ضرورت ائتلاف گروههای جمهوریخواه؛ جبهه دموکراتیک ایران
اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ نشان داد جریان پادشاهیخواه به نیرویی اثرگذار بدل شده، اما «اتحاد از راه سکوت و بیعت» نه تضمین دموکراسی است و نه راه گذار. این مقاله با یادآوری تجربه ۵۷ و نقد حذف صدای مخالف، بر ضرورت ائتلاف مستقل جمهوریخواهان تأکید میکند. سارا یگانه مینویسد بدون شکلگیری یک جبهه دموکراتیک متکثر، امکان چانهزنی، کنترل افراطگرایی و دفاع از حقوق برابر در دوران گذار وجود نخواهد داشت.

همبستگی، منبع: شاتراستاک

اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ را میتوان نقطهٔ عطفی در تاریخ مبارزات سیاسی در ایران پسا ۵۷ دانست. اعتراضاتی که جرقهٔ آن به واسطهٔ نوسانات ارز در هفتم دیماه همین سال شروع شده و به سرعت در کشور گسترش پیدا کرد. قابل پیشبینی بود که انباشت خشم و نارضایتی از حاکمیت و تجارب سرکوب گستردهٔ خیزشهای قبلی به سرعت این اعتراضات را به سمت شعارهای رادیکالی با محتوای تغییر حکومت نظیر «مرگ بر دیکتاتور»، «مرگ بر خامنهای»، «امسال سال خونه سید علی سرنگونه» و مانند آن که همگی ماهیتی انقلابی داشتند سوق خواهد داد. اما تفاوت دیگر در این اعتراضات وجود شعارهای گستردهتر در حمایت از خاندان پهلوی و خواست پادشاهیخواهی بود. هرچند که در اعتراضات گذشته بهویژه از اعتراضات دیماه سال ۱۳۹۶ نیز شعارهایی در حمایت از جریان پادشاهیخواهی وجود داشت، اما این شعارها هرگز به گستردگی خیزش اخیر نبودند. بدینترتیب در این جنبش شعارهایی در حمایت از جریان پادشاهی و شخص رضا پهلوی بهعنوان نمایندهٔ این جریان نظیر «جاویدشاه» و «این آخرین نبرده پهلوی برمیگرده» و سایر شعارهای مشابه در حمایت از این جریان از طرف معترضان و انقلابیون سر داده شد. این شعارها در همان روزهای نخست نشان میداد که جریان پادشاهیخواهی حالا در سپهر سیاسی ایران بدل به نیرویی غیرقابل انکار شده است. اما اوج ورود جریان پادشاهیخواهی به اعتراضات را اما میتوان از شانزدهم دیماه و با فراخوان شاهزاده رضا پهلوی پیگری کرد. فراخوانهایی که با پاسخ میلیونی در هجدهم و نوزدهم دیماه از طرف مردم پاسخ داده شده و به فراگیرترین اعتراضات تاریخ پساجمهوری اسلامی بدل شد. فراخوانی که از طرف حکومت پاسخی خشن داشت و هزاران نفر از معترضان در آن کشته شدند.
پس از این فراخوان جامعه وارد شوکی شده است که از طرفی چشم به مداخله خارجی دارد و از طرف دیگر نیز عدهای ترس از عواقب و دامنهٔ این حملات دارند. طبیعی است که پس از چنین کشتار وحشتناکی جامعه از طرفی هرچه بیشتر خشن و از طرفی مستأصل و ناامید شده است. از طرف دیگر اما پادشاهیخواهان در طی این روزها سعی دارند تمام اعتبار جنبش دیماه ۱۴۰۱ و خیزشهای هجدهم و نوزدهم دیماه را مصادره کنند و این در حالی است که به گواهی بسیاری از شاهدان عینی و افراد حاضر لزوماً تمام معترضان و حتی کشتهشدگان متعلق به جناح پادشاهیخواه نبوده و کثرت عقاید و خواستهها در بین آنها معترضان وجود داشته است. در واقع برخلاف بازنمایی رسانهای و البته جریان پادشاهیخواه بسیاری از مبارزان، فعالین سیاسی مخالف رژیم و سایر مردم شامل نیروهای غیر پادشاهیخواهی هستند که امروزه به جناح جمهوریخواه مخالف جمهوری اسلامی شناخته میشوند. فارغ از اینکه آیا این واژه میتواند نماینده همهٔ آنها باشد یا خیر بر حسب فراگیری آن در گفتمان عمومی، این نوشتار نیز از تمام جریانهای مخالف جمهوری اسلامی که پادشاهیخواه نیستند و یا تعلقی به گروه مجاهدین خلق ندارند، شامل گروههای لیبرال، چپگرا، فمینیستها، گروههای اتنیکی و سایر مخالفان غیرپادشاهیخواه رژیم را جمهوریخواهان مینامند.
در این دوران ترس و نا امیدی ما شاهدیم که پادشاهیخواهان مدام خطاب به جناحجمهوریخواه تکرار میکنند در برهه حساسی قرار داریم، بنابراین از مخالفان جریان پادشاهی و جمهوری اسلامی تقاضا میکنند که سکوت کنند یا به شاهزاده بپیوندند. آنها معتقدند دلیل بسیاری از رفتارهای افراطی و پاسخهای تند امروز، به دلیل موقعیت حساس کنونی است و امروز هر صدایی مخالف پهلوی میتواند به نفع رژیم تمام شود. بنابراین آنها مدعی این هستند که هرچند نسبت به مخالفان روحیهای دموکراتیک دارند، اما بهتر است این مخالفت را به فردای ایران آزاد و صندوق رأی سپرده و و با اتحاد با خاندان پهلوی به عبور از این لحظه تاریخی کمک کنند تا مجال برای این بحثهایی که از نظر پادشاهیخواهان فرع به موضوع اصلی (سقوط رژیم) است مهیا شود. اما این مهم از چند جهت قابل بحث است که در این نوشتار به چهار محور اصلی پرداخته میشود.
تجربهٔ انقلاب ۱۳۵۷: سرکوب به نام «صدای وحدت»
نخست تجربهٔ انقلاب ۱۳۵۷ است که حتی با وجود حضور گستردهٔ نیروها و گروهها از طیفهای متنوع سیاسی، در نهایت به استقرار یک دیکتاتوری منجر شد. آن «صدای وحدت» و دعوت به همگرایی که از سوی خمینی مطرح میشد، نه سازوکاری برای تضمین تکثر و دموکراسی، بلکه ابزاری موقتی برای تثبیت قدرت بود. بهمحض تمرکز قدرت در دست یک جریان، تمامی گروههای دیگر از چپها و لیبرالها گرفته تا نیروهای مذهبیِ غیرهمسو بهتدریج حذف، سرکوب یا به حاشیه رانده شدند. تجربهٔ انقلاب نشان داد که وقتی قدرت سیاسی بدون نهادهای تضمینکنندهٔ دموکراسی و بدون سازوکارهای کنترل و توازن در دست یک رهبر یا جریان متمرکز میشود، بازگشت از آن تقریباً ناممکن است؛ حتی اگر همان رهبر، چنانکه خمینی در دوران اقامت در پاریس بارها تأکید میکرد، از آزادی، دموکراسی و حق انتخاب مردم سخن گفته باشد. این شکاف میان گفتار پیشاقدرت و کردار پس از تثبیت قدرت، خود یکی از مهمترین درسهای تاریخی انقلاب ۵۷ است.
حذف صدای مخالف از سوی جریان پادشاهیخواه
مورد دوم، تجربهٔ بسیاری از جمهوریخواهان در سالهای گذشته در مواجهه و گفتوگو با جریان پادشاهی است که احتمالاً تجربهٔ این را داشتهاند که در طی سالهای اخیر و پیش از شروع خیزش انقلابی دیماه ۱۴۰۴ و بهویژه پس از انقلاب ژینا در بحثهایی با برخی از جریان تندرو پادشاهی مورد حمله و بولیگری، بهویژه از نوع دیجیتال آن قرار گرفتهاند. این تجربیات، نشان میدهد که این تلاش برای ساکتکردن و حذف صدای مخالف که امروز در غالب لحظهٔ حساس کنونی صورتبندی میشود، نه بهواقع حاصل این لحظه حساس، بلکه عملی مسبوقبهسابقه توسط پادشاهیخواهان در طی سالهای اخیر است که حالا صرفاً بهانهای بهظاهر منطقی برای آن پیدا شده است.
برچسب زدن به «میانهروها»
مورد سوم اما اتفاقاً معطوف به لحظهٔ حساس کنونی است! مردم ایران بارها در تاریخ پسا خرداد ۷۶ و ظهور جریان اصلاحات، با اعتماد به گفتمان میانهروی اصلاحات به تغییر وضعیت چشم دوختند. اما، اصلاحطلبان به نوعی از این اعتماد سواستفاده کرده و بدینترتیب برای مردم ایران امروز، هرنوع گفتمانی بر مدار میانهروی، یادآور تجربهٔ تلخ اعتماد به جریان اصلاحات است. از این حیث نگرانی از سواستفاده و مصادره به مطلوب شدن انتقادها به جریان پهلوی و مبارزه با جمهوری اسلامی با گفتمانی خارج از جریان پادشاهی قابل درک است، موضوعی که جریان پادشاهیخواهی نیز از آن استفاده کرده است و طی سالهای اخیر بسیاری از منتقدان جمهوری اسلامی را در گفتار یا در نوع کنش و حتی شبکه روابط، به جریان اصلاحات متصل کرده و متعاقب آن، مردم نیز نسبت به آنها بدبین شدهاند. همچنین جریان پادشاهیخواهی علاوه بر برچسب «اصلاحاتچی» بسیاری از جمهوریخواهان را با برچسب چپگرا یا مجاهد نیز بیاعتبار کرده و فضایی را پدید آورده است که در آن بسیاری از مخالفان جمهوری اسلامی که برای آیندهٔ ایران تصوری غیر از نظام پادشاهی دارند و یا شخص رضا پهلوی را مناسب آیندهٔ ایران نمیدانند، به دلایل مختلف نظیر ترس از طرد، ترس از حملات مجازی و مانند آن از بروز عقاید خود اجتناب میکنند. در این فضای مسموم، موضوع ضرورت گفتگو و تدقیق بحث این گروه و تعیین مرزهای مشخص با جریانهایی اصلاحطلبانه یا چپ محور مقاومت (چپ تانکی) که پتانسیل بهرهبرداری توسط جمهوریاسلامی را دارند مشخص کنند و از طرف دیگر با شبکهسازی و سازماندهی نیرویی مضاعف را بر علیه جمهوری اسلامی بسیج کنند.
آینده نامعلوم پساجمهوری اسلامی
مورد چهارم که ضرورت گفتگو و سازماندهی جریان جمهوریخواه را پررنگ میکند، نگرانی از آینده نامعلوم است! امروز که با خشم رادیکالیزه شده مردم نسبت به تمام گروههای غیر پادشاهیخواه مواجهیم، مشخص نیست که در فردای پسا جمهوری اسلامی این خشم به کدام سمت هدایت خواهد شد؟ آیا چنین خشمی قابل کنترل است و آیا چنین جریان خشمگینی که بسیاری از سلیبریتیهای پادشاهیخواه نیز بر آتش آن هیزم میافزایند، و طی سالهای اخیر هر نوع صدای مخالفی را حذف و تختئه کرده است، امکانی از بروز و ظهور را برای نیروهای غیر پادشاهیخواه در فردای پسا جمهوری اسلامی محقق خواهد کرد؟ و اگر نکرد چه بر سر رفراندومی که وعده آن داده شده است خواهد آمد؟ اصلاً کدام گروه میخواهد در سمت دیگر جریان پادشاهیخواه که تمام قدرت را به دست گرفتهاند، از جریان جمهوری صحبت و از حقوق آنها دفاع کرده و یا حتی آن را نمایندگی کند؟
به این لیست میتوان موارد بسیاری نظیر مشکلات و انتقادات فراوانی که به دفترچهٔ گذار تهیه شده توسط حلقهٔ مشاوران شاهزاده وارد شده است، نظیر تجمع قدرت در دستان یک شخص و بهطور خاص رضا پهلوی اشاره کرد. بهطوری که همزمان مسئول تعیین سران قوای سهگانه، فرمانی کل قوای نظامی و همچنین برگزاری رفراندومی که نظام جمهوری یا پادشاهی بهعهدهٔ رضا پهلوی خواهد بود و این در حالی است که از آنجا که نمایندهٔ جریان پادشاهی خود شخص رضا پهلوی است، تعارض منافع در برگزاری رفراندوم وجود دارد و در موارد بهتر است بهجای یک نیروی داخلی یک نهاد بینالمللی مسٔول برگزاری رفراندوم شود تا اتفاقات رفراندوم سال ۱۳۵۸ تکرار نشود. برای تغییر این موارد در دفترچه گذار و تدقیق آن برای تضمین آیندهٔ دمکراتیک در ایران نیز جناح یکپارچه جمهوریخواه میتواند با جناح پادشاهی وارد گفتوگو شود و در صورت عدم یکپارچگی این جناح نیرویی برای مذاکره و چانهزنی برای تدقیق و تصحیح دفترچه گذار وجود نخواهد داشت.
ضرورت ائتلاف برای تشکیل یک جناح متکثر و دموکرات
تمامی این موارد نشان میدهد که در این شرایط گفتگو بین گروههای دموکراتیک و حتی گفتگوی گروههای غیرپادشاهیخواه با جریانهای دموکراتیکتر پادشاهیخواهان داری اهمیت زیادی است. این گفتگوها میبایست به هر شکل و شرایطی ادامه یافته و از طرق مختلف بدنمند شوند. تا در نهایت زمینهای برای شکلگیری یک جناح دموکراتیک را بهوجود آورد که نه در پی نفی جریان پادشاهیخواهی بهعنوان بخشی کتمانناپذیر از وضعیت امروز ایران و خواست بخشی از مردم، بلکه بهعنوان یک جناح متکثر برای همافزایی با آن و دریچهای برای کنترل بخشهای افراطی پادشاهی خواهان باشد.
متأسفانه همچنان در طی دو سال اخیر جریان پادشاهی ترغیبی برای برقراری ائتلافها در شرایط منطقی و برابر نداشته و این شکل از ائتلاف را به نوعی اتحاد یا همان بیعت تقلیل داده است و خود عمدتاً در فضای مجازی به عدم تشکلیابی این جناح با تخریب ارزشهای آنها، تخریب افراد داری پتانسیل برای تجمیع و استراتژیهای دیگر پرداخته است و از این حیث درست به مانند جمهوری اسلامی در تاریخ ۴۶ ساله خود بدل به مانعی بزرگ برای ساخت نهادهای مدنی شده است. بنابراین در این فضا که ائتلاف در فضایی سالم و بدون برچسبگذاری توسط جمهوری اسلامی و حتی بدنهٔ تندرو جریان پادشاهی ممکن نیست، جناح دموکراتیک میبایست ابتدا با یک ائتلاف درونی بدل به نیرویی تاثیرگذار و غیرقابل انکار شود تا شده تا از این طریق وجود خود را و در صورت لزوم ائتلاف خود را به جریان پادشاهیخواه تحمیل کند.
همچنین باید توجه داشت که این جریان نباید به مانند گذشته درگیر دغدغههای هویتی، بحثهای نظری پیچیده و مانند آن که امکانهای يافتن نقاط مشترک و برقراری یک پیوند استراتژيک حول آنها را ناممکن میکند، شود. بلکه با یافتن ارزشهای اولیه حول محوری استراتژيک بهم پیوندند. الگویی مشابه جناح دموکرات آمریکا (البته نه لزوماً به لحاظ محتوا بلکه به لحاظ شکل ساختیابی سیاسی)، که طیفهایی از چپ تا راست را در خود جای داده و لزوماً تمام افراد آن باهم اتحاد کامل، وفاق نظری و یا حتی وحدت رویه ندارند و اختلافات بین آنها از طریق صندوقهای رأی درون حزبی حل میشود. گروهها میتوانند ذیل این جناح، زیرجناحهای دیگری داشته باشند و در نهایت تنها بین آنها پیوندی سیاسی برقرار باشد.
از طرف دیگر وجود گروههای مختلف غیر پادشاهیخواه با سابقهٔ طولانی مبارزات سیاسی که لحظات و نقاط مشترک سیاسی و ارزشهای مشترک دارند، نظیر اتنیکها، فعالین چپگرا و لیبرال، گروههای فمینیست و کنشگران حوزهٔ کوئیر، امکان پیوند خوردن این گروهها باهم به سرعت وجود دارد. امکانی که سبب خواهد شد که این جناح به وزنی غیرقابل انکار در سپهر سیاسی ایران تبدیل شده و از این طریق امکانهایی برای ائتلاف با جناح پادشاهیخواه برای شکلگیری یک دولت گذار فراگیر را ممکن کند.
این جناح میتواند امروز به فراگیر شدن جنبش مبارزه با جمهوری اسلامی و تغییر رژیم کمک کند، در فردای سرنگونی جمهوری اسلامی بهعنوان نیرویی حافظ خواست غیرپادشاهی خواهان و بهطور خاص جمهوریخواهان باشد. مجالی برای شنیده شدن صدای گروههای مختلف در تغییرات دوران گذار باشد و حتی با نزدیک شدن با همراهی با جریانهای اتنیکی، خطر منازعات اتنیکی را در فردای پساجمهوری اسلامی کاهش دهد و پس از ثبات وضعیت بدل به یک جناح سیاسی یا حزب سیاسی شده که امکانهایی برای انشعاب یا ائتلافهای بیشتر را نیز در خود دارد. همچنین این جریان میتواند در صورت برپایی هر شکل از دیکتاتوری و حذف تکثر در پس از جمهوری اسلامی، بدل به نیرویی از برای مقابله و مقابله با آن شود.
آنچه تا بدینجا تصویر شد تلاشی بود برای گشودن صحبت پیرامون اهمیت شکلگیری جناح جمهوریخواه که این نوشتار آن را جناح «دموکراتیک ایران» مینامد. در این نوشتار سعی شد نشان داده شود که در هر صورت وجود چنین جناحی فارغ از نتیجه اعتراضات میتواند به نفع تمام گروهها و آینده سیاسی ایران باشد.
بنابراین از تمام خوانندگان و دغدغهمندان درخواست میشود که در حد توان خود با اطرافیان خود گفتوگوها را شروع و همینطور برای نقد یا همافزایی به نوشته حاضر به هر شکلی که میخواهند درباره آن صحبت کرده یا بنویسند.




نظرها
نظری وجود ندارد.