ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

«جاوید شاه» علیه «زن زندگی آزادی»؟

کالبدشکافیِ یک خطای استراتژیک در تحلیلِ جنبش‌های اجتماعی

ارسلان ابراهیمی ـ‌ آیا «جاوید شاه» در برابر «زن، زندگی، آزادی» ایستاده است، یا این تقابل حاصل یک خطای تحلیلی است؟ این یادداشت با نقد دوگانه‌ی «جامعه طبیعی» و «جامعه غیرطبیعی» نشان می‌دهد که بسیاری از تحلیل‌های اپوزیسیون، یوتوپیا را با جامعه‌ی واقعاً موجود خلط کرده‌اند. شعارها نه ذاتاً مترقی‌اند و نه اقتدارگرا؛ آن‌ها «دال‌های تهی»‌ای هستند که نارضایتی‌های پراکنده را به هم پیوند می‌زنند. نادیده گرفتن تناقض‌های درونی جامعه، نیروهای مترقی را به حاشیه می‌راند و میدان را برای مصادره‌ی اعتراضات باز می‌گذارد.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

پس بروز رفتارهای خشونت‌آمیز از سوی جریان سلطنت‌طلب با هدف سرکوب و ساکت کردن سایر گروه‌ها، صف‌بندی‌های جدیدی در فضای اپوزیسیون شکل گرفت. در واکنش به این فضا، بخشی از گروه‌های مخالفِ غیرسلطنت‌طلب ذیل شعار «زن، زندگی، آزادی» بسیج شدند، در حالی که سلطنت‌طلبان حول شعار «جاوید شاه» گرد آمدند؛ صف‌آرایی مشخصی که این دو گفتمان را در تقابل مستقیم با یکدیگر قرار داد.

از منظر چشم‌انداز سیاسی، تفاوت‌های بنیادینی میان این دو گروه وجود دارد؛ اما پرسش اساسی این یادداشت آن است که: آیا تنها یکی از این شعار‌ها مطالبه جامعه ایران را بازتاب می‌دهد؟ 

دوگانه «جامعه طبیعی» و «جامعه غیرطبیعی»

برای پاسخ به این پرسش‌ها، پیش از بررسی کنش‌های سیاسی، باید رویکرد تحلیلی و تصویر فکاهی‌ای را که گروه‌های مترقی و مخالفان از موجودیتی به نام «جامعه» ارائه می‌دهند، نقد کرد. جریان‌های چپ و مترقی عموماً بر یک پیش‌فرض دوگانه استوارند: «جامعه طبیعی» در برابر «جامعه غیرطبیعی».

در این نگاه، «جامعه طبیعیِ» ایران همان خاستگاهِ «زن، زندگی، آزادی» است؛ جامعه‌ای مبتنی بر مقاومت مدنی، خشونت‌پرهیزی، برابری‌خواهی و مطالبات مترقی (نظیر مخالفت با سلطه جنسیتی و قومیتی). این همان تصویر آرمانی است که در ترانه «برای» شروین حاجی‌پور تجلی می‌یابد (مثلاً در اشاره به حقوق کودکان افغانستانی). مدافعان این دیدگاه، جامعه موجود را با یک جامعه دموکراتیک آرمانی اشتباه می‌گیرند و می‌پندارند که جامعه فعلی ایران ذاتاً «برای همه» است و صرفاً مداخله‌ی ساختارهای قدرت، آن را مسموم کرده است.

در نقطه مقابل، آن‌ها معتقدند یک «جامعه غیرطبیعی» نیز وجود دارد که افغان‌ستیز، خشن و اقتدارطلب است. از نگاه آنان، این بخش از جامعه محصول دستکاری، روایت‌سازی رسانه‌ای و پروپاگاندای جمهوری اسلامی (به‌عنوان قدرت مستقر) یا پادشاهی‌خواهان (به عنوان اپوزیسیون مسلط) است. در واقع، آن‌ها قائل به ذاتی مترقی برای جامعه هستند که عوارضی نظیر خشونت صرفاً به آن تحمیل شده است. برای نمونه، استدلال می‌کنند که اعتراضات ۱۴۰۴ پیش از فراخوان جریان پهلوی در مسیری مسالمت‌آمیز و مدنی پیش می‌رفت، اما سوار شدن این جریان بر موج اعتراضات و ترویج ادعاهای واهی (مانند حمایت گارد ۵۰ هزار نفری جاویدان از مردم یا فروپاشی قریب‌الوقوع سپاه و تشویق به تسخیر مراکز حکومتی) آن را به سمت خشونت سوق داد.

خلط یوتوپیا با وضعیت «واقعاً موجود»

این دوگانه‌سازی بر پایه یک مغلطه بنا شده است: خلط کردن یوتوپیای یک جامعه دموکراتیک با وضعیت واقعاً موجود. واقعیت آن است که جامعه ایران با آن تصویر خیالی فاصله زیادی دارد. فارغ از دستکاری‌های رسانه‌ای و سیاسی، جامعه ایران در درون خود واجد سازوکارهای بازتولید اقتدارگرایی و خشونت است. ما با جامعه‌ای روبه‌رو هستیم که شکاف‌های عمیق و عینیِ قومیتی و جنسیتی دارد. تبعیض‌های ساختاری علیه زنان، نابرابری میان مرکز و پیرامون، و توزیع ناعادلانه منابع نشان می‌دهد که این جامعه در شرایط فعلی اساساً «برای همه» نیست. آن‌ها چشم‌انداز آرمانی خود را با وضعیت بالفعلِ جامعه اشتباه گرفته‌اند.

نادیده گرفتن همین واقعیت است که باعث می‌شود این گروه‌ها دائماً از تحولات جامعه شگفت‌زده شوند. به‌عنوان مثال، تنها یک سال پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی»، موج افغان‌ستیزی در کشور بالا گرفت و بخشی از بدنه جامعه نیز با آن همراهی کرد، یا در مقطعی دیگر، مطالبه حمله نظامی خارجی در میان اقشاری از مردم شکل گرفت.

تقلیل عاملیت به «برساخت رسانه‌ای»

نکته حائز اهمیت این است که تأثیر کمپین‌های سیاسی و رسانه‌ای در جهت‌دهی به افکار عمومی غیرقابل انکار است؛ اما تقلیل دادن همه این گرایش‌ها به «برساخت رسانه‌ای»، به معنای صغیر پنداشتن مردم است؛ گویی جامعه لوح سفیدی است که صرفاً هرچه را می‌شنود تکرار می‌کند و جامعه در ذات خود خشن نیست، بلکه خشونت از بیرون به آن القا شده است! در واقعیت، کمپین‌های سیاسی دقیقاً بر روی شکاف‌ها، تعارضات و ظرفیت‌هایی که از پیش در خودِ جامعه وجود دارند، سرمایه‌گذاری می‌کنند.

مخالفان غیرسلطنت‌طلب (گروه‌های مترقی و جمهوری‌خواه) تصویر کاریکاتوری و سانتی‌مانتالی از جامعه ساخته‌اند که در مواجهه با واقعیاتِ سخت و تحولاتِ روزمره مدام در حال تَرَک برداشتن است. با این حال، آن‌ها برای محافظت از این تصویر ایده‌آل و جلوگیری از بی‌اعتبار شدن آن، تمامی این ترک‌ها و تناقضات را صرفاً به «دستکاری قدرت» نسبت می‌دهند.

این در حالی است که این رویکرد مسیر کلی و پیوستار اعتراضات در ایران از سال ۱۳۹۶ به این سو را نادیده می‌گیرد و صرفاً به دنبال گزینشِ نمونه‌هایی است که با معیارهای مترقی هم‌خوانی دارند. نتیجه‌ی این نگاه، خلق چنین دوگانه‌هایی است: آبان ۹۸ به عنوان جنبش فرودستان پذیرفته و تحسین می‌شود، اما دی ۹۶ به دلیل خشونت‌آمیز بودن طرد می‌گردد؛ یا «زن، زندگی، آزادی» به دلیل مطالبات مدنی‌اش مورد پذیرش قرار می‌گیرد، اما اعتراضات ۱۴۰۴ به اتهام اقتدارگرایی نفی می‌شود.

جامعه ایران سلطنت‌طلب است؟

جامعه‌ای که به‌طور مستمر در حال فقیر شدن است، داشته‌های خود را ذره‌ذره از دست داده و زندگی‌اش در تنگنای مطلق قرار گرفته، در هر دوره‌ای به یک شعار چنگ می‌اندازد و آن را به «اسم‌رمز»ی برای واکنش علیه وضعیت موجود و «مطالبه‌ی زندگی» تبدیل می‌کند.

اما هر بخش از جامعه از ظن خود این تغییر را مطالبه می‌کند: زنان از منظر تبعیض جنسیتی، بازنشستگان از زاویه‌ی مطالبات صنفی، کارگران در اعتراض به بهره‌کشی، قربانیان سیاسی با هدف دادخواهی، اقوام از منظر محرومیت‌های ساختاری، بازاریان در واکنش به بی‌ثباتی اقتصادی.

در وضعیتِ عادی، مطالباتِ این گروه‌ها پراکنده و مجزا از یکدیگرند. زمانی که سیستمِ حاکم از پاسخگویی به این خواسته‌های منفرد ناتوان می‌ماند یا آن‌ها را سرکوب می‌کند، این مطالباتِ ناکام در یک «زنجیره هم‌ارزی» به یکدیگر متصل می‌شود و جبهه‌ای واحد علیهِ نهادِ قدرت می‌سازند. این جبهه برای انسجام و معنا یافتن، ذیل یک نام یا نمادِ وحدت‌بخش گرد می‌آید؛ نمادی که ارنستو لاکلائو آن را «دال تهی» می‌نامد.

«دال تهی» ظرفی است که معنای ایجابی و محدودِ خود (بخوانید مطالبه سلطنت مطلقه) را از دست داده است تا بتواند تمامِ نارضایتی‌ها و آرزوهای متکثرِ جامعه را در درون خود جای دهد. بر این اساس، شعارهایی نظیرِ «زن، زندگی، آزادی» یا «جاوید شاه» دقیقاً در جایگاهِ همین دال‌های تهی عمل می‌کنند؛ سر دادنِ این شعارها لزوماً به معنای التزامِ تئوریکِ توده‌ها به فمینیسم یا سلطنت‌طلبی نیست، بلکه آن‌ها از این دال‌ها به عنوانِ در دسترس‌ترین و بُرنده‌ترین ابزارهای نمادین برای ابرازِ انسجام و نفیِ کلیتِ وضعیتِ مستقر استفاده می‌کنند. 

این دو شعار مقابل هم نیستند

واقعیت آن است که این جامعه از ابتدا نیز به‌طور خالص ضداقتدار نبوده است که اکنون بخواهیم تغییرِ رویکردِ آن را به معنای گرایش به اقتدارگرایی تفسیر کنیم. در بطنِ هر جنبشِ اجتماعی، گروه‌های سیاسیِ متکثر در تلاشی مستمرند تا «دال تهیِ» مطلوبِ خود را به عنوانِ نمادِ اصلی و هژمونیکِ اعتراضات تثبیت کنند بر این اساس، شیفت کردنِ شعارها در طولِ زمان، نشانه‌ی اقتدارگرا شدنِ جامعه نیست؛ بلکه بازتابِ رقابتِ نیروهای سیاسی و تغییرِ دینامیسمِ قدرت برای پر کردنِ این خلأِ معنایی است؛ به‌ویژه در شرایطی که فشارهای خردکننده‌ی معیشتی، جامعه را برای ابرازِ خشمِ خود به سمتِ انتخابِ رادیکال‌ترین یا نوستالژیک‌ترین اسم‌رمزها سوق می‌دهد.

 با این حال، گروه‌های مترقی در تحلیل وضعیت موجود، فاقد درک عینی هستند و صرفاً بر اساس ظاهر شعارها دست به تحلیل واژگانی می‌زنند؛ به این معنا که تحلیل آن‌ها صرفاً به بودن یا نبودن نام «شاه» یا واژه «زن» در شعارها تقلیل یافته است. این نگاه تقلیل‌گرایانه، کاملاً تهی از تحلیل زمینه‌ای است.

نتیجتاً بنا بر دینامیسم قدرت ممکن است جای خود را به شعاری نظیر «نان، کار، آزادی» بدهد. آیا در آن صورت می‌توان نتیجه گرفت که جامعه ناگهان سوسیالیست شده است؟ باز هم خیر. در این بستر، نه شعار «جاوید شاه» و نه «زن، زندگی، آزادی»، هیچ‌یک واجدِ ذاتِ اقتدارگرا یا ضداقتدار نیستند. 

در یک جمع‌بندی نهایی باید تأکید کرد که تا زمانی که نیروهای جمهوری‌خواه و مترقی شجاعتِ رویارویی با «جامعه‌ی متناقضِ واقعاً موجود» را پیدا نکنند و تضادهای عمیق و درونیِ آن را به رسمیت نشناسند، در حدِ یک گروهِ اخلاق‌گرا و حاشیه‌ای باقی خواهند ماند. در همین خلأ تحلیلی و عملی است که جریان‌های سلطنت‌طلب با سوءاستفاده از شکاف‌ها و تعارضاتِ فعال در بطن جامعه، کمپین‌های سیاسی خود را پیش برده و فضای اعتراضی را مصادره می‌کنند. 

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.