ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

مخالفت جامعه هزاره با سیما سمر و تعارض حقوق بشر با احساسات قومی

پرویزشاه صافی ـ مخالفت بخشی از جامعه هزاره با اظهارات سیما سمر، صرفاً یک اختلاف نظر شخصی نیست؛ نشانه‌ای است از تنشی عمیق میان حقوق بشر جهان‌شمول و سیاست هویت‌محور قومی در افغانستان. این یادداشت نشان می‌دهد چگونه «انحصار رنج»، فقدان فرهنگ نقد درون‌قومی و ترومای جمعی، گفتار انسانی را به خیانت تعبیر می‌کند. آیا دفاع از کرامت برابر انسان‌ها الزاماً به معنای فاصله گرفتن از «خودی‌ها»ست؟

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

وقتی حقوق بشر جای احساسات قومی می‌ایستد یاد اظهارات اخیر سیما سمر، چهره سرشناس حقوق بشر افغانستان، در ذهن‌مان خطور‌ می‌کند. او بار دیگر آن پرسش همیشگی و ناگشوده را در فضای عمومی کشور زنده کرده است: حقوق بشر جهانی در جامعۀ چندپاره و زخم‌خورده افغانستان کجا می‌ایستد؟ مخالفت بخشی از جامعۀ هزاره با وی، فراتر از یک اختلاف نظر گذرا، پنجره‌ای است به روی تنش‌های ساختاری میان اخلاق فراگیر انسانی و سیاست هویت‌محور قومی. این واکنش را باید در بستر تاریخی، اجتماعی و روانی جامعه‌ای تحلیل کرد که هویت خود را در سایه تبعیض و ناامنی ساخته و هرگونه خروج از روایت مسلط را به مثابه تهدیدی برای موجودیت نمادین خود می‌بیند. در سال‌های اخیر، گفتمان قومی در افغانستان ـ نه تنها در میان هزاره‌ها که در میان سایر اقوام نیز ـ حول محور «انحصار رنج» شکل گرفته است. در این روایت، رنج و مظلومیت به موتور اصلی هویت‌سازی و قوم پرستی تبدیل شده و از یک تجربۀ تاریخی به یک میراث مقدس و غیرقابل نقد بدل گشته است. سخن سیما سمر مبنی بر اینکه «طالبان تنها یک قوم را هدف نگرفته‌اند» و ناامنی در دو دهه گذشته فراگیر بوده، از منظر مدافعان این روایت انحصاری، نه یک واقع‌نگاری تاریخی، بلکه خیانت به هویت جمعی تعبیر شده است. در شرایط فقدان عدالت انتقالی و نهادهای حامی انصاف، این هویت قربانی‌محور به پناهگاه امن روانی و سرمایه نمادین سیاسی تبدیل شده و هرگونه تعمیم دادن رنج، به مثابه کاستن از ارزش این سرمایه و تخریب آن پناهگاه است.

نقد درون‌قومی: از اتهام خیانت تا بلوغ گمشده

یکی از عمیق‌ترین ریشه‌های این مخالفت، فقدان فرهنگ نقد سازنده درونی در بافت اجتماعی افغانستان است. در جوامعی که زیر فشار تاریخی خشونت، فضای گفت‌وگو تنگ شده، هر صدای اصلاح‌طلبی از درون، با سوءظنی عمیق روبه‌رو می‌شود و به سرعت برچسب «همنوایی با دشمن»، «توجیه ظلم» یا «کوچک‌شماری رنج» می‌خورد. این در حالی است که در سنت روشنفکری اصیل، نقد درون‌گروهی نشانۀ بلوغ فکری، مسئولیت‌پذیری اخلاقی و عشق به اصلاح است. مقاومت در برابر سخنان سمر، در این معنا، نشان از حاکمیت منطق احساسی و قطبی‌شدگی فضای عمومی دارد که تاب شنیدن هیچ صدای متفاوتی را ـ حتی از یک چهرۀ صاحب‌اعتبار داخلی ـ ندارد.

انتظارات هویتی از «خودی» در برابر منطق حرفه‌ای «کنشگر»

بخش عمده‌ای از تنش از تعارض نقش سرچشمه می‌گیرد. برای بخشی از جامعۀ هزاره، سیما سمر به صرف تبارش، پیش از هر چیز «سخنگوی نمادین و بی‌چون و چرای دردهای ما» تعریف می‌شود. این انتظار، ریشه در ساختارهای سنتی دارد که در آن فرد شاخص یک قوم، مکلف به اولویت دادن مطلق به منافع و روایت آن قوم است. اما خانم سمر، با انتخاب چارچوب حقوق بشر جهان‌شمول، خود را در نقش یک «فعال مدنی با تعهد ملی و انسانی» تعریف کرده است. این شکاف میان «تعهد انتظاری قومی» و «تعهد اخلاقی حرفه‌ای»، باعث می‌شود هر سخن فراگیری از سوی او، به منزلۀ «فاصله گرفتن از صف خودی‌ها» و حتی «غربت‌گزینی» تفسیر شود.

حقوق بشر یا سخنگویی قومی؟ یک تعریف بنیادی

در هستۀ این تنش، یک پرسش اساسی نهفته است: وظیفۀ یک فعال حقوق بشر چیست؟ آیا او مدافع حقوق همه انسان‌ها بر اساس اصل ذاتی کرامت انسانی است، یا باید به عنوان بلندگوی احساسات و رنج‌های یک گروه خاص عمل کند؟ حقوق بشر، ذاتاً جهان‌شمول و غیرتبعیض‌آمیز است. اما بخشی از جامعه، فعال حقوق بشر را می‌خواهد که تنها روایت «ما» را برجسته کند و روایت «دیگران» را حاشیه‌ای یا نادیده بگیرد. هنگامی که فعالی مانند سمر از این الگو تبعیت نمی‌کند، واکنش از حوزۀ نقد عقلانی خارج و به طرد احساسی تبدیل می‌شود. این، یکی از اساسی‌ترین شکاف‌های میان گفتمان حقوق بشر و منطق حاکم بر سیاست هویت در افغانستان است.

سرمایه‌سازی از مظلومیت: اقتصاد سیاسیِ رنج

واقعیتی تلخ وجود دارد: در افغانستانِ فاقد سازوکارهای عادلانۀ توزیع قدرت و ثروت، «مظلومیت» به یک سرمایه نمادین و سیاسی پرارزش تبدیل شده است. روایت قربانی بودن، در نبود محکمه‌های عادلانه و پاسخگویی نهادهای قدرت، به ابزاری برای کسب مشروعیت اخلاقی، جذب حمایت بین‌المللی و تقویت موقعیت در چانه‌زنی‌های سیاسی بدل شده است. هر فرد یا گفتمانی که ـ حتی با نیات عدالت‌خواهانه ـ این انحصار روایی و سرمایه نمادین را به چالش بکشد، ناخواسته موازنۀ قدرتِ برساخته‌شده را بر هم می‌زند. سیما سمر با انسان‌محور خواندن فاجعه، ناخواسته در این میدان حساس ایستاده است. ریشه دیگر، شکاف عمیق نسلی و گفتمانی است. نسل جوان هزاره، که بسیاری در فضای انفجارآمیز شبکه‌های اجتماعی و گفتمان سیاست هویت رادیکال بزرگ شده‌اند، اغلب با زبان دیپلماتیک، نهادمحور و فراگیر نسل پیشین کنشگران حقوق بشر ـ که سمر از نمادهای آن است ـ ارتباط کمتری برقرار می‌کنند. این نسل، زبان اعتراض صریح، بی‌پرده و گاه انحصاری‌تر را می‌پسندد و سبک میانه‌رو و جهانی‌نگر سمر را در شرایط بحرانی کنونی، ناکافی و غیرقطعی می‌داند. این تفاوت در "زبان مبارزه"، به سوءتفاهم و فاصله دامن زده است.

در نتیجه دو ریشه مهم دیگر نیز در این معادله نقش دارند:

اول، بدبینی ساختاری نسبت به نهادهای بین‌المللی و گفتمان حقوق بشر است. از دیدگاه بخشی از منتقدان، این نهادها بازیگرانی سیاسی‌اند که از تراژدی‌های اقوام برای اهداف خاص خود بهره می‌برند. وقتی چهره‌ای مانند سمر در این مجامع سخن می‌گوید، این نگرانی ایجاد می‌شود که مبادا روایت او ناخواسته، در خدمت سیاست‌های خارجیِ کمرنگ‌کنندۀ عمق فاجعۀ خاص قرار گیرد. این سوءظن تاریخی، پذیرش سخنان او را دشوار می‌سازد.

دوم، فشار روانی و ضربۀ جمعی (ترومای) جامعه هزاره پس از حملات سیستماتیک و وحشیانه اخیر است. در چنین شرایطی، روان جمعی به دنبال تکیه‌گاه‌های سفت و سخت و بدون ابهام می‌گردد. هرگونه پیچیده‌سازی روایت یا به اشتراک گذاشتن نمادین رنج، می‌تواند به مثابه سست کردن آن تکیه‌گاه روانی و بی‌پناه کردن بیشتر جامعه تلقی شود. مخالفت با سیما سمر، در نهایت، نبردی نمادین بر سر تعریف «ما» و «دیگری» است. این مخالفت صرفاً علیه یک فرد نیست، بلکه مقاومتی است در برابر عبور از هویت بستۀ قربانی‌محور به سوی هویت باز شهروندیِ مبتنی بر حقوق برابر و کرامت انسانی مشترک. سخن سمر، یادآوری می‌کند که رنج در افغانستان انسانی است و راه نجات، اتحاد حول این انسانیت مشترک است، نه تعمیق شکاف‌ها از طریق رقابت بر سر انحصار مظلومیت. روشنفکری راستین در همین لحظۀ دشوار معنا می‌یابد: گفتن حقیقت آن گونه که هست، نه آن گونه که «خودی‌ها» می‌پسندند. عبور از این تنش، نیازمند یک بازاندیشی جمعی جسورانه است؛ هم از سوی کنشگران حقوق بشر که باید با درک بیشتر از حساسیت‌های جوامع آسیب‌دیده، پلی میان اصول جهانی و واقعیت‌های محلی بزنند، و هم از سوی جامعه که باید شجاعت گفت‌وگوی درونی نقادانه و پذیرش پیچیدگی حقیقت را در خود پرورش دهد. این مسیر، اگرچه پُرچالش و سنگلاخ است، اما تنها مسیر ممکن برای ساختن آینده‌ای است که در آن، عدالت نه در انحصار روایت یک گروه، که در احقاق حقوق همه شهروندان بدون تمایز، تحقق یابد.

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.