از ایران
در تعلیق مطلق به سر میبریم؛ هیچ چیز تغییر نمیکند، حتی قیمت دلار
نوشتهای از ایران ـ همچنان در همان بنبست پیشین باقی ماندهایم و تنها تفاوت این است که عدهای کشته شدهاند. اگر آمریکا حمله کند ـ که احتمال آن وجود دارد ـ حملهاش مشابه جنگ دوازدهروزه خواهد بود؛ اهداف هستهای و نظامی را هدف قرار خواهد داد و نهایتاً چند مرکز قضایی یا انتظامی را خواهد زد تا نشان دهد نیروی سرکوب را نیز هدف قرار داده است. تنها عاملی که میتواند صحنه را تغییر دهد، حذف خامنهای به هر شکل ممکن است؛ چه از طریق مرگ طبیعی، چه ترور، یا کنارهگیری اجباری.

اعتراضات دی ۱۴۰۴

هیچکس نمیداند چه خواهد شد. واقعیت این است که درصد بزرگی از مردم در انتظار حمله خارجیاند و با آن مشکلی ندارند. اگر آمریکا بمباران کند، جمهوری اسلامی از میان خواهد رفت؟ هیچ اطمینانی وجود ندارد. ممکن است این تصور وجود داشته باشد که همزمان با حمله آمریکا مردم به خیابان خواهند آمد، اما به احتمال زیاد با کشتاری بزرگتر و بدتر از آنچه در دیماه رخ داد مواجه خواهیم شد.
با این حال، در این بنبست مطلق، پس از این حجم از کشتار و در این وضعیت استیصال، که تعداد زیادی از مردم ـ اگر نگوییم اکثریت ـ در انتظار حمله خارجیاند، مخالفان حمله پاسخ قانعکنندهای برای آنها ندارند.
در یک جنگ دوازدهروزه هزار نفر کشته شدند و پس از آن یک کشتار گسترده دیگر رخ داد و در چنین شرایطی عملاً حرفی برای گفتن باقی نمیماند. گرچه همیشه امکان وقوع فاجعههای بزرگتر نیز وجود دارد، اما از منظر استدلالی انسان خلع سلاح میشود.
مسئله امروز، استیصال است. ما با حکومتی مواجهیم که به هیچ وجه مطلوب ما نیست، هر روز دست به کشتار میزند و هر روز ماندنش خسارت بیشتری وارد میکند. حالا حس انتقام هم اضافه شده است و بعد از ین همه کشته نمیتوان پذیرفت که این وضعیت بدون پیامد ادامه یابد. از سوی دیگر، اگر این حکومت باقی بماند، نهتنها به کشتار ادامه خواهد داد که حتی در تامین حداقلهای زندگی مردم هم ناتوان است: آب، برق، هوا و سایر ضروریات. در چنین وضعیتی، از نظر بسیاری از مردم تنها راهی که ممکن است نتیجه بدهد، حمله خارجی و روی کار آمدن پهلوی است.
در ۱۸ و ۱۹ دیماه بخشی از کسانی که هواداران جدی و کلاسیک رضا پهلوی نبودند، با فراخوان او به خیابان آمدند، صرفاً با این تصور که شاید راهی گشوده شود، اکنون امید آنها کمتر شده اما او را هم مقصر کشتار نمیدانند. من در فضای داخل ایران کسی را ندیدم که پهلوی را مقصر بداند. مثل راهی است که امتحان کردهاند و حالا دریافتهاند که این هم به نتیجه نرسید. با این حال، اگر شرایطی پیش آید که آمریکا حمله کند، احتمالاً دوباره به پهلوی امید خواهند بست، چون در حال حاضر تنها گزینهای است که تصور میکنند میتواند جمهوری اسلامی را کنار بزند. کسانی که با فراخوان پهلوی به خیابان آمدند، با اراده خودشان به میدان آمدند. اگر کار درست یا غلطی بوده با اراده خود مردم بوده. در آن شب، مسئول اصلی کشتار حکومت بود نه هیچکس دیگر.
اگر قرار بود نقد جدی به پهلوی وارد شود، باید پیش از آن مقطع انجام میشد. اکنون که بخشی از جامعه او را راه خروج میداند و آلترناتیو روشنی وجود ندارد، درگیری علنی با این گزینه بیفایده است. یا این پروژه به نتیجه میرسد و در آن صورت میتوان نقد و مخالفت کرد، یا شکست میخورد که آن هم ریسکی است که پذیرفته شده است.
هرچند عده زیادی از مردم خواهان رضا پهلوی هستند، اما خواست آنان تعیینکننده نیست. پهلوی شانس چندانی ندارد. به نظر میرسد آمریکا به دلایل مختلف تمایلی به حمایت از او ندارد. طرح او نیز اساساً بر این فرض استوار است که آمریکا حمله کند و او را در رأس حکومت قرار دهد و به جز این برنامه دیگری ندارد. حتی اگر آمریکا به نقطه تغییر رژیم برسد، احتمالاً گزینههای درون ساختار یا ائتلافی از مخالفان را ترجیح خواهد داد.
در مجموع، همچنان در همان بنبست پیشین باقی ماندهایم و تنها تفاوت این است که عدهای کشته شدهاند. اگر آمریکا حمله کند ـ که احتمال آن وجود دارد ـ حملهاش مشابه جنگ دوازدهروزه خواهد بود؛ اهداف هستهای و نظامی را هدف قرار خواهد داد و نهایتاً چند مرکز قضایی یا انتظامی را خواهد زد تا نشان دهد نیروی سرکوب را نیز هدف قرار داده است.
تنها عاملی که میتواند صحنه را تغییر دهد، حذف خامنهای به هر شکل ممکن است؛ چه از طریق مرگ طبیعی، چه ترور، یا کنارهگیری اجباری. حذف او میتواند برخی ظرفیتها را آزاد کند، هرچند لزوماً مثبت نخواهند بود، اما به هر حال این بنبست شکسته میشود. تا آن زمان، انگیزهای جدی در سطح بینالمللی برای تغییر نمیبینم و پهلوی نیز بدون حمایت خارجی جایگاهی نخواهد داشت. اعلام نظر ما در موافقت یا مخالفت با پهلوی تاثیری در نظر آمریکا و فضای سیاسی نخواهد داشت پس سکوت در این زمینه شاید بهتر باشد.
امروز مسئله مردم دیگر آزادی سیاسی نیست؛ مسئله آنها تأمین بدیهیات زندگی است. بخش بزرگی از جامعه به این نتیجه رسید که این نظام توان حل مسائل ایران را ندارد. در این خصوص اختلاف جدی میان مردم وجود ندارد و همه اطمینان دارند که رابطه ملت و حکومت عملاً قطع شده است.
در تحلیل هر وضعیت، باید این واقعیت را در نظر گرفت که در دیماه شمار بسیار بیشتری از آنچه انتظار میرفت به میدان آمدند. اگر مخالف حمله نظامی یا پهلوی هستیم لازم است بپذیریم که ممکن است در اقلیت باشیم؛ نهتنها از منظر سیاسی بلکه از نظر عددی در میان مردم. اگر تا مدتی حملهای رخ ندهد، ناامیدی گستردهتری شکل خواهد گرفت؛ امری که جامعه تاب آن را ندارد.
در حال حاضر جامعه در وضعیت انتظار جنگ به سر میبرد. تا روشن نشود حملهای صورت میگیرد یا نه، تغییر جدی رخ نخواهد داد. حتی اقتصاد نیز در همین حالت تعلیق است.
الان جامعه در تعلیق جنگی است. همه منتظرند ببینند آیا حملهای رخ میدهد یا نه. حتی بازار و قیمت دلار هم در همین انتظار منجمد شدهاند. تا این ابهام رفع نشود، هیچ حرکت سیاسی جدی شکل نمیگیرد.




نظرها
Reza
تحلیل دوست گرانمایه وعزیزامین؛ فارق التحصیل جامعه شناسی ازاوضاع جاری در ایران درباره مذاکرات: توافق یا حمله؟ پیش از شروع لازم است بگویم که آنچه اینجا نوشته ام نباید پیش بینی یا قطعی قلمداد شود و جایی که مجبور به حدس زدن باشم، آن را به وضوح بیان می کنم. بیش از بیست سال است که جمهوری اسلامی درباره غنی سازی با مقامات اروپایی و آمریکایی مشغول مذاکره است. دولت ترامپ پیش از حمله اسراییل، این راه را از قبل رفته بود. بعد از حمله اسراییل نیز ترامپ همواره مدعی بود که تاسیسات هسته ای ایران نابود شده و حتی ارزیابی اسراییلی ها این بود که برنامه اتمی ایران دست کم دو سال عقب افتاده است. فعالیت هایی نیز در سایت های هسته ای از سوی جمهوری اسلامی دیده نمی شد و گزارش خاصی نیز منتشر نشده بود که در این باره اظهار نگرانی شود. بنابراین عجیب است که فکر کنیم دولت ترامپ برای رسیدن به یک توافق هسته ای به سرعت لشکرکشی کرده باشد. جمهوری اسلامی معمولا مذاکرات مخفی درباره مسائل امنیتی خود را در عمان برگزار می کند و اگر می خواستند همان حرفهای قدیمی را درباره برنامه اتمی شان بزنند نیازی به تغییر مکان مذاکره از استانبول به مسقط نداشتند. اگرچه نه با قاطعیت، اما از تمام اینها می توان نتیجه گرفت که موضوع برنامه اتمی ایران به عنوان موضوع آغازین مذاکرات برای هر دو طرف صرفا یک پوشش است و موضوع اصلی چیز دیگری است. وعده گمراه کننده ترامپ به معترضین با عنوان "کمک در راه است" و البته تحلیل های آبکی و دوزاری انشانویس ها و شایعه پراکن ها در تلویزیون ایران اینترنشنال باعث شده مردم انتظار داشته باشند که آمریکا در کمتر از یک ماه لشکرکشی کرده و بلافاصله حمله کند. این انتظار با واقعیت همخوان نیست. حمله به ایران، تصمیم بزرگی است و هماهنگی های بسیاری لازم دارد. اما همزمان تاخیر در حمله و آغاز مذاکرات مردم را ناامید کرده است. این ناامیدی در همان انتظار بی جای اولیه ریشه دارد. اگر این توهمات را کنار بزنیم، روشن است که قصد آمریکا همچنان تغییر رژیم در ایران باقی مانده است و حدس من این است که موضوع مذاکرات در عمان، تغییر رژیم است. با توجه به گفته های مقامات کاخ سفید از سخنان ترامپ تا روبیو، به نظر می رسد آنها می خواهند روش جدیدی را برای تغییر رژیم در ایران پیاده کنند که مشابه آن در مورد ونزوئلا انجام شد. به جای پیاده کردن نیرو و یا سقوط کامل رژیم ایران، آنها ابتدا با رهبری در تهران (از خامنه ای و حلقه آن در شورای عالی امنیت) وارد مذاکره می شوند تا کنار بروند، اگر آنها این اولتیماتوم را نپذیرند، با حذف فیزیکی آنها، با جانشینان و فرماندهان رده پایین تر وارد مذاکره می شوند...
حمید
با درود بیش از حد این نوشته انفعالی برخورد می کند و نویسنده محترم چنان فضایی در نوشته اش ایجاد می کند که گویا همه مردم مانند او چنین منفعل و پاسیو شده اند. نگارش چنین نوشته هایی متاسفانه نه با منطق و استدلال و تعقل نیست، بلکه حاصل استیصال است. با ارزوی کامیابی مردم تحت سلطه ایران