ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

فاشیسم و ما؛ ضرورت صف‌بندی آنتی‌فاشیست

رکسانا تلارمی ـ چگونه می‌توان در برابر فاشیسمی که از هر سوی مبارزات مردم ایران را هدف قرار داده است ایستادگی و مبارزه کرد و نیروهای پراکنده با محوریت مبارزه‌ی آنتی‌فاشیستی برای مقابله با اندیشه‌ی فاشیستی یا بیرون راندن آن از میدان، همسو شویم؟

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

فاشیسم در میدان است. 

سر برآوردنِ فاشیسم را، چه در مقیاس جهانی و چه در سطح منطقه‌ای، شاهدیم؛ پدیده‌ای که در قالبِ ملی‌گرایی افراطی و نژادپرستی، با قدرت‌گیری احزاب راست در ساختار دولت‌ها و حتی در سطح افکار عمومیِ جوامع، در حال گسترش است.

و از طرفی تمرکز هرچه بیشترِ قدرت در دولت‌های تحت سلطه‌ی اَبَرقدرت‌های جهانی نیز به تقویت اشکال فاشیستی یاری رسانده است. از این‌رو مدتی ست که مبارزه با فاشیسم به ضرورتی فوری در دستور کار نیروهای چپ‌گرا و ازادیخواه در سطح بین‌المللی بدل شده است.

بر اساس شواهد تاریخی، هرگاه فاشیسم ظهور کرده است، آنتی‌فاشیست‌ها با تمام توان به میدان آمده‌اند. نیروهای گوناگون سوسیالیستی و آزادیخواهان با تشکل «آنتی‌فاشیسم» به‌طور مقطعی با یکدیگر همگرایی و همکاری داشته‌اند.

انگیزه‌ی نوشتن این مطلب آن است که نشان داده شود چگونه می‌توان در برابر فاشیسمی که از هر سوی مبارزات مردم ایران را هدف قرار داده است ایستادگی و مبارزه کرد و نیروهای پراکنده با محوریت مبارزه‌ی آنتی‌فاشیستی برای مقابله با اندیشه‌ی فاشیستی یا بیرون راندن آن از میدان، همسو شویم. 

نخستین گام برای نیل به این مقصود، چیزی جز این نیست که باید آنتی‌فاشیست بود.

بی‌تردید آنتی‌فا بودن به این معنا نیست که صرفاً بگوییم ‌و بنویسیم آن فرد یا آن تفکر «فاشیستی» است و از این واژه در حد یک فحش سیاسی استفاده کنیم. به‌کارگیری از این واژه بدون آگاهی، بدون درک از فاشیسم و بدون تعهد عملی به مقابله با آن چه در سطح آگاهی‌رسانی به جامعه و چه در نبرد میدانی نه‌تنها کافی نیست، بلکه می‌تواند از محتوی خالی و به ابتذال مبدل شود. در واقع آنتی‌فاشیست بودن صرفاً به کار بردن این واژه، یا چسباندنِ پیشوند و پسوندی به خود نیست. 

اگر فاشیسم را فقط به یک فحش سیاسی تقلیل دهیم، آنتی‌فا نمی‌شویم. چه‌بسا فردی یا نیرویی که خود حامل فرهنگ و رفتار فاشیستی است، همان برچسب را به دیگری بزند که مانند او نمی‌اندیشد و خلط مبحث کند و این دقیقاً به بازتولید همان فاشیسم منجر می‌شود. 

از همین‌رو، شاید بهتر باشد کمی عمیق‌تر به آن بنگریم، از سطح واژه‌ها فراتر برویم و به مفاهیم برسیم، مفاهیم را درونی کنیم و سپس خود را با نگاهی انتقادی بازنگریم:

نخست باید برایمان روشن شود آنتی‌فا واجد چه ویژگی‌هایی است، و مشخص کنیم علیه چه چیز و علیه چه کسانی مبارزه می‌کند؛ و پیش از هر چیز، به خودمان بنگریم.

آیا واقعاً واجد شرایط آنتی‌فا بودن هستیم یا نه؟

معیار آن چیست؟ 

بی‌تردید این معیار، پیش از هر چیز، به شیوه‌ی نگاه ما بستگی دارد. به دیدگاه‌مان نسبت به پدیده‌ی قدرت،به رد یا بازتولید سلسله‌مراتب، به نحوه‌ی برخوردِمان با حذف آن دیگری و به مرزکشی‌های (ما و آن‌ها). 

از شاخصه‌های اصلی آنتی‌فا بودن، ضدنژادپرستی است؛ برای مثال شامل مخالفت قاطع با نژادپرستی، دین‌ستیزی، زن‌ستیزی، و یا هر شکل از تبعیض جنسیتی , مبارزه با تبعیض طبقاتی و تحقیر فرودستان، مقابله با نفرت‌پراکنی علیه مهاجران و پناهجویان، مقابله با نفرت علیه افراد دارای ناتوانی جسمی و ذهنی، مخالفت با هرگونه سلسله‌مراتب و برتری‌طلبی، مخالفت با ملی‌گرایی افراطی و برتری‌جویی قومی و رد هرگونه تبعیض بر اساس زبان، فرهنگ یا سبک زندگی است. 

اگر با فاشیسم مخالفیم، واقتدار ، سلسله‌مراتب، رهبرپرستی و اطاعت کورکورانه را بازتولید می‌کنیم، دیکر آنتی‌فا نیستیم.

اگر علیه نژادپرستی حرف می‌زنیم، اما تبعیض علیه «دیگرانِ دورتر» را نادیده می‌گیریم، آنتی‌فا نیستیم.

اگر خشونت فاشیستی را محکوم می‌کنیم، اما حذف و طرد مخالفان فکری را عادی می‌دانیم، آنتی‌فا نیستیم.

اگر وقتی قدرت سرکوب می‌کند فقط به این دلیل که «هم‌جبهه‌ای» ماست سکوت می‌کنیم، آنتی‌فا نیستیم.

همبستگی با ستم‌دیدگان و محرومان از الزامات آن است؛ و بی‌تفاوت نماندن در برابر هرگونه ستم و ظلم، گزینشی عمل نکردن در برابر ستمگران و پرهیز از سیاست‌بازی، عرصه‌ی عملیِ ماست

همان‌گونه که کشتار و نسل‌کشی مردم غزه را بی‌چون‌وچرا محکوم می‌کنیم، کشتار مردم روژاوا را نیز و بالعکس بر همین اساس محکوم نکنیم، آنتی‌فا نیستیم؛ زیرا در این صورت معیار ما نه ستم است و نه نقد قدرت، بلکه مصلحت‌ و هم‌سویی سیاسی خواهد بود.

آنتی‌فا بودن گزینشی نیست، چون مبارزه با فاشیسم بر پایه‌ی اصلِ نفیِ ستم و خشونت سازمان‌یافته تعریف می‌شود، نه بر اساس نزدیکی جغرافیایی یا همدلی دینی و یا ایدئولوژیکی.

آنتی‌فا بودن یعنی انتخابِ آگاهانه‌ی ایستادن در کنار آن‌که همین الان در موقعیت ضعف و زیر ستم و در معرض حمله‌ی فاشیسم قرار دارد چه از سوی ابرقدرت‌ها و چه در زمینِ خودی، زیرا فاشیسم در هر دو شکلِ جهانی و محلی، حذف و سلطه را بازتولید می‌کند

آنتی‌فا برای حمایت از انسانی که به دفاع برخاسته و زیر تهاجم قدرتِ برتر قرار گرفته است، تاریخچه‌ی سیاسی او را زیر و رو نمی‌کند؛ در لحظه‌ای که انسان دارد له می‌شود، او را سرزنش نمی‌کند و نمی‌گوید «ما قبلاً هشدار داده بودیم چنین سخنی خود از موضعِ قدرت بیان می‌شود، نه از جایگاهِ همبستگی با آن فرد یا نیروی اجتماعی و سیاسی مورد تهاجم قرار گرفته است.

آنتی‌فا، انسان را در همان لحظه‌ای که در آن ایستاده است ارزیابی می‌کند و در دفاع  از او ، در برابر قدرت سرکوبگر می‌ایستد. 

آنتی‌فا یعنی وقتی قدرت می‌خواهد انسان را له کند، بی‌طرف نمانیم و واکنش نشان دهیم.

وقتی کسی حتی اگر همفکر سیاسی ما نباشد در موقعیت ضعف قرار گرفته و هدف حمله‌ی فاشیستی است، بدون «اما»، «اگر» و «چرا»، بی‌قید و شرط از او دفاع کنیم.

دفاع از انسان‌ها نباید مشروط به همفکری یا هم‌نظری مطلق با ما باشد.

آنتی‌فاشیسم یک ایدئولوژی به معنای کلاسیک کلمه نیست.

اساس‌ها و مواضعی دارد، البته موضع داشتن به‌تنهایی کافی نیست؛ کنش باید همراه موضع باشد.

بدین صورت قبل از انکه خود را آنتی‌فاشیست بنامیم باید  بدانیم اصلا فاشیسم چیست و اینکه نژادپرستی، ملی‌گرایی افراطی و اقتدارگرایی چگونه عمل می‌کنند و از چه راه‌هایی می شود نشانه‌های گروه‌های راست افراطی را تشخیص داد. تاریخچه آنتی‌فاشیسم را بدانیم و مقاومت علیه فاشیسم در آلمان نازی، ایتالیا و اسپانیا را بررسی کنیم و نقش سوسیالیست‌ها و کمونیست‌ها و آنارشیست‌ها را در این مبارزات  بدانیم 

و آگاه از رابطه‌ی فاشیسم با سرمایه‌داری، با استعمار و امپریالیسم باشیم. از آن‌جا که نیروهای چپِ سوسیالیست، مارکسیست‌ها و آنارشیست‌ها در مبارزه با استعمار، امپریالیسم و فاشیسم نقش مهمی داشته‌اند، برای روشن‌تر شدن بحث، به شباهت‌های آنتی‌فاشیست‌ها با دیگر جریان‌های سیاسی و فکری می‌پردازیم و بدون ارزش‌گذاری خاص و بی‌طرفانه و بر اساس دانسته‌ها. 

آنتی‌فاشیسم با برخی مکاتب سیاسی، از جمله سوسیالیسم، با اینکه اشتراک‌هایی دارد، اما صددرصد یکی نیست. هرچند همگی از برابری اجتماعی و مخالفت با فاشیسم دفاع می‌کنند و ضد مداخله‌ی نظامی دولت‌ها و ضد استعمارند، اما سوسیالیست‌ها غالباً بر اصلاحات و پارلمان تکیه دارند، در حالی که آنتی‌فا به دولت بی‌اعتماد است و مبارزه‌ی صرفاً قانونی را کافی نمی‌داند. بنابراین، همسویی مقطعی سوسیالیست‌ها با آنتی‌فا به معنای یکی بودن آن‌ها نیست.

اگر آنتی‌فا را در چارچوب فلسفه‌ی مارکسیسم بررسی کنیم، آنتی‌فا و مارکسیست‌ها نزدیکی‌های بسیاری با یکدیگر دارند. هر دو در عمل با فاشیسم مبارزه می‌کنند و در حرکت‌های ضد‌فاشیستی در کنار هم حضور داشته و دارند. تفاوت اصلی آن‌ها بیشتر در شیوه‌ی سازمان‌یابی و افق سیاسی‌شان است: مارکسیست‌ها معمولاً این مبارزه را در چارچوب حزب و یک پروژه‌ی سیاسیِ بلندمدت پیش می‌برند، در حالی که آنتی‌فا بیشتر بر کنش مستقیم و شبکه‌ای تکیه دارد.

مخالفت با امپریالیسم نیز که یکی از حوزه‌های مبارزاتی آنتی‌فا محسوب می‌شود، مشترک است، اما دیدگاه نظری آن‌ها در تعریف امپریالیسم متفاوت است: مارکسیست‌ها آن را عمدتاً پیامد و مرحله‌ای از سرمایه‌داری می‌دانند، در حالی که آنتی‌فا، علاوه بر پیوند آن با سرمایه‌داری، بیشتر بر سیاست‌های تجاوزکارانه‌ی دولت‌ها تأکید می‌کند.

در عین حال، بخشی از مارکسیست‌هایی که با ورود به دولت و پارلمان به «چپ دولتی» تبدیل شده‌اند، مبارزه‌ی ضد امپریالیستی را از حوزه‌ی مبارزه‌ی مشترک خود کنار می‌گذارند. با این‌همه، بخش جوانان همین احزاب چپ مارکسیستی غالباً در همکاری با آنتی‌فا در اعتراضات ضد‌فاشیستی به‌طور فعال شرکت دارند.

اگر آنتی‌فا را در چارچوب فلسفه‌ی آنارشیسم بررسی کنیم، شباهت‌های بیشتری میان آن‌ها مشاهده می‌کنیم. افزون بر اشتراک‌هایی که با مارکسیست‌ها دارند، هر دو بر ضد اقتدار، ضد دولت و ضد سلسله‌مراتب، سازمان‌یابی افقی و بی‌رهبر، تأکید بر کنش مستقیم، و بی‌اعتمادی به نهادهای رسمی، پلیس و دولت تأکید می‌کنند. 

با این حال، تفاوت‌هایی نیز میان آن‌ها وجود دارد. 

برای برخی از آنارشیست‌ها، آنارشیسم بیش از آن‌که صرفاً یک کنش سیاسی مستمر یا عمل مستقیم باشد، نوعی فلسفه‌ی زندگی است. ازاین‌رو، گرچه آنان معیارها و باورهای آنتی‌فاشیستی دارند، اما الزاماً همگی به‌عنوان کنشگران میدانی آنتی‌فاشیست عمل نمی‌کنند.

هدف اصلی آنارشیست‌ها دستیابی به جامعه‌ای بی‌دولت است، در حالی‌که برای آنتی‌فاشیست، آنچه در اولویت هدف قرار دارد همه وقت و هر جا مبارزه‌ی مستقیم و فوری با فاشیسم است می‌توان چنبن گفت بسیاری از آنتی‌فاها آنارشیست‌اند، اما هر آنارشیستی لزوماً آنتی‌فا نیست. 

با این‌همه، جدا از همه‌ی اختلافات و تفاوت‌ها با نحله‌های گوناگون سوسیالیستی، آنتی‌فاشیسم توانسته است در برهه‌های مشخص تاریخی از کمون پاریس به‌مثابه‌ی خیزشی سوسیالیستی و کارگری علیه دولت بورژوایی، و جنگ داخلی اسپانیا، تا مبارزات معاصر در روژاوا و چیاپاس در قالب مقاومت‌های ضداقتدار و رهایی‌خواهانه‌ای که بعدها در منطق آنتی‌فاشیستی تداوم یافتند، عمل کند و جریان‌های گوناگون چپ، سوسیالیست، مارکسیست و آنارشیستِ رهایی‌خواه را برای هدفی معین، یعنی مقابله با اشکال مختلف فاشیسم و اقتدارگرایی، در همکاری‌های مقطعی گرد هم آورد و به‌عنوان حلقه‌ی اتصال میان آن‌ها عمل کند. 

امروز یکی از دلایل اصلی ضرورتِ همکاریِ مقطعیِ نیروهای سیاسیِ چپ‌گرا و آزادی‌خواه تحت عنوان مبارزه‌ی ضدفاشیستی، رشد گرایش‌های فاشیستی در بخشی از جامعه‌ی ایرانی است. این گرایش‌ها در نتیجه‌ی تجربه‌ی طولانی‌مدت‌ی زیستن در شرایط اقتدارگرایانه و بازتولیدِ فرهنگ سیاسی مبتنی بر اطاعت، سلسله‌مراتب و تمرکز قدرت شکل گرفته و درونی شده‌اند.

بخشی از جامعه، تحت تأثیر همین زمینه‌های تاریخی و فرهنگی، به سوی الگوهای فکری اقتدارطلبانه و شبه‌فاشیستی گرایش یافته است. این روند امروز خود را در قالب حمایت از برگشت سلطنت بازنمایی می‌کند؛ حمایتی که نشانه‌ای از تداوم میل به قدرت متمرکز و رهبری کاریزماتیک در تخیل سیاسی این بخش از جامعه است.

قطعا چنین گرایشی می‌تواند به تضعیف جنبش‌های رهایی‌بخش، بینجامد، زیرا به بازتولید الگوهای سلطه‌محور، نخبه‌گرایانه و اقتدارگرایانه دامن می‌زند. از همین رو، مقابله با این روند، مستلزم همگرایی حداقلی نیروهای ضداستبدادی و ضدفاشیست در یک چارچوب مشترکِ مبارزاتی است.

از دیدگاه نظری آنتی‌فاشیسم، فاشیسم و امپریالیسم هر دو بر پایه‌ی سلطه‌طلبی، استثمار اقتصادی، تمرکز قدرت در دست یک رهبر یا طبقه‌ی حاکم، و سرکوب و تحقیر انسان بنا شده‌اند و در عمل یکدیگر را تقویت می‌کنند.

از این‌رو، آزادی، عدالت و برابری در جوامع انسانی تنها در مقاومت علیه فاشیسم و امپریالیسم جهانی امکان می‌یابد و فقط زمانی تحقق می‌یابد که با همبستگیِ رهایی‌بخش همراه باشد؛ از همین‌رو هرگونه دخالتِ میلیتاریستی و سلطه‌گریِ دولت‌های امپریالیستی رد می‌شود.

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.