ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

ناوگروه فورد به خلیج فارس می‌پیوندد: فشار حداکثری ترامپ یا تله جنگ روانی؟

الاهه نجفی ـ انباشت بی‌سابقه قدرت دریایی آمریکا، بیش از نشانه حمله قریب‌الوقوع، ابزاری برای جنگ روانی به موازات دیپلماسی است؛ تجربه شکست‌های افغانستان، عراق و لیبی ترامپ را میان وسوسه تغییر رژیم و خطر باتلاق فرسایشی قرار داده. سرنوشت این تنش بر محور پایداری اعتراضات داخلی ایران، محاسبات انتخاباتی کاخ سفید و کارآمدی میانجی‌گری کشورهای عربی رقم خواهد خورد.

پنتاگون به بزرگترین ناو هواپیمابر جهان، یواس‌اس جرالد آر. فورد، دستور داده است که پس از مشارکت در عملیات ونزوئلا، از دریای کارائیب به سمت خاورمیانه حرکت کند تا به ناوگروه آبراهام لینکلن بپیوندد. این جابه‌جایی سریع در چارچوب بررسی‌های دونالد ترامپ برای احتمال اقدام نظامی علیه ایران صورت گرفته است. معاون رئیس‌جمهور آمریکا ضمن تأکید بر اولویت توافق با ایران، تأیید کرد که ترامپ همه گزینه‌ها را روی میز نگه داشته است. این تحرکات نظامی بخشی از افزایش فشار آمریکا بر ایران در زمینه برنامه هسته‌ای و تنش‌های جاری است، در حالی که مذاکرات دیپلماتیک نیز همچنان مطرح می‌شود.

واشنگتن با گسیل دومین ناو هواپیمابر فوق‌پیشرفته به خلیج فارس، کارت‌های خود را برای دور تازه‌ای از «فشار حداکثری» رو کرده است؛ اما این نمایش قدرت، بیش از آنکه نقشه راه یک حمله قریب‌الوقوع باشد، صحنه‌پردازی پیچیده‌ای از جنگ روانی است که همزمان دیپلماسی را به موازات تهدید پیش می‌برد. تجربه مداخلات فاجعه‌بار دو دهه اخیر در افغانستان، عراق و لیبی از یکسو و مخالفت صریح متحدان منطقه‌ای آمریکا از سوی دیگر، ترامپ را در محاسبه‌ای دشوار میان «وسوسه تغییر رژیم» و «تله باتلاق فرسایشی» گرفتار کرده است. در این معادله پرخطر، سرنوشت تنش کنونی نه صرفاً در میدان نبرد، که بر سه محور پایداری اعتراضات داخلی ایران، محاسبات انتخاباتی کاخ سفید، و کارآمدی میانجی‌گری کشورهای عربی خلیج فارس رقم خواهد خورد.

در اینجا خلاصه‌ای از برخی تحلیل‌ها در رسانه‌های مختلف از طیف چپ تا راست:

عادی‌سازی خشونت: پیش‌درآمد آغاز جنگ‌ها

مقاله «تهدیدهای رفت‌وبرگشتی ترامپ علیه ایران جنگ روانی است» نوشته هانیه جودت (استراتژیست سیاسی و رئیس ائتلاف خاورمیانه دموکرات‌های پیشرو آمریکا)، منتشرشده در Truthout به نقد رویکرد متناقض دونالد ترامپ در قبال اعتراضات سراسری ایران می‌پردازد و آن را جنگ روانی خودمحور توصیف می‌کند.

نویسنده یادآوری می‌‌کند که ترامپ در آغاز اعتراضات هشدار داد اگر حکومت دست به اعدام مخالفان بزند با یک اقدام بسیار قوی پاسخ می‌دهد، اما بعد رژیم را به دلیل توقف ظاهری اعدام‌ها ستود و پیشنهاد مذاکره کرد. این تناقضات، به گمان نویسنده، ناشی از منافع شخصی ترامپ (سیاسی، نظامی، پایگاه رأی) است نه نگرانی واقعی برای ایرانیان. او از مردم عادی ایران به عنوان پس‌زمینه درام ژئوپلیتیک استفاده می‌کند؛ در حالی که والدین جانباختگان در جست‌وجوی عزیزانشان در سیلوها سرگردان‌ بودند.

نویسنده ریشه بحران را در ۴۷ سال سرکوب، فساد و سوءمدیریت رژیم، به علاوه سیاست‌های اجباری آمریکا (تحریم‌های یک‌جانبه پس از خروج از برجام ۲۰۱۵) می‌داند که جامعه مدنی را تضعیف، طبقه متوسط را فقیر و اقتصاد را فروپاشانده است. تحریم‌ها جریان نقدی را محدود، سازماندهی کارگری و مدنی را سخت و کمک ایرانیان خارج به خانواده‌ها را غیرممکن کرده؛ رژیم از آن برای سرکوب بیشتر استفاده می‌کند.

ترامپ و جمهوری‌خواهان بدون مجوز کنگره زمینه جنگ را فراهم می‌کنند. جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل (ژوئن ۲۰۲۵) بیش از هزار کشته در ایران و خسارت مالی طولانی‌مدت به جای گذاشت. نویسنده به ترور سلیمانی (۲۰۲۰) اشاره می‌کند که منطقه را تا آستانه جنگ فاجعه‌بار برد. او می‌گوید رسانه‌های اصلی بر «جنگ می‌شود یا نه» تمرکز دارند نه اینکه چرا تشدید تنش‌ها گزینه اول است؟؛ قیمت نفت نوسان دارد و بازارها از عواقب جنگ منطقه‌ای آگاه‌اند.

نویسنده ادعا می‌کند که رئیس جمهور آمریکا به حقوق بشر اهمیت نمی‌دهد؛ اگر جز این بود، تحریم‌ها را کاهش می‌داد تا جامعه مدنی بتواند سازماندهی کند. او یادآوری می‌کند که تاریخ مداخلات آمریکا در سایر کشورها (افغانستان، عراق، لیبی، یمن، ونزوئلا) فاجعه‌بار بوده. از ۱۹۷۳ قانون اختیارات جنگی در کنگره نادیده گرفته شده و بدون رضایت مردم (اکثریت مخالف جنگ جدید) تصمیم‌گیری می‌شود.  

نویسنده می‌گوید اگر ترامپ از حمله نظامی به ایران صرف‌نظر کند، نه از سر تعهد به ایرانیان، بلکه به سبب محاسبه هزینه‌های اقتصادی، سیاسی و نظامی است (نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد اکثریت آمریکایی مخالف جنگ بی‌پایان‌اند). نویسنده نتیجه می‌گیرد: جنگ‌ها وقتی آغاز می‌شوند که خشونت را به‌عنوان گزینه بهتر عادی‌سازی کنیم. باید از تکرار تاریخ جلوگیری کرد.

انباشت بی‌سابقه نیروهای نظامی آمریکا در خاورمیانه

مقاله «تأثیر حمله آمریکا به ایران چه خواهد بود؟» نوشته علی آ. قره‌داغی (پژوهشگر دکتری دانشگاه مینوث ایرلند)، منتشرشده در الجزیره به بررسی پیامدهای احتمالی حمله نظامی ایالات متحده به ایران در شرایط تنش‌های فزاینده می‌پردازد.

نویسنده تأکید می‌کند که تنش‌ها میان آمریکا و ایران به نقطه‌ای رسیده که تنها یک جرقه می‌تواند به جنگ منجر شود. انباشت بی‌سابقه نیروهای نظامی آمریکا در خاورمیانه، همراه با دیپلماسی توپخانه‌ای و تهدیدهای دونالد ترامپ، خطر درگیری را افزایش داده است.

ایالات متحده خواستار توافقی حداکثری است که شامل نابودی برنامه غنی‌سازی هسته‌ای، موشک‌های بالستیک و کاهش نفوذ منطقه‌ای ایران باشد؛ اما تهران این موارد را «خط قرمز» می‌داند و اعتماد کمی به مذاکره دارد. نویسنده حمله احتمالی آمریکا را تهدیدی وجودی برای جمهوری اسلامی می‌بیند که انگیزه هرگونه خویشتن‌داری را از بین می‌برد.

پیامدهای حمله بستگی به نوع، مقیاس و اهداف آن دارد. ترامپ به عملیات جراحی علاقه‌مند است؛ از جمله حذف رهبری، ضربه به پایگاه‌های سپاه پاسداران، بسیج و پلیس (به دلیل سرکوب اعتراضات). نویسنده ادعا می‌‌کند که چنین حمله‌ای می‌تواند دو سناریو در ایران ایجاد کند:

۱. تحکیم رژیم:

مردم به دلیل ترس از فروپاشی دولتی شبیه سوریه یا لیبی، نبود اپوزیسیون معتبر و انسجام اجتماعی ـ سیاسی، سکوت می‌کنند. نهادها، ارتش و سپاه سازمان‌یافته‌اند و از نظام رانتی ناشی از تحریم‌ها بهره می‌برند.

۲. آشوب داخلی:

بحران جانشینی، خلأ تصمیم‌گیری، رقابت درونی رژیم و احتمال سلطه کامل سپاه یا حتی درگیری داخلی. آمریکا و اسرائیل ممکن است با تسلیح معترضان یا گروه‌های مسلح مانند مجاهدین خلق، پژاک، احوازیه، جیش‌العدل و گروه‌های پان‌ترکی، به جنگ داخلی دامن بزنند.

ایران با استراتژی «دیوانه‌نما» (ترکیب سیگنال‌های آشتی‌جویانه و تهدیدآمیز) عمل می‌کند و تأکید دارد هر حمله‌ای به «جنگ منطقه‌ای» منجر خواهد شد. تهران آماده تلافی از طریق نیروهای نیابتی است که می‌تواند اسرائیل و کشورهای خلیج را درگیر کند؛ نتیجه: بی‌ثباتی سیاسی، فرار سرمایه از خلیج فارس، افزایش پناهندگان به اروپا، اختلال در تنگه هرمز و زیرساخت‌های انرژی، جهش قیمت جهانی نفت و گاز، تورم، نوسان بازارها و فشار بر اقتصادهای شکننده.

نویسنده نتیجه می‌گیرد که فارغ از سناریوی پسا حمله (تحکیم یا آشوب رژیم)، منطقه آسیب خواهد دید. تاریخ خاورمیانه نشان می‌دهد درگیری‌ها مانند آتش‌سوزی گسترش می‌یابند و کل منطقه را به‌طور غیرقابل‌پیش‌بینی بی‌ثبات می‌کنند. هر تشدید نظامی آمریکا نه تنها برای ایران، بلکه برای کل منطقه خطرناک است.

عملیات جراحی هدفمند و محاصره نظامی

مقاله «گفت‌وگوی کارشناسی: آیا ترامپ باید به ایران حمله کند؟ اگر این کار را بکند چه اتفاقی می‌افتد؟» نوشته جیسون ام. برودسکی و دنی سیترینوویچ، منتشرشده در شورای آتلانتیک گفت‌وگویی میان دو کارشناس با دیدگاه‌های متفاوت درباره گزینه‌های نظامی آمریکا علیه ایران در پی اعتراضات گسترده و سرکوب شدید آن‌هاست. ترامپ با استقرار ناوگروه آبراهام لینکلن در خلیج فارس و تهدید به اقدام نظامی سریع و خشن (مشابه ونزوئلا)، حمایت از معترضان را وعده داده است.

برودسکی (مدیر سیاست‌گذاری «متحد علیه ایران هسته‌ای») معتقد است ترامپ احتمالاً به عملیات جراحی هدفمند متوسل می‌شود: حذف رهبری (خامنه‌ای و نزدیکانش مانند مجتبی)، ضربه به سپاه، شورای عالی امنیت ملی و ساختارهای امنیتی-نظامی برای کاهش توان سرکوب رژیم. او هشدار می‌دهد پیش‌بینی دقیق دشوار است، اما حذف خامنه‌ای ممکن است خلأ قدرت ایجاد کند، زیرا قدرت او شخصی‌سازی شده است. سناریوها شامل سلطه کامل سپاه (مثلاً با محمدباقر قالیباف)، فروپاشی رژیم یا حتی بازگشت نمادین رضا پهلوی به‌عنوان رهبر انتقالی است. او حمله را بعید نمی‌داند، زیرا ترامپ سابقه اقدام نظامی پس از نقض حقوق بشر (سوریه ۲۰۱۷-۲۰۱۸) دارد و اعتراضات را فرصتی برای تضعیف رژیم می‌بیند.

سیترینوویچ (کارشناس سابق اطلاعات اسرائیل) محتاط‌تر است. او می‌گوید آمریکا برنامه منسجمی برای تغییر رژیم ندارد و حمله نظامی، حتی محدود، بعید است اعتراضات را شعله‌ور کند؛ بلکه رژیم را منسجم‌تر، معترضان را حاشیه‌ای و روایت «محاصره خارجی» را تقویت می‌کند. تغییر رژیم بدون اپوزیسیون معتبر داخلی یا تبعیدی سازمان‌یافته (از جمله پهلوی که ضعیف و پراکنده است) به سلطه سپاه یا جنگ داخلی منجر می‌شود، نه دموکراسی. او تغییر رژیم را از درون، پس از مرگ خامنه‌ای و تحت فشار تحریم‌های مداوم، محتمل‌تر و پایدارتر می‌داند.

اگر رژیم دوام بیاورد، برودسکی تأکید دارد اعتراضات متوقف نشده، بلکه سرکوب شده؛ نارضایتی‌ها (اقتصادی، آب، انرژی، اعتماد) عمیق‌تر شده و رژیم در بن‌بست است. سیترینوویچ نیز رژیم را ناپایدار می‌بیند و فروپاشی بلندمدت را اجتناب‌ناپذیر می‌داند.

توصیه‌ها: برودسکی رویکرد جامع را پیشنهاد می‌کند: قطع دیپلماسی، تشدید تحریم‌ها (شامل تحریم خامنه‌ای بر اساس قانون مهسا)، انزوای دیپلماتیک، پیگرد قضایی رهبران به جرم جنایت علیه بشریت، و اقدام نظامی هدفمند برای کاهش توان سرکوب و کمک به مردم برای بازپس‌گیری کشور. سیترینوویچ حمله را پرریسک و احتمالاً تشدیدکننده می‌داند؛ تحریم‌های شدید، انزوا و تمرکز بر محدودسازی هسته‌ای ـ موشکی را ترجیح می‌دهد، بدون شرط‌بندی بر مسائل منطقه‌ای مانند اسرائیل، و تغییر را به جامعه ایران واگذار می‌کند.

جنگ محدود نمی‌ماند

مقاله «زخمی اما همچنان خطرناک: ایران چگونه می‌تواند در صورت حمله ترامپ ضربه متقابل بزند» نوشته مصطفی سالم، منتشرشده در سی‌ان‌ان به بررسی گزینه‌های تلافی‌جویانه ایران در برابر حمله احتمالی نظامی ایالات متحده می‌پردازد. نویسنده تأکید می‌کند که ایران طی نزدیک به نیم‌قرن برای جنگ با آمریکا آماده شده و به جای رقابت مستقیم نظامی، بر ابزارهایی تمرکز کرده که هزینه‌های سنگین منطقه‌ای و جهانی تحمیل کند.

نویسنده معتقد است که علی‌رغم ضعف ناشی از حملات اسرائیل و آمریکا در تابستان گذشته (۲۰۲۵) به تأسیسات هسته‌ای و شبکه نیابتی، و همچنین ناآرامی‌های داخلی اخیر، رژیم همچنان گزینه‌های متعددی دارد. شدت پاسخ بستگی به سطح تهدید ادراک‌شده دارد؛ اگر ایران آن را «جنگ وجودی» ببیند، ممکن است همه ظرفیت‌ها را به کار گیرد (به گفته فرزین ندیمی از مؤسسه واشنگتن).

گزینه‌های اصلی تلافی:

۱. موشک‌ها و پهپادها:

ایران هزاران موشک بالستیک و پهپاد در برد پایگاه‌های آمریکایی در خاورمیانه (حدود ۳۰-۴۰ هزار سرباز در ۸-۹ پایگاه) و اسرائیل دارد. پس از حمله اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵، ایران موج‌های موشکی و پهپادی به اسرائیل شلیک کرد که برخی از سامانه‌های پیشرفته دفاع هوایی را دور زد. مقامات ایرانی ادعا می‌کنند ذخایر مصرف‌شده بازسازی شده‌اند. پهپاد شاهد (موثر در جنگ اوکراین) و بیش از ۲۰ نوع موشک بالستیک (کوتاه‌برد تا میان‌برد، تهدیدکننده تا جنوب اروپا) همچنان تهدیدکننده‌اند. آمریکا پیش‌تر هشدار داده که این تسلیحات قدیمی اما آزمایش‌شده، حمله قاطع را دشوار می‌کنند. ایران قبلاً پایگاه العدید قطر (بزرگ‌ترین پایگاه آمریکا) را پس از حمله به تأسیسات هسته‌ای هدف قرار داد.

۲. فعال‌سازی نیروهای نیابتی:

شبکه نیابتی ایران (محور مقاومت) در دو سال اخیر توسط اسرائیل تضعیف شده، اما همچنان فعال است. گروه‌های عراقی مانند کتائب حزب‌الله و النجباء، حزب‌الله لبنان (ضعیف‌شده پس از ۱۳ ماه درگیری با اسرائیل و کمپین خلع سلاح داخلی)، و حوثی‌های یمن قول حمایت داده‌اند. فرمانده کتائب حزب‌الله خواستار «جنگ تمام‌عیار» جهانی شد. حوثی‌ها (مخرب‌ترین نیابتی باقی‌مانده) با حمایت ایران به عربستان، امارات، اسرائیل و کشتی‌های آمریکایی در دریای سرخ حمله کرده‌اند و اخیراً ویدئویی با عنوان «به‌زودی» منتشر کردند. این گروه‌ها می‌توانند منافع آمریکا و اسرائیل را هدف قرار دهند، هرچند محدودیت‌هایی مانند فشار دولت عراق یا ضعف حزب‌الله وجود دارد.

۳. جنگ اقتصادی:

ایران می‌تواند تنگه هرمز (عبور بیش از یک‌پنجم نفت و بخش بزرگی از گاز مایع جهان) را ببندد یا مختل کند، که کارشناسان آن را مؤثرترین و خطرناک‌ترین گزینه می‌دانند. این اقدام می‌تواند قیمت سوخت را به شدت افزایش دهد، زنجیره تأمین را مختل کند، تورم جهانی را تشدید و رکود اقتصادی ایجاد کند. ایران پایگاه‌های دریایی زیرزمینی، قایق‌های تندرو، مین‌گذاری، زیردریایی‌ها و موشک‌های ضدکشتی دارد. سابقه دارد: مین‌گذاری در جنگ با عراق (۱۹۸۰ها)، حمله به نفتکش‌ها در ۲۰۱۹، و اختلال حوثی‌ها در باب‌المندب (۱۰ درصد تجارت دریایی جهان).

کارشناسان هشدار می‌دهند اختلال جزئی هم شوک اقتصادی جهانی ایجاد می‌کند، اما ایران به دلیل آسیب به تجارت خود و همسایگان عرب (که علیه حمله لابی کرده‌اند)، آن را آخرین گزینه می‌بیند.

نویسنده سپس به این نتیجه می‌رسد که جنگ احتمالی محدود نمی‌ماند و می‌تواند از خلیج فارس آغاز شود. ایران با ابزارهای نامتقارن (نامتقارن) مانند مین، پهپاد و نیابتی‌ها، قادر به ایجاد چالش برای آمریکا و اقتصاد جهانی است، حتی اگر از نظر متعارف ضعیف‌تر باشد.

عدم مداخله نظامی به معنای بی‌عملی نیست

مقاله «تله‌ها و محدودیت‌ها: چرا بمباران ایران توسط ترامپ آنچه می‌خواهد را به ارمغان نمی‌آورد» نوشته الی گران‌مایه، معاون مدیر برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا در شورای روابط خارجی اروپا، منتشرشده در ۲۷ ژانویه ۲۰۲۶، به نقد گزینه نظامی ترامپ علیه ایران در پی سرکوب شدید اعتراضات سراسری (با بیش از ۶۰۰۰ کشته طبق گزارش‌های حقوق بشری) می‌پردازد.

نویسنده اشاره می‌کند که از ۱۹۷۹، اکثر روسای جمهور آمریکا، از جمله ترامپ، بررسی کرده‌اند که آیا جمهوری اسلامی با نیروی نظامی سرنگون می‌شود یا نه. ترامپ پس از اعتراضات از اواخر دسامبر، به ایرانیان گفته «کمک در راه است» و تهدید به اقدام نظامی کرده، اما در همان حال پنجره دیپلماسی را باز نگه داشته است. استقرار اخیر جنگنده‌ها و ناوهای آمریکایی در خاورمیانه، گزینه‌های حمله، دفاع و بازدارندگی آمریکا را تقویت می‌کند و ممکن است اهرم دیپلماتیک را افزایش دهد.

گران‌مایه ضرورت اخلاقی حمایت از غیرنظامیان و جذابیت استراتژیک مجازات رژیم را می‌پذیرد، اما پس از تجربیات دردناک افغانستان، عراق، لیبی و سوریه، بر محدودیت‌های نفوذ غربی و خطرات جنگ طولانی با ایران تأکید دارد. ریسک‌های حمله گسترده (با هدف تغییر رژیم) شدید است و تضمینی برای کمک پایدار به ایرانیان وجود ندارد.

ریسک‌های اصلی:

اگر آمریکا حمله کند، ایران احتمالاً هزینه را برای ترامپ در سال انتخاباتی افزایش می‌دهد؛ با هدف قرار دادن نیروهای آمریکایی در منطقه، حمله به تأسیسات نفتی، اختلال در تنگه هرمز (جهش قیمت انرژی و کالا)، و فعال‌سازی شبکه نیابتی رو به کاهش اما مسلح (حوثی‌ها، حزب‌الله، گروه‌های عراقی) علیه متحدان آمریکا (به ویژه اسرائیل). در جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵، ایران از این اقدامات پرهیز کرد، اما در تهدید وجودی (فشار داخلی + بمباران خارجی)، همه کارت‌ها را رو می‌کند. ایران بیشترین ضربه را می‌خورد، اما ترامپ هم به «ضربه قاطع» مورد نظر نمی‌رسد.

تجربیات دو دهه اخیر نشان می‌دهد مداخله آمریکا در موارد مشابه به خونریزی بیشتر، بی‌ثباتی، تخریب اقتصاد و حاشیه‌رانی نیروهای میانه‌رو منجر شده است. لیبی به هرج‌ومرج و سوریه به جنگ داخلی و افراط‌گرایی کشیده شد و هر دو موج مهاجرت به اروپا ایجاد کردند. ایران متفاوت است اما سخت‌تر: ارتش و نهادهای امنیتی متحد، تحمل بالای خشونت علیه مردم، و دیدن تغییر رژیم خارجی به عنوان «جنگ مقدس». ایران با مساحت و جمعیت بیش از ۹۰ میلیون (۴ برابر عراق ۲۰۰۳، ۱۵ برابر لیبی ۲۰۱۱) بسیار وسیع است؛ حمله به آن خطرناک‌تر از موارد قبلی است و رقابت قدرت‌های بزرگ را تشدید می‌کند.

همسایگان عرب و ترکیه (با ۱۳ مرز مشترک) ترامپ را از مداخله منع کرده‌اند؛ خطر مهاجرت، بی‌ثباتی و تهدید هسته‌ای (در خلأ قدرت) وجود دارد. حمله جراحی (مانند ژوئن ۲۰۲۵) ممکن است سرکوب را مختل کند اما نیروهای امنیتی را نابود نمی‌کند و انتظارات برای حملات بیشتر ایجاد می‌کند.

پیشنهادها:

نویسنده می‌گوید: عدم مداخله نظامی به معنای بی‌عملی نیست. غرب باید از اهرم‌ها (نظامی ـ تحریمی) برای توقف خشونت، توقف اعدام‌ها، آزادی زندانیان سیاسی و کمک ‌های پزشکی استفاده کند. همکاری با بخش خصوصی و اطلاعات برای اتصال مجدد اینترنت ایرانیان، اختلال در سرکوب، مستندسازی نقض حقوق بشر، حمایت از سازمان‌های غیردولتی، و تسهیل خروج ایرانیان ضروری است. اروپا باید شهروندان و دیپلمات‌های خود را حفاظت کند و با شرکای عرب (عربستان، قطر) برای کاهش تنش سریع هماهنگ شود تا جنگ گسترده نشود.

نویسنده نتیجه می‌گیرد اروپا باید با شرکای منطقه‌ای ترامپ را مهار کند، از جنگ گسترده جلوگیری کند و از سرنوشت لیبی و سوریه اجتناب ورزد.

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.