چرا اسرائیل ناجی کردها در روژآوا نشد؟
پویان بکائی ـ تجربهٔ روژآوا نشان میدهد که اعتماد ایرانیان به اسرائیل در معادلات منطقهای میتواند پرهزینه و مخاطرهآمیز باشد. این تجربه حاکی از آن است که تلآویو از همکاریهای تاکتیکی برای تضعیف رقبا بهره میگیرد، اما در بزنگاههای تاریخی از پذیرش تعهد پایدار پرهیز میکند. اتکا به اسرائیل تضمینی برای ثبات فراهم نمیآورد و مانع انزوای سیاسی نیز نمیشود و میتواند هزینههای ژئوپولیتیکی تازهای را نیز تحمیل کند.

مادر شهید کاوه صلواتی، از فرماندهان یگانهای مدافع شنگال، در مراسم بزرگداشت این شهید در مرز فیخشاپورِ روژآوا سال ۲۰۱۵. عکس: پویان بکائی

تحولات شتابان پس از سقوط رژیم اسد و قدرتگیری احمد شرع، خودگردانی روژآوا را در موقعیتی خطیر قرار داد؛ بهطوری که تعامل با رژیم ایران یا اسرائیل به تنها گزینههای ممکن برای بقای نیروهای کرد بدل شد. در حالی که دمشق با حمایت دلارهای قطر، برنامهریزی ترکیه و چراغ سبز ایالات متحده و قدرتهای عرب منطقه با شتابی چشمگیر در حال تثبیت قدرت خود بود، کردها بهدلیل انشقاق ایدئولوژیک درونی و تضاد ژئوپولتیک با دنیای پیرامون، نه از حمایت رژیم ایران برخوردار شدند و نه از پشتیبانی اسرائیل. اتکای ناگزیر به حمایتهای مالی و نظامی واشنگتن نیز به تلهای راهبردی انجامید که حاصل آن، واگذاری حدود ۸۰ درصد از اراضی تحت کنترل روژآوا بود.
استراتژی اسرائیل؛ بمباران مناطق در انحصار اسلامگرایان در سوریه
پس از فروپاشی رژیم اسد و کودتای ترکیه برای به قدرت رساندن دولت تحریرالشام در دمشق، اسرائیل سوریه را هدف حملات مکرر هوایی قرار داد و زیرساختهای نظامی این کشور را تا حدود زیادی نابود کرد؛ اما مناطق تحت کنترل اداره خودگردان شمال و شرق سوریه (روژآوا) جز چند مورد معدود، از حملات اسرائیل در امان ماند. در مورد همان حملات نیز گمانهزنیهایی وجود داشت که نشان میداد احتمالا ترکیه با سوءاستفاده از موقعیت، دست به بمباران زیرساختهای نظامی روژآوا در قامشلو زده و این حملات از جانب اسرائیل انجام نشده است.
با کودتای فرماندهان سابق القاعده و جبههالنصره به رهبری احمد شرع قدرتهای جهانی با حضور در دمشق، یکی پس از دیگری به دولت جدید مشروعیت بخشیدند. محور ترکیه-قطر که با تضعیف نیروهای نیابتی ایران در لبنان و فلسطین نزج گرفت؛ روند بازسازی ویرانیهای سوریه را کلید زد؛ از جمله احیای ناوگان هوایی و زیرساختهای نظامیای که تنها چند ماه پیش هدف بمبارانهای اسرائیل قرار گرفته بودند. دلارهای قطر بر بازسازی ارتش درمانده سوریه و بهویژه نوسازی ناوگان هوایی با جنگندههای آمریکایی متمرکز شد. امارات، عربستان و قطر یکی پس از دیگری گوی سبقت را برای نفوذ اقتصادی از یکدیگر ربودند و رقابتی آشکار برای روابط اقتصادی با سوریه آغاز شد.
همپوشانی غیرمنتظره: سکوت در برابر مسکو، هجمه به ایران
روسیه نیز با حفظ حضور نظامی خود در بندر لاذقیه و قامیشلو —علیرغم نقش قبلی در کشتارهای رژیم اسد— به نوعی تفاهم دوجانبه با رژیم جدید رسید؛ تفاهمی که به عنوان نشانهای از توافق نانوشته یا عدم تمایل روسیه به تشدید تنش در این جبهه تعبیر میشود. دولت احمد شرع با سکوت عامدانه در برابر جنایتهای روسیه، نوک پیکان حملات گفتمان سیاسی خود را متوجه تهران کرد؛ در حالی که مسکو میزبان دیکتاتور سابق سوریه است، دمشق راه دوستی با کرملین را برگزید. مقامات روژآوا نیز، در هماهنگی با دمشق، محور اصلی مواضع سیاسی خود را بر دشمنی با ایران بنا نهادند. این همپوشانی کمسابقه، ایران را بهعنوان «بزرگترین دشمن مردم سوریه» معرفی کرد؛ موضعی که با احتیاط همیشگی اداره خودگردان در تعامل با تهران تفاوتی آشکار داشت.
انزوای دیپلماتیک روژآوا در واشنگتن؛ شکستهای نظامی در سوریه
از سوی دیگر دولتیان سوریه با احتیاط درباره اسرائیل و جنگ غزه سخن میگفتند و دولت شرع خوب میدانست که توان مقابله با اسرائیل را ندارد؛ فلذا با تضعیف محور مقاومت خامنهای در منطقه؛ اسرائیل بهعنوان تنها گزینهٔ منطقی برای یک اتحاد استراتژیک بالقوه با روژآوا مطرح میشد. با این حال، در حالی که مقامات آمریکا با سرعتی بیسابقه فرماندهان سابق القاعده را مهمان پنتاگون کردند، سینم محمد، نماینده روژآوا در واشنگتن، حتی از یک معارفهٔ ساده با تیم ترامپ ـ ترکیه در پنتاگون نیز بازماند.
در عرصه میدانی، موقعیت روژآوا به سرعت رو به افول گذاشت. شهرهای منبج و دیرالزور یکی پس از دیگری به تصرف نیروهای متحد دمشق درآمدند. در این شرایط، گروهی از دیپلماتهای روژآوا در داخل سوریه مانند صالح مسلم و در خارج سوریه مانند گیران اوزجان به این جمعبندی رسیدند که نزدیکی به اسرائیل میتواند منافع بلندمدت کردها را تأمین کند؛ این در حالی بود که خود صالح مسلم به عنوان یک دیپلمات برجسته روژآوا در گذشته هرگز به این شکل دست دوستی به سوی اسرائیل دراز نکرده بود.
چنین بود که تغییرات گستردهٔ منطقهای و حمایت بیقید و شرط ایالات متحده از اسرائیل در جریان نسلکشی غزه، بخشی از بدنهٔ اداره خودگردان را نیز با تکیه بر سابقهٔ همکاری نظامی با آمریکا به سمت تلآویو متمایل کرد.
تمایل به تلآویو؛ بحران در سایه خلع سلاح پکک
همزمان عبدالله اوجالان، رهبر در بند حزب کارگران کردستان ترکیه پکک، از سال قبل مشغول مذاکرات صلح برای ورود به پروسه صلح پکک با ترکیه بود. با توجه به جایگاه اوجالان بهعنوان رهبر فکری یگانهای مدافع خلق (یپگ) در روژآوا و با وجود آنتاگونیسم دیرینهٔ او نسبت به اسرائیل، مقامات روژآوا تمایل خود به اسرائیل را با نهایت احتیاط ابراز میکردند و این گرایش هرگز بهطور آشکار در گفتمان رسمی بازتاب نیافت. این کشاکش درونی میان نسلهای مختلف در سنت آپوئیسم و ضرورتهای عملگرایانه میدان، اداره خودگردان را در نوعی تعلیق قرار داد که با آتشبس غزه، موقعیت روژآوا نسبت به اسرائیل را دوباره به نقطه صفر بازگرداند.
بنبست در مذاکرات ادغام یپگ و گزینه اجباری محور دمشق ـ ترکیه
بر اساس توافق ادغام نیروهای دموکراتیک سوریه قسد در ارتش سوریه، این اقدام نه بهعنوان یک انتخاب سیاسی، بلکه بهمثابه راهحلی اجباری برای بقا و کاهش فشار همزمان ترکیه و دولت مرکزی تعریف شد. پس از حملات مکرر شرع به دروزیها و حمایتهای نظامی-سیاسی اسرائیل از این نیروها، پیشنهادهایی مانند گشایش کریدور انسانی توسط مظلوم عبدی برای کمک به دروزیهای سویدا، برای مدتی چنین مینمود که اتحادی استراتژیک میان روژآوا و دمشق در حال شکلگیری است. اما با فروکشکردن تنشها میان دمشق و اسرائیل، روند تحولات بهگونهای پیش رفت که مظلوم عبدی ادغام نیروهای نظامی و حتی پلیس شهری (آسایش) در ارتش دمشق را اجتنابناپذیر ارزیابی کرد.
پروپاگاندای ترکیه و گسست اجتماعی با عشیرههای عرب
در این میان، مقامات عالیرتبهٔ ترکیه، بهویژه هاکان فیدان، با راهاندازی کمپینهای تبلیغاتی، نیروهای روژآوا را «مزدوران اسرائیل» خواندند؛ آنهم در حالی که روابط تجاری آنکارا و تلآویو حتی در اوج جنگ غزه نهتنها آسیب ندید، بلکه گسترش یافت. مواضع چهرههایی چون صالح مسلم، الهام احمد و سیپان همو همراه با رایزنیهای گیران اوزجان، نمایندهٔ حزب دموکراسی و برابری خلقها/دَم پارتی در واشنگتن، به این سوءبرداشتها دامن زد. این فضا زمینهٔ تحریک عشیرههای عرب را نیز فراهم کرد؛ عشیرههایی که هرگز به تفاهمی پایدار با کردها نرسیده بودند و احتمالا با وعدههایی آمیخته به پترودلارهای خلیج فارس به همکاری علیه ادارهٔ خودگردان ترغیب شدند.
دیپلماسی مخرب واشنگتن و حاتمبخشی تام باراک
تام باراک، سفیر آمریکا در آنکارا و نماینده ویژه ترامپ در امور سوریه، با بهکارگیری زبانی ستایشآمیز، غیردیپلماتیک و نامتعارف در قبال رجبطیب اردوغان، و نیز با اتخاذ سیاستهای کوتاهمدت و سودجویانه، عملا منافع آنکارا را با اهداف و منویات مالی-سیاسی خود همسو ساخت. این رویکرد که فاقد درکی عمیق از شرایط حساس منطقه بود، منافع بلندمدت راهبردی ایالات متحده را قربانی جاهطلبیهای توسعهطلبانه ترکیه کرد؛ کشوری که همچنان شهرهای عفرین، سریکانی و گریسپی را در اشغال نیروهای نیابتی خود نگاه داشته است.
شکست دیپلماسی روژآوا و محاصره کوبانی
در نهایت، در حالی که مقامات روژآوا درگیر مذاکرات بیسرانجام ادغام قسد بودند، محور ترکیه–دمشق با استفاده از چرخش بخش بزرگی از عشیرههای عرب که پیشتر در صفوف قسد میجنگیدند مناطق وسیعی از دیرالزور و حسکه را تصرف کرد. علیرغم اینکه احمد شرع در یک حکم حکومتی زبان کردی و عید نوروز را به رسمیت شناخت، عشیرههای نزدیک به دولت با حملاتی غافلگیرانه رقه و دیرالزور را تسخیر کردند. پس از تجربههای تلخ جنگ عفرین، گریسپی و سریکانی که به شهادت بیش از ۸۵۰ نفر از مبارزان روژآوا انجامیده بود ــ خودگردانی شمال و شرق سوریه ناچار شد نزدیک به ۸۰ درصد از خاک تحت کنترل خود را به دولت موقت دمشق واگذار کند. در زمان نگارش این یادداشت، با گذشت ۲۱ روز از محاصرهٔ کامل کوبانی و قطع آب، برق، غذا و اینترنت، وضعیت انسانی این شهر بهشدت بحرانی است.
درسهای تاریخ و انزوای روژآوا
پس از جنگ ۱۲ روزه بین ایران و اسرائیل، عملا روژآوا در انتخاب بسیار دشوارتری نسبت به سابق قرار گرفته بود. از یک سو دولت ایران دیگر نه خواست و نه توان کمک به روژآوا را داشت و با توجه به تمایل بخشی از بدنه روژآوا به اسرائیل، چنین پیوندی اصولا ناممکن مینمود. از سوی دیگر، اسرائیل نیز نشان داد که قصد ارائهٔ هیچگونه کمک واقعی و پایدار به روژآوا را ندارد. تجربهٔ ۳۴ سالهٔ اقلیم کردستان عراق گواه آن است که نزدیکی به اسرائیل هرگز منافع راهبردی به همراه نداشته و در عمل، این مناطق را به اهدافی آسیبپذیر برای حملات رژیم جمهوری اسلامی ایران تبدیل کرده است.
دکترین هاکان فیدان و بنبست پروسه صلح
تفکری که امروز ترکیه با نمایندگی فکری هاکان فیدان و دولت باغچهلی دنبال میکند، به چیزی کمتر از نابودی یگانهای مدافع خلق رضایت نمیدهد. این رویکرد سلبی، بهجای حل آنچه در ترکیه «مسئلهٔ کرد» نامیده میشود، ترجیح داده صورت مسئله را پاک کند و پروژهٔ صلح با پکک و کردها را به آیندهای نامعلوم واگذار نماید؛ آیندهای که خونریزی و جنگ و نابسامانی بیشتر را ارمغان میدهد.
تقابل ایدئولوژیک؛ سرمایهداری ـ بقا در برابر آرمانگرایی مترقی
در پایان انشقاق ایدئولوژیک نیز در این میان نقشی تعیینکننده دارد. ایدئولوژی چپ روژآوا و ایدئولوژی شهپدری و استمرارطلب اقلیم کردستان اساس همان مسالهای است که باعث وجود یکی و نابودی دیگری است؛ یکی با اعتقاد به سیستم سرمایهداری جهانی موفق به بقا شد و دیگری با ایجاد شبکههای مترقی هزینههای سنگینی پرداخت.
روژآوا نیز با تکیه مفرط بر آمریکا، در نهایت در برابر ائتلافهای نوظهور منطقهای تنها ماند؛ ائتلافی که هرگز برای حمایت از کردها شکل نگرفت و تنها به تضعیف شدید موقعیت آنها انجامید. همچنین، نبود پیوندهای تاریخی، فرهنگی، مذهبی و اقتصادی پایدار میان اسرائیل و کشورهای منطقه، در کنار سابقه بیاعتمادی متقابل و وجود جریانهای یهودیستیز در بسیاری از این کشورها، موجب شده است که اسرائیل نهتنها نتواند بهعنوان یک شریک درونمنطقهای تعریف شود، بلکه به بازیگری نامطمئن و ناامن بدل شده است. این وضعیت، جز با امارات متحده عربی امکان شکلگیری همکاریهای بلندمدت و مبتنی بر منافع مشترک را تضعیف کرده و هرگونه شراکت با ترکیه، قطر، مصر، لبنان، سوریه، عربستان سعودی و ایران را به توافقهایی شکننده، مقطعی و وابسته به موازنههای ناپایدار سیاسی و امنیتی تبدیل میکند.



نظرها
W W D E - I
آخه چرا اسرائیل چرا !؟؟!