درکِ تاریخمندیِ ستم و ضرورتِ فهم توالیِ مبارزه
اهمیت نگرش تاریخی در قضاوتِ اکنون
این مقاله بر ضرورتِ دیدنِ ستم در تداوم تاریخی آن تأکید میکند؛ اینکه هیچ خونِ تازهای را نمیتوان جدا از خونهای پیشین فهمید. پویان اقدامی هشدار میدهد تمرکز صرف بر «لحظه اکنون» میتواند حافظه جمعی را تهی و تحلیل را سطحی کند. فهم ریشهها و تکرارهای سرکوب، شرطِ موضعگیری درست در برابر جنایت جاری است. وفاداری به حافظه، نه صرفاً امری اخلاقی، بلکه ضرورتی تحلیلی و سیاسی است. آزادی و عدالت، در پیوندی تاریخی، محور همه این ستیزها بوده و هستند.

تجمع اعتراضی بازنشستگان مخابرات آذربایجان شرقی در تبریز ـ دوشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۳ ـ عکس از شبکههای اجتماعی

از پشتِ شیشهها به خیابان نظر کنید
خون را به سنگفرش ببینید!
(ا. بامداد)
در هر بزنگاهِ تاریخی این سرزمین، که عدهای برای احقاقِ حقوق ازدسترفتهشان، به هر شکلی بهپا خاستهاند و در این راه خونها دادهاند، بهویژه در گسترهی جنبشهای دو دههی اخیر، با این گزاره روبهرو شدهایم که: حالا باید همهی حواس را معطوف به این اتفاق و کشتگانِ این ستمِ رخداده کرد.
این گزاره، از سویی میتواند درست باشد که آدمی باید معاصرِ لحظهی خویش باشد و چشمهایش را بر واقعیتِ موجود بگشاید، که چنین آدمی، فعال یا نظارهگرِ امور سیاسیِ جاری، اصلا چنین است، هر جانِ بیدار و حقطلبی، همراه است با آنچه پیرامونش میگذرد و برقِ شمشیرِ آختهی ستم و سرکوب را نمیتواند کتمان کند.
اما این گزاره، گاه از سویِ برخی از گویندگان آن بهگونهای طرح میشود و بعضیشان بر این منظر پافشاری میکنند، که گویی فقط در آن لحظهی مشخص و نزدیک است که چنین ستمی رخداده، خونها ریختهشده و بدنها به اسارت رفتهاند. گویندگان و باورمندان این گزاره به نیتِ ثانی، گویی از یاد میبرند که در طولِ تاریخِ زیستهی این مملکت، قرنها، ستم درجریان بوده و ما مردمان هربار به بهانهای بیجان شدهایم و دستاندرکارانِ قدرتِ مستقر، خونمان را به ناحق ریختهاند.
از سویی دیگر، حتی اگر بخواهیم برای دستیابی به فهمی دقیقتر، تاریخ ستم را محدودتر کنیم و مشخصترتر از آن سخن بگوییم، در بازهی تاریخ پنجاهسالهی اخیر و آنچه درحالِحاضر بر ما مستقر است و با آن در ستیز هستیم، باید دامنهی جنایت را به لحظهی استقرارِ نظم حاکم و اعدامهای بیدادرسیِ پشتبامِ مدرسهی علوی و سپس، کشتارِ نیروهای چپ در کردستان و ترکمنصحرا در سالهای ۱۳۵۸ و ۱۳۵۹ برگردانیم، به لحظههای نخستینِ جاریشدنِ خون و درواقع، لحظههایی که قدرت میرفت تا میخِ سرکوب را دوچندان بر این خاک بکوبد و همینطور هرچه پیشتر آمد، از سیاُم خرداد ۱۳۶۰ تا تابستانِ ۱۳۶۷، خونها ریخت و آزادیخواهان و مخالفانِ داخلی و خارجی خود را قتلعام کرد و دامنهی جنایت را حتی فراتر از مرزها ببرد و نیروهای فعالِ چپ و راست را در اروپا نیز سلاخی کرد.
از برشمردنِ دهشتآفرینی و کشتارِ قدرت مستقر از دههی هفتاد تا همین لحظهی اکنونِ ما، در دیماهِ ۱۴۰۴، میگذریم، که دیگر بسیاری بر آن آگاهند و همچنین، نقلِ دانه به دانهی برههها و کشتارهای تاریخی، کارِ این نوشتار نیست و تا امروز، بسیار دربارهی هریک از این اتفاقها و جانهای رفته نوشتهاند و خواهند نوشت و باید مستقلا بنویسیم.
مسئلهی ما اینجا، باورمندی و درکِ توالیِ ستم، توامانِ با توالی مبارزه است؛ درک این مهم، ما را از گزارههای کلی و موهوم، آنچنان که میگویند باید توجه را فقط داد به لحظهی اکنون، بهدرستی بهدور میدارد و منظری تاریخی به نگاهمان میبخشد.
اما چرا برخورداری از این منظر تاریخی، در هر لحظهی بهپاشدنِ خون، اهمیت دارد؟
مهمترین نکته و دلیل برخورداری از چنین فهمِ تاریخی، دانستنِ چگونگی موضعگرفتنِ در لحظهی اکنون است، یعنی وقتی به برههها و جنبشهای پیشین و رخداده در تاریخ رجوع میکنیم، سازوکارِ دقیقتری برای مواجهه با ستمِ جاری خواهیم داشت و کمتر دچار خطای تحلیلی و سرگردمیِ چه باید کرد؟ قرار میگیریم، زیرا چنین اصلی را باید بپذیریم که ستم هر بار در هر سرکوب، شیوههای نو ابداع میکند، اما درنهایت ریشهی همهی تضادها و سرکوبها یکسان است. یعنی آنچه بر ما میرود، گرچه شکلِ حادثشدنش، ممکن است، با بارهای پیشین متفاوت باشد، یا شدتِ سرکوب، کم-و-زیاد شود، اما نهادِ سرکوبگر، همان است که بود، چنین نهادی همواره دو خواستِ همیشگی و عمومی را هدف میگیرد: آزادی و عدالت، چنانکه ما، چه در مقامِ پیادهگانِ هر جنبش و چه تحلیلگرِ وقایع، همین دو خواست را هر بار با تقدم و تاخری به میدان میآوریم: آزادی و عدالت.
درواقع آگاهی از ریشهها و تداومِ ستم تاریخی، به ما بصیرتی برای درکِ آنچه در لحظهی اکنون بر ما میرود، میبخشد که بینگاه به گذشته و آنچه پیش آمد، فهمِ آن ناممکن است و میتواند خواستهها و مطالباتِ اکنونی ما را به بیراهه ببرد، یا دستِکم راههای خواستاری آنها را، بیکه حتی متوجهی چنین انحرافی، تغییر بدهد.
دومین دلیل، کمابیش اخلاقی است؛ ما همواره باید درنظر داشته باشیم و بدانیم که تاریخ ستم، از لحظهی آگاهی ما به آن آغاز نشده، یا به بیان دیگر، ستم از لحظهای که بر ما میرود، شروع نمیشود و پیش از ما، دیگران و دیگرانی بودهاند که بر آنها ستم رفته، کشته شدهاند، به اسارت رفتهاند، هزینه دادهاند و... . از این منظر، کتمان یا در بهترین حالت، ندیدنِ آنچه بر پیشینیانِ ما و پیش از ما رفته، انحراف است. ندیدنِ تاریخِ پشتِ سر، ندیدن خونهاییست که در همین راهی که ما اکنون در قدم برداریم، ریخته شدهاند و پرچمیست که آنها به دستمان دادهاند. این درست که هر ستمی که بر ما میرود، خشمی را برمیانگیزند که پیشتر از آن تهی بودهایم، اما اگر این خشم را بدونِ آگاهی تاریخی جاری کنیم، خود نیز همان خواهیم کرد که ستم کرده، ستم به یک معنا حافظه را نشانه میگیرد، از حافظه میهراسد و میل به زدودنِ تاریخِ سرکوب خود دارد، بنابراین یک فایدهی عظیم آگاهی از ستمِ تاریخی، همین وفاداری به حافظه است.
به همین دو دلیلِ شاید ساده و ابتدایی، نمیتوان از امروز سخن گفت، بیکه چشمی به گذشته داشت. اما بدیهیست که وقتی از گذشته و فهمِ آنچه بر ما و پیشینیانِ ما رفته سخن میگوییم، به معنای این نیست که هر بار، در هر یادکردی باید همگان را یکجا بهیاد آورد، نه، دستِکم وقتی مسئلهی خبر و گزارش واقعه به میان میآید، چنین کاری ناممکن است، نمیتوان برای یادکرد از کشتگانِ فیالمثل دِیماه، از همگان خواست که نامهای همهی کشتگان پیش از این را هم ردیف کنید، تا آوردنِ نام اینان، مشروع باشد. چنین خواستی هم غیرممکن و هم از اساس بیهوده است. مسئله و دغدغهی ما یادکرد در سطح تحلیلی و تاریخی است، نه خبری و گزارشی، نمیتوان و نباید از عمومِ مردمی که حالا هر کدام رسانهای به وسعت فضای مجازی در اختیار دارند، خواست که حتما همهی کشتگان را یکجا بهیاد بیاورند. اما چنین خواستی در سطح تحلیلی و از فعالان و روشنفکرانِ زمانهی حاضر، طبیعتا انتظاری منطقی و حتی ضروری است و منظور از یادکرد، تقلیل اتفاقها به نامها نیست، مسئله دیدنِ تاریخی ستم، سرکوب و کشتار است.
از تحلیلگرِ امروز، اگر که بیغرض باشد (و این بیغرضی بهمعنای بیایدهای و بیجانبی نیست البته)، چنین انتظار میرود که با فاصلهای منطقی و در سطحِ تحلیلی، وقتی به ستمِ جاری نظر میاندازد، ستم را تاریخی ببیند و به مخاطبش آگاهی بدهد و او را نفریبد، چه اینکه هنوز گفتمانها بهواسطهی چنین تریبونهایی و چنین افرادی ساخته میشوند و در جامعه نشات میکنند. بهیادآوردنِ تاریخِ ستم و سرکوب و حذفشدگان این تاریخ، باید وظیفهای همگانی برای روشنفکرِ امروز باشد، روشنفکری که هنوز به رسالتِ تاریخی خود آگاه و پایبند است و میکوشد صدایِ بیصدایان شود. چنین روشنفکری، به قطعیت، حق ندارد تمایزی بینِ کشتگانِ اسیر دههی ۱۳۶۰ و جاویدنامانِ خیابانهای ایران در ۱۴۰۴ بگذارد.




نظرها
نظری وجود ندارد.