ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

گزارش میدانی

ایران پس از دی؛ خشم، استیصال، تک‌صدایی و جدال بر سر آینده پسا جمهوری اسلامی

پس از هجدهم دی، جامعه ایران دیگر به پیش از خود بازنگشت؛ میان خشم، سوگ و اضطراب جنگ، مردم در مرزی باریک میان امید و فروپاشی ایستاده‌اند. برخی حمله نظامی را تنها راه نجات می‌بینند و برخی آن را سقوطی جمعی به قعر ویرانی؛ هم‌زمان، جدال بر سر شعار «نه به اعدام» و حذف صداهای متفاوت، شکاف‌ها را عمیق‌تر کرده است. تجمع‌های خارج کشور برای عده‌ای دلگرم‌کننده و برای عده‌ای نشانه‌ای از تک‌صدایی تازه بود. این گزارش روایتی میدانی از جامعه‌ای است که زیر سایه سرکوب، تهدید جنگ و رقابت بر سر آینده پسا جمهوری اسلامی، با پرسشی حیاتی روبه‌روست: چگونه می‌توان هم مقاومت کرد و هم انسان ماند؟

چهلم‌ها پشت به پشت هم برگزار شدند و این روزها در ایران مردم چشم به آسمان دوختند که ببینند کی قرار است موشک‌ها بر سرشان ببارند. هجدهم دی‌ماه که گذشت دیگر هیچ چیز برای مردم به پیش از آن شبیه نشد. جمهوری اسلامی تلاش کرد مراسم ۲۲ بهمن امسال را پرشورتر از هر سال برگزار کند و تنها به فاصله سه روز از آن، در خارج از کشور تجمع‌های گسترده‌ای برگزار شد که نشان از خواست ایرانیان برای تغییر حاکمیت داشت. اما برخی انتقادها هم در این میان مطرح است مانند اینکه چرا شعار «نه به اعدام» در شرایط فعلی که مساله اعدام زیر سایه تهدید هر روزه جنگ بر ایران می‌بارد حذف شده است؟ برخی از ساکنان ایران می‌گویند دیگر نباید حکومت را با هیچ خواسته‌ای خطاب قرار داد. برخی دیگر هم بر این باروند که «نه به اعدام» خطاب قرار دادن حکومت‌ها نیست، مطالبه‌ای است که همواره باید در هر زمانی آن را با خود حمل کرد. برخی جنگ را راه نجات می‌دانند و برخی دیگر هم می‌گویند استیصال حتی مخالفان جنگ را به جایی رسانده که می‌گویند تنها راه نجات‌مان است؛ چیزی شبیه به خودکشی دسته جمعی نهنگ‌ها. آنچه در این میان پررنگ‌تر از همیشه به یاد آورده می‌شود، کشته شدن انسان‌هایی است که برای زندگی شایسته‌ترین‌ها بودند. 

سارا بازیگری است که چند وقتی می‌شود دست از بازیگری شسته، او می‌گوید:

احساس می‌کنم یک فشار روانی بسیار سنگین روی من است. احساس می‌کنم هر لحظه می‌پُکم. دلم می‌خواهد گریه کنم اما نمی‌توانم. اصلا گریه و غم و غصه‌ام نمی‌آید. کرخت و بی‌جان و بی‌اثر شدم.

نسترن هم ویراستاری است که این روزها حالش کم و بیش شبیه به ساراست و می‌گوید خیلی افسرده‌است و همه‌اش می‌خوابد. حدود ساعت سه و نیم عصر از خواب بیدار می‌شود و خیلی روزها حتی برای ورزش هم از خانه بیرون نمی‌رود. مدام کابوس می‌بیند. از شدت خواب زیاد خسته‌است و نمی‌تواند از جایش بلند شود.

نهال هم کارمند یک شرکت خصوصی است و برای او هم روبرو شدن با این حجم از فاجعه «فلج‌کننده» است: «حال این روزهایم ترکیبی از ترس، غم، خشم، استیصال و حیرت است. هر شب با کابوس از خواب می‌پرم.» آیدا حدود دو هفته پیش اسباب‌کشی کرده و به خانه جدید رفته و می‌گوید اگر مجبور به اسباب‌کشی نمی‌شد، به فروپاشی روانی رسیده بود:

هر بار باز کردن اینستاگرام دوباره زنده شدن همه چیز است. ما به چشم می‌بینیم که چه بلایی سرمان آمده است. همین حالا داشتم فیلم مادری را نگاه می‌کردم که به همراه همسر و فرزند دیگرشان کبوتر‌هایی را آبی کرده بودند چون فرزند کشته شده‌شان رنگ آبی دوست داشت و آنها را به سمت آسمان پرواز دادند و همین ویدئو اشک مرا سرازیر کرد.

عرفان چند روز اول وصل شدن اینترنت، خودش را محکم نگه داشته بود و می‌گوید این «نگه‌داشتن» ارادی نبود: «اما بعد از یک ماه، فروپاشیدم. مدام برایم پیش می‌آید که در زمان غذا خوردن یا نگاه کردن در صورت دوستانم یا با دیدن ماشین ۲۰۷ مشکی در خیابان بغضم می‌گیرد و حالم بد می‌شود.»

آسیه باور دارد که در نقطه‌ای از تاریخ ایستادیم که همه چیز «می‌تواند» تغییر کند: «ما دیگر به قبل از دی برنمی‌گردیم. مسیر رسیدن به آزادی و دموکراسی هر چقدر هم طولانی باشد، هر بار که چنین وقایعی را تجربه می‌کنیم انگار مسیر کوتاه‌تر می‌شود. نمی‌دانیم یک پیچ دیگر مانده یا هزاران پیچ. اما با رنج کشیدن، تلاش و تقلا مسیر را کوتاه می‌کنیم.» او می‌گوید دغدغه‌هایی که هر روز با آنها سر و کله می‌زند شبیه انسان‌های عادی نیست:

ما ذره ذره چیزهای عادی را از دست دادیم. حتی انسان‌های بدوی که در جنگل و غار زندگی می‌کردند هم ناامنی مشخصی را از سوی طبیعت تجربه می‌کردند. آنها می‌دانستند باید برای بقا چه کار کنند و مقابل چه چیزی بایستند. اما برای ما یک مساله بسیار پیچیده است که نمی‌دانم برایش آماده بودیم یا نه. این جبر جغرافیایی عادلانه نیست.

اتفاق بدتر برای آسیه زمانی است که جنبش اعتراضی این روزها منحرف یا مصادره شود. او ریشه بدبینی‌هایی که این روزها شکل‌گرفته را «زخم‌ها، تروماها، تجربیات و ناامنی تاریخی» می‌داند که در طی دهه‌ها در کشور به وجود آمده است و می‌گوید: «من فکر می‌کنم ناگزیر به امتحان راه‌های مختلف هستیم، حتی اگر اشتباه کنیم. چون به هر حال باید انقدر برویم که یک جایی راه درست کمتر زیان‌ده برای کشور و مردم را پیدا کنیم.»

عرفان هم خودش را به هر زحمتی هست هر روز به سر کار می‌رساند و به خودش می‌گوید باید کار کند و ادامه دهد:

نباید در خانه بمانم و متوقف شوم. خودم را جای کشته شده‌ها می‌گذارم و فکر می‌کنم اگر من کشته شده بودم دلم می‌خواست فراموشم نکنند اما نمی‌خواستم فریز هم بشنوند و می‌خواستم کار کنند و در هنگام کار کردن به یاد من هم باشند.

برگزاری مراسم‌های چهلم باعث شد که عرفان مدام به این مساله فکر کند که کسانی که «شایسته‌ترین‌ها برای زندگی» بودند را از بین ما بردند: «زندگی برای ما چیزی جز ورزش کردن، موتورسواری، کار کردن و عاشق شدن نیست. همه آنها که کشته شدند همه این کارها را می‌کردند و پر از زندگی بودند. من فکر می‌کنم هیچوقت دیگر سوگ ما کم نخواهد شد.» نهال حال امروز جامعه را به «خودکشی جمعی نهنگ‌ها» تشبیه می‌کند: «استیصال عمومی، بخش زیادی از مخالفان جنگ را هم به جایی رسانده که الان فکر می‌کنند، حمله تنها راه نجات‌مان است.»

نسترن می‌گوید کار کردن برایش خیلی سخت شده و به‌عنوان ویراستار هر مطلبی که می‌خواند درباره اتفاقات اخیر و قطعی اینترنت است، همه اینها به اعتراضات گره خورده و باعث می‌شود یک‌سال گذشته را مرور کند و این کار دیوانه‌اش کرده است: «وقتی کار می‌کنم یک چشمم به شبکه ایران اینترنشنال و چشم دیگرم به مانیتور و گوشی است. کشور به مرور در حال تبدیل شدن به یک تیمارستان بزرگ است و پس از این با موج خودکشی‌ها هم روبه‌رو خواهیم بود.» 

مراسم‌های حکومتی یا دهن‌کجی به مردم

روز بیست و دوم بهمن ماه بود که موج جدیدی از خشم به دل مردم ایران ریخت. برگزاری مراسم سالگرد انقلاب سال ۱۳۵۷ باعث شد که بار دیگر مردم با حکومتی چشم در چشم شوند که فریاد نخواستنش را تنها یک ماه پیش در خیابان‌ها سر داده بودند. آن شب، طرفداران حکومت راس ساعت ۹ شب به پشت شیشه‌های ساختمان‌ها رفتند و فریاد «الله اکبر» سر دادند. نسترن درباره آنچه در آن شب تجربه کرده می‌گوید:

شب ۲۲ بهمن قصد داشتم شعار دهم اما ناگهان به این نتیجه رسیدم که نمی‌خواهم انجامش دهم. زمانی که موافقان حکومت شروع به دادن شعار الله اکبر کردند نتوانستم تحمل کنم، پشت پنجره رفتم شعار می‌دادم و فریاد می‌زدم خفه شید، کارتان تمام است. آنقدر عصبانی بودم که با همه دوستانم دعوا کردم و به آنها گفتم می‌خواهم فحش دهم و فریاد بزنم. من خودم نمی‌دانستم آن حرف‌ها از کجای من می‌آید اما بعد از گفتنش احساس می‌کردم خالی شدم.

نهال هم روز ۲۲ بهمن را در خیابان بوده و درباره آن روز و تجربه حضورش در خیابان می‌گوید:

سروصدای زیاد بلندگوها و تعداد کم شرکت‌کننده‌ها همه چیزی بود که من دیدم. من روز ۲۲ دی هم به خیابان رفتم و حجم جمعیت این دو روز که هر دو طرفداران حکومت بودند با هم قابل مقایسه نبود. تلاش کردم هم جمعیتشان را نادیده بگیرم و هم صدای بلندگوهایشان را. اما تمام روز به این موضوع فکر می‌کردم که آنهایی که این روز به خیابان آمدند باورمند به این حکومت‌اند یا مزدور.

آیدا فیلم‌های مربوط به ۲۲ بهمن را از پشت صفحه موبایلش دیده و درباره آنها می‌گوید: «۲۲ بهمن با دیدن فیلم کسانی که بی‌حجاب به راهپیمایی حکومتی رفته بودند به سال ۱۴۰۱ برگشتم و مصداقش متنی بود که پدر و مادر ژینا نوشتند. آنها گفتند ما آن همه برای حق انتخاب پوشش خون دادیم و حالا در تجمع خودشان انگار هیچ مشکلی با این موضوع ندارند. پس آن خون‌ها را چرا ریختند؟ با ما چه کار کردید و چه شد که دیگر به سرکوب و کشتار خودتان هم پایبند نماندید؟» عرفان هم می‌گوید ۲۲ بهمن از عصبانیت دستانش می‌لرزید: «آنها داشتند دهن‌کجی می‌کردند اما تمام کوچه ما بلافاصله شروع به شعار دادن کردند.» با این حال، این روزها که از ۲۲ بهمن فاصله گرفتیم، دیگر آن مراسم برای آسیه «آزاردهنده» نیست. او می‌گوید وزن مخالفان به قدری بزرگ‌تر، عظیم‌تر و همبسته‌تر شده که دیگر ۲۲ بهمن اذیتش نمی‌کند:

آن روز شبیه به تحقیر و تمسخر و دهن‌کجی بود. رفتارهای آنها شکنجه‌آمیز بود. اما من احساس نمی‌کنم که آنها پایگاه مردمی گسترده‌ای داشته باشند. چیزی که ما در دی‌ماه تجربه کردیم وجود نیروهای ساختارمند، منسجم و پیچ‌درپیچی بود که از روستاهای کوچک تا شهرهای بزرگ و کلانشهرها به صورت سیستماتیک و در آن حجم سرکوب می‌کردند. این برای من بسیار هولناک، ترسناک، باورنکردنی و ناامیدکننده بود.

روزهای اول پس از سرکوب خونین هجدهم و نوزدهم دی‌ماه، آسیه در خیابان راه می‌رفته فکر می‌کرده هر کدام از مردهای در خیابان می‌توانند «قاتل» باشند:

برای من خیلی غم‌انگیز بود که می‌توان به‌راحتی مهره سرکوب و کشتار شد. ما مدام امیدواریم که انسان نتواند چنین کاری بکند اما می‌بینیم وقتی پول و دلایلی پشت آن است چطور آدم‌ها تبدیل به دشمن می‌شوند و کشتن آنها تبدیل به کار ارزشمند می‌شود. اینکه یک قدرتی عملکرد ما را تایید کند تا حدی مهم می‌شود که می‌تواند یک امر غیراخلاقی را اخلاقی جا بزند و برعکس. این مساله در نیروهای اپوزسیون هم دیده می‌شود. متاسفانه ما از آنچه صدایش از ما بلندتر و قدرتمندتر است تاثیر می‌پذیریم. دسته کمی از آدم‌ها هستند که می‌توانند فردیت خودشان را حفظ کنند و از چنین چیزهایی سرپیچی کنند. وقتی تعداد نیروهای سرکوب آنقدر زیاد است و مسلح هستند چطور می‌توانیم این شرایط را تغییر دهیم.

تجمع‌های خارج کشور؛ امیدبخش یا ناامیدکننده

تنها سه روز پس از این مراسم حکومتی و در حاشیه اجلاس سالانه مونیخ بود که ایرانیان در شهرهای مونیخ، تورنتو، لس‌آنجلس، لندن و بسیاری شهرهای دیگر تظاهرات‌های بزرگی برگزار کردند. تظاهراتی که به گفته مردم ایران برایشان «دلگرم‌کننده» بوده است. نسترن می‌گوید از دیدن ویدئوهای تجمع‌های خارج از کشور «هیجان‌زده و امیدوار» شده است: «فکر نمی‌کردم اینجوری باشد ولی دیدم که شد. هفته پیش از برگزاری تجمع‌های خارج کشور به این فکر می‌کردم که هیچ آرمانی ارزش این حجم از کشتار را ندارد. آزادی آرزوی محالی است که اگر هم تحقق پیدا کند، نمی‌دانم چطور می‌توان از آن لذت برد چون جان همه آدم‌هایی که از دست رفت باارزش‌تر از هر چیزی است.» او حضور رضا پهلوی در اجلاس مونیخ را اتفاق مهمی می‌داند:

همیشه یک فرد حکومتی در آن شرکت می‌کرد اما امسال او شرکت کرد. آدم‌های افراطی می‌خندند و می‌گوید او در میان تماشاچی‌ها نشسته اما دلم برایش می‌سوزد چون بالاخره او دارد کاری می‌کند. کمی بلد است حرف بزند، خودش می‌گوید می‌خواهد برای دوره گذار بیاید و بقیه موارد به رای مردم بستگی دارد. اما طرفدارانش بیشتر از خودش اذیت می‌کنند. من تمایلی در او نمی‌بینم که بخواهد رهبری را به دست بگیرد اما به دلیل فشار طرفدارهایش آن را پذیرفته و فحش هم می‌خورد.

برای نهال اما، دیدن تجمع‌های خارج کشور توامان دلگرم‌کننده و ناامید کننده بوده است: «دلگرم کننده از این منظر که فاجعه داخل، صدایی در بیرون ایجاد کرد و ناامید کننده به این دلیل که به سمت تک صدایی رفت. خشونتی که طرفداران آن صدا با کمک سایبری‌های داخل کشور انجام دادند، چیزی نبود که در تمام این سال‌ها خواسته من باشد. مقابله با تک صدایی و تلاش برای فضایی که همه صداها شنیده شوند همه آن چیزی بود که ما سال‌ها برایش تلاش کردیم.» نهال می‌گوید شعارهای تک صدای موجود در تظاهرات بیرون از کشور، نماینده بخش زیادی از خواسته‌های داخل کشور نیست:

آنها به قدری مشغول مرزگذاری با هر صدای متفاوت با خودشان هستند که حتی به نظر آنها گفتن «نه به اعدام» می‌تواند همسویی با افرادی مانند نرگس محمدی به نظر برسد. وقتی بعد از شروع اعتراضات فراخوان داده می‌شود و در روز فراخوان شعار «زن، زندگی، آزادی» از زیر صفحه کسی که فراخوان را داده حذف می‌شود، همگرایی به شعاری تو خالی تبدیل می‌شود و در نتیجه، از هرطرف که رفتم جز وحشتم نیفزود.

برای آیدا قابل پیش‌بینی بود که جمعیت زیادی برای شرکت در تجمع‌های خارج از کشور می‌روند، با این حال می‌گوید برخوردهایی که با برخی از کسانی که طرفدار پادشاهی‌خواهی نیستند، می‌شود «قهقرای انسانیت» است:

سایر ایده‌ها و گرایش‌ها و ایدئولوژی‌ها فضایی برای بیان و تبلیغ آزادانه نداشتند و به همین دلیل هژمونی با پهلوی است. چون ما نه رسانه و نه منبع مالی و نه فضای بدون بگیر و ببند داریم که بتوانیم تبلیغ کنیم. همین می‌شود که جمعیت بزرگی در خارج از کشور با رضا پهلوی بیعت می‌کنند. کسانی هم که نمی‌روند، طرد و حذف شدند، دوستانشان را از دست دادند و تهدید شدند. این فضای عجیبی است و ما می‌خواهیم با همین مبارزه کنیم اما دوباره به دام همین مساله افتادیم که اگر با من نیستی باید حذف و طرد شوی. این مساله بسیار ترسناک و هولناک و قهقرای انسانیت است.

او با انتقاد از اینکه شعار «نه به اعدام» از شعارهای بیان شده در تجمع‌های خارج کشور حذف شده بود می‌گوید:

نه تنها اعدام که حتی شعار «زندانی سیاسی آزاد باید گردد» هم از تجمع‌های خارج کشور حذف شده بود. اینها شعارهایی بوده که در تمام تجمع‌هایی که به یاد دارم و در آنها حضور داشتم در حدود ۲۰ سال اخیر، بوده و چطور می‌شود که همین‌ها هم حذف می‌شوند. اعدام افراد بی‌گناه آنقدر بلاموضوع شده که حتی نمی‌خواهند درباره آن حرف بزنند. می‌توانم بفهمم که ممکن است این ایده را داشته باشند که دیگر از حکومت چیزی نمی‌خواهند و باید حکومت برچیده شود اما به هر حال هنوز این حکومت پابرجاست و ما باید خواسته‌هایی مثل لغو اعدام را همیشه در هر جایی با خودمان حمل کنیم. آنها فقط شعار می‌دهند «King Reza Pahlavi» در حالی که افراد بسیاری در کشور در خطر اعدام و بازداشت قرار دارند.

شعار «نه به اعدام»؛ ضرورتی برای اکنون یا پس از فروپاشی نظام؟

یکی از انتقادهایی که برخی از مخالفان به شعار «نه به اعدام» وارد کردند این مساله است که در این شعار گویی حکومت ایران خطاب قرار گرفته و به همین دلیل نباید از این شعار استفاده کرد. اما آیدا می‌گوید «نه به اعدام» خطاب قرار دادن حکومت نیست:

این جمله بیان یک دیدگاه است که ما در هر حکومتی و در هر شکلی از حکومتداری که می‌خواهد شکل بگیر، چه جمهوری و چه سلطنت و چه اداره شورایی، باشد، ما مخالف اعدامیم و اعدام باید لغو شود. این موضوع باید همیشه خواسته افراد باشد.

عرفان هم توجه به بازداشتی‌ها را مهم‌ترین کار این روزها می‌داند، چون دیوار ارعاب حاکمیت را می‌شکند: «چون آدم‌های دیگر به این نتیجه می‌رسند که اگر ما هم فعالیتی کنیم و دستگیر شویم و حکم بگیریم، بدنه‌ای قوی برایمان تلاش می‌کند و این در حقیقت به نوعی حفظ نیروست.» او تا به حال به این شکل نگاه نکرده که با «نه به اعدام» حاکمیت را مورد خطاب قرار داده اما می‌گوید دیگر نمی‌خواهد آنها را مورد خطاب قرار دهد: «برایم شبیه به زمان‌هایی است که دم مجلس می‌رفتیم و من همان کار را هم دوست نداشتم.» 

این روزها صدور احکام اعدام برای معترضان با تهدیدهای به جنگ هم‌زمان شده است. عرفان این مساله را نگران‌کننده می‌داند و درباره آن می‌گوید:

این هم‌زمانی باعث می‌شود که دست حاکمیت برای سرکوب باز ‌شود و برای آن بهانه دارد. همین موضوع مرا بیشتر نگران می‌کند. جمعیت زیادی به خیابان آمدند، همانطور که کشته شده‌ها خیلی زیاد بودند. من گاهی احساس می‌کنم این جمعیت در حال تبدیل شدن به عدد در ذهن‌های ماست. انگار دیگر نمی‌توانیم آنها را تک تک ببینیم و اسم‌هایشان را فراموش می‌کنیم. من می‌ترسم که اعدام‌ها شکل دسته‌جمعی به خودش بگیرد و فشاری که می‌توانستیم بیاوریم را نیاوریم. ما باید از ظرفیت رسانه برای پر هزینه کردن اعدام برای حاکمیت استفاده کنیم و فکر می‌کنم کسانی که خارج کشورند می‌توانند بیش از هر چیزی روی این موضوع تمرکز کنند.

آسیه هم می‌گوید فشار آوردن افراد و حکومت‌ها و درخواست از آنها روی لغو احکام اعدام موثر است و به گفته او در خارج کشور شعارهای مطالبه محور جزیی داده نشد، در حالی که خیلی کارها می‌توانستند بکنند که نکردند و ادامه می‌دهد:

به نظر من پیش از ۲۵ بهمن می‌توانستیم سازوکاری تعریف کنیم که هر کشته‌شده یک نماینده داشته باشد و می‌توانستیم کارهای خلاقه‌ای در حوزه مطالبه‌گری داشته باشیم. اما این اتفاق نیفتاد چون نیازمند یک سازمان‌یابی بود که باید از جایی بالاتر انجام شود که در حال حاضر چنین دغدغه‌هایی برای او وجود ندارد. من فکر می‌کنم هوشمندی و درایتی نیاز داریم که نیست و همه نقد ما هم همین است. اینکه ما به جریانی که صدایش بلند است تعلق خاطر نداریم هم به همین دلیل است که این جریان چنین ویژگی‌هایی را ندارد.

آسیه به صحبت‌های اخیر ترامپ درباره اعدام در ملا عام و بالای جرثقیل و تعداد بالای احکام اعدامی که می‌توانست در ایران صادر شود هم اشاره می‌کند و می‌گوید برایش دور از ذهن نیست که چنین اتفاقی می‌افتاد: «این موضوع اصلا از تصورم دور نیست و با شیبی که حاکمیت در سرکوب داشت می‌توان متصور بود که این اتفاق هم بیفتد. برخوردهای اژه‌ای هم تایید کننده این مساله است. آنها در خیابان خونریزی راه انداختند و یک روانشناس می‌گفت مطمئن است اگر اینها بمانند چوبه‌های دار را در ملاعام برپا خواهند کرد. اگر ما فکر کنیم که فشار آوردن ترامپ باعث شده اعدام‌ها با آن شدت و به آن شکل اتفاق نیفتد و حالا مخفیانه آن را در تعداد کمتر انجام می‌دهند یعنی ما همه جریان را نمی‌دانیم که بفهمیم اتفاقی که می‌افتد شاید در حال جلوگیری از وقوع سیاهی بزرگتری است. در نهایت همه این وضعیت‌ها بسیار هولناک است.»

آسیه معتقد است «براندازی» یکی از دلایلی است که باعث شده گروه‌های پادشاهی‌خواهی روی مساله «نه به اعدام» آنچنان که باید کار نکنند:

چون به نظر این جریان اولویتی به نام براندازی وجود دارد که جان میلیون‌ها آدم نجات پیدا می‌کند. پس باید برای نجات جان میلیون‌ها آدم صدای براندازی را بلند کنیم و مسیر رسیدن به آن را کوتاه کنیم و به همین دلیل نمی‌توان روی آزاد کردن زندانی‌ها و اعدام نکردن تمرکز کرد. چون وقتی روی این موارد تمرکز می‌کنیم انگار حکومتی را به‌رسمیت می‌شناسیم و می‌خواهیم با او مذاکره کنیم و درباره امور داخلی به او بگوییم باید چه کار کند و چه کار نکند.

او تا پیش از برگزاری تجمع‌های ۲۵ بهمن ماه در خارج کشور به این موضوع فکر کرده که چه خوب که در خارج کشور نیست تا در دوراهی رفتن و نرفتن به این تجمع‌ها قرار بگیرد. اما هر چه بیشتر فکر کرده به این نتیجه رسیده که اگر در خارج کشور بود با پلاکارد خودش به تجمع می‌رفت و نمی‌ترسید که حضورش به حساب همراهی با گروه و جریانی گذاشته شود. به گفته او «چون هر گروه و جریانی تا زمانی که صدا و رسانه دارد می‌تواند همه چیز را تحریف کند و زمانی که من هدف بزرگتری دارم با آن هم مبارزه خواهم کرد. مثل همان زمانی که شرکت در انتخابات برایم به معنی مشروعیت دادن به سیستم نبود. به نظر من امر سیاسی به این شکل است که یا راه جایگزینی وجود دارد یا ندارد و زمانی که در این عرصه بازی نکنیم همان بازی نکردن هم انتخابی است که در نهایت به سود یک طرف تمام خواهد شد. اینکه این تفکر درست است یا اشتباه مساله پیچیده‌ای است چون آنچه امروز در جامعه می‌بییم صرف نخواستن و گذر کردن از حکومتی دینی جزو خواسته‌های افراد است. این مساله که خانواده‌های داغدار بدون هماهنگی در همه جا یک ری‌اکشن به سیستم قدرت نشان می‌دهند مساله‌ای است که اگر آن مسیر پیشین را نرفته بودیم معلوم نبود که امروز به این نقطه می‌رسیدیم یا نه.» او می‌گوید جنبش فعلی ایران نشان می‌دهد که مردم لزوما از افراد شاخص تاثیر نگرفتند:

زمانی که آسیب به ما نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود و خودمان مجبور به هزینه دادن می‌شویم تازه متوجه می‌شویم چه خبر است و نمی‌توانی سرت را پایین بیاندازی و زندگی‌ات را بکنی. به همین دلیل ۲۵ بهمن برایم با همه نقدهایی که به آن وارد است باشکوه بود. حجم جمعیتی که برنامه‌ریزی کردند و در خارج کشور به اندازه یک کشور کوچک جمعیت بیرون آمد بسیار باشکوه و دلگرم‌کننده بود.

آیدا هم در این روزها فکر کرده اگر این امکان وجود داشت که یک زمین خالی مانند آنچه در مونیخ بود را در اختیار مردم ایران بگذارند و بگویند کاری به تظاهرات‌کنندگان ندارند و می‌توانند بروند و هر شعاری که دوست دارند بدهند، اتفاقات متفاوتی می‌افتاد:

آن وقت می‌بینید که مخالفان حکومت بدون ترس و سرکوب چند نفرند. رفتن جمهوری اسلامی همه را خوشحال می‌کند اما اینکه بعدش چه کسی می‌آید مهم است. افرادی مانند رضا پهلوی و اطرافیان او قطعا انتخاب من نخواهند بود. کاش فضایی بود که برخی فعالان داخل کشور از هر طیفی (معلمان، کارگران، زنان و فعالان حقوق اقوام و افغانستانی‌ها و اقلیت‌های جنسیتی، فعالان ادیان، محیط‌ زیست و بقیه) می‌توانستند با هم شروع به کار کنند. آنها می‌توانستند برنامه و راهکارشان را اعلام کنند و به این شکل با رفتن جمهوری اسلامی می‌توان دوباره این خاک را ساخت.

او می‌گوید اگر در زمان برگزاری تجمع‌های خارج کشور در مونیخ هم بود به آن تجمع نمی‌رفت: «من با قاطعیت می‌توانم بگویم در تجمع حضور پیدا نمی‌کردم. اینکه بگوییم باید متحد شیم و اختلاف‌ها را کنار بگذاریم درست نیست. ما از همین نقطه باید مقابل هر شکلی از حذف، دیکتاتوری و فاشیسم بایستیم و این فضا اگر به من داده می‌شد با شعارهایی که آنها را باور دارم برایم معنا پیدا می‌کرد نه با حضور فردی که می‌گوید در ایران همه مرا صدا زدند.»

مسیر دشوار آزادی

جامعه معترض ایرانی برای دست‌یابی به آزادی و حقوق شهروندی چقدر باید هزینه دهد؟ به گفته آیدا دنیای غرب به‌خوبی می‌داند که مردم ایران مخالف جمهوری اسلامی هستند: «حجم مهاجران خارج کشور که مخالف جمهوری اسلامی هستند دلیل این مساله است. آنها اگر مخالف جمهوری اسلامی نبودند کشورشان را ترک نمی‌کردند. به همین دلیل این تجمع‌ها نتیجه خاصی برای تصمیم‌گیرندگان جهان نداشته که با دیدن این تجمع به نتیجه جدیدی برسند. به همین دلیل این تجمع‌ها برای من حس شادی و شعف نداشته است.» عرفان اما بعد از دیدن تجمع‌های خارج از کشور به همه آنهایی فکر کرده که دوست دارند به ایران برگردند و نمی‌توانند: «زمانی که تجمع‌های خارج کشور برگزار شد من به این تصویر فکر می‌کردم که آن آدم‌ها چقدر دلشان می‌خواهد به کشورشان برگردند و چقدر دلشان برای خانه‌شان تنگ شده است. فکر کردم دوست دارم چه کسانی به ایران برگردند. دوست دارم برادرم برگردد. دوست دارم کسانی که برایم مثل خواهر می‌مانند اما آنها را ندیدم به ایران برگردند. دلم برای آنها می‌سوخت.» عرفان دوست دارد کشورش بالاخره دموکراسی را تجربه کند و کسانی که سوگوار شدند دلشان آرام شود:

من دوست دارم ما به چیزی برسیم که آنها بگویند ارزشش را داشت. اما کاش مسیر آزادی انقدر مسیر سخت و دردناکی نبود. من دوست دارم رسیدن به شکلی از جمهوری سوسیالیستی را ببینم.

نهال هم رویای ایرانی آزاد با وجود همه تفکرات و مذاهب را دارد اما در پاسخ به این سوال که آیا تحقق رویایش امکان‌پذیر است یا نه می‌گوید: «بعید می‌دانم. دورنمایی که دارم این است که در نهایت آمریکا حمله می‌کند، یک نفر را از بین تراستی/سپاهی‌ها بیرون می‌کشد و قیافه حکومت فعلی تغییر می‌کند ولی شالوده‌اش نه.» آسیه اما مردم را در نقطه‌ای می‌بیند که کنترلی روی تغییرات ندارند و در این‌باره می‌گوید:

در این لحظه‌ من فکر می‌کنم برخی چیزها از دست ما خارج شده و ما در مراحلی هستیم که نقشه آن چند ماه یا چند سال است که کشیده شده است. ما در بخش‌های آخری هستیم که در حال حاضر دیگر خیلی نقش ما تعیین کنند نیست و اذیت کردن خودمان و جنگیدن برای چیزهایی که دست ما نیست، کاری عبث است. ما باید درباره چیزهایی که دست ما هست حرف بزنیم، خود انتقادی داشته باشیم، میدان را خالی نکنیم، قهر نکنیم، فضا اشغال کنیم، چالش ایجاد کنیم و به چالش بکشیم. اما در حالت بزرگتر در این لحظه من برای سقوط حکومت توسط بخشی که دست ما نیست امیدوارم. فکر می‌کنم ما با دست خودمان نمی‌توانیم این کار را بکنیم و نیاز به مداخله داریم.

او می‌گوید نمی‌داند این مداخله چقدر تبعات و آسیب دارد: «اما اگر یک رای داشته باشم فکر می‌کنم هر چقدر زودتر اتفاق بیفتد بهتر است. چون ضمانت نابودی کامل ما با ماندن حکومتی است که در حال حاضر بر ایران حاکم است. این موضوع کاملا مشخص است که همه ما و کشورمان به دست اینها نابود خواهیم شد. هر مسیر دیگری غیر از بقای این حکومت می‌تواند احتمالاتی برای اندکی زندگی کردن و رها شدن با خود به همراه داشته باشد؛ حتی اگر از مسیر ایده‌آل و دلخواه ما نباشد و آسیب در پی داشته باشد. به نظر من این مسیر آسیب کمتری خواهد داشت.»

تغییر و زدودن چهره دینی ایران بیشتری چیزی است که آسیه را خوشحال می‌کند. او همزمان به مسئولیت فردی و به کارهای کوچک اما پراهمیتی که اکنون می‌توان و باید انجام داد اشاره می‌کند و می‌گوید: «من به این فکر می‌کنم که حضور آدم‌ها کنار خانواده‌های دادغدار و ماندگار شدن چهره‌های کشته‌شدگان مساله بسیار مهمی است. درد، حفره و خشمی که خانواده داغدار دارد را فقط همین می‌تواند پر کند. معنای زندگی و زنده بودن این است که نام‌مان جاودان شود. این مساله به همین دلیل می‌تواند تا حدی مرهم و التیام باشد. شاید آنها بتوانند با این سوگ زمانی که توسط افراد دیگر تبدیل به عمل قهرمانانه می‌شود، کنار بیایند. مرگ در راه یک هدف بزرگتری به اسم آزادی معنا پیدا می‌کند و به همین دلیل درد و رنج و غم و فقدان برای افراد داغدار قابل تحمل می‌شود.»

همه اینها به باور او دلایلی است که نشان می‌دهد همراهی مردم در مراسم‌های چهلم تا چه حد می‌تواند دلگرم‌کننده باشد. اما برای برخی دیگر هم ناراحت است:

ناراحتم اگر قرار است ما هیچ‌وقت نفهمیم چه کسی از دنیا رفته یا برای کسانی که صدایشان نمی‌رسد یا از ترس صدایشان را بلند نمی‌کنند. من برای بازداشتی‌ها خیلی ناراحتم. فکر اینکه هر روز با آنها چه برخوردی می‌شود، رهایم نمی‌کند. افرادی که حکم اعدام گرفتند هم در یک وضعیت پیچیده و بحرانی قرار می‌گیرند که بسیار وحشتناک است. من فکر می‌کنم آنها با فرد بازداشتی می‌توانند هر روز هر کاری بکنند و این مساله مرا دیوانه می‌کند. همه اینها باعث می‌شود که من بگویم کاش جنگ شود و ما از شر اینها راحت شویم. راهی جز این نیست. این یک ساختار اصلاح‌ناپذیری است که دیگر با هیچ سلاحی نمی‌توان به مبارزه آن رفت چون بر پایه فساد بنا شده و بسیار ریشه دوانده و کامل باید برداشته شود، انقلاب باید رخ دهد. در غیر این‌صورت ما بیچاره می‌شویم.

*نام نویسنده و تمام افرادی که در این مقاله از آنها نام برده شده، به خاطر حفظ امنیت آنها مستعار است.

در همین زمینه:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.