ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

ما و یاد جان‌باختگان: حکومتی که حتی اجازهٔ شمارش نمی‌دهد

حکومتی که گلوله شلیک می‌کند و سپس شمارش را ممنوع می‌سازد، فقط نمی‌کشد؛ حافظهٔ جمعی را هدف می‌گیرد. این دیدگاه، به قلم علی جوادی، پاسخی است به سیاست مرگ و سکوت؛‌ سیاستی که سیاستی که با گلوله آغاز می‌شود و با ممنوعیت شمارش، قطع اینترنت و تلاش برای پاک‌کردن رد خون از حافظهٔ جمعی ادامه می‌یابد.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

ابعاد این جنایت هولناک هنوز تماماً برای ما روشن نیست، و همین ندانستنِ تحمیلی، خود بخشی از فاجعه است. از هزاران کشته سخن می‌رود، و شاید از ده‌ها هزار نفر. ما نمی‌دانیم، نه از سر غفلت یا بی‌دقتی، بلکه چون جمهوری اسلامی حتی شمارش را ممنوع کرده است. رژیمی که حقیقت را محاصره می‌کند، عدد را جرم می‌داند و مرگ را به تاریکی می‌راند.

اما این ابهام، مانع نام‌گذاری نیست. آنچه رخ داده، بی‌تردید یک قتل‌عام دولتی و سازمان‌یافته است. جنایتی که از حیث گستره، شدت و تمرکز، می‌تواند بزرگ‌ترین کشتار برنامه‌ریزی‌شدهٔ مردم به دست دولت در قرن حاضر باشد.

ما فقط «شنیده»‌ایم؟ نه. ما دیده‌ایم. دیده‌ایم که چگونه گلولهٔ جنگی، ابزار پاسخ به فریاد با مشت گره‌کرده شد. شلیک از فاصلهٔ دور برای کشتن، نه متفرق‌کردن. رگبار تیربار برای درو کردن، نه کنترل. تیربار از پشت‌بام‌ها و بزرگراه‌ها، تیر به سر و سینه، تیر خلاص بر زمین‌افتاده‌ها. تعقیب در کوچه‌ها، شکار انسان بی‌دفاع، ضربه از نزدیک، شلیک به پشت کسانی که می‌دویدند تا زنده بمانند.

این‌ها «خطا» نبود، «زیاده‌روی» نبود، «خروج از دستور» نبود. این‌ها خودِ دستور بود. این‌ها منطق عریان حکومتی است که بقای خود را در حذف فیزیکی جامعه و کشتار می‌بیند.

کودک و نوجوان، جوان و سالمند. زن، کارگر، دانشجو، رهگذر. هر کس که جرئت ایستادن داشت، هر که صدایش شنیده می‌شد، هدف قرار گرفت. گلوله‌ها کور نبودند، انتخاب می‌کردند. این کشتار، تصادفی و واکنشی نبود. نمایش حساب‌شدهٔ قدرتی بود که می‌کشد چون از قدرت مردم می‌ترسد، چون می‌داند جامعه دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد.

تاریخ بارها این صحنه را دیده است: قدرتی که به مرگ تکیه می‌کند. و تاریخ بارها گفته است: خون، ملاتِ دوام نیست.

سیاست فراموشی: ادامهٔ جنایت با ابزار سکوت

اینکه هنوز نمی‌دانیم چند نفر را کشتند، خود ادامهٔ همان جنایت است. جمهوری اسلامی پس از شلیک گلوله، اینترنت را قطع می‌کند. پس از ریختن خون، خبر را خفه می‌کند. و پس از قتل‌عام، آمار را دفن می‌کند.

در نظم اسلامیِ سرمایه، حتی مرده‌ها هم حق دیده‌شدن ندارند. ارعاب خانواده‌ها، ربودن پیکرها از بیمارستان و خیابان، دفن شبانه، تهدید بازماندگان، و انحصار کامل روایت، همگی برای یک هدف واحد به کار گرفته شد: پاک‌کردن رد خون از حافظهٔ جمعی.

اما این پاک‌سازی ناممکن است. هر نامی که نمی‌دانیم، هر چهره‌ای که تصویرش به دست ما نرسیده، هر پیکری که بی‌صدا دفن شده، خود یک کیفرخواست زنده علیه این حکومت است. حافظهٔ جمعی را نمی‌شود با قطع اینترنت خاموش کرد، و حقیقت را نمی‌شود با تهدید خانواده‌ها دفن کرد.

این خیزش فقط اعتراض به گرانی یا فقر نبود. اعتراض به حکومتی بود که انسان را زائد می‌داند، شادی را جرم می‌کند، زن را به بردگی می‌کشد و کارگر را به بردگیِ مزدی. نظمی که برای بقای خود، نخست انسان را می‌کشد و سپس حقیقت را. جمهوری اسلامی نه فقط با گلوله، بلکه با شوک، بهت و فلج اجتماعی حکومت می‌کند: با القای ترس، با قطع ارتباط، با فروبردن جامعه در سکوتی سنگین. اما هیچ جامعه‌ای برای همیشه در بهت نمی‌ماند، و هیچ حکومتی با فراموشیِ تحمیلی نجات پیدا نکرده است. نمی‌توان هم با گلوله زد و هم فقر و گرسنگی و بی‌حقوقی را تحمیل کرد.

یاد علنی و سازمان‌یافته؛ پاسخ جامعه به سیاست مرگ

آن‌ها کشتند تا بترسانند، تا خیابان را خالی کنند، و بعد خواستند این مرگ‌ها بی‌نام بماند، بی‌صدا بماند. پاسخ طبیعی جامعه به این سیاست، سکوت نیست. پاسخ، یاد علنی، جمعی و سازمان‌یافته است. یاد به‌مثابهٔ بزرگداشت، یاد به‌مثابهٔ اعتراض، یاد به‌مثابهٔ بازگشت جامعه به خود.

اگر حکومت می‌خواهد مرگ را پنهان کند، جامعه آن را آشکار می‌کند. اگر نام‌ها را می‌دزدند، نام‌ها صدا زده می‌شود. اگر تصویر را قطع می‌کنند، تصویر ساخته می‌شود. هر محله، هر کوچه، هر میدان و هر فضای عمومی می‌تواند به صحنهٔ بزرگداشت جان‌باختگان بدل شود. و در جاهایی که بیش از یک جان‌باخته دارند، این بزرگداشت‌ها به‌طور طبیعی، جمعی و آگاهانه شکل می‌گیرند؛ نه به صورت فردی و پراکنده، بلکه به‌مثابهٔ اعلام حضور یک جامعهٔ داغدار و معترض.

این یادآوری فقط به محل زندگی محدود نمی‌ماند. محیط‌های کار، کارخانه‌ها، ادارات، کارگاه‌ها، دانشگاه‌ها و مدارس نیز مکان‌های طبیعی این حافظه‌اند. جایی که همکاران کنار هم کار می‌کنند، جایی که دانشجویان و دانش‌آموزان کنار هم می‌آموزند، همان‌جا یاد جان‌باختگان زنده می‌ماند. بزرگداشت در محیط کار و آموزش، شکلی مستقیم از مقاومت جمعی است؛ شکستن ترسی که حکومت می‌کوشد به درون زندگی روزمره تزریق کند. این یادها مجوز نمی‌خواهند، چون مشروعیت خود را از انسانیت می‌گیرند، نه از اجازهٔ جلادان اسلامی.

این بزرگداشت‌ها قرار نیست رسمی، سرد یا تشریفاتی باشند. انسانی‌اند: شمع، عکس، نام، سکوت، اشک، خشم، شعر، موسیقی یا فقط ایستادن کنار هم. هر شکلی که بتواند بگوید: ما دیدیم، ما می‌دانیم، ما فراموش نمی‌کنیم، ما بلند می‌شویم.

جان‌باختگان این خیزش عدد نبودند. تلفات نبودند. «هزینه»ٔ سیاسی نبودند. هر کدام یک زندگی بودند، با امید، با عشق، با آینده‌ای که ترور شد. بزرگداشت آنان یعنی بازگرداندن انسانیت به جایی که این رژیم می‌خواهد آن را نابود کند. یعنی گفتن این حقیقت ساده و ویرانگر: شما می‌کشید، اما جامعه به یاد می‌آورد.

جامعه از شوک عبور می‌کند

این یادآوری فقط سوگواری نیست. شکستن بهت است. بازگرداندن صدا به جامعه است. تمرین همبستگی، حضور علنی و سازمان‌یافته است. هر جمع کوچک، شکافی است در دیوار اختناق و سرکوب. هر شمع، سندی است علیه جلادان اسلامی. هر نام، بخشی از پرونده‌ای است که بسته نخواهد شد.

اما جامعه در شوک نمی‌ماند. بهت، وضعیت دائمی نیست. هیچ قدرتی نتوانسته است یک جامعه را برای همیشه در سکوت، ترس و ماتم منجمد کند. این جنایت عظیم، هرچند با هدف فلج‌کردن جامعه سازمان داده شد، همان نقطه‌ای است که تاریخ بارها از آن ورق خورده است. جامعه‌ای که از دل چنین کشتاری عبور می‌کند، یا در هم می‌شکند یا خود را بازمی‌سازد. جامعهٔ ایران راه دوم را می‌شناسد.

این خیزش با گلوله متوقف نشد. به حافظهٔ جمعی عقب نشست، در زندگی روزمره ریشه دواند و در آگاهی اجتماعی انباشته شد. امروز دیگر فقط خشم نیست، شناخت است. فقط سوگ نیست، اراده است. جامعه می‌داند با چه نظمی روبه‌روست. همین آگاهی است که شوک را می‌شکند و آن را به حرکت بدل می‌کند.

پایان این فاجعهٔ ۴۷ساله نه یک آرزوی اخلاقی، که امکان عینی و تاریخی است. حکومتی که بقای خود را بر قتل‌عام بنا کرده باشد، دیر یا زود زیر وزن همین جنایت و تاریخِ مملو از جنایت فرو می‌ریزد. جامعه‌ای که مرگ را به حافظه، سوگ را به همبستگی و یاد را به کنش جمعی تبدیل می‌کند، جامعه‌ای است که می‌تواند و خواهد توانست پایانی بر این چرخهٔ مرگ بگذارد.

یاد جان‌باختگان گرامی است، چون زندگی گرامی است. و جامعه‌ای که زندگی را گرامی می‌دارد، دیر یا زود بساط مرگِ سازمان‌یافته را برخواهد چید.

در همین زمینه :‌

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

  • reza

    نگویید جان باختند! نگویید کشته شدند! بگویید به قتل رسیدند! بهمن ۶, ۱۴۰۴ یائل دنیلی روان‌شناس بالینی، پژوهشگر، و فعال بین‌المللی در حوزه‌ٔ روان‌درمانی آسیب‌دیدگان فجایع جمعی مانند نسل‌کشی، شکنجه، جنگ، و به‌ویژه هولوکاست است. او تأکید می‌کند که زبانی که برای توصیف نسل‌کشی و جنایت‌های جمعی به کار می‌رود دارای بار روانی و اخلاقی عمیقی است…. دکتر نورایمان قهاری، روان‌شناس: برای بازماندگان هولوکاست گفتن اینکه عزیزانشان «مُرده‌اند» حقیقت ماجرا را تحریف و محو می‌کند، زیرا آنها به‌عمد، سازمان‌یافته، و با قصد قبلی به قتل رسیدند. استفاده از واژگان دقیق و صریح مانند «قتل» باعث می‌شود قربانیان محترم شمرده شوند، بی‌عدالتی به رسمیت شناخته شود، و اندوه بازماندگان تأیید گردد. دنیلی معتقد است که استفاده از واژه‌های ملایم می‌تواند رنج را خاموش کند و انکار را تداوم بخشد، در حالی که نامیدن واقعیت به‌درستی برای التیام، یادبود، و عدالت امری حیاتی است. به همین ترتیب، در مواجهه با کشتار مردم در دی‌ ۱۴۰۴ در ایران نیز وظیفهٔ اخلاقی و انسانی ماست که حقیقت را بی‌پرده و صریح بیان کنیم؛ نه «جان‌ باختن»، بلکه به قتل رسیدن به‌دست حکومت حقیقت ماجراست. از منظر روانی و اخلاقی، و با هدف به رسمیت شناختن اندوه بازماندگان، ثبت حقیقت در حافظه‌ٔ تاریخی، و پافشاری بر تحقق عدالت، بر ماست که برای محترم شمرده شدن جان‌های از دست‌رفته بی‌عدالتی را به‌درستی و با واژگان دقیق نام‌گذاری کنیم.