ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

روایتی از ایران

بوی باروت در حافظهٔ بدن؛ روایت یک شهر در محاصره

آرزو مختاری ـ در شامگاه پنجشنبه ۱۸ دی، مسیرهای اصلی و فرعی بسیار شلوغ بودند. مسیرهای اصلی و نیمه‌فرعی کاملا کنترل می‌شد. تیپ‌ها متفاوت بود، اغلب با ماسک و چهرۀ پوشانده شده. هوا به شدت سرد بود. انگار نگاه‌ها دنبال هم می‌گشتند، اما هم‌زمان از خیره شدن به هم می‌گریختند. اغلب تشخیص مردم از نیروهای لباس‌شخصی بسیار دشوار بود.

این روایت از یکی از شهرهای ایران به رادیو زمانه رسیده است و برای حفظ امنیت نویسنده، نام واقعی او و نام شهرش را ذکر نکرده‌ایم.

رگبارهای گلوله، شلیک‌های پیاپی، تک‌تیرهای آخر شب، شلیک‌های پراکندۀ پس از نیمه‌شب و جولان پهبادها برفراز شهر؛ ردّ این صداها، آمیخته با بوی باروت تا همیشه در حافظۀ بدن می‌ماند.

خانه ما جایی در حوالی مرکز شهر است؛ موقعیت مکانی و معماری آن به گونه‌ای است که همۀ صداهای سطح شهر از هر چهارگوشه شهر میان حیاط می‌ریزد و به راحتی قابل شنیدن است.

حجم و پیوستگی این صداها در شامگاه پنجشنبه ۱۸ دی/ ۸ ژانویه شدید و در شامگاه جمعه بسیار شدیدتر بود. پنجشنبه، از حدود ساعت ۲۱ و جمعه ۱۹ دی/۹ ژانویه پیش از ساعت ۲۰ آغاز شد؛ حدود دو ساعتی بی‌وقفه و با شدت بسیار ادامه داشت، اما تا نیمه شب همچنان شنیده می‌شد. سر و کلۀ پهبادها از جمعه پیدا شد؛ جمعۀ خونین. وقتی در ارتفاع پایین پرواز می‌کردند، صدایشان شبیه بشقاب پرنده هولناک بود؛ وقتی در ارتفاع بالا می‌پریدند، صدای مضحکی شبیه موتورگازی داشتند.

صدای شلیک‌ها در شامگاه شنبه ۲۰ دی/۱۰ ژانویه کاهش یافت، اما علی‌رغم رژۀ پیروزی در یکشنبه شب، شلیک‌ها به صورت محدود و پراکنده تا یک هفته در شبانگاهان ادامه داشتند. پهبادها تا چند روز پس از رژۀ پیروزی هنوز در آسمان جولان می‌دادند. دو هفته پس از جمعۀ خونین، در شامگاه اولین پنجشنبه و جمعۀ بهمن ماه، هنوز صدای شلیک‌های محدودی از بخش‌هایی از شهر شنیده می‌شد.

شهر را هیچوقت اینطور نشنیده و ندیده بودم. شهری که به دژ محافظ‌کاری و پایگاه حکومت معروف بود در روزهای پنجشنبه و جمعۀ خونین وضعی بسیار ملتهب داشت. من خیلی محدود پنجشنبه، شنبه، ۲۰ دی و یکشنبه ۲۱ دی/۱۱ ژانویه در محدودۀ ساعت ۱۹ تا ۲۱ با به خیابان رفتم و در خیابان‌های اصلی و مسیرهای فرعی را در محدودۀ مرکز شهر قدم زدم. در شامگاه پنجشنبه، چهارراه مرکزی شهر با جمعیت انبوهی پر شده بود، اما دستکم در دقایقی که من در محل بودم هیچ شعاری شنیده نمی‌شد. تمام مسیرهای منتهی به چهارراه را مسدود کرده بودند. در بخشی از میدان مرکزی شهر که در کنار بازار و در قلب سنتی شهر قرار دارد، جمعیت قابل توجهی جمع شده بود. بیشتر همهمه شنیده می‌شد تا شعار. چند ثانیۀ کوتاه صدای تعدادی زن برجسته شد که شعار «جاوید شاه» می‌دادند؛ سپس فورا جمعیت متفرق شد و به سمت دیگر میدان حرکت کرد.  

در شامگاه پنجشنبه ۱۸ دی، مسیرهای اصلی و فرعی بسیار شلوغ بودند. مسیرهای اصلی و نیمه‌فرعی کاملا کنترل می‌شد. تیپ‌ها متفاوت بود، اغلب با ماسک و چهرۀ پوشانده شده. هوا به شدت سرد بود. انگار نگاه‌ها دنبال هم می‌گشتند، اما هم‌زمان از خیره شدن به هم می‌گریختند. اغلب تشخیص مردم از نیروهای لباس‌شخصی بسیار دشوار بود. اما به نظر می‌رسید لباس‌شخصی‌ها و نظامی‌ها بیشتر از مردم نگران پوشاندن چهره‌های خود بودند. 

از پایین شهر به سمت بالای شهر، لباس نیروهای نظامی تغییر می‌کرد. پایین شهر بیشتر لباس‌شخصی‌ها بودند و بالای شهر با لباس‌های نظامی که دستکم شامل سه طرح مختلف می‌شد. در مرکز شهر ترکیبی از لباس شخصی و نظامی دیده می‌شد. برای حفاظت از برخی ساختمان‌ها تیربار آورده بودند. در تمام تقاطع‌ها تعدادی نیروی لباس‌شخصی یا نظامی مستقر شده بود. در طول مسیرها نیز زنان و مردان لباس شخصی تردد داشتند، اما در مسیرهای منتهی به مراکز تجمعات، حرکت و حضور گستردۀ حلقه‌های چند نفرۀ مردم چشم‌گیر بود.

مسیرهای اصلی منتهی به مرکز شهر کاملا بسته بود. مسیرهای نیمه فرعی با ترافیک شدید باز بودند. جمعیتی که از میدان تجمع تخلیه می‌شد، جمعیتی که وارد میدان می‌شد، جمعیتی که در میدان جابجا می‌شد، به اضافۀ لباس‌شخصی‌ها و عابرین اتفاقی و روزمره و جمعیت کنجکاو، از این مسیرها جابجا می‌شدند. شدت جمعیت به‌قدری بود که در ساعات اولیۀ تجمع پنجشنبه، هیچ امکان کنترلی برای نیروهای امنیتی وجود نداشت.

ساعت به ۲۱ نزدیک می‌شد و از محدودۀ تجمعات دور شده بودم که صدای شلیک‌ها شروع شد. مرد میانسالی هاج و واج از خانه‌اش بیرون آمد. کنار خیابان دور خودش می‌چرخید و دنبال صدا به آسمان نگاه می‌کرد. از کنارش که می‌گذشتم با کنجکاوی یا نگرانی دربارۀ تیراندازی پرسید. توضیح دادم که بله این صدای تیراندازی است، اما تا دقایقی پیش هیچ نشانی از درگیری در خیابان‌ها نبود و سعی کردم جملاتی برای تسلای خاطر او پیدا کنم.

جمعه، خسته‌تر از آن بودم که بتوانم از خانه خارج شوم. بیشتر از دو روز، دقیقه‌ای خواب به چشمانم نیامده بود. سعی کردم بخوابم. بعد از ساعت‌ها کلنجار، دقایقی نگذشته بود که با صدای شلیک‌های ممتد و شدید از جا پریدم. ساعت هنوز به ۲۰ نرسیده بود. چیزی نگذشت که سر و کلۀ پهباد هم پیدا شد. انگار دستی از غیب، شهر را از جا کنده و میان میدان جنگ رها کرده بود. 

در شامگاه شنبه، خیابان بر خلاف پنج‌شنبه کاملا خلوت بود، ماشین‌های عبوری کمتر از روزهای معمول بودند و تعداد عابرین پراکنده بسیار کم بود. دسته‌های لباس شخصی در طول مسیرهای اصلی تردد داشتند. کنار یکی از پارک‌های کوچک مرکز شهر، یک دسته از این اراذل، یک جوان بسیار کم سن و سال را متوقف کرده بودند. عابرین بسیار کمتر از لباس شخصی‌ها بودند.

خلوتی نامعمول و خفقان خیابان‌ها، نشان می‌داد که شهر سرکوب شده است. اما همچنان وضعیت شهر امنیتی بود. در هر تقاطع بسته به اهمیت و موقعیت آن، تعدادی نیروی لباس‌شخصی یا نظامی ایستاده بودند. دقیقا با همان تیپ‌ها و لباس‌هایی که شامگاه پنجشنبه دیده بودم، در همان موقعیت‌ها، اما با تعداد بیشتر. 

هنگام برگشت، از همان خیابانی گذشتم که پنجشنبه از آن عبور کرده بودم. از جلوی خانه‌ای که مرد میانسال از آن بیرون آمده بود، گذشتم. درِ خانه نیمه‌باز بود. روی دیوار، پارچه‌ای مشکی آویزان بود با عکس جوانی که لبخند می‌زد. برای لحظاتی گیج و منگ شدم، انگار روی سرم آب سرد ریختند. آن مرد میانسال، آیا پدری بود که فرزندش برای اعتراض از خانه خارج شده بود؟ جملاتی را که به او گفته بودم در ذهنم مرور کردم. چرا متوجۀ نگرانی او نشدم؟ چرا اضطراب او را از صدای شلیک‌ها نفهمیدم؟ چرا آنقدر شتابزده با او مواجه شدم؟ آیا پاسخم احمقانه نبود؟ آیا کلماتم به اندازۀ کافی آرامش‌بخش بود یا بیشتر نگرانش کرده بودم؟

در این شب، در حالیکه سرویس پیامک قطع بود، پیامکی از طرف پلیس روی گوشی‌های همراه نشست که با توجه به قراین و شواهد، نشان از فاجعه‌ای برنامه‌ریزی شده داشت. پیامک تهدیدآمیزی که «به حضور گروهک‌های تروریستی و افراد مسلح در برخی تجمعات دیشب و طراحی آن‌ها برای کشته‌سازی» اشاره می‌کرد و از «تصمیم قاطع مبنی بر عدم مماشات و برخورد قاطع با اغتشاش‌گران» می‌گفت و به خانواده‌ها توصیه می‌کرد که «مراقب جوانان و نوجوانان خود باشند».

وقایع با زبان بی‌زبانی سخن می‌گفتند؛ می‌شد فهمید جنایتی رخ داده است.

یکشنبه، علی‌رغم اینکه خیابان‌ها نسبت به روز قبل شلوغ‌تر بود، اما شهر بوی مرگ می‌داد. چند ماشین نظامی و تعداد زیادی موتورسیکلت با بوق و سر و صدای بسیار در خیابان‌ها می‌تاختند و عربده می‌کشیدند. علاوه بر اینکه چند نفر تصویربردار آن‌ها را همراهی می‌کرد، از خودشان هم فیلم می‌گرفتند. رژه‌ای سریع و با حرکات خشن که بیشتر به قدرت‌نمایی دار و دسته‌های گانگستر می‌مانست. اگر در عبور از عرض خیابان عجله نمی‌کردم، حتما از رویم می‌گذشتند. در برخی از نقاط شهر هنوز صدای تیراندازی می‌آمد و پهبادها در آسمان جولان می‌دادند.

هنوز وضعیت اینترنت بسیار اسفناک است. اینترنت از ۱۸ دی تا ۳ بهمن کاملا قطع بود. البته ظاهرا برای هر منطقه و با توجه به نوع سرویس خدمات اینترنت متفاوت است. آخر دی یا اول بهمن برای دقایقی دسترسی به ایمیل تنها به صورت وب فراهم شد و در مدت کوتاهی پیش از آنکه بشود از آن استفاده کرد دوباره قطع شد. بعد از آن دسترسی به جستجوی گوگل فراهم شده است که تا امروز باقی است. دسترسی به اینترنت انگار از جمعه ۳ بهمن در برخی مناطق کشور آغاز شد. منتها من در شنبه ۴ بهمن توانستم به اینترنت بین‌الملل به‌صورت محدودی دسترسی داشته باشم و با سایفون از شبکه‌های اجتماعی بازدید کنم. بعد از آن دسترسی به ایمیل با فیلترشکن فراهم شد.

تا امروز، هنوز دسترسی پایدار به شبکه اینترنت دست‌کم برای منطقه ما وجود ندارد. حتی دسترسی به ایمیل و همینطور فیلترشکن‌ها مقطعی و با اختلال مواجه است. فیلترینگ به‌شدت آزاردهند و بسیار عجیب و غریب است. ایمیل گاهی فقط روی گوشی باز می‌شود و گاهی فقط روی نسخه وب. فیلترشکن تور روی ویندوز کار نمی‌کند، اما در این دو سه روز گاهی روی لینوکس باز می‌شود. هیچ‌یک از اپلیکشن‌های موبایل کار نمی‌کنند جز معدودی برنامه داخلی مثل دیوار. روزهای اول حتی امکان گفت‌وگو در دیوار را مسدود کرده بودند که این انسداد تا چند روز پس از برقراری دوباره پیامک گوشی همراه همچنان ادامه داشت.

وضعیت اقتصادی وحشتناک است. رکود، تورم و افزایش قیمت مواد غذایی و مایحتاج ضروری بی‌سابقه است. هر هفته قیمت‌ها تغییر می‌کنند. مثلا قیمت سیگار بهمن از ۲۰ هزار تومان در عرض سه هفته به ۳۴ هزار تومان رسید. بخش عمده بی‌ثباتکاران و مشاغلی که امرار معاش آنها به اینترنت وابسته بود رسما به خاک سیاه نشستند.

فرودستان، اجاره‌نشین‌ها، دست‌فروش‌ها و آن‌ها که زندگی اقتصادی آسیب‌پذیری دارند، آن‌ها که هیچ پس‌اندازی ندارند و به درآمد روزانۀ خود وابسته‌اند، در این مدت بیشترین آسیب را متحمل شده‌اند. تداوم وضعیت اضطراری به هر شکلی یا وقوع جنگ، در کنار فقدان شبکه‌های حمایتی، آن‌ها را برای همیشه از هستی ساقط می‌کند.

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.