جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران: ضربه مرگبار به رهبری تهران و تهدید فزاینده برای خلیج فارس
عملیات مشترک آمریکا و اسرائیل با هدفگیری دقیق رهبری ایران آغاز شد. ضربه سنگین به ساختار فرماندهی تهران، برتری هوایی ائتلاف را تثبیت کرد، اما پاسخ موشکی و پهپادی گسترده ایران به اسرائیل و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، همراه با اختلال در تنگه هرمز و جهش قیمت انرژی، تهدیدی جدی برای امنیت و اقتصاد منطقه ایجاد کرده است. رسانههای بینالمللی چه میگویند؟

انفجار بمب در سمت خیابان گاندی تهران ـ یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ ـ عکس از «وحید آنلاین»
کارشناسان مؤسسه بینالمللی مطالعات استراتژیک (IISS) در تحلیلی جامع به بررسی ابعاد مختلف عملیات نظامی گسترده ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران پرداختهاند. این ارزیابی با تمرکز بر مرحله نخست درگیری با هدف برچیدن سپاه پاسداران، جنبههای راهبردی، دریایی، سیاسی و پیامدهای آن بر کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را واکاوی میکند.
در ساعات ابتدایی ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، عملیات مشترک آمریکا و اسرائیل با هدف «سربریدن» ساختار فرماندهی ایران کلید خورد. حملات ترکیبی با موشکهای دوربرد، نشست مهمی در تهران را هدف قرار داد که به کشته شدن علی خامنهای، وزیر دفاع، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح و فرمانده کل سپاه پاسداران انجامید. اگرچه این ضربات شوک عمیقی بر سیستم فرماندهی ایران وارد کرد، واکنش سریع ایران با پرتاب صدها موشک بالستیک و پهپاد به سمت اهداف منطقهای، نشاندهنده آمادگی از پیش تعیینشده و انسجام باقیمانده بدنه سپاه بود. شکلگیری رهبری موقت حول محور علی لاریجانی نشاندهنده تلاش برای مدیریت خلأ قدرت است.
ایران در نخستین پاسخ، ۱۵۰ تا ۲۰۰ موشک به اسرائیل، ۱۴۰ موشک به امارات و ۶۳ فروند به قطر شلیک کرد. سامانههای پدافندی پاتریوت کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس با پشتیبانی آمریکا، موفق به رهگیری بخش عمده این حملات شدند. برتری هوایی ائتلاف به سرعت تثبیت شد؛ ۲۰۰ فروند جنگنده اسرائیلی پدافند غرب ایران را منهدم کردند و نیروی هوایی ایران عمدتاً روی زمین نابود شد.
تقسیم وظایف مشخص بود: تمرکز اصلی آمریکا بر پایگاههای موشکی جنوب و مرکز ایران و اسرائیل مسئول هدفگیری در شمال. استفاده از تسلیحات نوین نظیر موشکهای Precision Strike شلیکشده از سامانه HIMARS و پهپادهای LC-UAS مشابه شاهد ایرانی، از ویژگیهای برجسته این کارزار بود.
تهدید دیرینه ایران برای مسدودسازی تنگه هرمز، نیروی دریایی سپاه را در کانون حملات قرار داد. تصاویر ماهوارهای از انهدام ناوچههای الوند و جماران و حملات به بنادر چابهار و بندرعباس، حاکی از موفقیت نسبی ائتلاف در تخریب توان دریایی ایران است. اگرچه تنگه هرمز کاملاً مسدود نشده، کاهش تردد دریایی اختلال قابل توجهی در تجارت جهانی ایجاد کرده است. ترامپ از انهدام ۹ شناور ایرانی و تخریب مقر دریایی ایران خبر داد. حضور دو ناوگروه آمریکایی به رهبری یواساس آبراهام لینکلن و جرالد آر. فورد، با هدف بازدارندگی و پیشگیری از بسته شدن تنگه انجام شده است.
مهمترین تأثیر این درگیری بر کشورهای عربی خلیج فارس بوده است. این کشورها که به دنبال اجتناب از جنگ بودند، در خط مقدم پیامدهای آن قرار گرفتهاند. ایران حملات تلافیجویانه خود را به اندازه اسرائیل متوجه آنها کرده است. وعده سعودی و امارات مبنی بر عدم استفاده از خاک خود علیه ایران، مانع از هدفگیری آنها نشد و حتی عمان با حمله به بندر دقم مواجه شد. هرچند پدافند هوایی منطقه نرخ موفقیت بالای ۹۰٪ داشته، استفاده گسترده ایران از پهپادهای ارزانقیمت شاهد-۱۳۶ میتواند ذخایر رهگیرها را تحلیل ببرد.
هدفگیری زیرساختهای نفتی و گازی نظیر پالایشگاه رأس تنوره سعودی و تأسیسات قطر، صادرات انرژی را مختل کرده و منجر به افزایش ۵۰ درصدی قیمت گاز در اروپا شده است. بحث «پایان صبر استراتژیک» در میان کشورهای منطقه بالا گرفته و گزینههایی مانند پیوستن به کارزار یا اعطای دسترسی بیشتر به آمریکا مطرح است.
این دومین رویارویی ترامپ با ایران، رویکرد او را شفافتر کرده است. خروج از برجام بهعنوان مهمترین اقدام دوره اول، انتخاب جنگ بر دیپلماسی را نمایان کرد. بااینحال، افکار عمومی آمریکا با حمایت ۳۳٪ (در مقایسه با ۷۱٪ در جنگ عراق)، از این جنگ استقبال نکردهاند. ترامپ که با شعار خروج از جنگهای خارجی به قدرت رسید، اکنون به دنبال تغییر رژیم با امید به قیام مردمی است.
انتظار میرود راهبرد ائتلاف از مرحله زدودن توان موشکی و رهبری، به تخریب سیستماتیک دستگاه امنیتی-اطلاعاتی ایران تغییر یابد تا زمینه برای تغییر رژیم فراهم شود. وجود ۳۰۰ جنگنده اسرائیلی و بمبافکنهای B-52 و B-1 با مجوز بریتانیا، پیشفرضهای پیشین درباره محدودیت عملیات آمریکا را نقض کرده است. بااینحال، تغییر رژیم صرفاً با قدرت هوایی دشوار است و میتواند به درگیری داخلی طولانی منجر شده و سایه سنگین بیثباتی را بر منطقه بیفکند.
ترامپ و جنگ ایران: حمایت پایین آمریکاییها
شبکه کارشناسان منطقهای شورای آتلانتیک پیامدهای گسترده جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران برای کشورهای منطقه و معادلات سیاسی داخلی آمریکا را بررسی کردهاند.
ایران با گسترش دامنه درگیری به کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، مرتکب محاسبه اشتباه راهبردی جدی شد. این کشورها علیرغم تأکید بر عدم استفاده از خاک خود علیه ایران و انتخاب خویشتنداری و دیپلماسی، مستقیماً هدف حملات قرار گرفتند. امارات متحده عربی که پایگاههای آمریکا در خاک خود را هدف حملات موشکی ایران دید، با کشته و زخمی شدن شهروندان خود مواجه شد. انور قرقاش، مشاور دیپلماتیک رئیس امارات، رویکرد ایران را غیرمنطقی خواند و تأکید کرد تهران با بیپاسخی به دیپلماسی منطقهای، خود را منزوی میکند. این رویدادها امارات را بیش از آنچه میخواهد به موضع آمریکا و اسرائیل نزدیک کرده است.
حملات ایران به عربستان، قطر، بحرین، کویت و اردن نیز گسترش یافت و فرودگاهها، زیرساختهای حیاتی و مناطق مسکونی را هدف قرار داد. این اقدامات، نقض جدی حاکمیت کشورها و تهدیدی مستقیم برای ثبات منطقهای محسوب میشود و اعتبار منطقهای ایران را با خطر جدی مواجه کرده است. کشورهای منطقه که سرمایهگذاری زیادی در آشتیسازی با ایران انجام داده بودند، اکنون با این پرسش مواجهاند که آیا دوران پساآشتیسازی و نظامیگری حسابشده آغاز شده است.
در عراق، تضعیف ایران یا سقوط رژیم آن میتواند فرصتی برای بازسازی حاکمیت این کشور فراهم کند. با این حال، عراق همچنان عرصه رویارویی آمریکا و ایران است. هرچند شبهنظامیان تندرو مانند کتائب حزبالله تهدید به حمله کردهاند، بسیاری از گروههای شبهنظامی برای حفظ منافع سیاسی و اقتصادی خود از درگیری کنارهگیری خواهند کرد. تحت فشار آمریکا، گروههایی مانند عصائب اهل الحق آمادگی خود را برای خلع سلاح اعلام کردهاند که نشاندهنده تمرکز فزاینده بر منافع داخلی عراق است.
حزبالله لبنان با بزرگترین معضل ۴۵ سال حیات خود روبهروست. از یک سو، حمله به اسرائیل به دستور ایران میتواند پاسخ قاطع اسرائیل و تخریب زیرساختهای لبنان را به دنبال داشته باشد. از سوی دیگر، نادیده گرفتن دستور ایران خطر گسست پیوندهای ایدئولوژیک با تهران را در پی دارد. نعیم قاسم، رهبر حزبالله، عملگرا به نظر میرسد و حزب را با نگاه به بقا در بافت داخلی لبنان بازسازی کرده است.
ترکیه با مرز ۵۳۰ کیلومتری با ایران، نگران موج مهاجرت گسترده، تقویت گروههای کردی و اختلال در تأمین انرژی است. ایران ۱۵ درصد گاز ترکیه را تأمین میکند و هرگونه اختلال در خط لوله تبریز-آنکارا میتواند به بحران انرژی منجر شود. آنکارا ضمن اعلام بیطرفی و جلوگیری از استفاده پایگاههای ناتو برای حملات، تلاش میکند نقش میانجی خود را حفظ کند.
برای فلسطینیان غزه و کرانه باختری، جنگ ایران به معنای فراموشی دوباره است. گذرگاههای غزه بسته شده، کمکها متوقف و توجه جهان از مصیبت آنان منحرف شده است. ایران نیز که زمانی حامی سرسخت فلسطینیان بود، اکنون درگیر بقای خود است.
یومنا پاتل، روزنامهنگار فلسطینی-آمریکایی، در تحلیلی برای وبسایت موندوویس از شکلگیری اجماعی نادر در افکار عمومی آمریکا خبر میدهد: اسرائیل برای آمریکا به یک «مشکل» تبدیل شده است. با اعلام ترامپ مبنی بر ادامه حملات تا چهار تا پنج هفته آینده، هزینه اولیه چهار روز جنگ از یک میلیارد دلار فراتر رفته و افول جایگاه جهانی آمریکا، کشته شدن سربازان و حمله به سفارتخانهها از پیامدهای آن است.
پاتل روایت رسمی «آزادسازی ایرانیان» را رد میکند و به اعتراف صریح مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، استناد میکند: «میدانستیم اسرائیل قرار است اقدامی انجام دهد... اگر پیشدستانه حمله نمیکردیم، تلفات بیشتری میدادیم.» این اعتراف تأیید میکند اسرائیل آمریکا را به جنگ کشانده است.
نظرسنجیها نشان میدهد اکثریت آمریکاییها، صرفنظر از وابستگی حزبی، با حمله به ایران مخالفاند و حمایت از اسرائیل در هر دو جناح به پایینترین سطح رسیده است. این همگرایی بیسابقه چپ و راست، فرصتی تاریخی برای تغییر ایجاد کرده است. نامزدهای انتخاباتی در سراسر کشور کمکهای مالی آیپک (لابی اسرائیل) را رد میکنند و مخالفت با این لابی را به راهی برای جلب رأی تبدیل کردهاند.
پاتل سه اصل مشترک برای این اجماع نوظهور برمیشمارد: نفوذ بیش از حد لابی اسرائیل بر دولت آمریکا، نیاز به هزینهکرد کمکهای سالانه به اسرائیل در داخل کشور، و توقف تأمین مالی کشتار غیرنظامیان به ویژه کودکان در غزه و ایران. با نزدیک شدن انتخابات میاندورهای، به نظر میرسد جدایی آمریکا از اسرائیل ممکن است نزدیکتر از آن چیزی باشد که نخبگان حاکم تصور میکنند. از این جبههها محتمل نیست.
نگرانی چین
رسانهها و تحلیلگران چینی بهطور گسترده به جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران پرداختهاند و عمدتاً این اقدام نظامی را محکوم کرده، آن را نقض حقوق بینالملل و عامل بیثباتی منطقهای و جهانی دانستهاند. رسانههای رسمی مانند People's Daily، China Daily و CGTN حملات را «ماجراجویی نظامی» و «نقض آشکار منشور سازمان ملل» توصیف کرده و هشدار دادهاند که این اقدامات چرخه تلافیجویی را تشدید کرده و امنیت انرژی جهانی را تهدید میکند. وزیر امور خارجه چین، وانگ یی، در گفتوگو با همتای روس خود، سرگئی لاوروف، این حملات را «غیرقابل قبول» خواند و تأکید کرد که کشتن رهبر یک کشور مستقل و تلاش برای تغییر رژیم، نقض حاکمیت است و باید فوراً متوقف شود تا از گسترش درگیری جلوگیری گردد.
تحلیلگران چینی بر بیفایده بودن راهحل نظامی تأکید دارند و معتقدند تاریخ نشان داده که زورگویی نهتنها مشکلات را حل نمیکند، بلکه کینهتوزی و خونریزی بیشتری به بار میآورد. کارشناسان دانشگاهی مانند وو بینگبینگ (دانشگاه پکن) و لی شائوشیان زمانبندی حملات را برای غافلگیری تاکتیکی و نمایش قدرت ارزیابی کردهاند، اما هشدار دادهاند که بدون حمله زمینی، رژیم ایران سرنگون نمیشود و انگیزههای انتقامجویی تقویت خواهد شد. همچنین، برخی مانند چن لونگ (دانشگاه رنمین) اشاره کردهاند که درگیری طولانیمدت میتواند منابع آمریکا را در خاورمیانه مصرف کند و فرصتهایی برای مذاکره ایجاد نماید.
از منظر اقتصادی، تحلیلگران چینی بر تهدید امنیت انرژی تمرکز کردهاند؛ زیرا نزدیک به ۴۵ درصد نفت وارداتی چین از تنگه هرمز عبور میکند و اختلال در این مسیر، اقتصاد چین را مستقیماً تحت تأثیر قرار میدهد. چین بهعنوان خریدار عمده نفت ایران (با تخفیفهای ویژه)، شریک حیاتی تهران است و افزایش قیمت نفت، طلا و فشار بر داراییهای پرریسک را پیشبینی میکنند. خبرگزاری شینهوا این اقدام را نمونهای از «هژمونیطلبی» آمریکا دانسته که در نهایت به خود آمریکا آسیب خواهد زد و آن را با سناریوهای شکستخورده عراق و لیبی مقایسه کرده است.
در مجموع، رویکرد چین ترکیبی از محکومیت دیپلماتیک قوی، دعوت به آتشبس فوری و بازگشت به مذاکرات، و پرهیز از حمایت نظامی مستقیم است. پکن همزمان روابط اقتصادی خود با کشورهای عربی خلیج فارس را حفظ کرده و برای فرصتهای پساجنگ (مانند بازسازی احتمالی) آماده میشود. این واکنش نشاندهنده تلاش چین برای حفظ وجهه مدافع حقوق بینالملل در برابر آنچه «بیثباتکننده» آمریکا میخواند، است.




نظرها
نظری وجود ندارد.