ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

نگاهی انتقادی به تقابل نظام و مردم و نکاتی پیرامون وظایف کمونیست‌ها

کمال فدایی ـ‌ ما براندازیم ولی نه براندازی نظام که برانداز ذات طبقاتی آن، که انقلاب واقعی چیزی نیست جز همین. باید بپذیریم که نه نظام توان حل مشکل تورم را دارد، نه علت اصلی این مشکل است، بلکه نظام صرفا تسهیل‌گر روابط سرمایه‌دارانه است. باید بپذیریم نه تورم مشکل همه مردم است، نه خیابان تنها عرصه اعتراض، باید بپذیریم نظام فقط در مبارزه‌ای قلب واقعیت شده بین مردم و نظام وجود دارد و در نظرگاهی طبقاتی، نظام چیزی نیست جز پاسداری از تمایزات طبقاتی. پس باید فریاد زد مردم با مردم برابر نیست.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

اعتراضات به پایان می‌رسد، همچون دفعات قبل. هر دو طرف بر سر تعداد کشته‌ها چانه‌زنی می‌کنند و به هیچ توافقی نمی‌رسند. طبیعی است. از هفده شهریور ۵۷ تا امروز هیچگاه این دو گروه در مورد تعداد کشته‌ها به توافق نرسیده‌اند. خشم و کینه در سکوتی مرگبار زبانه می‌کشد. کارگران هشت صبح بر سر کارهای خود حاضر می‌شوند و امیدها به پایان می‌رسد. فردا دوباره مانند دیروز است. خیابان خالی می‌شود. پرده می‌افتد. سر و کله سوال لعنتی چه باید کرد باز پدیدار می‌شود.

کمونیست‌ها بعد از انقلاب ۵۷ تمام سعی و تلاش خود را برای درک و فهم نظام جمهوری اسلامی گذاشتند. جریان‌های بسیاری بعد از انقلاب ۵۷ با درک غلط از وضعیت جدید، جمهوری اسلامی را به مثابه پدیده‌ای تازه‌تاسیس، میوه انقلاب خواندند و دست از مبارزه کشیدند، تو گویی انقلاب به پایان رسید. گروهی هم حاضر به همکاری نشدند و بدون توجه به آرایش طبقاتی جامعه و مبارزه طبقاتی، دشمن اصلی خود را نظام جمهوری اسلامی معرفی کردند و با سرکوبی شدید مواجه شدند. کمونیست‌ها محو شدند و تغییرات اساسی سرمایه‌داری در ایران با موتور جدید (جمهوری اسلامی) آغاز شد. بعد از خرداد ۷۶ طمع رسیدن به قدرت با هدف تاثیر بر جامعه مدنی مثل خوره به جان بخشی از چپ‌ها افتاد. این نبرد در خرداد ۸۸ به اوج رسید و چپ‌های فرهنگی طعم پیروزی می‌چشیدند. بماند که هیچ دستاوردی هم نداشتند. تازه بعد از دوران اعتدال روحانی فهمیدند که این مدت آب در هاون می‌کوبیدند و هر چه رشته کرده‌اند، پنبه شده. آن زمان بود که دخیل به مردم و تهیدستان شهری بستند و با هر خیزشی (۹۶،۹۸) فریاد شادی و پیروزی سوسیالیسم سر می‌دادند. کسی منکر آن نیست که تناقضات سرمایه‌داری به اوج رسیده است، اما سوال اینجاست که چرا بخش قابل‌توجهی از چپ‌ها همچنان تمایزات طبقاتی را به رسمیت نمی‌شناسند و ذکر مردم! مردم! لقلقه زبان‌شان شده، حال در چهره تهیدستان و محرومان و فقرا و ... . خیزش زن، زندگی، آزادی نهیب یک شکست را در گوش عده‌ای به صدا درآورد، اما هنوز مانده بود تا سروکله‌اش به تمامی آشکار شود. اکنون در ۱۴۰۴ باز هم کمونیست‌ها با شکستی تحقیرآمیز مواجه شدند. همان مردم که این همه برای آگاه کردنش از تناقضات سرمایه‌داری و تمایزات طبقاتی حنجره پاره می‌کردند، سوار بر اتوبوس رضا پهلوی اردوگاه خیالی چپ را ترک کردند و در مقابل «نظام» قرار گرفتند. کمونیست‌ها ماندند با زمینی سراسر سوخته. در تمام این سال‌ها دو مفهوم سرابی بوده که ما را به دام خود می‌کشانده، و کمونیست‌ها دیگر نباید به این دو مفهوم اعتماد کنند: اول مردم دوم نظام. این دو مفهوم چاه ویلی بوده که بیش از ۵۰ سال کمونیست‌ها را طعمه کرده. اما دیگر نه!

نظام

براندازی نظام اکنون مسئله‌ای است که از فرط بداهت، هیچ‌کس در معنا، هدف، وسایل و نتایج آن تردیدی ندارد. حتی مخالفین براندازی نظام یا همان حامیان و مردم همیشه در صحنه هم درک بسیار روشنی از این پدیده دارند. آن‌ها تنها با آن مخالفند، همان‌قدر که عده‌ای در تلاش برای به ثمر رساندن آن مصمم هستند. جریان موسوم به محور مقاومت نیز از این دایره خارج نیست. آن‌ها هم‌چنان گرفتار پدیداری موهوم به نام نظام شده‌اند که در آن راهی به رهایی می‌بینند. تو گویی حضور این نظام، این عینیت شبح‌وار، بخشی از سرنوشت ماست که یا باید «منتظر» براندازی آن از خارج باشیم و به آن تن دهیم (حمله خارجی). یا برای براندازی آن بکوشیم (براندازان، سلطنت‌طلبان)، یا علیه براندازی آن قیام کنیم (حامیان نظام، بورژوازی، اصلاح‌طلبان). یا بقای آن را دستاویزی کنیم برای دفع شری بزرگتر (محور مقاومت).

اینکه این امر چگونه ممکن است، چگونه محقق می‌شود یا شکست می‌خورد، چه الگویی دارد، چه روندی و چه ابزاری برای تحقق یا شکست آن لازم است، محور بحث ما نیست؛ کما اینکه طرفین ماجرا پاسخ‌هایی سرراست و روشن برای آن دارند. برای آن‌ها مسئله «نظام» از دستور کار خارج نمی‌شود و ابزارشان هم فقط کمیت «مردم» در «خیابان» است. حال چه در حمایت از نظام و چه در راستای براندازی آن.

قصد داریم از دریچه‌ای دیگر به این پدیده بنگریم. اساسا چرا چنین پدیده‌ای آن هم به این بداهت و وضوح در ایران امروز مطرح است؟ این نظام چیست که بر سر ماندن یا رفتنش اینگونه جنگ و جدال برقرار است؟ درگیری و دل‌مشغولی طرفین جدال آنچنان پر رنگ است که چیستی خود نظام تماما به حاشیه رفته است. امروز هیچ‌کس از خود نمی‌پرسد اصلا این نظام چیست؟ ماشین سرکوب! آخوندهای خونخوار! غاصب تاج و تخت پهلوی! محور مقاومت! پناهگاه مردم! ام‌القرای مسلمین! پاسخ‌هایی متنوع اما بدیهی و بی‌تمایز!

می‌توان پرسش دیگری نیز مطرح کرد: چرا براندازی نظام در ایران مطرح است اما مثلا در اروپا و آمریکا خیر؟ چرا سر نخ تمام مشکلات و حتی مواهب زندگی در ایران به نظام می‌رسد؟ چرا مردم در اروپا و آمریکا که شاید در مناطق و مواقعی زندگی بسیار سخت‌تری از ایرانیان تجربه می‌کنند به براندازی فکر نمی‌کنند؟ تو گویی مفهوم نظام اساسا برای ما ایرانیان خلق شده یا بهتر بگوییم ما داخل نظام زیست می‌کنیم و چاره‌ای نداریم که یا از آن خارج شویم یا تلاش کنیم از آن خارج نشویم. اصلا فرض نبود آن غیرممکن است. می‌دانیم که در کشورهای اروپایی و آمریکایی حتی به حفظ نظام هم مثل ما فکر نمی‌کنند.

پاسخ اولیه، ساده و روشن و بدیهی به دل‌مشغولی تمام ما به نظام چنین است: ایران یک کشور دیکتاتوری است و اساسا همین دیکتاتوری و مقاومت در برابر تغییر، مسئله براندازی را موجب می‌شود. اما در اروپا و آمریکا، دموکراسی است و راهکارهای قانونی برای ایجاد تغییر وجود دارد. می‌توان تا ابد در این خصوص به حرافی پرداخت، اما نمی‌توان فراموش کرد که تغییراتی که ایران در پنجاه سال گذشته از سر گذرانده کشورهای دموکراتیک اروپا و آمریکا (که راهکارهای مسالمت‌آمیز تغییر در قانون اساسی دارند) در یکصد سال هم تجربه نکردند. قطعا می‌توان اضافه کرد بله اوضاع ایران بدتر شده است!

تورم

باید به مفهوم تورم بپردازیم، چیزی که دیگر نه با مبنای اعتقادات مردم بلکه حتی آمار و ارقام و محاسبات دقیق ریاضی علم اقتصاد هم بر آن صحه می‌گذارد. در این خصوص هیچ تفاوتی نمی‌کند که شما موافق نظام هستید یا مخالف آن یا حتی رهبر آن. تورم انکارناپذیر است! تورم یا همان گرانی که بیش از نیم‌قرن دامن اقتصاد ایران را گرفته به زعم تمام اقتصاددانان مشکل اصلی و اساسی ایران است که هر موجود زنده‌ای آن را لمس می‌کند و تاکنون هیچ‌کدام از مسئولین از صدر تا ذیل نظام نبوده که برای حل آن آستین بالا نزده باشد. جالب اینجا که این پدیده حتی به نظام جمهوری اسلامی هم خلاصه نمی‌شود و قدمتی بیشتر دارد. علت انقلاب ۵۷ هم همان‌قدر تورم بود که حضور امروز مردم در خیابان. امکان ندارد کسی از این پدیده در امان مانده باشد. تو گویی اگر این مشکل برطرف بشود یا حتی به زعم مسئولین مهار بشود، دیگر مشکلی روی زمین نمی‌ماند. اما باید کمی انتقادی‌تر به آن نگاه کرد. مبدا تورم در ایران محل بحث‌های دامنه‌دار است: نظام، تحریم، فساد، بی‌کفایتی مسئولین، مدیریت اشتباه. اما همه می‌دانیم به محض اینکه یک کالا در ایران گران شود، در چشم‌ بهم‌زدنی تمام زنجیره به یکباره دستخوش تغییر می‌شود و نتیجه همان خواهد شد که نام آن تورم است.

انگار چیزی به نام تورم در خاک ما وجود دارد که باعث گرانی می‌شود و سرنخ آن معلوم نیست. ما هم به سرنخ آن کاری نداریم و به هیچ‌وجه قصد نداریم به بحثی اقتصادی بپردازیم. اما سوال اینجاست وقتی همه‌چیز گران می‌شود پس اساسا مشکل چیست و چرا باید نگران باشیم؟ جواب ساده است: بله همه‌ی کالاها گران می‌شود الا یک کالا: نیروی کار.

اساسا مشکل تورم همین شکل نامتقارن و ناعادلانه آن است که کمتر در خصوص آن صحبت می‌شود. بله همه‌چیز متورم شده و قیمت آن بالا می‌رود الا نیروی کار. بگذریم از شعبده‌بازی‌های کودکانه‌ی هر ساله وزارت کار در تعیین حداقل دستمزد که مسئولین امر افزایش ۲۰ الی ۴۰ درصدی آن را موهبتی الهی که به دستان نمایندگان خداوند روی زمین محقق می‌شود، می‌دانند. نیروی کار اگر گرانی یا تورمی را هم تجربه کند تنها یک‌بار، آن هم اول سال خواهد بود و این تازه کوچکترین مشکل آن است. هر کس می‌داند که با بالا رفتن ارزش نیروی کار هزینه تولید و خدمات بالارفته و باید محصول نهایی هم گران شود. بگذارید از وجهی دیگر که بی‌شک بسیار مرسوم‌تر است به قضیه نگاه کنیم. وقتی دلار به اصطلاح گران می‌شود، همه می‌دانند که دلار در جهان نرخش ثابت است، بلکه این ریال است که ارزان می‌شود. حال این کاهش ارزش ریال می‌تواند عوامل بسیاری داشته باشد که تفاوتی در بحث ما نمی‌کند. با ارزان شدن ریال ارزش هر ۲۰هزار ریال ما به ۱۰هزار ریال تقلیل پیدا می‌کند. پس کارگری که ۲۰ میلیون ریال حقوق می‌گیرد، امروز ۱۰ میلیون ریال حقوق می‌گیرد-حتی اگر کماکان و به صورت اسمی ۲۰ میلیون ریال حقوق بگیرد.

کارگر برای رسیدن به سطح معیشت قبلی، باید خود را دو برابر کند، چون ارزش نیروی کار او نصف شده است. اما چه بلایی سر تولیدکننده ایرانی مثلا تولیدکننده تخم‌مرغ می‌آید؟ او که نمی‌تواند بپذیرد اکنون بیست عدد تخم‌مرغش به ده عدد تبدیل شده، با تغییر معادل ریالی آن، این مشکل را برطرف می‌کند. اکنون تنها کارگر است که معادل پولی کالای خود یعنی نیروی کار را نمی‌تواند گران کند. اما تولیدکننده تخم‌مرغ در این خصوص مانعی بر سر راه خود ندارد. ولی او همچنان از نظام شکایت دارد چرا که دیگر به اندازه‌ی سابق نمی‌تواند تخم‌مرغ بفروشد. پس وقتی می‌گوییم تورم مشکل ایران است باید اصلاح کنیم: خیر! تورم یا گرانی مشکل تنها بخشی از جامعه‌ی ایران است که تنها کالایش نیروی کار است. این نکته به راحتی در تمام لفاظی‌ها و حرافی‌ها پیرامون مشکلات معیشت در ایران فراموش می‌شود. پس این همه هیاهو و تلاش شبانه‌روزی بی‌حاصل تنها برای رفع مشکل بخشی از جامعه ایران و به تعبیر درست‌تر تنها بخشی از مردم است. اما همان بخش هم هیچ‌گاه کارگران خطاب نمی‌شوند- چه توسط نظام چه توسط مخالفان نظام. تو گویی این کلمه نوعی صفت یا نام قبیح است که نباید به‌کار رود. هیچگاه مسئولین از مشکلات معیشت کارگری که اکنون به بدختی دچار است صحبت نمی‌کنند. حتی مخالفان نظام مانند سلطنت‌طلبان هم نمی‌گویند مشکلات معیشتی «کارگران» بلکه می‌گویند «مردم» و نکته اساسی همینجاست که این یک نام‌گذاری ساده نیست، بلکه این نام‌گذاری، نیرو‌های اجتماعی خاص خود را به دنبال خواهد کشید. پس این «مردم» که از گرانی به ستوه آمده‌اند با «مردم» ایران برابر نیستند. در واقع باید گفت با نقد مفهوم تورم پی می‌بریم که از اساس «مردم» مساوی «مردم» نیست. بلکه چیزی در دل این کلیت انتزاعی به نام مردم وجود دارد که اصل کاری است و نمی‌توان به سادگی گفت فراموش شده، بلکه واقعیت آن است که سرکوب شده: یک بار با به‌رسمیت نشناختن موجودیتش، یکبار توسط تورم.

خیابان

مخالفین نظام از تمام طیف‌ها فریاد بر می‌آورندکه مردم در رنجند (کدام مردم؟). نتیجه اینکه نظام باید برود. اما موافقان نظام و محور مقاومت با اذعان به رنج معیشتی مردم (کدام مردم؟) فریاد بر می‌آورند که بله همه در رنجیم اما مردم حامی این نظامند. مخالفین نظام اما با اعتراض در خیابان پیامی روشن و عینی مخابره می‌کنند: اگر مردم با نظام موافقند، پس ما که در خیابانیم یا مردم نیستیم یا شما همه مردم نیستید. کار که بالا بگیرد از دو حال خارج نیست: یا طرفین یکدیگر را به غیر مردم بودن متهم می‌کنند (دست‌نشانده غرب، ایادی استکبار، ستون پنجم، ساندیس‌خور، جیره‌خوار نظام) یا بحث بی‌پایانی در مورد کمیت مردم درخواهد گرفت که حالا ما بیشتریم یا شما؟ در نهایت تردیدی نیست که این نزاع و جدال فقط باید در خیابان حل و فصل شود. حال چه در حمایت از نظام، چه در تلاش برای براندازی آن. خیابان عرصه‌ی نهایی سیاست است. اصلا تا به خیابان نیاییم هیچ مشکلی حل نمی‌شود. صرف‌نظر از اینکه تا همین‌جا هم مشخص است که مردم مساوی مردم نیست اما باید باز هم بحث را به‌پیش برد.

مخالفین نظام مشکلات معیشت یا همان تورم را نتیجه خود نظام می‌دانند و موافقین نظام هم ریشه این پدیده را خارج از مرزهای نظام یا چیزی شبیه به سوءمدیریت یا فساد فلان شخص می‌دانند. در واقع یکبار دیگر هر دو طرف تأیید می‌کنند که مسئله معیشت توسط نظام حل می‌شود حال یا با مدیران انقلابی و متدین یا با براندازی. اما آن بخش از مردم که نشان دادیم تورم فقط برای آنهاست، دوشادوش کسانی که اعتقاد دارند نظام باید برود یا بماند در خیابان به اعتراض مشغولند، با این فرق که دسته‌ی اول فردا ۸ صبح باید سر کارهای قبلی با همان مشقت حاضر باشند. اما از خود می‌پرسند (یا دیگر باید بپرسند) آیا ما همه یک مشکل داریم؟ گیرم که در این لحظه همه معترضیم. گیرم که حتی به این نتیجه رسیدیم که نظام باید برود یا مثلا پهلوی برگردد آیا این مشکل حل خواهد شد؟ آیا در حکومت بعدی مشکل ما حل خواهد شد؟ آیا ما همه یک «مردم» هستیم؟ آیا این حضور در این لحظه در خیابان با این شعارها کافی است تا ما همه یک مردم باشیم؟ اینکه همه یکصدا فریاد براندازی سر می‌دهیم کافی است تا تمام مشکلات حل شود؟ اما نکته مهم اینجاست که در صف حماسه‌سازان حامی نظام هم همین پرسش‌ها برقرار است (یا باید برقرار باشد). آیا ما همه یک مشکل داریم و آن هم براندازها و دست‌نشانده‌های غرب‌اند؟ اگر در آینده‌ای نه‌چندان دور تمام تهدیدات خارجی ما رفع شود (چگونه؟) و مطمئن شویم نظام از هر گزندی در امان است و تا انقلاب مهدی باقی خواهد ماند مشکلات ما حل خواهد شد؟ باری در بین ما هم بسیارند کسانی که فردا باید ۸ صبح با همان تورم دست و پنجه نرم کنند.

نقد تورم که مردم را دو دسته کرد، اکنون در خیابان به سه دسته تبدیل می‌شود: مخالفان نظام، موافقان نظام، آسیب‌دیدگان تورم (نیروهای کار). جدال دو طرف بالا می‌گیرد و به درگیری خونین می‌رسد. خشونت در اعلای درجه در خیابان جاری است. مخالفان نظام هورا می‌کشند که دیدید گفتیم نظام قاتل است؟! موافقان نظام هم پس از سرکوب، جشن پیروزی برگزار می‌کنند که باز هم اسرائیل و آمریکا و دست‌نشانده‌های‌شان را شکست دادیم. نیروهای کار همان دسته سوم بخت‌برگشته فردا ۸ صبح به همان روال سابق به سر کار خود بازمی‌گردند. اگر بعد از فروکش کردن تمام این جدال خونین و خشونت‌بار فردا همه به وضعیت عادی خود بازگردیم چه خواهد شد؟ تورم کماکان کمر نیروهای کار را شکسته، مضاف بر اینکه اعتراض به آن هم به پایان رسیده. حال با پدیده‌ی جدیدی مواجه‌ایم: آرامش مرگبار زندگی روزمره. خشونت در خیابان حد نهایی اعمال قدرت، عریان‌ترین و آشکارترین سطح قدرت و استثنای قدرت است. سلطه عادی، جاری و همیشگی زندگی روزمره که حرکتی آرام به سوی مرگ است و با ورود خشونت صرفا تسریع می‌شود، دوباره سر بر ‌می‌آورد. قدرت کارفرما، قدرت صاحب‌خانه، قدرت بانک، قدرت تورم، دستمزد پایین، اخراج، تعدیل نیرو، محیط غیرانسانی کار، امکانات حداقلی معیشت، اجاره‌خانه، قرارداد کار موقت، قسط وام، امنیت متزلزل شغلی. همه همچنان پابرجاست آن هم بدون سرکوب خونین در خیابان (پهلوی فریاد ‌بر‌می‌آورد که اگر من بیایم و نظام برود، همه اینها حل خواهد شد).

نظام دود می‌شود و به هوا می‌رود و «مردم» در مقابل «مردم» قرار می‌گیرند. اکنون دیگر نظام مسئله نیست اما صاحبخانه که او هم «مردم» بود (حال در دفاع از نظام یا مخالف آن در خیابان) مجبور است اجاره را بالاتر ببرد. اساسا رویه عادی امور همان «مردم» در برابر «مردم»اند و «نظام» تنها زمانی سر و کله‌اش پیدا می‌شود که کسی بخواهد این بازی را بهم بزند. در غیر این صورت فقط همان نیروهای کار باقی می‌مانند و دشمن حقیقی‌شان، همان که برای بقای خود اساسا نیاز به خشونت، تفنگ و زندان هم ندارد: سیستم سرمایه‌داری و عاملین حقیقی آن که این‌بار زیر نام «مردم» مخفی می‌شوند و کافی است کلامی در نقد آن‌ها به زبان بیاوری تا آدرس «نظام» را به تو بدهند: اگر مشکلی با این شرایط داری برو و یقه نظام را بگیر من هم بخشی از این مردم و قربانی نظام هستم!

سرکوب خونین در خیابان اما دو نکته را مغفول می‌گذارد، یا بهتر بگوییم سرپوش می‌گذارد و پنهان می‌کند:

اول) این مردم (کارگران که ذکر مصایب آن رفت) با سوال «چه باید کرد؟» دست به گریبانند. آنها حال از خود می‌پرسند اعتراض یا حمایت از نظام به پایان رسید اما بدبختی ما سر جای خود است. از خیابان که مکانی نمادین برای اعتراض و حمایت بود به سلاخ‌خانه حقیقی کارگران منتقل می‌شویم: محیط کار. آیا تمام این مصیبت‌ها از «محیط کار» آغاز نشده بود که به خیابان سرریز کند؟ آیا ریشه مشکل نه به شکل نمادین بلکه به شکل حقیقی خود محیط کار نیست؟ در این جابه‌جایی مکانی میان «محیط کار» و «خیابان» چه چیز تغییر کرد؟ پاسخ روشن است: کارگران در مردم مستحیل شد. همان «کارگران» به «مردم» تبدیل شدند. اما کارگران با مبنا قرار دادن نظام اولا خود را به شکل مصنوعی یکدست و تمایزات طبقاتی خود را محو کردند، و دوما با حمایت از یا اعتراض به نظام، خصلت طبقاتی نظام را هم محو کردند و آن را به شر اعظم یا خیر اعظم تبدیل کردند. تو گویی همه‌چیز از «نظام» برمی‌آید یا به «نظام» می‌رسد.

در این حرکت که عده‌ای به ساده‌انگارانه‌ترین وجه ممکن آن را «تبدیل اعتراض صنفی به سیاسی» نا‌م‌گذاری می‌کنند، دقایقی حذف شد که مبنای حقیقت «نظام» و «مردم» بود. نه مردم با مردم برابرند و نه نظام، نظام همه مردم است؛ اما گواه این امر نه در «خیابان» که در «محیط کار» وجود داشت. باید اضافه کرد خیابان ممکن است صحنه نمایش نهایی اعتراض باشد اما بدون دقیقه‌ی برسازنده آن که همان محیط کار است هرگز! «کارگران» توان «مردم شدن» دارند، اگر ابتدا بپذیرند که با تمام مردم درون خیابان برابر نیستند. منتها در همان لحظه که همه به یکباره به «مردم» تبدیل می‌شویم، و «نظام» به خیر یا شر، اساسا صورت‌مسئله هم پاک می‌شود.

دوم) این عاملین سرمایه‌داری بی‌رحم ایران که دیگر نیازی به نام بردن از آن‌ها نیست هم زیر نام مردم پنهان می‌شوند. همان‌ها که اینک بهانه‌ای به نام نظام هم برای توجیه قساوت خود دارند. تو گویی هیچ‌کس مسئول خشونتی که موجب آن است نخواهد بود، چرا که مسئول اعظم «نظام» است. از همان دریچه‌ای که «کارگران» در شکل «مردم» ظاهر می‌شوند، «سرمایه‌داران» از خرد و کلان هم به «مردم» وارد می‌شوند. دو دشمن در کنار هم، «مردم» می‌شوند و طبیعی است که باید دنبال دشمن سومی گشت. دشمن سوم متولد می‌شود: نظام. «نظام» در اینجا نتیجه سرپوش گذاشتن روی خود مشکل است، اما نظام رویای حل مشکل را در خواب در سر می‌پروراند. این همان خوابی است که نظام در مورد خود می‌بیند. همان خوابی که دشمنانش برای آن می‌بینند.

مردم

سلطه سرمایه که برای لحظاتی جای خود را به خشونت داده بود، دوباره به جریان می‌افتد. مردم (کدام مردم؟) و نظام به خانه‌هایشان می‌روند و در کف خیابان نیروهای کار تنها در مقابل قدرت عریان استثمار، طعمه می‌شوند. نیروهای کار باید به یاد بیاورند که با باقی مردم برابر نیستند که از نظام تقاضای برابری و دموکراسی داشته باشند. تا مردمی به تمامی برابر از حیث طبقاتی، در کنار هم نایستند، هیچ مردمی هم در پایان (دموکراسی) شکل نخواهد گرفت. این مردمِ انتزاعی، این مردمِ صوری که تنها به حکم اطلاق رسانه‌ی داخل و خارج و منفعت سلطنت‌طلبان و سرمایه‌داران، مردم هستند، اما سرشار از تناقضات و نابرابری، هیچ‌گاه سوژه‌ی حقیقی یک انقلاب نخواهند بود.

براندازان و سلطنت‌طلبان قطعا پاسخ خواهند داد که این تمایزات طبقاتی هم ریشه در نظام دارد. حال چه با دخالت دولت در اقتصاد، چه باعدم دخالت آن. اما قضیه کاملا وارونه است: نابرابری میان مردم، حتی قبل از این نظام هم وجود داشته. در واقع مردم هیچ‌گاه با مردم برابر نبودند. اساسا همین نابرابری، علت اصلی وجود این نظام و حتی نظام‌های دیگر و به تعبیر درست اساس هر نظام سیاسی است. کدام نظام در کدام برهه‌ی تاریخی و در کدام منطقه این نابرابری را مرتفع کرده؟

مسئله این‌بار نظام جمهوری اسلامی نیست. مسئله اینجاست که علت اصلیِ وجود نظام سیاسی و ذات حقیقی آن، قانونی ساختن یا طبیعی کردن نابرابری است. «مردمِ نابرابر» به «نظامِ نابرابر» منجر خواهد شد و ساده‌لوحانه خواهد بود اگر برای رفع این نابرابری، نظام را عوض کنیم. چیزی که باید هدف اصلی و نهایی مبارزه باشد همین نابرابری یا انقلاب اجتماعی است؛ تازه آن‌وقت است که «نظام» به واقع عوض شده. نابرابری مردم نتیجه ناکارآمدی نظام و فساد و رانت نیست، این نابرابری مردم است که در نظام نمود پیدا می‌کند. پس نه‌تنها مردم مساوی مردم نیست و نه‌تنها ریشه این ناهمسانی مردم و مردم، نظام نیست، بلکه نبرد اصلی جنگ علیه همین نابرابری یا به تعبیری مردم علیه مردم است. تازه در آن لحظه می‌توان به درستی به نبردی سیاسی برای سرنگونی نظام پرداخت. آن هم نه یک نظام خاص مانند جمهوری اسلامی، بلکه اساس نظام سرمایه‌داری که در نهایت امر چیزی جز پاسداری منافع سرمایه‌داری و حفظ و ابقای نابرابری طبقاتی نیست.

مردم آنجا مردم حقیقی است که گروهی از آن‌ها یعنی نیروهای کار، منافع کل جامعه را نمایندگی کنند؛ این است سیاسی شدن مردم وگرنه مردم نابرابر در مقابل نظام نابرابر به جدالی صوری و بی‌حاصل می‌پردازند. «نظام» ریشه‌ی نابرابری مردم نیست. این نگاه تنها قسمی سلب مسئولیت از مردم حقیقی (همان نیروی کار) و ارجاع مشکلات به هیولایی خونخوار به نام نظام و عینیت بخشیدن و بیگانه کردن آن است. هرچند به هدف شکل‌گیری قسمی مردم با کمیت وسیع اما بی‌تمایز باشد. مبنای نظام سیاسی نابرابری میان مردم است.

ما به غلط انتظار داریم نظام، همچون پدری مهربان (نظام جمهوری اسلامی و حتی پهلوی در تولید این ایماژ بسیار موفق بوده) همه مردم فارق از تمایزات طبقاتی (حتی قومی، مذهبی، جنسی، نسلی) را به یک چشم ببیند و عدالت برقرار کند. اولا خود این نگاه یکسان عینا بی‌عدالتی است، چرا که ما به هیچ‌وجه یکسان نیستیم و یکسان دیدن این تمایزات خود شکلی از سرکوب است. دوما «نظام» نتیجه این تمایزات است نه علت آن.

وظایف کمونیست‌ها

وظیفه امروز ما کمونیست‌ها پافشاری بر همان تمایزات میام مردم است که نظام سرمایه‌داری با سرکوب اصل آن خود را کلیت می‌بخشد. تازه در آن لحظه مشخص خواهد شد که بی‌عدالتی ریشه در ذات طبقاتی نظام دارد، نه ناکارآمدی و ایدئولوژی اسلامی. نظام در لحظه‌ی سرکوب اصل تمایزات طبقاتی (همان معیار تمایز میان مردم)، نظامِ سرکوبگر است. سرکوب طبقات پایین صرفا نتیجه و پیامد ذات طبقاتی نظام است نه نتیجه خوی ستمگر و ایدئولوژیک آن. با آغاز از طبقات و مبارزه‌ی طبقاتی تازه می‌توان با خصلت طبقاتی نظام که ذات نظام است مبارزه کرد. اگر تمایزات طبقاتی از دایره عمل خارج شود و همه در نوعی مردمِ بی‌تمایز و یک‌رنگ در برابر نظام مستحیل شویم، مردم و نظام به دو کلیت انتزاعی تبدیل می‌شوند که تنها به شکل بیرونی با هم در ارتباط هستند و هر دو سعی در حذف یکدیگر دارند. این همان منطق براندازی است. پر واضح است که در نهایت هیچ‌کدام موفق به حذف یا حتی ادغام دیگری نخواهد شد (حتی اگر چنین تغییری بسان انقلاب ۵۷ ایجاد شود).

شاید از همینجا بهتر بتوان فهمید که کسانی که مدافع و حامی نظام هستند، ولو چپ‌ترین مواضع را هم بگیرند در نهایت مدافع و حامی خصلت طبقاتی نظام هستند. از این منظر حتی ابتذال رویکرد محور مقاومتی که معتقد است نظام بماند تا شر اعظمی به نام غرب و امپریالیسم محو شود (البته معلوم نیست چه زمانی؟) هم برملا می‌شود.

محور مقاومت صرفا نتیجه نفی انتزاعی براندازی و سلطنت‌طلبی بود. سلطنت‌طلبی، نظام را به هر وسیله‌ای (حال یا قیام همان مردم که ذکر آن رفت یا دخالت خارجی) تخطئه می‌کند. محور مقاومت اما غرب را با ژستی نیمه‌چپ به امپریالیسم ترجمه می‌کند و خواستار اولویت در مبارزه است. اول امپریالیسم و نفوذ خارجی، سپس نظام. این به این معنا نیست که آن‌ها دیدگاه انتقادی چپ‌گرایانه به نظام نداشته باشند. اما قطعا امپریالیسم را شر اعظم می‌دانند. اساسا مشخص نیست در این رویکرد چرا هدف غرب، نظام است، حتی اگر غرب چنین چیزی را رسما به زبان بیاورد. در واقع هدف غرب هم در نهایت کارگران ایران است. غرب بیشتر از خود ما به ذات طبقاتی ایران پی برده است. نیاز به استدلال نیست که در صورت شکست ایران در برابر غرب، بورژوازی ایران می‌تواند کماکان زنده بماند. حتی در صورت پیروزی ایران در برابر غرب هم همینطور. این همه سال دریوزگی و کاسه‌لیسی ارتباط با غرب (از صدر تا ذیل نظام) شاهدی برای این ادعاست. مشکل اینجاست که محور مقاومت با یک کلیت‌سازی صوری از نظام و غرب، وجوه اساسی طبقاتی وضعیت را نمی‌بیند و در نهایت با دفاع از نظام در برابر امپریالیسم به دفاع از نظام طبقاتی ایران محبور می‌شود. در این رویکرد هم تمایزات طبقاتی داخل ایران حذف شده و حتی منافع بورژوازی ایران در دشمنی با غرب و پابرجایی یک نظام طبقاتی هم به زیر فرش زده می‌شود.

نتیجه آنکه در نهایت غرب و ایران دو کلیت انتزاعی با ارتباط بیرونی هستند. از این منظر غرب نشان امپریالیسم به مثابه قله‌ی رفیع سرمایه‌داری، و ایران طعمه و شاید حریف آن است. اما این دو کلیت غرب و ایران هم علیرغم وجهه‌ی کمونیستی نیم‌بند آن، باز هم انتزاعی و ساده‌لوحانه است.

آیا ایران حق دارد از خود در برابر غرب و امپریالیسم دفاع کند؟ بله قطعا. آیا ایران حق دارد محور مقاومت باشد؟ بله. دفاع در برابر امپریالیسم کاملا حق است اما دفاع از چه چیزی؟! دفاع از یک سرمایه‌داری در برابر هجوم یک سرمایه‌داری خارجی؟! اساسا با چه مبنایی نام غرب امپریالیسم است و ایران محور مقاومت، وقتی مبنای طبقاتی به اصطلاح محور مقاومت همچنان برقرار است؟ نمی‌توان از یک سرمایه‌داری در برابر سرمایه‌داری جهانی دفاع کرد.

پس در نهایت هر شکلی از براندازی و محور مقاومت و سلطنت‌طلبی در بازتولید دو عنصر مردم و نظام مشترک‌اند. نظام خود نیز در بازتولید طبقات در قالب مردم و بازتولید خود به مثابه کلیتی غیرطبقاتی و البته کاذب بسیار موفق است.

وقت آن است که برای یک‌بار هم شده جدال با نظام جمهوری اسلامی (با تمام ناکارآمدی و وجوه ایدئولوژیکش) را به هدف مبارزه برای ساخت مردمی به تمامی برابر یا همان عدالت اجتماعی کنار بگذاریم که جز این هیچ راهی برای آینده مبارزه متصور نیست. در واقع وقت آن است که در جانبدارانه‌ترین شکل نگاه به تاریخ و واقعیت، طبقات را لحاظ کنیم. هرچند این تلاش در بدو امر و به دست پروپاگاندای سلطنت‌طلبان بوی دفاع از نظام بدهد یا حتی به دست پروپاگاندای جمهوری اسلامی بوی براندازی بدهد. باری چه باک! ما براندازیم ولی نه براندازی نظام که برانداز ذات طبقاتی آن، که انقلاب واقعی چیزی نیست جز همین. باید بپذیریم که نه نظام توان حل مشکل تورم را دارد، نه علت اصلی این مشکل است، بلکه نظام صرفا تسهیل‌گر روابط سرمایه‌دارانه است. باید بپذیریم نه تورم مشکل همه مردم است، نه خیابان تنها عرصه اعتراض، باید بپذیریم نظام فقط در مبارزه‌ای قلب واقعیت شده بین مردم و نظام وجود دارد و در نظرگاهی طبقاتی، نظام چیزی نیست جز پاسداری از تمایزات طبقاتی. پس باید فریاد زد مردم با مردم برابر نیست. مبارزه نهایی چاره‌ای جز این خط‌کشی‌ها ندارد و هرگونه حذف این خط کشی‌ها به نیت ساختن کلیتی با کمیتی بسیار وسیع (حال یا نظام یا مردم) در نهایت خیانت به اصل مبارزه است.

مبارزه با سلطنت‌طلبی و محور مقاومت میانجی و واسطه‌ای است تا نظام به مثابه کلیتی انتزاعی در مقابل مردم (سلطنت‌طلبان، براندازان) یا غرب (محور مقاومت)، نفی شود. سپس خصلت طبقاتی نظام عینی، انضمامی و متجلی می‌شود و در نهایت مبارزه علیه طبقات هدف نهایی است.

مسئله اصلی ما کمونیست‌ها نه تغییر شکل مبارزه با نظام، بلکه یافتن شکل حقیقی نظام از خلال دمیدن محتوا و نظرگاهی جدید به این مبارزه است؛ پرولتاریا. این محتوای تازه متجلی نمی‌شود مگر آنکه به نقد بنیادی دو عنصر نظام و مردم بپردازیم. اول پرولتاریا آخر هم پرولتاریا. این تنها مسیر ممکن در مبارزه است.

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.