امکان همبستگی فمینیستی فراملی با روژاو
مهتاب محبوب ـ زنان روژاوا همچنان مثالی زنده از امکانهای فمینیستی هستند، آرشیوی از بدنها، موهای بریده یا گیسوهای بافته، شوراها، نیروهای نظامی و خانههای امن. پرسش برای فمینیستهای ایرانی و جنبش فمینیستی گستردهتر خاورمیانه این است که آیا روژاوا را صرفاً الهامبخش خواهند دانست یا آن را مسئولیتی تلقی خواهند کرد که نیازمند مشارکت، دفاع و همآفرینی است؛ آن هم در زمانی که با تهدیدی بنیادین روبهرو است.

زنان کرد در ۲۲ ژانویه ۲۰۲۶ در کافهای در اربیل، پایتخت منطقه خودمختار کردستان عراق، موهای خود را به عنوان حرکتی نمادین برای همبستگی با زنان مبارز کرد در سوریه میبافند. پس از آنکه یک سرباز سوری در ویدئویی به بریدن موهای بافته یک مبارز کرد در رقه افتخار کرد، زنان در کردستان عراق و فراتر از آن به خیابانها و رسانههای اجتماعی آمدند تا موهای خود را به نشانه همبستگی ببافند. نیروهای دولتی سوریه اخیراً بخشهایی از کشور را که در دست دولت خودمختار کردها بود، بازپس گرفتهاند. این دولت مدتهاست که مشارکت زنان در نیروهای مسلح خود را تبلیغ میکند. عکس: SAFIN HAMID / منبع: AFP_

هفتههاست روژاوا تحت حمله است و کوبانی در محاصره قرار دارد ـ قطع آب، برق، اینترنت و مسیرهای امدادی در کوبانی، همزمان با تداوم محاصره، منجر به شیوع بیماریها و کمبود شدید دارو شده و مقامهای محلی نسبت به نزدیک شدن وضعیت به فاجعه انسانی هشدار میدهند. این بار نه از سوی داعش، بلکه از سوی دولت انتقالی به دست ارتش عربی سوریه که بخش بزرگی از آن را نیروهای اسلامگرای هیئت تحریرالشام تشکیل میدهند. تصرف اردوگاهها و زندانهایی که اعضای بازداشتشدهٔ داعش و خانوادههایشان در آن نگهداری میشوند، نگرانیها دربارهٔ ظهور و فعال شدن دوبارهٔ داعش را افزایش داده است. نیروهایی که در سال ۲۰۱۴ داعش را شکست دادند، «ادارهٔ خودگردان شمال و شرق سوریه» را تأسیس کردند؛ جایی که قرارداد اجتماعیای را تصویب کرد که در آن میخوانیم این اداره «نظامهای دموکراتیک، زیستمحیطی، اجتماعی و آزادی زنان» را به رسمیت میشناسد.
دوازده سال بعد، شهر کوبانی در غیاب کامل حمایت بینالمللی و بدون پشتوانهٔ هیچ قدرت دولتی در حال مبارزه برای بقاست. با این حال، علاوه بر کردهای سراسر منطقه و دیاسپورا که به نحوی بیسابقه در حمایت از روژاوا بسیج شدهاند، برخی دیگر از بازیگران جامعهٔ مدنی غیردولتی نیز همبستگی خود را با روژاوا ابراز میکنند. فمینیستهای ایرانی، بهویژه در دیاسپورا، از جمله این گروهها هستند. بسیاری از فعالان ایرانی غیرکُرد با انتشار مطالب در فضای مجازی، اشتراکگذاری اخبار، افزایش آگاهی عمومی و مشارکت در سازماندهی تظاهرات، همبستگی خود را با مردم روژاوا نشان میدهند.
روژاوا: مبارزهٔ زنان و یورش دولتها
شعار «ژن، ژیان، ئازادی» که حاصل دههها مبارزهٔ زنان کُرد وابسته به جریان پ.ک.ک در باکور (کردستان شمالی) است، در ایران طنین عمیقی پیدا کرد و به شعار محوری جنبش «زن، زندگی، آزادی» تبدیل شد؛ جنبشی که پس از قتل ژینا (مهسا) امینی، زن ۲۲ سالهٔ کُرد، توسط گشت ارشاد جمهوری اسلامی در ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۲ شکل گرفت. بدن و موی زنان، که از دیرباز محل مقاومت سیاسی بودهاند، در مرکز این مبارزه قرار گرفتند: در روژهلات (کردستان شرقی) و سراسر ایران، زنان در اقدامی نمادین و اعتراضی، موهای خود را بریدند و حجابهایشان را سوزاندند و بهصراحت قوانین حجاب اجباری را رد کردند. هرچند بریدن مو آیینی سنتی در سوگواری کُردی و لری است، در اینجا به بیانیهای قدرتمند علیه خشونت دولتی و سرکوب جنسیتی تبدیل شد. در ۲۶ سپتامبر ۲۰۲۲، زنان در روژاوا نیز در حمایت نمادین از قیامها موهای خود را بریدند و برخی روسریهایشان را برای همیشه کنار گذاشتند و بیانیهای در همبستگی صادر کردند.
بدن زنان و مقاومت آنان در روژاوا از نخستین اهداف نیروهای حکومتی سوریه بوده است. در ۱۰ ژانویهٔ ۲۰۲۶، ویدئویی تأییدشده نشان داد که یک سرباز ارتش سوریه جسد یک زن مبارز کُرد را از طبقهٔ بالای ساختمانی در حلب ـ که بهتازگی از نیروهای دموکراتیک سوریه بازپس گرفته شده بود ـ به پایین پرتاب میکند. چند روز بعد، تصاویری از طبقه نشان داد که ساکنان در حال تخریب مجسمهٔ یک زن مبارز کُرد هستند؛ مجسمهای که یادبود شکست داعش بود. ویدئوی دیگری نیز منتشر شد که در آن یک شبهنظامی عرب سوری، گیس بافتهٔ یک مبارز کشتهشده را به نمایش میگذاشت. در واکنش، زنان با بافتن موهای خود در اعتراض و همبستگی، همان پیام را منتقل کردند: قدرت دولتی در تلاش است تمام دستاوردهایی را که زنان در روژاوا بر پایهٔ ژنولوژی ـ «علم زنان» ـ به دست آوردهاند، نابود کند.
زنان ایرانی با این واقعیت بیگانه نیستند. از سال ۱۳۵۷ و مشخصا با اجبار قانونی حجاب از مرداد ۱۳۶۲، بدن آنان میدان نبرد بوده است: مقامات حکومتی آزادیهای آنان را محدود کردهاند، مشارکتشان در زندگی عمومی را کاهش دادهاند و تلاش کردهاند عاملیت آنان را از بین ببرند. حملات به زنان در روژاوا پژواکی از دههها راهبرد مشابه است و این مبارزه را نه فقط مسئلهای منطقهای بلکه موضوعی عمیقاً مرتبط با تجربهٔ زنان در سراسر ایران میکند.
نمونهای از همبستگی فمینیستی فراملی
در حالی که بسیاری از قدرتهای دولتی چشم خود را بر وضعیت روژاوا بستهاند، برخی فمینیستها و فعالان ایرانی تلاش میکنند این وضعیت را در فضای آنلاین رؤیتپذیر کنند. بسیاری از فعالان غیرکُرد ایرانی با انتشار، بازنشر و تقویت اخبار روژاوا، همبستگی و نگرانی خود را نشان میدهند. از سال ۲۰۱۴، زمانی که نیروهای یگانهای مدافع خلق و یگانهای مدافع زنان در کوبانی داعش را شکست دادند، تصاویر مبارزان کُرد که در برابر یکی از خشنترین نیروهای منطقه مقاومت میکردند، وارد تخیل سیاسی بسیاری از فعالان ایرانی شد. کتابهایی دربارهٔ روژاوا به فارسی ترجمه شد و این منطقه بهعنوان جامعهای دیده شد که بدیلی فمینیستی و دموکراتیک ارائه میدهد.
واکنشها به محاصرهٔ کنونی کوبانی از سوی فعالان فردی و گروهی مطرح شده است. در دسامبر ۲۰۲۴، در واکنش به حملات نیروهای بنیادگرای نیابتی دولت ترکیه، جمعیت «تنیده» بیانیهای در همبستگی با روژاوا صادر کرد. دفاع از روژاوا بهعنوان اقدامی اخلاقی و راهبردی مطرح شد و تأکید شد که دفاع از این منطقه از دفاع از جنبشهای فمینیستی، برابریطلب و مترقی در سراسر خاورمیانه جدا نیست. آنان استدلال کردند که همبستگی با روژاوا خیریهای نمادین نیست، بلکه مسئولیتی سیاسی است که مبارزات را فراتر از مرزها به هم پیوند میدهد.
شبکهٔ «فمینیستها برای ژینا» هم در ژانویهٔ ۲۰۲۶ تأکید کرد که حملات به روژاوا تنها نظامی نیست، بلکه تلاشی برای نابودی یک تجربهٔ زندهٔ اجتماعی-فمینیستی است:
این حمله صرفاً یک تهاجم نظامی نیست، بلکه حملهای سازمانیافته به یک پروژه سیاسی ـ اجتماعی آلترناتیو است؛ پروژهای که امکان شکلگیری آیندهای رهاییبخش، مبتنی بر خودمدیریتی، برابری جنسیتی و اتنیکی از طریق سازماندهی از پایین را در منطقه نمایندگی میکند. دفاع از روژاوا، دفاع از همین امکان است. چنین پروژهای با بهچالشکشیدن منطق دولت–ملت، اقتدارگرایی و نظمهای سلسلهمراتبی، به تهدیدی واقعی برای رژیمهای فاشیستی و اقتدارگرای منطقه بدل میشود؛ رژیمهایی چون ترکیه و دیگر دولتهای منطقه که وجود چنین آلترناتیوی را در همسایگی خود برنمیتابند.
در گفتوگو با فمینیستها و فعالان، روژاوا همچنان بهعنوان فضایی برای تخیل سیاسی مطرح میشود. بتول، فعال و پژوهشگر کوییر فمینیست، میگوید:
در حوزهٔ اندیشهٔ سیاسی و کنش فمینیستی چپ که از جغرافیای سیاسی ایران برمیآید، روژاوا به معنای تخیل است ـ و امکان تخیل برای تحقق آیندهای فمینیستی و دموکراتیک، آیندهای که هماکنون نیز تحقق یافته است.»
این نگاه او نشان میدهد که روژاوا صرفاً الهامبخش نیست، بلکه مدلی عینی برای تصور آیندههای فمینیستی، حتی در شرایط تحریم، سرکوب، جنگ، جنایت علیه بشریت و خشونت دولتی ارائه میدهد.
سالی، فمینیست کوییر گیلک ساکن ایالات متحده، بر پیوندهای راهبردی و فکری میان زنان ایرانی و کُرد تأکید میکند:
در جریان انقلاب ژینا، ارتباطی عمیقتر میان فلسفههای مبارزهٔ زنان در روژاوا و کنشگری فمینیستی در میان زنان کُرد، گیلک و سایر زنان متعلق به گروههای قومی/ملی حاشیهنشین در ایران شکل گرفت. این ارتباط فراتر از همبستگی نمادین بود و بر تجربهها، مفاهیم و روشهای مشترک مقاومت استوار بود، فضایی برای مبارزه توأمان با ستم ملی و ستم جنسی ـ جنسیتی. در عمل، روژاوا الگویی برای پیوند مبارزهٔ ضداقتدارگرایی با رهایی زنان ارائه داده است. تداوم موجودیت آن، همراه با حفظ سطحی از خودمختاری و امنیت، نشان میدهد که شکلهای بدیل سازماندهی سیاسی و اجتماعی خارج از دولت-ملتهای متمرکز و پدرسالار امکانپذیر است.
آرش، فعال سیاسی ایرانی در استکهلم، نگرانی خود دربارهٔ سرنوشت روژاوا را در چارچوب مبارزهٔ منطقهای گستردهتری قرار میدهد:
بهعنوان یک فعال، من نسبت به نقض حقوق بشر علیه تمام گروههای حاشیهنشین دغدغهمند هستم، اما در دولتهای فاشیستی، دیکتاتوری و پدرسالار منطقه، حتی در صورت وجود اختلافات، این قدرتها بهسرعت و هماهنگ برای سرکوب قیامهای کُردی عمل میکنند ـ زیرا مقاومت کُردی ریشههای تمام الگوهای پدرسالارانه را با شعار ژن، ژیان، ئازادی هدف قرار میدهد.
این روایتها نشان میدهند که روژاوا صرفاً یک میدان دوردست مبارزه نیست، بلکه نقطهٔ مرجعی فراملی برای فمینیستها و فعالان ایرانی است. دفاع از آن از جنبش فمینیستی گستردهتر در منطقه جدا نیست. حمله به زنان، شوراها و نهادهای اجتماعی نهتنها خودمختاری کُردی بلکه امکان ملموس تصور و اجرای بدیلهای فمینیستی در برابر حکومتهای اقتدارگرا و پدرسالار را تهدید میکند. بنابراین همبستگی با روژاوا فضایی برای دفاع مشترک و همداستانی سیاسی است. همانگونه که شبکهٔ فمینیستها برای ژینا تأکید میکند، این مبارزه ادامه دارد: فمینیستهای ایرانی باید نهتنها در سطح نمادین بلکه در سطح مسئولیتپذیری سیاسی و اخلاقی نیز مشارکت کنند.
زنان روژاوا همچنان مثالی زنده از امکانهای فمینیستی هستند، آرشیوی از بدنها، موهای بریده یا گیسوهای بافته، شوراها، نیروهای نظامی و خانههای امن. پرسش برای فمینیستهای ایرانی و جنبش فمینیستی گستردهتر خاورمیانه این است که آیا روژاوا را صرفاً الهامبخش خواهند دانست یا آن را مسئولیتی تلقی خواهند کرد که نیازمند مشارکت، دفاع و همآفرینی است؛ آن هم در زمانی که با تهدیدی بنیادین روبهرو است.




نظرها
نظری وجود ندارد.