ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

اختلال در مسیر تکامل جنبش‌های اجتماعی: زمان‌بندی کنش جمعی، شوک سیاسی و حذف ساختاری «صدای سوم»

در پرتو نظریات تیلی، تارو و اولسون

شیوا رها ـ زمان‌بندی نامناسب کنش جمعی، در ترکیب با قطع ارتباطات و ایجاد شوک سیاسی، می‌تواند مسیر طبیعی تکامل یک جنبش را از سازمان‌یابی تدریجی به واکنش‌های پرهزینه منحرف کند. در شرایطی که ابزارهایی چون اعتصاب در حال تثبیت به‌عنوان زبان مشترک اعتراض بودند، کنش‌های ناهماهنگ و شبانه، پنجرۀ فرصت را محدود کرده و میدان را به نفع نیروهای سرکوب بازتنظیم کردند.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

این مقاله با بهره‌گیری از چارچوب‌های نظری چارلز تیلی، سیدنی تارو و مانسور اولسون، به تحلیل برخی اختلالات راهبردی در مسیر تکامل یک جنبش اجتماعی در ایران می‌پردازد. تمرکز اصلی بر سه محور است: نقش زمان‌بندی کنش جمعی در ساختار فرصت‌های سیاسی، کارکرد «شوک سیاسی» در بازتنظیم میدان کنش، و سازوکارهای ساختاری حذف «صدای سوم» در فضای قطبی‌شدۀ رسانه‌ای و سیاسی. استدلال می‌شود که فراخوان‌های ناهماهنگ با ریتم اجتماعی، به‌ویژه در کنار قطع گستردۀ اینترنت، می‌توانند روند گذار از اعتراض واکنشی به کنش سازمان‌یافته را مختل کرده و هزینه‌های انسانی و سیاسی جنبش را افزایش دهند.

مقدمه

ادبیات جنبش‌های اجتماعی نشان می‌دهد که کنش جمعی معمولاً مسیری تدریجی را طی می‌کند: از اعتراض‌های پراکنده و واکنشی به‌سمت اشکال سازمان‌یافته‌تر، پایدارتر و کم‌هزینه‌تر کنش. در این فرآیند، شکل‌گیری شبکه‌های محلی، پیوندهای صنفی و استفاده از ابزارهایی مانند اعتصاب، نشانه‌هایی از ورود جنبش به مرحله‌ای است که در برخی متون از آن به‌عنوان «نهادینه‌شدن کنش» یاد می‌شود؛ مرحله‌ای که در آن انرژی پراکنده به ساختار تبدیل شده، هیجان خیابان جای خود را به سازمان‌یافتگی می‌دهد و اعتراض از سطح واکنش‌های لحظه‌ای به سطح کنش‌های هدفمند منتقل می‌شود.

در هفته‌های اخیر، نشانه‌هایی از چنین گذاری در جامعه ایران قابل مشاهده بود: فعال‌شدن تدریجی شبکه‌های صنفی، گسترش گفت‌وگو پیرامون اعتصاب، و تلاش برای کاهش هزینه‌های کنش خیابانی. اما در همین مقطع، فراخوانی برای تجمعات شبانه در پنجشنبه و جمعه منتشر شد؛ فراخوانی که نه با ریتم اجتماعی جامعه هماهنگ بود، نه با شرایط واقعی میدان، و نه با مسیر طبیعی تکامل جنبش. انتشار فراخوان‌هایی برای تجمعات شبانه در روزهای پایانی هفته، آن هم در شرایط محدودیت شدید ارتباطات اینترنتی، پرسش‌هایی جدی دربارۀ پیامدهای راهبردی چنین تصمیم‌هایی مطرح می‌کند.

در این مقاله، این وضعیت در قالب سه لایۀ تحلیلی بررسی می‌شود:

1. مسئلۀ زمان‌بندی کنش جمعی در چارچوب ساختار فرصت‌های سیاسی،

2. نقش قطع ارتباطات و شوک سیاسی در «مهندسی میدان»،

3. و پیامدهای این فرایندها برای حذف یا تضعیف «صدای سوم» در عرصۀ عمومی.

زمان‌بندی کنش جمعی و ساختار فرصت‌ها

چارلز تیلی (Charles Tilly) در آثار خود نشان می‌دهد که کنش جمعی همواره در تعامل با «ساختار فرصت‌های سیاسی» شکل می‌گیرد؛ ساختاری که شامل سطح بازبودن نظام سیاسی، هزینه‌های سرکوب، میزان همبستگی اجتماعی و امکان بسیج منابع است. در این چارچوب، زمان‌بندی کنش نقشی تعیین‌کننده دارد.

به‌طور تحلیلی می‌توان گفت که روزهای کاری و ساعات پرتردد شهری معمولاً با سطح بالاتری از حضور اجتماعی، وابستگی متقابل اقتصادی، و آسیب‌پذیری حکومت در برابر اختلال در نظم روزمره همراه هستند. این شرایط، ظرفیت کنش‌هایی مانند اعتصاب و اعتراض سازمان‌یافته را افزایش می‌دهد.

در این چارچوب، کنش جمعی زمانی بیشترین اثر را دارد که چرخۀ کار و اقتصاد فعال باشد؛ حضور مردم در فضاهای عمومی به اوج برسد؛ هزینۀ سرکوب برای حکومت بالا باشد؛ و امکان هم‌افزایی میان گروه‌های مختلف فراهم باشد. روزهای اول هفته به‌طور طبیعی چنین ظرفیتی دارند.

در مقابل، کنش‌های شبانه در روزهای پایانی هفته اغلب با مشارکت کمتر، دشواری هماهنگی، و برتری لجستیکی نیروهای امنیتی مواجه‌اند. در چارچوب نظری تیلی، می‌توان این وضعیت را به‌منزلۀ کاهش شدید فرصت‌های سیاسی و بسته‌شدن نسبی «پنجرۀ کنش مؤثر» تلقی کرد.

اعتراض زمانی اثرگذار است که در روزهای کاری و در متن فعالیت‌های اقتصادی رخ دهد. فراخوان شبانه در آخر هفته مشارکت و امکان سازماندهی را کاهش می‌دهد، امکان هم‌افزایی را از بین می‌برد، شهر را به نفع نیروهای سرکوب خالی می‌کند و میدان به نیروهای امنیتی واگذار می‌شود. این انتخاب زمانی، عملا میدان را به طرف مقابل واگذار کرد. 

از این منظر، فراخوان‌هایی که با ریتم اجتماعی و منطق اقتصادی جامعه همخوان نیستند، حتی بدون نیت مخرب، می‌توانند عملاً به تضعیف ظرفیت بسیج و افزایش هزینه‌های سرکوب منجر شوند.

مهندسی میدان و قطع ارتباطات

سیدنی تارو (Sidney Tarrow) در Power in Movement بر این نکته تأکید می‌کند که دولت‌ها صرفاً از طریق سرکوب فیزیکی عمل نمی‌کنند، بلکه با «تنظیم ریتم کنش جمعی» و «مهندسی میدان» نیز بر جنبش‌ها اثر می‌گذارند. قطع یا محدودسازی اینترنت یکی از مهم‌ترین ابزارهای این مهندسی است.

در شرایط قطع ارتباطات، شبکه‌های محلی از یکدیگر گسسته می‌شوند، امکان هماهنگی سریع و اصلاح تاکتیک‌ها کاهش می‌یابد، اطلاعات دربارۀ سطح مشارکت و شدت سرکوب نامتقارن می‌شود، و روایت‌های مستقل با دشواری جدی در انتشار مواجه می‌شوند.

در چنین وضعیتی، هر کنش خیابانی شبانه، به‌طور ساختاری آسیب‌پذیر است؛ مردم از وضعیت مناطق دیگر بی‌خبرند و شبکه‌های حمایتی از کار می‌افتند. فراخوانی که نیازمند هماهنگی سریع و حضور خیابانی باشد در چنین شرایطی عملاً مردم را در موقعیت پرخطر قرار می‌دهند و هزینه‌ها را بدون دستاورد افزایش می‌دهند.

تارو نشان می‌دهد که چنین مداخلاتی می‌تواند کنش جمعی را از فاز برنامه‌ریزی‌شده و سازمان‌یافته به فاز واکنشی و پراکنده بازگرداند. در این وضعیت، کنش‌های خیابانی ناگهانی، به‌ویژه در شب، از نظر ساختاری آسیب‌پذیرترند و احتمال تحمیل هزینه‌های سنگین انسانی و سیاسی افزایش می‌یابد.

شوک سیاسی و بازتنظیم میدان کنش

در ادبیات علوم سیاسی، «شوک سیاسی» به رویدادهایی اطلاق می‌شود که نظم انتظارات و ریتم عادی جامعه را به‌طور ناگهانی برهم می‌زنند. چنین شوک‌هایی می‌توانند مسیر یک جنبش را از روند تدریجی سازمان‌یابی منحرف کرده و آن را به کنش‌های پرهزینه و کم‌دوام سوق دهند.

از منظر تحلیلی، ترکیب فراخوان‌هایی که بر هماهنگی سریع، گردش آزاد اطلاعات و حضور هم‌زمان در نقاط مختلف شهر مبتنی‌اند، با وضعیتی که در آن زیرساخت‌های ارتباطی به‌طور گسترده مختل یا قطع شده است، نوعی «ناهم‌زمانی راهبردی» ایجاد می‌کند. کنشی که منطق طراحی آن متعلق به شرایط ارتباطی عادی است، در بستری اجرا می‌شود که شبکه‌های افقی جنبش از کار افتاده‌اند. چنین ناهماهنگی‌ای می‌تواند به‌عنوان شکلی از شوک سیاسی عمل کند که نتیجه آن افزایش ناگهانی سطح تقابل، کاهش توان یادگیری جمعی، و فراهم‌شدن زمینه برای تشدید سرکوب است. این فرایند همان چیزی است که تارو از آن به‌عنوان «بازتنظیم میدان به نفع قدرت مستقر» یاد می‌کند.

حذف ساختاری «صدای سوم» و منطق کنش جمعی

مانسور اولسون (Mancur Olson) در The Logic of Collective Action نشان می‌دهد که کنش جمعی همواره با مسئلۀ توزیع نامتقارن هزینه‌ها و منافع روبه‌روست و بازیگران مختلف انگیزه‌ها و منابع متفاوتی دارند. بر پایۀ این منطق، می‌توان به‌طور تحلیلی میان سه نوع کنشگر تمایز گذاشت:

1. بازیگران دارای منابع گسترده و دسترسی به ابزارهای قدرت،

2. بازیگران پرهزینه و پرهیجان با توان بسیج رسانه‌ای،

3. و بازیگران مستقل، کم‌منبع اما برخوردار از ظرفیت تحلیلی و پیوندهای اجتماعی محلی.

در چارچوب نظریات اولسون، کنشگران کم‌منبع نه‌تنها از منافع عمومی جنبش بهرۀ کمتری می‌برند، بلکه سهم نامتناسبی از هزینه‌ها را نیز متحمل می‌شوند و در عین حال، از ابزارهای لازم برای تبدیل منافع خود به روایت مسلط یا سازمان سیاسی برخوردار نیستند. 

این کنشگران، برخلاف بازیگران قدرتمند یا گروه‌های پرهزینۀ دارای تریبون رسانه‌ای، به شبکه‌های افقی، ارتباطات محلی و گردش آزاد اطلاعات متکی‌اند. ازاین‌رو، نقش آن‌ها در جنبش بیشتر در سطح تولید معنا، انتقال تجربه و تعدیل قطبی‌سازی نمود می‌یابد تا در سطح تصاحب قدرت یا نمایندگی رسمی. به همین دلیل، می‌توان این دسته را بر پایۀ بازخوانی تحلیلی منطق کنش جمعی اولسون «صدای سوم» نامید: صدایی که نه در بلوک قدرت مستقر ادغام می‌شود و نه در اپوزیسیون پرمنبع حل می‌گردد، اما برای عقلانی‌شدن، کم‌هزینه‌شدن و پایدارماندن کنش جمعی نقشی کلیدی ایفا می‌کند.

این گروه سوم (یا همان صدای سوم) در شرایط عادی نیز آسیب‌پذیر است، اما در وضعیت قطع اینترنت و قطبی‌شدن شدید فضای رسانه‌ای، بیش از همه تضعیف می‌شود. در چنین شرایطی رسانه‌های رسمی حکومت تقویت می‌شوند، رسانه‌های پرهزینۀ اپوزیسیون (مانند تلویزیون‌های ماهواره‌ای) میدان بیشتری می‌یابند، و روایت‌های مستقل، محلی و غیرقطبی به حاشیه رانده می‌شوند.

قطع اینترنت، دقیقاً این گروه را هدف قرار می‌دهد. صدایی که در هیاهوی رسانه‌های حکومتی و رسانه‌های پرهزینه تلاش می‌کند راهی فراتر از گزینه‌های موجود روی میزهای تصمیم‌گیری و گزینه‌ای فراتر از دوگانه‌های بد و بدتر ترسیم کند؛ اما همواره در لحظاتی خاموش می‌شود که بیش از هر زمان دیگری نیاز به شنیده شدن دارد. 

این حذف الزاماً حاصل هماهنگی آگاهانه میان بازیگران قدرتمند نیست، بلکه نتیجۀ ساختارهایی است که در آن بقا در عرصۀ عمومی نیازمند منابع مالی، دسترسی فناورانه و شبکه‌های فراملی است. به‌این‌ترتیب، دو قطب اصلی از تضعیف صدای سوم منتفع می‌شوند، درحالی‌که هزینه‌ها به‌طور نامتناسب بر دوش کنشگران کم‌قدرت باقی می‌ماند.

این حذف، بیشتر نتیجۀ ساختارهای رسانه‌ای و سیاسی است که در آن صداهای مستقل کمترین امکان بقا را دارند. طبقات حاکم می‌خواهند نظم موجود را حفظ کنند؛ در مقابل بخشی از اپوزیسیون می‌خواهد در صورت فروپاشی نظم قدیم، سهم خود را در نظم جدید تثبیت کند؛ و از سوی دیگر قدرت‌های خارجی نیز معمولا با نیروهایی کار می‌کنند که قابل پیش‌بینی‌تر و قابل مدیریت‌تر باشند. در این میان، صدای سوم، صدای مردم بی‌قدرت، بیشترین هزینه و سرکوب را متحمل می‌شود. 

نتیجه‌گیری

بررسی حاضر نشان می‌دهد که زمان‌بندی نامناسب کنش جمعی، در ترکیب با قطع ارتباطات و ایجاد شوک سیاسی، می‌تواند مسیر طبیعی تکامل یک جنبش را از سازمان‌یابی تدریجی به واکنش‌های پرهزینه منحرف کند. در شرایطی که ابزارهایی چون اعتصاب در حال تثبیت به‌عنوان زبان مشترک اعتراض بودند، کنش‌های ناهماهنگ و شبانه، پنجرۀ فرصت را محدود کرده و میدان را به نفع نیروهای سرکوب بازتنظیم کردند.

هم‌زمان، ساختار رسانه‌ای ناشی از قطع اینترنت به تضعیف شدید «صدای سوم» انجامید و فضای روایت را به دو قطب مسلط واگذار کرد. نتیجۀ این فرایند، افزایش هزینه‌های انسانی، کاهش ظرفیت یادگیری جمعی، و بازگشت جنبش به فاز واکنشی بود.

از این رو، تحلیل دقیق زمان‌بندی، توجه به سازوکارهای مهندسی میدان، و تلاش آگاهانه برای حفظ و تقویت صداهای مستقل، نه ملاحظاتی حاشیه‌ای، بلکه عناصر مرکزی طراحی کنش جمعی پایدار محسوب می‌شوند.

ضمیمه: 

راهنمای راهبردی برای طراحی کنش جمعی در شرایط سرکوب، قطع ارتباط و رقابت روایی

این سند بر پایۀ سه ستون نظری چارلز تیلی، سیدنی تارو و مانسور اولسون، و همچنین تجربۀ اخیر ایران نوشته شده است. هدف آن پیشنهاد توصیه‌های عملی برای طراحی کنش جمعی در شرایطی است که سرکوب، قطع اینترنت و رقابت میان روایت‌ها می‌تواند مسیر یک جنبش را منحرف کند. 

یک. زمان‌بندی کنش: درس‌هایی از چارلز تیلی

تیلی تاکید می‌کند که کنش جمعی زمانی موفق است که با «ساختار فرصت‌های سیاسی» هماهنگ باشد. بر اساس این اصل، توصیه‌های راهبردی عبارت‌اند از:

الف) انتخاب زمان‌هایی که هزینۀ سرکوب را بالا می‌برد. مثل روزهای کاری (شنبه تا دوشنبه)، ساعات پرتردد، و فضاهای عمومی با حضور طبیعی مردم.

ب) اجتناب از فراخوان‌های شبانه و آخر هفته که مشارکت را کاهش می‌دهند، میدان را به نیروهای سرکوب واگذار می‌کنند و امکان هم‌افزایی را از بین می‌برند.

ج) هماهنگی کنش‌ها با ریتم اقتصادی. اعتصاب و اعتراض زمانی موثر است که چرخۀ اقتصاد فعال باشد. فراخوان‌های خارج از این ریتم، اثرگذاری را کاهش می‌دهند. 

دو. مدیریت میدان در شرایط قطع ارتباطات: درس‌هایی از سیدنی تارو

تارو نشان می‌دهد که حکومت‌ها با مهندسی میدان از جمله قطع اینترنت، ریتم کنش جمعی را مختل می‌کنند. توصیه‌های راهبردی:

الف) طراحی کنش‌هایی که به ارتباط لحظه‌ای وابسته نیستند؛ مثل اعتصاب، تحریم، کنش‌های نمادین گسترده و شبکه‌سازی محلی پیشینی.

ب) کاهش اتکا به کنش‌هایی که نیازمند هماهنگی سریع هستند؛ به‌ویژه در شرایط قطع اینترنت، اختلال در پیام‌رسان‌ها و حضور سنگین نیروهای سرکوب.

ج) ایجاد زیرساخت اجتماعی پیش از بحران؛ شبکه‌های محلی، صنفی و محله‌ای باید پیش از لحظۀ بحران شکل گرفته باشند نه در دل آن.

سه. جلوگیری از حذف صدای سوم: درس‌هایی از مانسور اولسون

بر مبنای منطق کنش جمعی اولسون می‌توان انتظار داشت که در هر جنبش، گروه‌های پرقدرت و پرهزینه، به حذف روایت‌های مستقل تمایل داشته باشند. توصیه‌های راهبردی:

الف) تقویت روایت‌های مستقل و مردمی با تولید محتوا در سطح محلی، با ایجاد شبکه‌های کوچک اما پایدار و با تولید روایت‌های تحلیلی و آینده‌نگر.

ب) کاهش وابستگی به رسانه‌های پرهزینه و قطبی. این رسانه‌ها چه حکومتی و چه اپوزیسیونی، معمولا فضای دوقطبی حول گزینه‌های موجود و دوگانه‌های بد و بدتر را بازتولید می‌کنند. 

ج) ایجاد زیرساخت روایی یعنی کانال‌های ارتباطی امن، آرشیوهای محلی و شبکه‌های توزیع غیرمتمرکز. این زیرساخت‌ها در زمان قطع اینترنت، امکان بقا و تداوم روایت مستقل را فراهم می‌کنند.

چهار. مدیریت شوک سیاسی

در سیاست‌گذاری کنش جمعی، تمرکز باید بر کارکرد شوک باشد، نه نیت بازیگران. شوک سیاسی هزینه‌ها را افزایش می‌دهد، جنبش را از فاز برنامه‌ریزی به فاز واکنش بازمی‌گرداند، موجب کاهش مشارکت می‌شود و شرایط ایده‌آل برای سرکوب فراهم می‌کند.

بنابراین هر فراخوانی که ناگهانی باشد، در زمان نامناسب منتشر شود، نیازمند حضور خیابانی شبانه باشد و در شرایط قطع اینترنت اعلام شود باید به عنوان شوک بالقوۀ مخرب ارزیابی شود. از این رو، ارزیابی هر فراخوان باید نه بر اساس نیت طراحان آن، بلکه بر اساس پیامدهای ساختاری آن برای ظرفیت سازمان‌یابی، توزیع هزینه‌ها و توازن قوا در میدان صورت گیرد.

پنج. توصیه‌های نهایی برای طراحی کنش جمعی پایدار

الف) اولویت با کنش‌های کم‌هزینه و گسترده همچون اعتصاب، تحریم، کنش‌های نمادین و شبکه‌سازی محلی.

ب) اجتناب حداکثری از کنش‌های پرهزینه و کم‌مشارکت، به‌ویژه در شرایط قطع اینترنت، آخر هفته، شب، حضور سنگین نیروهای امنیتی. 

ج) تقویت زیرساخت‌های اجتماعی و روایی؛ این زیرساخت‌ها ستون فقرات هر جنبش پایدار هستند. 

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

  • Doctor Koohi, movarrekh, oroopa

    gharb ejazeh nemidahad keh shargh az charkheh estebdaad o khoshoonat o jang o Koodeta o jang daakheli rahaa shavad!. ettefaghat akhir dar iran, pas az jang JUIN paarsaal, yek Koodetaye amrikayi va Esraili ba hadaf jang daakheli va soghoot iran bood. hamin haala, gharb o Esrail dar haal amoozesh saran Daesh hastand, keh az Sooriyeh be Aragh bordand, ta ba kordha biaand va kaar iran ra tamam konand. iran dar khatar jedi ast https://ir.voanews.com/a/8107515.html