ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

دی ۱۴۰۴ در ایران چه گذشت؟

دی ۱۴۰۴؛ تکرار تقویم خونین یا نقطه عطف فروپاشی؟ دی‌ماه ۱۴۰۴ بار دیگر خیابان‌های ایران را به صحنه تقابل نان و سیاست تبدیل کرد. جرقه‌ای که با لایحه بودجه ریاضتی دولت پزشکیان و حذف ارز ترجیحی زده شد، به سرعت از بازارهای تهران و مشهد به حاشیه‌ها سرایت کرد و از مطالبات معیشتی به شعارهای تند سیاسی رسید. این مطلب با کالبدشکافی ریشه‌های اقتصادی خیزش اخیر، به بررسی نقش رسانه‌های اپوزیسیون، استیصال توده‌ها و وضعیت «زامبی‌گونه» حاکمیتی می‌پردازد که در بن‌بست مشروعیت و جراحی اقتصادی، بار دیگر به «مشت آهنین» متوسل شده است.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

دی ۱۴۰۴ آبستن دور جدیدی از اعتراضات سراسری در ایران بود. اعتراضاتی که جرقۀ آن با نوسانات شدید قیمت دلار و تورم زده شد. در حالی‌که دولت پزشکیان لایحۀ بودجۀ سال ۱۴۰۵ را به مجلس می‌برد، تغییرات موجود در بودجۀ جدید خود شوک قیمتی دلار را بیشتر کرد. پزشکیان از بودجه‌ای رونمایی می‌کرد که نسبت به بودجۀ سال جاری تنها ۴ درصد افزایش داشت و خبر از مالیات سنگین بر اصناف و حقوق‌بگیران می‌داد و افزایش حقوق کارکنان دولت را تنها ۱۰ درصد اعلام می‌کرد. لذا خود بودجه تلاطم بازار را بیشتر کرد و آتش نارضایتی خاموش در جامعۀ ایران را شعله‌ور کرد. دولت جمهوری اسلامی که تنها ۶ ماه پیش ضربۀ نظامی شدیدی از اسرائیل و آمریکا خورده‌ بود و در حالی‌که مردم پایتخت و سایر شهرهای درگیر جنگ ۱۲ روزه هیچ اعتراضاتی نسبت به حکومت وارد نکرده‌ بودند، حاکمیت از فرصت طلایی که در اختیار داشت برای ترمیم مشروعیت از دست رفتۀ خود، هیچ تلاشی انجام نداد. با فعال‌شدن مکانیسم ماشه در اوایل پاییز، اوضاع اقتصادی روز به روز بدتر می‌شد و بار دیگر جناح نئولیبرال اقتصادی سکان‌دار دولت مستقر، اشتباه آبان ۹۸ برای گران شدن بنزین را تکرار کرد و خبر از برداشتن ارز ترجیحی داد. استدلالی که اقتصاددانان لیبرال نزدیک به دولت از یک سال پیشتر تقریباً مطرح کرده‌ بودند. نیلی بارها از مضرات ارز ترجیحی سخن به میان آورده‌ بود که موجب ایجاد رانت و فساد می‌شود و دولت در واقعیت فقط دارد به عدۀ خاصی سود بی‌مورد می‌رساند. لیلاز هم اثرات تحریم‌های اقتصادی را بارها کم‌اثر جلوه داده‌ بود و توصیه‌های شبیه به شوک درمانی اقتصادی و سیاست‌های پولی را برای حل مشکلات اقتصادی تجویز می‌کرد و می‌دانیم وقتی که دولت هم خزانه‌اش خالی شد به همین پیشنهادها عمل کرد تا به قول خودش مشکلات اقتصادی و کسری بودجه را جبران کند.

اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ از بازار تهران و مشخصاً موبایل‌فروشان پاساژ علاالدین و چارسو شروع شد. آنها نوسانات ارزی را موجب کساد بازار معرفی کردند و خود را نسبت به وضعیت معترض می‌دانستند، ادعایی که باید در آن شک کرد، موبایل فروشان علاالدین و چارسو با افزایش قیمت ارز اجناس خود را گران می‌کردند، اما هرگز با پایین آمدن قیمت دلار قیمت گوشی‌های هوشمند را پایین نمی‌آوردند! در حقیقت به نظر می‌رسد که آنها می‌خواستند دولت را وادار به عقب‌نشینی در بودجۀ سال ۱۴۰۵ کنند و مالیات خود را کم کنند. بازاریان که بطور سنتی حامیان جمهوری اسلامی بوده‌اند، به احتمال زیاد با دستور اقتصادی دولت پزشکیان مشکل داشتند و نمی‌خواستند مالیاتی بپردازند یا شاید چه بسا خیلی از آنها با همان ارز ترجیحی گوشی وارد می‌کردند و با قیمت بازار آزاد آنها را به مردم می‌فروختند! غیر از بازار تهران از نقاط دیگری که شروع‌کنندۀ اعتراضات این سری بودند، مشهد بود. یعنی جایی که پایگاه اصلی ایدئولوژیکی جمهوری اسلامی در آن حاکم است و جناح تندرو و منتقدان دولت پزشکیان در آنجا دست بالا را دارند. با نتیجه‌گیری از نقطۀ شروع اعتراضات امسال می‌توان حدس زد که دعوایی در بین جناح‌های حاکمیت در برنامۀ اقتصادی دولت حاکم بود و این دعوا بدل به اعتراضات خیابانی شد. لذا اعتراضات از سوی طبقۀ خرده‌بورژوازی بازاری‌ها شروع شد که حس می‌کرد سبد اقتصادی او باز هم کوچک و کوچک‌تر می‌شود. پزشکیان به سرعت اعتراضات را به رسمیت شناخت و مطالبات آنها را بحق معرفی کرد. او وعدۀ اصلاح در لایحۀ بودجه را داد، اما روی برداشتن ارز ترجیحی کماکان پافشاری می‌کرد. اعتراضات فروکش نکرد و به‌سرعت سمت و سوی سیاسی به خود گرفت و شعارها شخص رهبر جمهوری اسلامی و حکومت روحانیون را نشانه گرفت. در غیاب هرگونه بدیل سیاسی و با توجه به در اختیارداشتن رسانۀ قدرتمند از سوی گروه‌های سلطنت‌طلب خارج‌نشین، به سرعت سمت و سوی شعارها در دفاع از خاندان پهلوی سوق پیدا کرد. شعارهایی که پیشتر در اعتراضات دی ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸ هم به گوش خورده‌بود و در خیزش زن، زندگی، آزادی غایب بود، این‌بار خیلی فراگیرتر از قبل شد. اعتراضات در تهران و مشهد باقی نماند و به نقاط دیگر کشور تسری پیدا کرد، کرمانشاه، لرستان، ایلام، شهرهای استان فارس نظیر نیریز، فسا، مرودشت و چهارمحال و بختیاری از نقاطی از کشور بودند که در هفتۀ اول اعتراضات شلوغ بودند و با توجه به اینکه تلویزیون ایران اینترنشنال که حامی پهلوی است، به رسانۀ جریان اصلی اعتراضات تبدیل شده‌ بود، شعارهای در حمایت از پهلوی و سلطنت‌ پروموت شدند. این شعارها البته در ایلام و کرمانشاه کمتر شنیده‌ شدند، اما واقعیت این است که بیشتر جاها مردم از استیصال از حکومت جمهوری اسلامی آلترناتیو سلطنت و گذشتۀ زرینی که با مهندسی عواطف در بیش از یک دهۀ گذشته نشان داده‌ شده‌ است، را بعنوان تنها گذینۀ دردسترس پذیرفته بودند.

تا هفتۀ اول اعتراضات، دولت پزشکیان کماکان اعتراضات را برحق می‌دانست و قول برطرف کردن مشکلات اقتصادی مردم و گفت‌وگو با معترضان را می‌داد، اما گویی می‌خواست به هر قیمتی که شده جراحی اقتصادی را انجام دهد. با حذف ارز ترجیحی دولت گفت می‌خواهد یارانه را مستقیماً به خود مردم و پایین‌ترین زنجیره بدهد و از اعطای کالابرگ یک میلیون تومانی رونمایی کرد که به سرعت شروع به اجرای طرح کرد. اما اعتراضات کماکان ادامه داشت. اعتراضات کاملاً رنگ و بوی سیاسی به خود گرفته‌ است و دیگر یک اعتراض معیشتی نبود که دولت بخواهد با بازاریان وارد گفت‌وگو شود. شدت اعتراضات در حاشیۀ ایران و در ملکشاهی و آبدانان ایلام خیلی گسترده‌تر است و توده‌های عظیم مردم گویی شهر را در تسخیر دارند و به فروشگاه‌های زنجیره‌ای کوروش که وابسته به سپاه است حمله می‌کنند. اما خبرهای دیگری در راه بود. ترامپ از معترضان حمایت کرد و وعده داد که در صورتی که حکومت معترضان را سرکوب کند، وارد عرصه می‌شود و کمک در راه است. در مناطق با پیشینۀ سیاسی کوردستان هیچ‌گونه اعتراضی رخ نداد، گویی که نمی‌خواستند در اعتراضاتی که سلطنت‌طلبان آن را به اسم خود سند زده‌اند، مشارکتی داشته‌باشند. احزاب کورد برای همدلی با کوردهای ایلام و کرمانشاه و لرستان فراخوان اعتصاب سراسری دادند که مردم به این فراخوان پاسخ مثبت دادند و در روز پنجشنبه ۱۸ دی تقریباً تمام شهرهای کورد نشین ایران اعتصاب می‌کنند. اما بعد از وعدۀ دخالت ترامپ بالاخره رضا پهلوی هم می‌خواست حضور فعال‌تری در اعتراضات از خود بروز کند. او فراخوان داد که در روزهای پنجشنبه و جمعه، ۱۸ و ۱۹ دی ماه در هرجایی که هستند شعار دهند. پهلوی صراحتاً از تظاهرات خیابانی صحبت نکرد، اما اتفاقات عجیبی در این دو روز در اکثر شهرهای بزرگ رخ داد که اعتراضات را وارد فاز دوم خود کرد. جمعیت زیادی در تهران، اصفهان، رشت، شیراز، مشهد و خیلی از شهرهای دیگر در تظاهرات خیابانی شرکت کردند. درست دو ساعت پس از ساعتی که پهلوی برای شعار دادن مشخص کرده‌ بود، اینترنت در سراسر کشور بالکل قطع می‌شود و خطوط همراه هم از کار می‌افتد. صدای انفجار از بیرون شنیده می‌شد، اما واقعاً در پنجشنبه شب چه گذشت؟

اعتراضات سراسری ایران ۱۸ دی ۱۴۰۴

روز بعد تلویزیون رسمی ایران، تصاویری منتسب به حوادث شب گذشته را پخش می‌کند. اتوبوس‌های سوخته شده، ماشین‌های سوخته‌شده، ایستگاه‌های BRT سوخته‌شده و ساختمان‌های ویران‌شده. تلویزیون شروع به ساخت روایت جدید از پنجشنبۀ طوفانی می‌کند. ابتدا خامنه‌ای پیامی پخش می‌کند که حوادث را به آمریکا و اسرائیل منتسب نمی‌داند، تنها می‌گوید عده‌ای برای خوش‌آیند ترامپ دست به خرابکاری زده‌اند، اما کم‌کم روایت تلویزیون رسمی مشخص می‌شود. به ادعای تلویزیون عوامل موساد به میان معترضان رفته‌اند و شروع به کشتار مردم و نیروهای انتظامی و پلیس کرده‌اند. روایتی که به نسبت جدید به نظر می‌رسید. در روایت حاکمیت هدف موساد بالابردن آمار کشتگان بوده تا از این طریق آمریکا را وادار به مداخلۀ نظامی کنند. دولت پزشکیان تا دو روز هیچ سخنی نگفت و پس از دو روز سکوت را شکست و روایت تلویزیون رسمی را تکرار کرد. اما واقعاً در آن شب و شب بعدتر چه گذشت؟

به‌عنوان کسی که در بیشتر تظاهرات های چند سال اخیر تهران از دی ۹۶ در بیشتر اعتراضات شرکت کرده‌ام، این میزان از خشونت کمی غیرعادی می‌نماید. به نقل از چند راوی که در اعتراضات پنجشنبه شب شرکت کرده‌اند، عدۀ متفاوتی در میان معترضان در تهران وجود داشته که با معترضان قبل‌تر متفاوت می‌نمود. عده‌ای که گویا قصد تخریب اموال عمومی را داشته‌اند و یا سعی داشتند که نیروهای گارد ضد شورش جمهوری اسلامی را وادار به واکنش و تیراندازی کنند. در روایتی دیگر از نقطۀ دیگری از تهران شنیده می‌شود که پلیس قصد برخورد جدی با معترضان را نداشته‌ است و عده‌ای با لباس‌های شخصی که مسلح بوده‌اند، پس از متفرق کردن مردم معترض در یک ناحیۀ خاص از پشت سر به آنها تیراندازی می‌کردند و مردم معترض را می‌کشتند. برخی از راویان نیروهای لباس شخصی را بخشی از خود حاکمیت می‌دانند که خواسته تظاهرات را با شدیدترین شیوه سرکوب کند، چرا که از ادامۀ آن واهمه داشت و برخی می‌گویند، شاید همۀ آن نیروهای مسلح نیروهای حکومتی نبوده‌‌باشند و واقعاً بخشی از روایت رسمی حکومت واقعیت داشته‌ باشد. گفته‌ها از محله‌های مثل نارمک از این حکایت دارد که منطقه به میدان جنگ تبدیل شده‌ بود و خشونت در آن بسیار بالا بود، اما در محله‌های مرکز شهر میزان کشته‌های به نظر کمتر به نظر می‌رسد. در هر صورت گویی حاکمیت با مشت آهنین دوباره توانسته تظاهرات را سرکوب کند و معترضان را به خانه برگرداند. آمار کشته‌های آن دو شب خونین بسیار است. حاکمیت ادعا می‌کند که ۱۵۰ نفر از نیروهای انتظامی توسط عوامل موساد در تظاهرات کشته شده‌اند که خبرگزاری هرانا هم کشته‌شدن این تعداد از نیروهای پلیس را تأیید می‌کند. در رشت بازار به آتش کشیده شد و شب وحشتناکی را از سر گذرانده است. آمار کشته‌ها بنا به روایات مختلف از حدود ۵۰۰۰ تا ۱۲۰۰۰ نفر متغیر است و دولت تعداد کشته‌ها را ۳۱۱۷ نفر اعلام می‌کند که ۲۴۲۴ نفر آنان را کسانی معرفی می‌کند که به قول خودش توسط تروریست ها کشته شده‌اند! گرچه این آمارهای وحشتناک نقش سرکوب دولتی را بسیار بارز نشان می‌دهد، اما رضا پهلوی هم در این کشتار مسئولیت دارد، چرا که آیا او نمی‌دانست که در صورت حضور گستردۀ مردم جمهوری اسلامی حمام خون به راه می‌اندازد؟ مگر حکومت پیشتر در عاشورای ۸۸ یا آبان ۹۸ هم همین کار را نکرده‌ بود؟

فضای ملتهب تهران از روز شنبه کم‌کم آرام می‌شود. رضا پهلوی گویا خوشش آمده و باز برای شنبه و یکشنبه برای ساعت ۶ عصر فراخوان می‌دهد و دولت به کلیۀ ادارات دستور می‌دهد که ساعت ۳ عصر کلیۀ ادارات تعطیل شود و مردم در خیابان گویی سعی دارند در زودترین زمان ممکن خود را به خانه برسانند. خبرهای ضد و نقیضی از ادامۀ اعتراضات در شنبه شب هم در بعضی از مناطق تهران مثل پونک و اشرفی اصفهانی شنیده می‌شود، اما اینترنتی نیست و کسی نمی‌تواند صحت اخبار را تأیید کند. خاموشی اینترنت ادامه دارد و پیامک و پیام‌رسان‌های داخلی هم مختل شده‌اند. گویی این دفعه حاکمیت واقعاً بیش از سایر دفعات ترسیده‌است. ترامپ هم کماکان در دفاع از معترضان تویت می‌زند، اما هیچ کاری نمی‌کند. سلطنت‌طلبان که به دنبال گزینۀ براندازی و نه انقلاب هستند، خیلی روی مداخلۀ خارجی حساب باز کرده‌اند. اما خبری از مداخله نیست. ترامپ بار دیگر تویت می‌زند و اینبار جمهوری اسلامی را برای اعدام معترضان تهدید می‌کند، تهدیدی که انگار کارساز است و عرقچی اعلام می‌کند که قرار نیست کسی اعدام شود و قوۀ قضاییه هم حرف وی را تأیید می‌کند. فضا کم‌کم آرام شده، مردم هم کمتر می‌ترسند و گویی نسبت به اعتراضات بی‌تفاوت شده‌اند، آرامشی که هر لحظه می‌تواند دوباره سرریز کند.

آمار کشته‌های آن دو روز هر چقدر باشد، قطعاً بالاست. گزارش‌های میدانی روزنامۀ هم‌میهن و شرق این مسئله را کاملاً تأیید می‌کند. خیلی از کشته‌ها اصلاً هم معترض نبوده‌اند و یا رهگذر بوده‌اند و یا اینکه خواسته‌اند ببیند اوضاع از چه قرار است که از شانس بدشان کشته‌شده‌اند. گزارش دردناک روزنامۀ هم‌میهن از گریه‌های مادری صحبت می‌کند که پسر ۲۸ ساله‌اش می‌خواسته داماد شود و عروس بایستی الان به عزایش بنشیند. رژیم هنوز از مردم معترض می‌ترسد و تا ۱۴ روز اینترنت را روشن نکرد. صدا و سیما هم هنوز هیچ تغییری در گفتمانش نداده‌است و با تندی با معترضان برخورد می‌کند و از القاب «تروریست‌های صهیونی-آمریکایی» برای حوادث آن دو شب خونین استفاده می‌کند. تلویزیون رسمی ایران مدعی است که این عوامل به مساجد هم حمله کرده‌اند. حاکمیت هم می‌خواهد باز نمایش خیابانی به راه بیاندازد. دوشنبه ۲۲ دی برای اعلام همبستگی با شهدای امنیت در سراسر کشور طرفداران خود را جمع می‌کند و چهارشنبه ۲۴ دی هم پیکرشان را در شهر می‌گرداند و به مردم عادی اعلام قدرت می‌کند. گویی هیچ‌گونه نرمشی از طرف حاکمیت در کار نیست و در بر همان پاشنه می‌چرخد!

گسترش جغرافیایی اعتراضات هم اطلاعات دیگری در مورد نواحی و گرو‌ه‌های درگیر به ما می‌دهند. اعتراضات اصلاً به مناطق کوردنشین که دارای پیشنینۀ مبارزات سیاسی هستند، کشیده نشد. خبری از اعتراضات در آذربایجان و بلوچستان هم نبود. اقلیت‌های ملی ایران تکلیف خود را انگار با پهلوی و سلطنت‌طلبان مشخص است و از مشی حذف گرایانۀ آنها اطلاع دارند و نمی‌خواهند به پیاده‌نظام پهلوی تبدیل شوند و مشارکتی در اعتراضات نمی‌کنند. خیزش این‌بار برخلاف خیزش ژینا نتوانسته صداهای متکثری داشته‌باشد. طبقۀ متوسط تحصیل‌کردۀ شهری تهران هم دیگر غایب مهم این خیزش است. گرچه خیزش فراطبقاتی بوده و توانسته معترشان حاشیه‌نشین پایتخت را همراه با معترضان بالاشهری سعادت‌آباد به خیابان بکشاند، اما بخش عمدۀ طبقه متوسط شهری در این خیزش غایب است. در دانشگاه شعارهای در حمایت از پهلوی شنیده نشد، گرچه حاکمیت برای پایین آوردن ریسک اعتراضات در دانشگاه‌ها، فوراً دانشگاه‌ها را تعطیل کرد و نمی‌توان مطمئن بود که دانشگاه مثل همیشه صدای پیشرو می‌توانست باشد یا خیر. اما از این مسئله می‌توان با اطمینان سخن گفت که لشکر شعبان‌ بی‌مخ سایبری که ارتش سایبری پهلوی در فضای سایبری ساخته‌بود، در خیابان‌های تهران هم وجود داشتند و واقعی بودند.

از سوی دیگر رسانه‌های فارسی خارج از کشور فضای دیگری را روایت می‌کنند. بی‌بی‌سی هم لحن صحبتش تندتر شده‌است و از براندازی با جدیت بیشتری حرف می‌زند. مجری تلویزیون در مصاحبه‌ای با یک کارشناس مسائل سیاسی که احتمال حملۀ آمریکا را خیلی کم می‌داند، می‌خواهد به آن کارشناس بقبولاند که نه آمریکا می‌خواهد حمله کند! در تلویزیون ایران اینترنشنال هم که گویی تغییر رژیم رخ داده‌است! به‌دلیل قطعی اینترنت، این رسانه‌های خارج از کشور فضای داخل ایران را بشدت میلیتاریزه تصور می‌کنند و یا شاید دوست دارند اینگونه به دولت‌های غربی نشان دهند، در حالی‌که فضا تقریباً آرام شده‌است. شهر آرام است و درگیر سکوتی مرگبار پس از آن دو روز خونین. پس از کشتار پنجشنبه و جمعه، جو تهران آرام شده و حتی شعارهای شبانه از دوشنبه به بعد دیگر به گوش نمی‌رسد.

ایران به کدام سمت می‌رود؟ آیا انقلابی در راه است؟

مشخص نیست چه تعداد آدم در این دو روز دستگیر شده‌اند و چه تعداد از میان دستگیرشدگان هم مستقیماً در روز اعتراضات گرفته شده‌ باشند. از سوی دیگر جو انقلاب هم در شهر حاکم نیست، نه خبری از اعتصابات هست و نه هر اقدام اعتراضی دیگری. گویی واقعاً معترضان در پنجشنبه و جمعه با دلگرمی ترامپ به خیابان آمده‌ بودند و پس از خلاف وعدۀ ترامپ باز تقدیر حاکمیت جمهوری اسلامی را پذیرفته‌اند. ناامیدی در جامعه بیشتر و بیشتر شده‌است. حاکمیت کاملاً یکصدا خشونت‌های پنجشنبه و جمعه را به عوامل موساد و آمریکا نسبت می‌دهند که با روایت خود توانسته آنها را دستگیر کرده‌ است و سردسته‌های آنها را شناسایی کرده‌است و ما می‌دانیم که حکومت راست نمی‌گوید. خیابان‌های پایتخت پس از آن دو شب خونین به حالت عادی برگشته‌است. حتی اعتصاب بازاریان هم به پایان رسیده و همه جا باز است. مردمی مستأصل که انگار دارند با این واقعیت کنار می‌آیند که باز هم جمهوری اسلامی نرفت! هیچ ریزشی هم به نظر نمی‌رسد در نیروهای سرکوب اتفاق افتاده‌باشد و بدنۀ ایدئولوژیکی حکومت خیلی منسجم‌تر از آن است که مخالفان ساده‌لوح حکومت گمان می‌کردند به سوی مردم برمی‌گردند. سپاه تا هر چقدر لازم باشد برای حفظ نظام آدم می‌کشد و چیزی برای از دست دادن ندارد، چرا که نظام جمهوری اسلامی آخرین سنگرشان است. پس با این حساب به نظر نمی‌رسد که انقلابی در راه باشد، هر چند که سلطنت‌طلبان هم از کلمۀ انقلاب پرهیز می‌کنند و عنوان براندازی را برای خود برگذیده‌اند، پروژه‌ای که به نظر می‌رسد برای تحقق آن به نیروی خارجی بیشتر تکیه دارد تا نیروی توده‌ای! در حالی‌که تنها سه سال از یکی از مترقی‌ترین جنبش‌های اجتماعی دوران در همین جامعه گذشته، آنچه اکنون در خیابان‌های تهران و اکثر نقاط ایران شنیده می‌شد، عمیقاً ناامید کننده بود. از جنبشی که دغدغۀ آن زندگی و رهایی زنان و برچیدن آپارتاید جنسیتی بود، شعارها به «این آخرین نبرده، پهلوی برمی‌گرده» تغییر یافته‌است. گویی جامعه یک بار دیگر به تنظیمات کارخانه برگشته‌است و می‌خواهد یک بار دیگر دومین خودکشی دسته‌جمعی را در کمتر از نیم صده انجام دهد. انگار می‌خواهد به نقطۀ صفر برگردد و هیچ خواست آزادی در میان شعارهای معترضین شنیده نمی‌شود. شعارهای شبانه‌ای هم که تا ۲۱ دی ماه از خانه‌ها شنیده می‌شد با «مرگ بر دیکتاتور» شروع می‌شد و همین که شعاردهندۀ اولی مطمئن می‌شد که مردم ناراضی دیگر با وی همراهی می‌کردند، فوراً سمت و سوی شعار را به «پهلوی برمی‌گرده» تغییر می‌دادند. چه بسا با این شرایط حتی اگر نیروهای سرکوب هم کوتاه بیایند، آیندۀ خوشی در انتظار ما نیست، چرا که طرفداران سلطنت مدت‌هاست که در شبکه ایکس ساواک را دوباره به راه انداخته‌اند. البته این اصلاً به این معنا نیست که در صورتی که رژیم در لحظۀ کنونی فروبپاشد، سلطنت بازمی‌گردد، ابداً اینگونه نیست و این ماجرا تنها خیالات پهلوی و رسانه‌هایشان است و می‌خواهند ماجرا را این‌گونه به مردم بقبولانند! هنوز هم نیروهای سیاسی دیگری هستند که می‌توانند در شرایط تغییر رژیم نقش ایفا کنند، گرچه در لحظۀ کنونی صدایشان از سوی رسانۀ جریان اصلی اپوزسیون ایرانی شنیده نمی‌شود.

اما سؤال دیگری که اینجا مطرح می‌شود، این است که مادام که انقلابی در راه نیست، ایران به کدام سمت می‌رود؟ حاکمیت در لحظۀ کنونی توانسته با سیاست مشت آهنین بار دیگر اعتراضات را سرکوب کند، اما نمی‌تواند مسیر ادامۀ اعتراضات را در جامعه ببندد. جمهوری اسلامی در یک بحران مشروعیت عمیقی به سر می‌برد و گویی با مردم ایران در یک موقعیت جغرافیایی یکسان زندگی نمی‌کند. به نقل یادداشتی، جمهوری اسلامی که اینترنت را قطع کرده، اگر می‌خواهد به فکر خودش باشد، بهتر است این صدا و سیما را هم قطع کند! صدا و سیما وحشی‌تر از قبل به مردم این مملکت پرخاش‌گری می‌کند و انگار که فقط برای طرافداران سعید جلیلی برنامه پخش می‌کند. اولین قدم برای جمهوری اسلامی این است که برای ماندگار شدن می‌بایست وضعیت معیشت مردم را بهبود ببخشد و این امر جز با مذاکرۀ مستقیم با ایالات متحده و برچیدن تحریم بزرگ بین‌المللی میسر نمی‌شود. اما در مذاکره با آمریکا هم این جمهوری اسلامی نیست که تصمیم به مذاکره می‌گیرد یا نه. طرف آمریکایی چندان تمایلی به مذاکره ندارد، چرا که جمهوری اسلامی را حکومت پایبندی نمی‌داند و هرچند در سال ۲۰۱۸ این ترامپ بود که از برجام خارج شده‌بود، اما عملاً برجام بلااثر شده‌بود و کارشکنی طرف ایرانی، برجام را بلااثر کرده‌ بود. پس از جنگ دوازده روزه، عملاً ایران در موقعیت دفاعی خیلی ضعیفی قرار گرفته و طرف آمریکایی هم انگار جز با تحمیل همۀ شروط تمایلی به مذاکره با ایران ندارد. نمی‌توان در لحظۀ کنونی پیش‌بینی کرد که آیا مذاکره‌ای بین ایران و آمریکا رخ می‌دهد یا خیر، اما شاید تنها امضای برجام ۲ باشد که بتواند حکومت ایران را برای یک مکثی هم که شده از مخمصۀ فعلی بیرون آورد و این‌بار جمهوری اسلامی مایل‌تر از همیشه برای این منظور به نظر می‌رسد. گرچه امضای برجام ۲ هم هیچ تضمینی به حکومت برای سیر جدید اعتراضات سراسری نمی‌دهد، اما دست‌کم می‌تواند بعنوان مسکنی عمل کند که درد بیمار را تسکین دهد. به تعبیری دیگر جمهوری اسلامی در حال حاضر به یک زامبی شباهت دارد. همانگونه که می‌دانیم زامبی یک مردۀ متحرک است که هنوز نمرده‌است، اما یک زامبی می‌تواند در عین حال تا مدت‌ها به حیات خود ادامه دهد. جمهوری اسلامی درگیر بحران عمیق مشروعیت است و حتی با برجام ۲ هم سخت بتواند مشروعیت ازدست رفته‌اش را بازیابد.

غیر از امضای برجام ۲ و پذیرش تمام شروط احتمالی آمریکا، جمهوری اسلامی برای بقا نیاز دارد که اصلاحاتی را در ساختار خود هم انجام دهد. اصلاحاتی که در شرایط فعلی خیلی بعید به نظر می‌رسد و دست‌کم گویی در زمان زمامداری خامنه‌ای این امر تقریباً محال است، گرچه تغییر رفتاری در جمهوری اسلامی پس از سقوط بالگرد رئیسی افتاده‌ است. سقوطی که به زعم خیلی‌ها یک تسویه حساب داخلی بود و پس از این ماجرا سکان‌داری قوۀ مجریه را به اصلاح‌طلبان سپردند و این تغییر نمی‌تواند چندان هم تصادفی باشد. همچنین پس از ماجرای جنگ ۱۲ روزه، عملاً دولت پزشکیان قدرت بیشتری دارد تا سایر نهادهای موازی حاکمیتی. انجام اصلاحات مثل یک شمشیر دو لبه می‌ماند، هم احتمال دارد که رژیم را سرپا نگه دارد و هم می‌تواند به مسیر شوروی بیانجامد، البته اگر که فردی بی ایمان به مبانی جمهوری اسلامی، نظیر گورباچف زمام امور را در دست بگیرد! با این حال ما هنوز نمی‌دانیم که این زامبی تا کی می‌تواند به حیات خود ادامه دهد. از سوی دیگر رویه‌های اقتصادی که دولت‌های جمهوری اسلامی در پیش گرفته‌اند هم می‌تواند دودمان خودشان را به باد دهد، اعتراضات امسال و اعتراضات آبان ۹۸ برای انجام جراحی اقتصادی شعله‌ور شدند و هیچ بعید نیست که این اقتصاددانان لیبرال نزدیک به حاکمیت باز از این دست گل‌ها به آب ندهند.

چه درس‌هایی می‌توان از اعتراضات دی ۱۴۰۴ گرفت؟

سمت و سوی شعارها و خواست‌هایی که در این دور از اعتراضات شنیده شد، چیزی نیست که بتوان آن را در امتداد جنبش دموکراسی‌خواهی در ایران معاصر در نظر گرفت. آنچه در خیابان‌های ایران در این دور از اعتراضات مشاهده کردیم، مردمی ناامید و خسته از ۴۷ سال استبداد جمهوری اسلامی بود که می‌خواستند هر طور که شده از شر این حکومت خلاص شوند. اما نبود خواست مشخص آزادی و رؤیا برای آیندۀ بهتر چیزی نیست که بتوانیم از آن به راحتی صرف نظر کنیم. نمی‌توان از جامعۀ ایران بالکل ناامید شد که تنها به دنبال یه ارباب و آقا بالاسر دیگری است و مردم یک ظرف سربسته نیستند که تنها با همین اعتراضات بتوان آنها را قضاوت کرد. در اوایل قرن بیستم هم آلمان یکی از امیدوارکننده‌ترین جوامع دنیا برای تحولات رادیکال و رهایی‌بخش بود و همۀ متفکران بزرگ دنیا به آنجا چشم دوخته بودند، اما همین مردم آلمان دو دهه بعدتر به پیاده‌نظام خطرناک‌ترین گروه دنیا بدل شد. در حقیقت عواطف انسانی مهندسی می‌شوند و می‌تواند در حال و هواهای مختلف تغییر کنند و مردم ایران هم از این قاعده مستثنا نیستند. این مسئله درست است که اعتراضات جاری گامی در راستای رشد جنبش دموکراسی‌خواهی نبود، اما پتانسیل‌هایی از یک مردم خسته را نشان می‌داد که اتفاقاً با وجود جریانی مترقی و رهایی‌بخش می‌توانند بهترین صحنات سیاسی را هم بیافرینند، درست همان کاری که تنها سه سال قبل‌تر خیابان‌های کشور عرصۀ قدرت‌نمایی این میل رهایی‌بخشی بودند. این قطعاً ضعف گروه‌های دموکرات و چپ در خارج کشور است که در طول استمرار ۴۷ سال حکومت تاریک‌پرستان جمهوری اسلامی، نتوانسته‌اند هیچ‌گونه بدیل رهایی‌بخشی برای جامعۀ ایران بیافرینند و تنها مشغول دعواهای فرقه‌ای و سخن بر سر جزئیات کم‌اهمیت‌تر از اصل دموکراسی‌خواهی در ایران هستند. نیروهای دموکرات اگر می‌خواهد برای آیندۀ پس از جمهوری اسلامی حرفی برای گفتن داشته‌باشند، بایستی همین الان دست به کار شوند و شروع به ایجاد احزاب و یا ائتلاف‌های فراگیر بین نیروهای دموکرات و آزادی‌خواه در بین اپوزسیون خارج از کشور کنند تا اینقدر نیروهای استبدادطلب سلطنت‌طلب این سخن را تکرار نکنند که جز رضا پهلوی بدیل دیگری وجود ندارد! نیروهای آزادی‌خواه بجای زدن حرف‌های تکراری و میزگردها و گفت‌وگوهای بیهوده که تنها برای کسانی حرف می‌زنند که خودشان به موضوع آشنایی دارند، بایستی روی حرف‌هایشان برای توده‌های عادی مردم و شهروندان ایرانی باشد، حتی همان شهروندانی هم که در این دور از اعتراضات پهلوی برمی‌گرده را فریاد می‌زدند. چرا که اکثر این افراد این شعار را تنها از روی استیصال سر داده‌اند و باور قلبی به این مسئله ندارند. نیروهای آزادی‌بخش باید سعی در ایجاد یک گفتمان فراگیر باشند که همه تفاوت‌ها را بپذیرد، به تکثر باور داشته‌باشد و بتوانند نقطۀ اعتنا برای مردم ناامید ایران باشند. کارهای مهمی دیگری که نیروهای آزادی‌خواه خارج از کشور می‌توانند انجام دهند، ایحاد یک رسانه‌ی مهم و توده‌ای است که بتوانند برای ببینده‌ی داخل ایران جذابیت داشته‌باشند. تلویزیونی که همه بتواند محبوب باشد و هم در برابر نیروهای اقتدارگرای پهلوی‌چی حرفی برای گفتن داشته‌ باشد و گامی در راستای رشد جنبش آزادی‌خواهی ایران بردارد. یک واقعیت این دور از اعتراضات این بود که سمت و سوی اعتراضات را تلویزیون ایران اینترنشنال هدایت می‌کرد و جنگ، جنگ رسانه بود. علاوه بر سعی در ایجاد یک رسانه مردمی و محبوب برای مردم ناامید داخل کشور، نیروهای آزادی‌خواه بایستی سعی در تأثیرگذاری بیشتری در رسانۀ عمومی مثل بی‌بی‌سی باشند تا این تلویزیون هم کمتر صدای سلطنت‌طلبان باشد، ادبیاتی که این روزها در این تلویزیون هم دیده می‌شود.

گویا پهلوی‌چی‌ها روانشناسی توده‌ای را بهتر از نیروهای آزادی‌خواه می‌دانند. بله آنها درست می‌گویند مردم رهبر می‌خواهند و باید کسی را صدا بزنند. بتوانند با کسی یا جریانی ارتباط برقرار کنند. این به آنها قوت قلب می‌دهد. هرچه باشد مردم ایران یک مردم استبدادزده هستند و هنوز به رهبر احتیاج دارند. جنبش بزرگ ۸۸ هم رهبر داشت و همین وجود رهبر بود که می‌توانست مردم معترض را جمع کند. در صورتی که جنبش رهایی‌بخش ایران بتواند ائتلاف فراگیری از همۀ نیروهای چپ و دموکرات و لیبرال تشکیل دهد، شاید بتوان در آن ائتلاف هم چند اسم مطرح کرد. رهبر بایستی در درون یک جریان فراگیر خلق شود، آن هم شاید نه فقط یک رهبر بلکه چند رهبر که بتواند جنبش آزادی‌بخش ایران را هدایت کنند و بتواند برای مردمی که همواره اسم می‌خواهند هم اسم درست کند. اینکه تاکنون جنبش آزادی‌بخش ایران نتوانسته یک رهبری جمعی هم تاکنون درست کند و پهلوی خود را بعنوان تنها گزینه برای توده‌های درمانده جازده، باز گناه آن بر گردن جنبش آزادی‌بخش ایران است که موجب شده فرصت‌طلبان خشم مردم را به نفع خود مصادره کنند.

اما رشد جنبش دموکراسی‌خواهی در ایران تنها با سقوط جمهوری اسلامی اتفاق نمی‌افتد، مقاومت روزمره در برابر رژیم اقتدارگرای حاکم تمرین هر روزۀ آزادی است. باید در برابر تک‌صدایی حکومت مقاومت کرد و سعی در ایجاد سازمان‌یابی و تشکل و همۀ راه‌های ایجاد گروه‌های مردمی داشت. کاری که زنان امروز در این مقاومت در برابر رژیم خیلی فعال هستند و رژیم را وادار به عقب‌نشینی در اعمال حجاب اجباری در خیابان‌ها کرده‌اند. اما مقاوت تنها به این مسئله ختم نمی‌شود و دارای ابعاد مختلف است. آزادی یک تمرین روزمره است و حتی می‌توان با وجود چنین رژیم اقتدارگرایی آزاده زیست.

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.