخلی محدود می‌کند. در همین حال، بازیگران خارجی مانند ایالات متحده، اگرچه به صورت لفظی از اعتراضات حمایت می‌کنند، اما تمایلی به درگیری مستقیم و پیگیری جدی تغییر رژیم ندارند.

نویسنده درباره عدم تمایل جدی ایالات متحده به تغییر رژیم علی‌رغم حمایت لفظی ترامپ می‌نویسد:

در میان این آشفتگی و عدم قطعیت، ترامپ، علی‌رغم تشدیدهای دراماتیک، ترورها، ربودن‌ها، و حتی بمباران‌ها، به نظر می‌رسد از پیگیری معنادار تغییر رژیم اجتناب می‌کند زیرا ناگزیر به سربازان ایالات متحده هزینه خواهد داد و موقعیت او را در کمپ اول آمریکای MAGA تضعیف می‌کند. این امر سرکوب و باز ادعای حاکمیت نخبگان را به‌عنوان محتمل‌ترین نتیجه اعتراضات باقی می‌گذارد.

نویسنده نتیجه می‌گیرد که احتمالاً نظام حاکم، هرچند لنگان و با مشروعیت فرسوده، به بقای خود ادامه خواهد داد. او فقدان آلترناتیو سیاسی منسجم و مورد اجماع در داخل یا خارج از کشور را به‌عنوان عاملی کلیدی در تداوم وضعیت موجود برمی‌شمارد. بنابراین، دورنمای پیش‌رو تداوم بن‌بست و سرکوب، بدون تغییر رادیکال در ساختار قدرت، ترسیم می‌شود.

بهره‌برداری اسرائیل از ناآرامی‌ها: چالش دوجانبه داخلی-خارجی برای تهران

در مقاله دیگری در ژاکوبین، نویسنده تحلیلی ارائه می‌دهد که در آن اعتراضات دی ۱۴۰۴ ایران را در بستر منحصر‌به‌فرد «جنگ تمام‌عیار» با اسرائیل و ایالات متحده قرار می‌دهد. نویسنده تأکید می‌کند که اگرچه ایران پیش از این نیز شاهد اعتراضات گسترده بوده، اما وقوع این اعتراضات در شرایطی که کشور درگیر تنش‌های شدید خارجی و نظامی است، آن را به تهدیدی وجودی برای نظام تبدیل کرده است. از دید نویسنده، این شرایط باعث شده تا حکومت تهران با حساسیت و سخت‌گیری بیشتری به اعتراضات پاسخ دهد. نویسنده می‌نویسد:

این ششمین بار است که جمهوری اسلامی با خیزش‌های گسترده مردمی روبه‌رو می‌شود. هر بار جرقه با مجموعه‌ای از مسائل اقتصادی و فرهنگی زده شده است. اعتراضات فعلی در مقیاس بزرگتری از موارد قبلی است. این اعتراضات منحصربه‌فرد هستند زیرا در زمانی رخ می‌دهند که تهران درگیر آنچه «جنگ تمام‌عیار» با ایالات متحده، اسرائیل و اروپا توصیف می‌کند.

نویسنده خاستگاه اقتصادی اعتراضات را پررنگ می‌کند و اشاره می‌کند که آغازگران اعتراضات، کاسبان بازار بودند که در واکنش به سقوط ارزش ریال و پیامدهای ویرانگر تحریم‌ها به خیابان آمدند. او تأکید می‌کند که تحریم‌ها و سیاست‌های داخلی، طبقه متوسط ایران را ویران و حدود یک‌سوم جمعیت را به فقر کشانده است. این بحران اقتصادی با هزینه‌های بازمسلح‌سازی پس از حمله اسرائیل در خرداد ۱۴۰۳ تشدید شده است.

مقاله ادعا می‌کند که اسرائیل و ایالات متحده در تشدید خشونت‌ها نقش داشتند. نویسنده با استناد به اظهارات مقامات سابق آمریکایی (مانند مایک پمپئو) و بحث‌های موجود در کانال‌های اسرائیلی، این فرضیه را مطرح می‌کند که اسرائیل به‌دنبال بهره‌برداری استراتژیک از ناآرامی‌ها برای تضعیف ایران و احتمالاً جلب همراهی آمریکا در یک درگیری گسترده‌تر است. از دید نویسنده، عبور تهران از «خط قرمز» ترامپ (با سرکوب خشونت‌آمیز) می‌تواند بهانه‌ای برای مداخله‌جویانه‌تر شدن دشمنان ایران باشد.

سرانجام نویسنده نتیجه می‌گیرد که همزمانی اعتراضات داخلی با تهدید خارجی، وضعیتی بحرانی و بی‌سابقه برای جمهوری اسلامی ایجاد کرده است. اگرچه نظام هنوز کنترل اوضاع را در دست دارد، اما این چالش دوگانه (هم داخلی و هم خارجی) می‌تواند به نقطه عطفی در پویایی قدرت ایران تبدیل شود.  

بحران ارزی ساختاری و انفعال چپ

یاسمین میظر در «بذرهای شورش: فروپاشی اقتصادی و تورم ایران» در کانترپانچ   تحلیلی طبقاتی و ساختاری از اعتراضات دی ۱۴۰۴ ایران ارائه می‌دهد. نویسنده با تأکید بر ریشه‌های اقتصادی اعتراضات، خاستگاه آن را در سقوط شدید ارزش ریال و تورم فزاینده می‌داند که زندگی قشرهای وسیعی از مردم را دشوار کرده است. یک نکته کلیدی در تحلیل، مشارکت تاریخی‌ بی‌سابقه‌ی «بازار» به‌عنوان متحد سنتی روحانیت و نظام جمهوری اسلامی است. نویسنده این را نشانه‌ای از یک «تغییر سیاسی مهم» و گسست یک پایگاه اجتماعی کلیدی می‌داند. با این حال، او خاطرنشان می‌کند که وابستگی ساختاری بازار به واردات و نوسانات ارزی، این اعتراضات را تقریباً اجتناب‌ناپذیر کرده بود.

نویسنده سپس به استراتژی متفاوت دولت در پاسخ به این اعتراضات اشاره می‌کند: ترکیبی از «امتیازدهی تفکیک‌شده طبقاتی» و «سرکوب». از دید او، دولت با اقداماتی مانند تعیین رئیس جدید بانک مرکزی و وعده‌های کمک مالی، به دنبال آرام‌کردن و بازگرداندن حمایت طبقه‌ی متوسط سنتی (بازار) بود، در حالی که در برابر معترضان سایر اقشار از نیروهای امنیتی و سرکوب استفاده کرد. این استراتژی در کوتاه‌مدت در مهار اعتراضات بازار موفق بود، اما ناتوان از حل خشم عمیق‌تر طبقه کارگر، جوانان بیکار، دانشجویان و فقرای شهری است که مشکلات معیشتی برای آنان وضعیتی دائمی است.

مقاله به تحلیل ساختاری بحران ارزی و نقش تحریم‌ها می‌پردازد. نویسنده توضیح می‌دهد که مشکل اصلی کمبود ذخایر ارزی نیست، بلکه «دسترسی‌ناپذیری» آن‌ها به دلیل مسدودسازی در بانک‌های خارجی تحت تحریم‌های ثانویه آمریکاست. او به سیاست چندنرخی ارز به عنوان مکانیسمی برای توزیع امتیاز و رانت‌خواری به نهادهای قدرتمندی مانند سپاه پاسداران و بنیادهای وابسته اشاره می‌کند. این سیستم، نابرابری را عمیق‌تر کرده و فشار اصلی را بر دوش مردم عادی می‌گذارد. نویسنده حتی طرح ادغام نرخ ارز دولت پزشکیان را نیز ناکافی می‌داند، چرا که اگرچه ممکن است یک کانال فساد را ببندد، اما ساختارهای رانت‌خواری را از طرق دیگر زنده نگه می‌دارد.

در پایان، نویسنده با نگاهی انتقادی به ضعف و انفعال «اپوزیسیون چپ» داخل و خارج از ایران می‌پردازد. از نظر او، این جریان‌ها یا به سازش با غرب و چشم‌پوشی از آرمان‌هایی مانند مبارزه با صهیونیسم روی آورده‌اند، یا خود را به رویای اتحاد با چین و بلوک بریکس بسته‌اند، بدون آنکه آلترناتیوی انقلابی و مبتنی بر سازمان‌دهی طبقه کارگر ارائه دهند. نویسنده مبارزات کارگری مستمر را بُعد مهم اما کم‌گفته‌شده‌ی ناآرامی‌ها می‌داند، اما در نبود یک آلترناتیو قوی و منسجم چپ، نسبت به آینده ابراز بدبینی می‌کند.

اعتراضات مشروع، اما مصادره‌شده توسط امپریالیسم

ویچی پراشاد در «شش نکته برای پیمایش آشوب در ایران» (کانترپانچ) با رویکردی تاریخی ـ تحلیلی و با در نظر گرفتن بستر جنگ اقتصادی و ژئوپلیتیکی علیه ایران، به بررسی اعتراضات دی ۱۴۰۴ می‌پردازد. نویسنده اعتراضات را عمدتاً برآمده از مشکلات اقتصادی واقعی مانند سقوط ارزش ریال و تورم افسارگسیخته می‌داند، اما تأکید می‌کند که این نارضایتی‌ها به‌سرعت در معرض دستکاری و بهره‌برداری توسط نیروهای خارجی به ویژه ایالات متحده و اسرائیل قرار گرفته است. به گمان نویسنده هدف این بازیگران، تغییر رژیم و بازگرداندن سلطنت پهلوی است، نه حل مشکلات مردم ایران.

نویسنده با ارائه شش نکته تاریخی، زمینه‌های این بحران را توضیح می‌دهد. او به نقش دیرینه مداخلات خارجی (از کودتای ۱۳۳۲ تا جنگ تحمیلی) و همچنین محدودیت‌های داخلی جمهوری اسلامی اشاره می‌کند. از دید او، علیرغم «نقش انقلابی ایران» در منطقه و «حمایت از فلسطین»، پذیرش سیاست‌های نئولیبرالی و سازگاری با بخشی از نخبگان قدیمی، نابرابری را تشدید و موجبات اعتراضات دوره‌ای را فراهم کرده است. این امر، آسیب‌پذیری داخلی را در مقابل تحرکات خارجی افزایش داده است.

مقاله به وضوح بر وجود یک «استراتژی بی‌ثبات‌سازی» خارجی تأکید می‌کند. نویسنده با اشاره به گزارش‌هایی از عملیات نفوذ اسرائیل، اظهارات آشکار مقامات آمریکایی و اسرائیلی، و نیز تغییر ناگهانی ماهیت اعتراضات از تجمعات مسالمت‌آمیز به خشونت‌های سازمان‌یافته (از جمله کشته شدن ده‌ها مأمور امنیتی با قساوت)، استدلال می‌کند که نشانه‌های کلاسیک دستکاری خارجی و تلاش برای ایجاد بهانه برای مداخله در آن مشهود است. خاموشی اینترنت و تضعیف سریع اعتراضات پس از آن، به نظر نویسنده، بر عدم خودجوش بودن بخش عمده‌ای از خشونت‌ها صحه می‌گذارد.

نویسنده در برخی از فرازهای این مقاله ادعاهای جمهوری اسلامی را تکرار می‌کند و معترضان را به اغتشاشگری، قتل نیروهای انتظامی، و سر بریدن یک عضو امنیتی و به آتش کشیدن یک کلینیک پزشکی و مانند آن متهم می‌کند.

در نهایت، نویسنده هشدار می‌دهد که این بحران ممکن است بهانه‌ای برای حمله نظامی گسترده‌تری از سوی آمریکا و اسرائیل باشد، عاقبتی که نه به نفع مردم ایران است و نه «ملت‌های جهان جنوب». او مشکل اصلی را تحریم‌ها و تهدیدهای خارجی می‌داند که فضای حل مشکلات داخلی توسط خود ایرانیان را تنگ کرده است. پیام نهایی مقاله دعوت به درک پیچیدگی وضعیت و حمایت واقعی از مردم ایران است: نه با تشویق به خشونت یا مداخله، بلکه با فراخوان به «پایان تحریم‌ها» تا ایرانیان فضایی برای تنفس و حل معضلات خود بیابند.

اهداف واقعی جنگ‌طلبانه اسرائیل و سرنوشت ونزوئلایی ایران

شیموس ملک‌افضلی در مقاله‌ای با عنوان «اسرائیل به طور فرصت‌طلبانه و ریاکارانه از اعتراضات ایران برای اهداف خود بهره‌برداری می‌کند» در اینترسپت به تحلیل مواضع و اقدامات اسرائیل در قبال اعتراضات دی ۱۴۰۴ ایران می‌پردازد. نویسنده استدلال می‌کند که اسرائیل با شعار حمایت از «آزادی» مردم ایران، در حال اجرای یک «کارزار تحریک‌آمیز و اجباری آشکار برای دامن‌زدن به جنگ» است. هدف واقعی تل‌آویو به نظر او نه بهبود وضع ایرانیان، بلکه بهره‌برداری از نارضایتی داخلی برای تضعیف جمهوری اسلامی و ایجاد بهانه برای درگیری گسترده‌تر است.

نویسنده با اشاره به اظهارات آشکار مقامات اسرائیلی می‌گوید اسرائیل عمداً و با قصد قبلی درصدد «نسبت دادن ماهیت دست‌ساز خارجی به اعتراضات» است. این اقدام دو هدف دارد: اول، ایجاد این تصویر که معترضان با دشمن همکاری می‌کنند تا بهانه‌ای برای سرکوب شدیدتر داخلی فراهم شود، و دوم، تحت فشار قرار دادن معترضان بالقوه برای همکاری واقعی با اسرائیل تحت این ادعا که «به هر حال شما را عامل خود می‌دانند».

نویسنده می‌نویسد:

هدف این اقدامات کاملاً روشن است که اجبارآمیز است، نه کمک بی‌منت و خالصانه‌ای که وانمود می‌کند: اگر ما همین حالا شما را به عنوان جاسوس یا عامل اسرائیل معرفی می‌کنیم، چندان دور از ذهن نیست که واقعاً با ما همکاری کنید.

به این ترتیب نویسنده اسرائیل را به بهره‌برداری ریاکارانه از اعتراضات برای اهداف جنگی متهم می‌کند.  

نویسنده اشاره می‌کند که ترامپ شخصاً مداخله نظامی در صورت کشته شدن معترضان ایرانی را وعده داده و وزارت خارجه آمریکا با انتشار تصویری نمادین، پیام «با پرزیدنت ترامپ بازی نکنید» را منتشر کرده است. این اقدام‌ها نشان می‌دهد که واشنگتن از ابزار  «زور آشکار و ارعاب» برای تاثیرگذاری بر تحولات داخلی ایران استفاده می‌کند.

نویسنده در مجموع هشدار می‌دهد که هدف نهایی این مداخله‌جویی، آزادی مردم ایران نیست، بلکه تحمیل یک نظم استعماری جدید برای استخراج منابع است. او با اشاره به سرنوشت ونزوئلا پس از مادورو استدلال می‌کند که حتی در صورت موفقیت طرح‌های تغییر رژیم، قدرت واقعی نه به دست مخالفان داخلی، بلکه به دست منافع شرکت‌های بزرگ (مانند شرکت‌های نفتی) خواهد افتاد. بنابراین، نویسنده از خوانندگان می‌خواهد که پشت شعارهای فریبنده حمایت از اعتراضات، اهداف جنگ‌افروزانه و استعماری اسرائیل و آمریکا را ببینند.

فراخوان پهلوی به مداخله نظامی و جنگ داخلی

هومان مجد در مقاله‌ای با عنوان «رضا پهلوی، مدعی تاج و تخت ایران، جنگ داخلی در ایران اعلام کرد» (اینترسپت) به تحلیل نقش و ادعاهای رضا پهلوی، فرزند شاه سابق ایران، در بحبوحه اعتراضات دی ۱۴۰۴ می‌پردازد. نویسنده تأکید می‌کند که پهلوی با وجود زندگی طولانی در تبعید و نفوذ نامشخص در داخل ایران، به‌عنوان نخستین انتخاب اسرائیل و حامیان غربی برای رهبری تغییر رژیم در ایران تبلیغ می‌شود. او با ادعای دریافت «مشروعیت و محبوبیت» از مردم، خود را رهبر «قیام ملی» برای سرنگونی جمهوری اسلامی معرفی و صراحتاً خواستار مداخله نظامی ترامپ شده است.

نویسنده به «گفتمان جنگ‌طلبانه پهلوی» اشاره می‌کند که اعتراضات مسالمت‌آمیز اولیه را به فراخوان برای «جنگ» و «اهداف مشروع» دانستن ساختمان‌های دولتی تبدیل کرده است. مجد این گفته‌ها را نه تنها غیرمسئولانه، بلکه خطرناک و بیگانه با واقعیت درونی اعتراضات می‌داند، چرا که می‌تواند به خشونت‌های بیشتر و حتی «جنگ داخلی» بینجامد، سناریویی که اکثر ایرانیان از آن واهمه دارند.  

مقاله به اتصال آشکار پهلوی به اسرائیل به‌عنوان نقطه ضعف بزرگ او در چشم بسیاری از ایرانیان می‌پردازد. سفر او به اسرائیل در سال ۱۴۰۲، دیدار با نتانیاهو، و حمایت مستمرش از رژیم صهیونیستی حتی در خلال جنگ ۱۲ روزه خرداد ۱۴۰۴ و نسل‌کشی در غزه، از نظر نویسنده رفتاری «خیانت‌آمیز» است که محبوبیت او در داخل ایران را به شدت زیر سؤال می‌برد. تصاویر پرچم‌های اسرائیل در کنار پرچم سلطنتی در تجمعات طرفدارانش، این ارتباط را عینیت می‌بخشد.

در پایان، نویسنده این پرسش اساسی را مطرح می‌کند که آیا حمایت آشکار خارجی (به ویژه از اسرائیل و ترامپ) و دعوت به مداخله نظامی، اساساً مشروعیت هر آلترناتیوی را در چشم ایرانیان ویران نمی‌کند؟ او با اشاره به تاریخ طولانی مداخلات خارجی در ایران (از کودتای ۱۳۳۲ به بعد)، نتیجه می‌گیرد که هر طرح تغییر رژیمی که با حمایت و دخالت آشکار دشمنان خارجی همراه باشد، نه تنها مورد پذیرش اکثریت ایرانیان قرار نمی‌گیرد، بلکه شانس موفقیت پایینی دارد. از نگاه نویسنده، پهلوی علیرغم تبلیغات گسترده، فاقد پایگاه قدرتمند داخلی و درک پیچیدگی‌های میهنش است و احتمالاً ناچار است مبارزه برای «رهبری» را از امنیت غرب ادامه دهد.

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.